شفقنا افغانستان-
هیچ کس به “یوریچ بلاگودیر” قبل از آغاز دوره نمایندگی اش در پارلمان نگفته بود که وی باید همچنان یک ورزشکار باقی بماند. اما این ورزشکار سابق و نماینده فعلی پارلمان اوکراین روز پنج شنبه گذشته ناگهان توانایی های خود در دو سرعت را نشان داد. کوتاه زمانی قبل از ساعت ده صبح پنج شنبه بالاخره تصمیم گرفته بود که به “ورشوونا رادا” یا همان پارلمان اوکراین برود و در نشستی که دستور کارش یافتن راه حلی برای این بحران و هرج و مرج سه ماهه بود شرکت کند اما ناگهان دستور تخلیه ساختمان پارلمان صادر شد.
در همین حال صفیر گلوله ها و صدای انفجارها ساختمان مقر دولت را می لرزاند و نیروهای ویژه پلیس و امنیتی در حال موضع گیری در بیرون ساختمان ها بودند زیرا خبر رسیده بود که نیروهای اپوزیسیون درصدد حمله به ساختمان مجلس و دولت هستند. در این جا بود که بلاگودیر 40 ساله مانند دیگر همکارانش راه بالای خیابان را پیش گرفت و ظاهرا می خواست جان خود را نجات دهد. از قرار معلوم او و دوستانش بنا نداشتند به عنوان نماینده ملت از سوی ملت شکار شوند.
اما همان روز بعدازظهر حدود ساعت پنج نمایندگان به محل کار خود بازگشتند تا در جلسه ای اضطراری شرکت کنند و همگی منتظر بلاگودیر بودند. بلاگودیر تا یک روز قبل به صورت رسمی عضو حزب حاکم مناطق بود و در واقع از مردان پرزیدنت ویکتور یانوکوویچ محسوب می شد. اما از قرار معلوم زندگی سیاسی تازه بلاگودیر نیز در همان روز آغاز شد. او یک روز قبل در وبسایت خود ضمن اعلام کناره گیری از حزب یانوکوویچ نوشته بود:” رویدادهای سه ماه گذشته نشان می دهد که این سناریوی رسمی بحران با هدف جنگ داخلی و فروپاشی اوکراین نوشته شده است”. در همان روز سه نفر دیگر از نمایندگان نیز کناره گیری خود از حزب مناطق را اعلام کردند.
روز بعد شمار این نمایندگان به ده نفر رسید و بسیاری از مقامات دولتی در استان ها نیز حزب حاکم را ترک گفتند. و این آغازی بر پایان حکومت یانوکوویچ بود و رییس جمهور اوکراین دقیقا از همان چیزی که می ترسید بر سرش آمد یعنی روی گرداندن مردانش از وی. تا پنج شنبه شب نزدیک به یک سوم نمایندگان وفادار به رییس جمهور از وی جدا شده بودند.
با این حال خطر جنگ داخلی همچنان پابرجا بود. صبح آن روز تک تیراندازان حدود ساعت نه صبح در حاشیه محل اعتراض ها یا همان “میدان” به سوی مخالفان دولت آتش گشوده و 58 نفر بر اثر اصابت گلوله به گردن، گلو ، قلب و سر جان خود را از دست داده بودند. بیلان آن دو روز بیلان وحشتناکی بود که البته موافقان دولت را نیز شامل می شد و بر اساس آمار رسمی تا روز شنبه در مجموع 77 نفر اعم از مخالفان و موافقان دولت قربانی شده اند.
در همان حال که موافقان و مخالفان دولت پنجه در پنجه انداخته بودند، سکوتی مرگبار بر شهر سایه انداخته بود. مترو، مغازه ها، رستوران ها و بانک ها تعطیل و تنها صدای آژیر آمبولانس ها در خیابان ها به گوش می رسید. در همین لحظه ها “رادوسلاو سیکورسکی” وزیر امور خارجه لهستان همراه با همتایان بلند پایه اش یعنی فرانک – والتر اشتاین مایر و لورن فابیوس وزرای خارجه آلمان و فرانسه در حال سوار شدن بر خودرویی بودند که آنان را نزد یانوکوویچ می برد تا شاید بتوانند او را در مورد کوتاه آمدن قانع کنند.
