زمان انتشار : ۳ جدی ,۱۳۹۷ | ساعت : ۱۶:۴۵ | کد خبر : 307055 | چاپ

چرا امریکا و متحدانش مصالحه با طالبان را راه حل کلیدی برای پایان جنگ درافغانستان  برگزیدند؟

شفقناافغانستان- طالبان به مثابه بازیگر غیر دولتی و اساسا ْ یک عنصر تهدید کننده امنیت ملی  و منافع ملی افغانستان و منقطه  شناخته شده است.  از ظهور این گروه درسال ۱۹۹۶ تا حال مرتکب جرایم ضد ارزش های حقوق بشری، ظلم، جرایم جنگی و اجرای دساتیر مغایر احکام اسلامی که نتنها سبب ترسیم تصویر منفی جهانی از اسلام شده ؛ بلکه باعث  تنفرملل جهان از اسلام  گردیده است.

  این گروه تروریستی در دامن جغرافیای پاکستان تولد وپرورش یافته است ؛ زیرا پرورش عناصر موسوم به طالب در مدارس پاکستان و از بین رفتن مهره کلیدی شبکه القاعده اسامه بن لاندن در قلمرو آن کشور اثبات کننده این ادعا است . طالبان  تا سال ۲۰۰۱ در افغانستان تسلط داشتند و با اتفاق حادثه ۱۱ سپتمبرامریکا و متحدان بین المللی اش جهت اضمحلال گروه القاعده و سایر شبکه های وابسته به آن مانند طالبان وارد افغانستان گردیدند.

 امریکا از هجده سال تا حال در افغانستان حضور نظامی دارد ؛اما وضعیت امنیتی و سیاسی کنونی افغانستان در مقایسه با هجده سال قبل وخیم تر شده است، آمریکا در مبارزه با طالبان و تأمین امنیت در افغانستان ناکام بوده و نتوانسته نیازهای امنیت و ثبات افغانستان را تأمین نمایند؛  برقراری صلح در افغانستان  بعید است که مذاکره با طالبان نتایج مثبتی را در بر داشته باشد و به این سادگی صلح برقرار شود، چرا که آرامش، امنیت و صلح در افغانستان، فلسفه وجودی آمریکا در این کشور را از بین خواهد برد.

توجیه رویکرد رئیس جمهور بوش جهت حضور نظامی  امریکا در افغانستان  وابسته به تهدید منافع و امنیت ملی ایالات متحده از جانب هراس افگنان بود ؛ اما سیاست های موسومی امریکا نشان میدهد که امریکا در صدد تطبیق هدف غایی خود تطبیق راهبرد بلند دامنه اش میباشد ؛ زیرا برای تحقق راهبرد بلند دامنه ابتدا باید برای برخی مقاصد خود می رسید.

طرح ایجاد پایگاه های دائمی آمریکا در افغانستان برای نخستین بار در دوم جون ۲۰۱۱ (۱۲ جدی ماه ۱۳۸۹) از سوی لیندسی گراهام سناتور جمهوریخواه آمریکایی مطرح شد وی در گفتگو با شبکه تلویزیونی ان.بی.سی آمریکا ؛ این اقدام را برای هر دو کشور مفید توصیف کرد و گفت: ایجاد چند پایگاه در افغانستان می تواند ارتش این کشور را در مقابل طالبان بیمه کند، همچنین می تواند پیامی برای پاکستان باشد مبنی بر اینکه طالبان دیگر نخواهند توانست به افغانستان باز گردند و این پیام رفتار پاکستان را عوض خواهدکرد که چنین اظهاراتی از سوی حکومت افغانستان و متعاقباْ از جانب فرستاده موقت آمریکا در امور افغانستان رد شد. 

تجریه ۱۸ سال گذشته به خوبی نشان داده که آمریکا در ادعای مبارزه با تروریسم و مهار نا امنی در افغانستان نه تنها ناموفق بوده که خود در ایجاد نا امنی و بحران های تازه در این کشور نقش زیادی داشته است ؛ ولایت های شمالی این کشور که در دوران حکومت رئیس جمهور کرزی از امنیت نسبی برخوردار بود و جزء امن ترین مناطق به حساب می آمد، از حدود نزدیک به ده سال گذشته و دقیقا از زمانی که دولت آمریکا تصمیم گرفت تا پایگاه های نظامی خود را در شمال این کشور فعال کند، موجی از ناامنی ها به سوی این منطقه سرازیر شد و هم اکنون، ولایت های شمالی افغانستان نیز در زمره مناطق نیمه نا آرام در آمده است. 

