شفقنا افغانستان
شرح عکس: باراک اوباما در دیدار با نیروهای مسلح آمریکا در افغانستان، ماه می 2014. عکاس: سول لوب، خبرگزاری فرانسه، گتی ایمیج.
شفقنا- گاردین نوشت: رییس جمهور آمریکا به خاطر هرج و مرج خونین در خاورمیانه، تحت فشار قرار گرفته است. علت ضعف آمریکا، به سال ها پیش از این باز می گردد: اوباما مجموعه ای از اشتباهات روسای جمهور قبلی را به ارث برده است.
میراث ریاست جمهوری باراک اوباما چه خواهد بود؟ از پیش مشخص است دنیای پس از ریاست جمهوری اوباما، از آنچه در آغاز ریاست جمهوری وی شاهد بودیم، بی نظمی و خشونت کمتری نخواهد داشت؛ و او نتوانسته نظام دو قطبی کشورش را دگرگون سازد اما چقدر از این اوضاع، محصول اشتباهات و تقصیرات خود اوباماست؟ چقدر از این وضعیت را می توان به قضاوت های اشتباه و سیاست های ناکارآمد او نسبت داد؟ چقدر از این وضعیت را می توان ناشی از ترکیب مهلک و مرگبار “بی تفاوتی و انفعال” و “احتیاط و محافظه کاری بیش از حد” دانست؟
این پرسشها، به پاسخ چندان مفصل و مشروحی نیاز ندارند. ما انسانها زمان را به بخش های مختلف تقسیم می کنیم و برای هر بخش، یک دوره ریاست جمهوری در نظر می گیریم. هر یک از این دوره ها، میراثی بر جا می گذارند که پس از مدتی، رد و نشان این میراث ها را می توان در کتابخانه های پر زرق و برق دولت، و حتی کتاب های درسی پیدا کرد.
اغلب روسای جمهور، البته چنین اهمیتی پیدا نمی کنند که نام و نشان شان سر از کتابها در بیاورد. بعضی وقتها، در نگاه به گذشته، به سختی می توان دریافت که کدام یک از این روسای جمهور، اقتدار و تسلط بیشتری داشته اند. اما بدون تردید، باراک اوباما به دلیل کارنامه ای که در عراق به جا گذاشته است، یک رییس جمهور بد به نظر خواهد رسید.
بر اساس یک نظرسنجی جدید، 58 درصد از مردم ایالات متحده آمریکا، از جمله بسیاری از دموکراتها و هواداران آنها، با سیاست های خارجی اوباما مخالف اند. از منظر آنها، اوباما کسی است که در زمان ورود به قدرت، وعده داد معضلات آمریکا را حل کند؛ اما بعدا به طرزی غیر منتظره و در زمانی نابهنگام، اعلام کرد تمام آن معضلات حل شده اند، حال آن که تمام معضلات به قوت خود باقی بود.
ماه گذشته، زمانی که اوباما در سخنرانی خود در بین فارغ التحصیلان آکادمی نظامی “وست پوینت” از یک سیاست خارجی جدید و “کم رنگ” سخن گفت، مشخص شد خود او نیز دریافته که سیاست خارجی اش طی سالهای گذشته، از طراحی مناسبی برخوردار نبوده است.
او که زمانی رویکرد متفاوتی درباره موفقیت در عراق، افغانستان و منطقه مرزی پاکستان داشت، اکنون می گفت این موفقیت، از طریق اجتناب از قدرت نظامی آمریکا (در ابعاد وسیع) در جهت همکاری با دولت های خارجی در مبارزه با تروریسم، میسر و ممکن است. او به طور خاص، آموزش پیکارجویان اپوزیسیون در سوریه، همکاری با نیروهای ضد تروریستی در افغانستان و مشاوره های نظامی در آفریقا را مورد اشاره قرار داد.
اوباما تلاش کرد تا چنین وانمود کند که در شرایط کنونی، اتخاذ این سیاست، تنها چاره و گزینه در دسترس است؛ زیرا به هر حال جامعه آمریکا این روزها از مداخلات عمده در بحران های جهانی، گریزان است. آن روز در آن سخنرانی، دکترین جدید اوباما، کاملا قابل ارائه به نظر می رسید.
اما امروز، با بحرانی که در عراق شاهدیم، این دکترین ناکافی و نامربوط به نظر می رسد؛ به ویژه که مشاوران باراک اوباما، ماههاست مدارک و شواهد مربوط به قدرت گیری داعش در سوریه و عراق را نادیده گرفته اند.
یک نکته قابل بحث این است که اوباما، می خواسته به رای دهندگان آمریکایی نشان دهد جنگ های عراق و افغانستان را با پیروزی به اتمام رسانده است، از این رو نیروهای آمریکایی را خیلی زود از این دو کشور بیرون کشید.
از طرفی اما این نکته هم قابل بحث است که آیا نیروهای آمریکایی، اصولا می توانستند در عراق و افغانستان باقی بمانند؟ این سوالی است که آمریکایی ها – مردمی که در ابتدا به هر دو مداخله آمریکا در افغانستان و عراق، رای مثبت دادند- اکنون از خود می پرسند.
باراک اوباما، آن طور که انتظار می رفت، رهبر کارآمدی نبوده است. با این حال، محدود کردن دامنه قضاوت به آنچه در دوره ریاست جمهوری اوباما رخ داده، و حتی آنچه در دوران سه رییس جمهور قبلی آمریکا گذشته، امری گمراه کننده خواهد بود. بحران عراق و سوریه، مصداق بارز و دراماتیک تحلیل قوای آمریکا در دنیاست. این روند نزولی، از اواخر دهه 70 میلادی، با شکست آمریکا در ویتنام در سال 1975 و انقلاب ایران در سال 1979 آغاز شده است.
در واقع، دکترین جدید اوباما در عرصه سیاست خارجی، یادآور سیاست های ویتنامیزه شده نیکسون و کیسینجر است. در لحظات ضعف و فرسودگی جنگ، آمریکا همیشه به این ایده روی آورده که دیگران را درگیر جنگ کند و خود، از جبهه جنگ خارج شود.
این سیاست، در اغلب موارد ناکارآمد نشان داده است؛ همان طور که ایده ویتنامیزه کردن سیاست خارجی، بی ثمر بوده است. تشابه بین سقوط ارتش ویتنام جنوبی در سال 1975 و ارتش عراق در سال 2014، کاملا مشخص است، هر چند مطلق و کامل نیست. ارتش ویتنام جنوبی با دشمنی به مراتب سرسخت تر و قوی تر روبرو بود و بهتر از عراقی ها می جنگید. درسی که در این میان باید آموخت، این نیست که اکنون کدام رویکرد نظامی، بهترین رویکرد است؛ درس واقعی این است که اگر سیاست در اساس اشتباه باشد، هیچ رویکرد نظامی کار نخواهد کرد.
منبع: گاردین
ترجمه: فرهاد فرجاد
انتهای پیام