و در همان حال که نمایندگان پارلمان در حال صحبت برای حل بحران بودند، کسانی نفت بر این آتش سهمگین می ریختند. رییس سازمان امنیت و اطلاعات اوکراین از “جنگ علیه تروریست ها تا آخرین قطره خون” می گفت و یولیا تیموشنکو نخست وزیر سابق که هنوز در خارکف زندانی بود از هوادارانش می خواست که به احترام خون شهدا از هرگونه مذاکره با دیکتاتور خودداری کنند و بدین گونه بود که تغییر و سقوطی خشونت بار در اوکراین به وقوع پیوست.
با این همه از مدت ها پیش مشخص بود راه حل این بحران نه در آن میدان یا مسکو و واشنگتن و برلین بلکه اگر راه حلی وجود داشته باشد تنها در پارلمان اوکراین یافت می شود. تنها با رایزنی با کسانی که تا آن روز رییس جمهور را حفظ کرده بودند امید به یافتن راه حل بیشتر می شد و اپوزیسیون اوکراین برای رسیدن به یک اکثریت قابل قبول چاره ای جز این نداشت که موافقان یانوکوویچ را نیز با خود همداستان کند. برای این پیش از همه یافتن زبانی مشترک با آن دو مردی لازم بود که در واقع نیمی از حزب دولت را در کنترل خود داشتند یعنی همان دو سرمایه دار بزرگ به نام های “دیمیتری فیرتاش” و “رینات آخمتوف” که هر دو از جمله پرنفوذترین چهره های الیگارشی اوکراین به شمار می روند.
وادیم کاراسف می گوید:”این دو نفر می دانستند که در صورت سرنگونی یانوکوویچ بزرگترین بازنده این بحران خواهند بود. به همین خاطر با تمام قوا با هر راه حل رادیکالی علیه معترضان مخالفت می کردند”. کاراسف زمانی مشاور پرزیدنت ویکتور یوشچنکو بود که در سال 2004 و متعاقب انقلاب نارنجی به قدرت رسید اما به دلیل کارشکنی های متحد سابقش یعنی یولیا تیموشنکو خیلی زود قدرت را از دست داد. کاراسف در حال حاضر مدیریت یکی از مهم ترین تینک تنک های سیاسی اوکراین را بر عهده دارد. او در رستوران خالی از مشتری هتل پرمیرپالاس نشسته و به محوطه روبروی خود نگاه می کند، همان جایی که تا چندی پیش بنای یادبود لنین قرار داشت اما در ماه دسامبر سال گذشته توسط ناسیونالیست های رادیکال به زیر کشیده شد: ” یانوکوویچ می دانست که در صورت اعمال خشونت همه چیز را از دست می دهد و این الیگارش ها هم می دانستند. در همین حال تیموشنکو هم وارد کارزار شد و آن چه که پس از انقلاب نارنجی اتفاق افتاد تکرار شد یعنی ترس سرمایه داران از خلع ید شدن و مصادره اموال. اما نباید فراموش کرد که تمامی سیاست اوکراین در دست همین افراد است، یعنی مردانی که به دست یانوکوویچ برآمده اند و حال خواهان تضمینی برای ثروت خود هستند”.
آخمتوف و فیرتاش نام هایی است که این روزها در شهر کیف زیاد شنیده می شود. این دو نفر چندان حضور عمومی ندارند و تن به مصاحبه نمی دهند اما بسیاری از سرنخ ها در دست آنهاست. اخمتوف 47 ساله با 15 میلیارد دلار دارایی وزن و اهمیت بیشتری از همتای خود دارد. او رئیس و مالک یک شرکت هولدینگ است که با یکصد کارمند ثابت و البته 300000 همکار غیرثابت در واقع همه امورات بسیاری از کارخانه های فولاد و تجهیزات شرکت های نفتی، چندین بانک و مستغلات متعدد و چند شرکت موبایل و چندین رسانه را بر عهده دارد. اخمتوف در واقع حاکم شهر صنعتی و دورافتاده دونباس است و افزون بر آن باشگاه ورزشی شاخدار دونتسک نیز از جمله اموال او است. و صد البته اخمتوف یکی از اعضای پرنفوذ رهبری حزب حاکم نیز به شمار می آید.