همانطوریکه در فوق تصریح شد امریکا درصدد رسیدن به راهبرد بلند دامنه خود بوده و موارد زیر در چارچوب این راهبرد قابل ارزیابی است :

  • کنترول و استفاده از منابع و ثروت های سرشار طبیعی افغانستان: کشوری که بر روی گنجی از ثروت خفته است ؛ ثروت‌ های زیرزمینی افغانستان بنا به برآورد آمریکایی ها از ارزشی معادلِ هزاران میلیارد دلار برخوردار است ؛ مهار ایران و مقابله با آن در الگوی تدوین شده یکی از هدف دیگر امریکا را شکل میدهد؛ فلهذا حضور بلند مدت نظامی آمریکا در صحنه سیاسی و امنیتی افغانستان یکی از اهداف اساسی به شمار می رود. 
  • تلاش برای کنترل منابع انرژی منطقه:
    آنچه مسلم است اهداف راهبردی امریکا با مساله انرژی پیوند خورده است. از این رو، این کشور بر حضور نظامی، اقتصادی و سیاسی خود در ماورای قفقاز و آسیای میانه تأکید دارد. اما وجود قدرتی همچون ایران در راهبردی ترین منطقه جهان یعنی خاورمیانه، از مشکلات اساسی برای استقرار نظم هژمونیک مورد نظر امریکا در این منطقه و پیرامون آن به شمار می رود. 
  • مهار هند و چین به عنوان دو قدرت نوظهور در صحنه جهانی :
    از نظر موقعیت راهبردی، افغانستان در مجاورت و نزدیکی چهار کشور چین، هند، ایران و روسیه قرار دارد. از این رو، نزد استراتژیست های کاخ سفید دارای موقعیت ژئوپلتیکی و نظامی مهمی است ؛از نگاه کانون های تصمیم سازی در آمریکا، دو کشور چین و هند نیز به صورت بالقوه می توانند تهدید کننده ای جدی علیه منافع آمریکا در جهان به حساب آیند. 

پرسش اینجاست که چرا امریکا و متحدانش کلید راه حل جنگ افغانستان را در مصالحه با طالبان برگزیدند؟

طالبان به مثابه گروه هراس افگن درج لیست سازمان ملل متحد و لیست سیاه امریکا بوده و مرتکب فعالیت های مخرب ؛ جرایم جنگی ؛ جنایات ضد بشری و حقوق بشردوستانه گردیده اند که فعالیت های این گروه از جانب سازمان ملل متحد و بازیگران بین المللی غیر انسانی و به شدت محکوم شده است.  طی چند سال اخیر  حکومت افغانستان غرض تطبیق استراتیژی طرح و مهندسی شده از جانب ایالات متحده امریکا تحت عنوان مصالحه با طالبان  که بدون شک از حمایت دولت امریکا و متحدان اش برخوردار گردیده است اقدامات صلح جویانه را اتخاذ نموده است ؛ قابل ذکر است امریکا راه حل و پایان بخشیدن جنگ نا تمام  اش را در افغانستان  از طریق مصالحه با طالبان امکان پذیر دانسته است ؛ بناء جایگاه سازمان ملل متحد ؛ کمیسیون حقوق بشر و سازمان عفو بین الملل در این زمینه چیست؟

آیا مسکوت بودن این نهاد ها در قبال تحقق این روند ماهیت وجودی این سازمانها را زیر سوال نخواهد برد؟ و یا به عبارت دیگر لابی گری و نفوذ دولت امریکا و متحدانش را بالای سازمان های مذکور به اثبات میرساند.