معترضان اوکراینی در هفته های اخیر خانه های اخمتوف در دونتسک و لندن را محاصره کردند و تابلوهایی را بالا بردند که روی آن این نوشته به چشم می خورد:” تنها یک تماس از سوی تو برای جلوگیری از کشتارهای بیشتر کفایت می کند”. یک بار آخمتوف در حالی که شخصا پشت مرسدس بنز خود نشسته بود مجبور به توقف شد و اعلام کرد که حاضر به گفت وگو است. سپس این جملات را گفت:” بدترین اتفاقی که می تواند برای من بیافتد این است که دیگر نتوانم در خیابان های دونتسک راه بروم و نتوانم هوای اوکراین را تنفس کنم”. و سپس با تاکید اضافه کرد:” مردی مثل من که 25 سال پیش از هیچ شروع کرد هرگز حاضر نمی شود که همه چیز را از دست بدهد”.
آخمتوف در خانواده ای معدنچی و بسیار فقیر بزرگ شد:” ما در خانه ای بیست متری زندگی می کردیم که حتی توالت و حمام هم نداشت”. اما در آغاز دهه نود و در خلال هرج و مرج ناشی از فروپاشی شوروی بود که وی از فروش ذغال سنگ در دونتسک اولین رقم میلیونی را به حساب خود واریز کرد. در آن زمان کسی آخمتوف را نمی شناخت. به همین خاطر به عنوان اولین قدم به حلقه “آخات براگین” وارد شد، همان کسی که زمانی ریاست باشگاه شاخدار دونتسک را بر عهده داشت و در سال 1995 بر اثر انفجار بمب در استادیوم فوتبال کشته شد. براگین در واقع پدرخوانده مافیای دونتسک به شمار می رفت.
و بدین ترتیب بود که آخمتوف به دلیل همکاری های گذشته با براگین به عنوان جانشین وی در باشگاه انتخاب شد. البته آخمتوف کوتاه زمانی پیش از آن میلیونر شده بود و به گفته خودش این ثروت حاصل چند معامله مخاطره آمیز وی پس از فروپاشی شوروی بود.
چندی بعد یک مکانیک ماشین که سوابق سویی از جمله سرقت و ایراد ضرب و جرح در پرونده خود داشت به ریاست دولت منطقه ای دونتسک رسید. این شخص همان ویکتور یانوکوویچ بود که مدتی بعد روابط تجاری خود با آخمتوف را آغاز کرد و این رابطه به یک دوستی نزدیک انجامید. و زمانی که یانوکوویچ به ریاست دولت در کیف رسید، آخمتوف نیز جایگاه خود را محکم تر کرد.
طبیعتا آخمتوف در انتخابات سال 2004 از کاندیداتوری یانوکوویچ حمایت می کرد اما از آن جایی که یانوکوویچ قصد داشت که با کمک روسیه و تقلب در انتخابات به پیروزی برسد آن انقلاب نارنجی به راه افتاد و نه تنها یانوکوویچ از رسیدن به صندلی ریاست جمهوری بازماند بلکه عرصه بر آخمتوف نیز تنگ شد. رهبری جدید اوکراین بدین ترتیب بخشی از امپراطوری بزرگ فولاد آخمتوف را مصادره کرد ، ثروتی که ظاهرا به طریق غیرقانونی به وی رسیده بود.
در سال 2005 پرونده ای با موضوع تخلف های گسترده اقتصادی علیه آخمتوف تشکیل شد اما وی همزمان با آغاز تحقیقات راه فرار را در پیش گرفت و به موناکو رفت. اخمتوف دوران سختی را در موناکو پشت سر گذاشت اما پس از مدتی به اوکراین بازگشت و به عنوان حامی مالی حزب یانوکوویچ یعنی حزب مناطق مشغول شد و با به قدرت رسیدن یانوکوویچ در سال 2010 ، آخمتوف نیز به مردی قدرتمند بدل گشت.
دیمیتری فیرتاش 48 ساله نیز از راه هایی مشابه همتای خود به ثروتی افسانه ای رسید. او پس از خاتمه خدمت سربازی کار خود را با معامله ای شروع کرد که پنجاه هزار دلار برای وی سود داشت. این معامله در واقع تحویل شیرخشک تولیدی اوکراین در مقابل پشم ازبکستان بود که البته در هنگ کنگ صورت گرفت. چندی بعد به مسکو رفت و در هتل روسیا روبروی کاخ کرملین و در واقع در کانون تجارت شوروی سابق و روسیه اتاق گرفت و در آن جا بود که با روسای صنعت گاز ترکمنستان آشنا شد و از آن پس فروش گاز در برابر مواد غذایی را آغاز کرد.
زمان به سرعت می گذشت و فیرتاش این بار یک کارخانه شیمیایی در استونی و چندی بعد شرکتی در اتریش را به مایملک خود اضافه کرد و در سال 2004 با همکاری گازپروم شرکت دیگری تاسیس کرد که فعالیت اصلی و تخصصی آن صادرات گاز به اروپای غربی است. این شرکت چندی بعد یکی از عوامل خشم فعالان انقلاب نارنجی شد و از آن جایی که نخست وزیر وقت یعنی تیموشنکو در معامله ای پنهانی در واقع شرکت فیرتاش را دور زده بود، کینه و عداوتی شخصی میان این دو نفر شکل گرفت. اما با قدرت رسیدن یانوکوویچ ، فیرتاش نیز دوباره نفس راحتی کشید و امپراطوری خود را گسترش داد و با تاسیس گروه اینتر مدیا در واقع تا به امروز سکان اکثر رسانه های اوکراین را در دست دارد.
آخمتوف و فیرتاش از جهات گوناگونی با یکدیگر تفاوت دارند. فیرتاش بر خلاف آخمتوف ثروت کمتری دارد و در همان حال که آخمتوف تجارت با غرب را ترجیح می دهد ، فیرتاش با روسیه معامله می کند. این دو نفر به معنی واقعی کلمه عرصه سیاست در اوکراین را میان خود قسمت کرده اند. آنها نه تنها پروژه های دولتی بلکه پست های کلیدی دولت و کرسی های پارلمان را در اختیار داشته و افراد مورد اعتماد خود را در این مناصب گمارده اند. به عنوان مثال وزیر اقتصاد اوکراین یکی از افراد آخمتوف و معاون رییس جمهور در امور صادرات گاز یکی از افراد فیرتاش است. به عبارت بهتر می توان گفت که فیرتاش و آخمتوف تن به ازدواجی اجباری داده اند که گرچه از عشق عاری است اما به همان اندازه محکم و پایدار است.
در انتخابات های اوکراین شصت نفر از فهرست انتخاباتی حزب حاکم از آن آخمتوف و سی نفر از آن فیرتاش است. و بدین ترتیب سیاست در اوکراین تفاوتی اساسی با روسیه دارد. زیرا در همان حال که پوتین در روسیه سرمایه داران بزرگ را خلع ید می کند، در اوکراین این الیگارشی است که حرف اول و آخر را می زند.
آخمتوف و فیرتاش از مدت ها قبل از آغاز بحران فعلی پی برده بودند که یانوکوویچ مرد آینده اوکراین نخواهد بود و به همین خاطر با احتیاط و به آرامی از او فاصله می گرفتند. آخمتوف که بر خلاف فیرتاش همواره روابط خوبی با تیموشنکو داشت به صورت غیرمستقیم حمایت از دوستان وی در حزب سرزمین پدری را آغاز کرد و البته فیرتاش هم حزب اودار متعلق به آن بوکسور یعنی ویتالی کلیچکو را مورد عنایت قرار داد. از مدت ها پیش شایعاتی در اوکراین وجود دارد که بر اساس آن گفته می شود رهبر اپوزیسیون این کشور یعنی کلیچکو از سوی فیرتاش تامین مالی می شود. البته کلیچکو این شایعه را تکذیب کرده و ادعا دارد که رابطه وی با حامی دشمن خودش تنها قرارداد کوچک باشگاه مشت زنی وی با تلویزیون اینتر بوده است، همان شبکه ای که زیر مجموعه گروه رسانه ای فیرتاش محسوب می شود.
کاراسف می گوید:” فیرتاش در واقع خیلی زود برخی از افراد خود به عنوان مثال رئیس سابق سازمان اطلاعات و امنیت را به حزب کلیچکو تحمیل کرد. شاید تعجب آور باشد اما فیرتاش از همان زمان به فکر جایگزینی برای یانوکوویچ بود و قصد داشت در صورت آزادی تیموشنکو از بازگشت وی به قدرت جلوگیری کند و به همین خاطر کلیچکو را در نظر گرفت. کلیچکو در واقع عروسک خیمه شب بازی فیرتاش است”.
بدین ترتیب بود که آخمتوف و فیرتاش گزینه های آینده خود یعنی دوران پس از یانوکوویچ را انتخاب کردند. چیزی نگذشت که در پایان نوامبر ناآرامی ها آغاز شد و این دو نفر نیز با اطمینان از ناتوانی یانوکوویچ به تدریج از او فاصله گرفتند. این دو نفر به خوبی می دانستند که در صورت اعمال تحریم علیه اوکراین با ضررهای هنگفتی روبرو خواهند شد. آخمتوف با آگاهی از این واقعیت تلاش کرد که بین دولت و اپوزیسیون گفتگو برقرار کند و فیرتاش نیز با شتاب خواهان مدیریت مسالمت آمیز این بحران شد.
اما درگیری های خونین هفته پیش همه چیز را تغییر داد . روز چهارشنبه گذشته رسانه های متعلق به فیرتاش و آخمتوف در چرخشی آشکار ناگهان همه اخبار و گزارش های خود را به معترضان میدان اختصاص دادند و بدین ترتیب این پیام را رساندند که الیگارشی اوکراین مخالفتی با عزل یانوکوویچ ندارد. در پارلمان اوکراین هم اکثریت طرفدار دولت ناگهان مسیر دیگری پیش گرفتند و در تلاشی آشکار برای آشتی و مصالحه یکصدا شدند. بدین ترتیب بود که روز پنجشنبه اکثریت قاطع پارلمان اوکراین با تشکیل ائتلاف های جدید به احیای قانون اساسی سابق و محدود شدن اختیارات رییس جمهور رای داد و اعلام انتخابات زود هنگام کرد.
این پیمان روز جمعه از سوی نمایندگان دو طرف به امضا رسید و ظاهرا هر دو طرف یعنی اپوزیسیون و الیگارشی اوکراین نفسی به راحتی کشیدند اما توافق کردند که به یانوکوویچ یک فرصت دیگر بدهند. این توافق موضع وزرای خارجه اتحادیه اروپا یعنی اشتاین مایر و فابیوس و سیکورسکی را نیز در گفت وگو هایشان با یانوکوویچ تقویت کرد. این سه وزیر البته در خلال گفت وگو با یانوکوویچ دریافته بودند که ظاهرا رییس جمهور منفعلانه عمل می کند و اطلاعات درستی به وی نمی رسد.
کیف جمعه ای آرام با آسمانی آبی را می گذراند. اما گاه صدای گلوله ای از دور می آمد و معترضان حاضر در میدان باور نداشتند که اتفاق هایی در شرف وقوع است. کوتاه زمانی بعد از ساعت دوازده ظهر بود که یانوکوویچ طی پیامی خطاب به ملت اعلام کرد که انتخابات جدید برگزار می شود و قانون اساسی تغییر کرده و دولت جدیدی که مورد اعتماد ملت باشد بر سر کار خواهد آمد. لحن یانوکوویچ چنان بود که گویی هنوز از جایگاه یک ارباب و حاکم سخن می گوید. سپس همه چیز به سرعت اتفاق افتاد. جمعه شب بود که پارلمان با تصویب قانونی اختیارات خود را افزایش داد و وزیر منفور کشور را اخراج و راه را برای آزادی تیموشنکو هموار کرد.
اما خبرهایی که در مورد آن مصالحه پخش می شد نتوانست موجبات شادی معترضان حاضر در میدان را فراهم آورد که هیچ، وضعیت کاملا خلاف آن چه که انتظار می رفت رقم خورد. معترضان نه تنها بر ادامه مقاومت پافشاری کردند بلکه خواستار “کناره گیری فوری” رییس جمهور شدند. از نظر آنان برگزاری انتخابات جدید در ماه دسامبر آینده هیچ ارزشی نداشت. و سپس پارلمان و کاخ ریاست جمهوری به اشغال معترضان درآمد و یانوکوویچ به نقطه نامعلومی گریخت.
اکثریت بالای اوکراینی ها شاید هرگز خاطره کشته شدگان هفته های اخیر را از یاد نبرند. به عقیده معترضان ، اپوزیسیون قبل از هر گونه پیمان صلحی باید مسوولان این کشتارها را شناسایی می کرد. جالب آن که یانوکوویچ در طول مذاکرات همواره بر مصونیت سیاسی خود پافشاری و آن را یادآوری می کرد، امری که البته وزرای خارجه اروپا هیچ تضمینی در مورد آن نمی توانند بدهند و چه بسا سرنوشت رییس جمهور فراری نیز از سوی همان میلیاردها و آلیگارشی اوکراین معین شود.
منبع: اشپیگل
ترجمه:محمدعلی فیروزآبادی – شفقنا
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