در صورتیکه مصالحه با طالبان تحقق پذیرد گروه که سالها به کشتار و جنایات بشری در افغانستان محکوم گردیدند و آیا امریکا و حکومت افغانستان صلاحیت عفو عمومی مجرمین ضد بشریت  را دارند ؟ و آیا روحیه عام الالشمول بودن قانون ؛ عدالت و برابری  زیر پرسش نخواهد رفت ؟

 متاسفانه حکومت افغانستان و امریکا خود را بالاتر از قانون می دانند ؛ آنها قوانین بین المللی و قوانین افغانستان را رعایت نمی کنند. فراموش نباید کرد که به قول رئیس جمهورغنی در مصاحبه طی نشست ناتو در بروکسل مصالحه با طالبان را تصمیم فرد محور ندانسته ؛ بلکه محصول مشوره بیشتر از دوهزار عالم  دین عنوان نمود ؛ درحالیکه در اسلام دو نوع حق وجود  دارد حق الله و حق العبد که در جرایم قتل بخشیدن حق الله درآخرت منوط به خداوند بوده و هرگاه حق الله با حقوق عمومی تعبیر شود دولت به منظور تآمین مصالح عمومی میتواند تصامیم درخصوص پایان حرب را اتخاذ نماید  و اما بخشیدن حق العبد به عبارت دیگر حق بنده منوط به رضایت اولیای مقتول میباشد و هیچ شخص ؛ حکومت و علما ؛ معاهده ای صلاحیت بخشیدن آنرا ندارد ؛ زیرا مخالف شرعیت اسلامی میباشد ؛ بناءْ آیا مشمول ساختن چنین ناقضین و مجرمین از طریق پروسه مصالحه در نظام افغانستان به معنی بخشیدن حقوق العبد نخواهد بود ؛ آیا حکومت جمهوری اسلامی افغانستان با فرد فرد از خانواده های مقتولین مشوره و رضایت مبنی بربخشیدن خون مقتولین را قبل از مصالحه با طالبان اخذ نموده است؟

صلح یک آرمان غایی هر افغان بوده و بنده نیزخسته جنگ میباشم امید است تا خوانندگان عزیز من را با زیر سوال بردن مصالحه حکومت افغانستان به اشتباه نگیرند و هدف از ایراد مطالب فوق اشاره مختصر درخصوص نفوذ و اهداف و تصامیم امریکا و متحدانش در مصالحه با طالبان میباشد به ویژه در موضوعات که منافع شان مطرح بوده حتی حاضر اند ارزش های دموکراتیک و حقوق بشری را نادیده گرفته و خواهان تطبیق برنامه های شان میباشد.

امریکا به اثبات رساند  با جدول زمان بندی شده که بر اساس آن بتوانند نیرو های خود را بدون دردسر از افغانستان خارج نموده و به نوعی این جنگ را افغانی کنند؛ چنانچه با توجه به امار منتشر شده بی بی سی در سال ۲۰۱۴ تعداد نیروی های امریکایی از ۱۳۰.۰۰۰ به ۱۳۵۰۰ کاهش یافتند امریکایی ها افغانستان را ترک نمودند  ازیک طرف مدیریت جنگ را به عهده افغانها منتقل نمودند؛ زیرا خواستند تا هزینه جنگ را کمتر کنند و تلفات سربازان خود را نیز کاهشن دهند و از طرف دیگر خروج شمار وسیع نیروی های نظامی امریکایی از افغانستان طی سال ۲۰۱۴ به اثبات میرساند که  راهبرد میان دامنه امریکا درافغانستان تطبیق شده است ؛ زیرا ایجاد پایگاه های امن در این کشورنتنها جهت  نظارت داشتن از رقیب دیرینه اش روسیه ؛ بلکه سایر بازیگران  آسیایی سیاست بین الملل مانند چین ؛ هند و  ایران  که بخش عمده این راهبرد را شکل داده نیز کنترول نماید .

در این میان اگر قرار بر ادامه جنگ و بی ثباتی است این افغان ها هستند که باید هزینه آن را پرداخت کنند؛ به بیان دیگر آنچه در ذات معامله این برنامه نهفته شده و فعلاْ ‌از دیده ها پنهان است واگذاری بخش هایی از افغانستان به طالبان و به نوعی خطر تجزیه این کشور در میان میباشد.

سید صبور ظفر

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام