خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)
عراق، کشوری با تمدن و فرهنگی کهن است که تاریخی از جنگ، خشونت و دست به دست شدن میان قدرت ها را به دوش می کشد. روزی که صدام سقوط کرد، مردم خشونت دیده عراق گمان می کردند، پس از مدتی می توان آرامشی بدون جنگ و انفجار را تجربه کرد اما واقعیت روی دیگری را به آنها نشان داد. عراق بعد از 2003 با خشونت هایی سازمان یافته، فعالیت گروه های تروریست، اقتصادی بی ثبات و امنیتی متزلزل رو به رو شد که هر روز شدت می یافت. چنین تاریخی پر پیچ و خم، اهمیت شناخت ریشه های این خشونت های روزافزون و چگونگی برقراری صلحی ملی را خاطرنشان می کند. در این راستا خبرنگار شفقنا(پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) این موضوعات را با دکتر سید احمد موثقی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و تحلیل گر مسایل بین المللی به بحث گذاشته است.
متن گقت و گوی شفقنا با این استاد دانشگاه را در ادامه می خوانید:
* برخی معتقدند در سال های 1980 یعنی از زمان آغاز جنگ ایران و عراق تا 2003، جریانی طولانی از نظامی کردن زندگی عمومی در عراق آغاز شد. در حقیقت برترین اصل اساسی حزب بعث و رهبری آن همین نظامی کردن به شمار می رفت. این مساله در این سال ها فرهنگی عمیق از خشونت را در خودآگاه و ناخودآگاه جامعه عراق نهادینه کرده است. آیا خشونت های وحشتناک امروز در عراق، نقطه اوج این جریان طولانی است؟در غیر این صورت ریشه خشونت روزانه در عراق را که از سال ۲۰۰۳ مشاهده می شود چه می دانید؟
موثقی: به طور قطع این روند طولانی میلیتاریزه شدن حیات اجتماعی در عراق و به طور کلی جنگ در ایجاد و گسترش خشونت نقش بسیار مهم و موثری دارد. چه رژیم حاکم با مردم و گروه های اجتماعی با خشونت، سرکوب و گسترش دستگاه های پلیسی و امنیتی برخورد کند، چه گروه های اجتماعی در ادامه آن، به نحوی مسلحانه، خشن و افراطی واکنش نشان دهند، همگی سیکل های پشت سر همی از تولید و بازتولید خشونت ایجاد می کنند. در نتیجه این مساله، خونریزی، بسیار عادی و فقدان عقلانیت، مدارا، گفت وگو و مصالحه در فرهنگ سیاسی آنها غالب می شود بنابراین این جریان یک علت مهم برای گسترش خشونت بوده و هست اما تمام علت نیست. در افغانستان نیز این مساله وجود دارد، حتی بعد از جنگ عراق و ایران در ایران نیز این فرهنگ خشونت گسترش یافت. با وجود اهمیت نقش این عالم اما نقش ایدئولوژی را نیز نمی توان نادیده گرفت.
*ایدئولوژی حکومت عراق؟
موثقی: بله!ایدئولوژی حکومت بعثی که سکولار بود و اینکه رویکردهای چپ، قایل به حذف خشونت وار هستند یک بخش قضیه است. منافع افراد و گروه های حاکم نیز بخش دیگری از مساله است، بعد از دوران صدام نیز گروه های اجتماعی و رویکردهای ایدئولوژیک و فرقه ای یک عامل مهم به شمار می رود. قرار گرفتن این عوامل در کنار فقر و بیکاری، فقدان آزادی های مدنی و احساس محرومیت و تبعیض در میان گروه های اجتماعی، رویکردهای خشن و غیر عقلانی را دامن می زند و نهادینه می کند.
*چرا بحران امنیتی در سال های بعد از 2003 نه تنها حل نشد بلکه تشدید شد و خشونت ها نیز گسترده تر شدند؟ آیا وجود نداشتن سرمایه اجتماعی کافی برای دولت، عامل اصلی آن است؟
موثقی:بله! از همان زمان رژیم صدام، این سرمایه ها از بین رفته و نظامی گری و خشونت، نهادینه و عمومی شده است. پس از آن نیز حمله آمریکا، سلاح های پیشرفته و انفجارها وجود داشت. دولت ملی در عراق با دشواری هایی برای استقرار مواجه است و چندپارگی اجتماعی، فرهنگی و مذهبی از موانع شکل گیری دولت ملی و مدرن در عراق به شمار می روند. اگر ناسیونالیسمی در عراق وجود داشته یا بعد به وجود آمده نیز ناسیونالیسم قومی، فرقه ای و محلی آنها بوده است. به دلیل نبود ناسیونالیسمی که مبنای دولت ملی و مدرن شود، کل سرزمین عراق را در بر گیرد و عراقی ها با هر مرام، مسلک، فرقه و قومیتی احساس هویت ملی و تعلق به سرزمین، ملیت و دولت عراق داشته باشند، پس از 2003 نیز این مساله ادامه یافت. با قرار گرفتن عراق در یک زمینه منطقه ای می توان گفت کشورهای عرب خلیج فارس با محوریت عربستان، هیچ گاه حاضر نشدند عراق را حتی با عنوان مجموعه اعراب پذیرا باشند. آیین وهابیت نیز در این منطقه، بخشی از سنی ها را تغذیه فکری، حمایت های مالی و نظامی کرده و این احساس که شیعه ها در عراق غالب شده اند را در آنها ایجاد و تشدید می کند. دخالت های سوء خارجی نیز از این احساس استفاده کرده و به طور مثال امروز این حوادث تلخ در استان الانبار عراق مشاهده می شود. از سال های گذشته فلوجه و برخی قسمت های دیگر تحت این عنوان که اهل سنت، هویت سیاسی خود را از دست داده اند به پایگاهی برای گروه های سلفی افراطی تبدیل شده بود. فعالیت های القاعده، ماجرای سوریه در زمینه های منطقه ای و بین المللی، فضایی از تنش، مبارزات قدرت و مداخله خارجی در کنار دیگر عوامل قرار گرفته و این شرایط را رقم زدند. مواضع و سیاست های ایران نیز به عنوان یک کشور مسلمان و شیعه در این شرایط، نقش بسزایی داشته است.
* منابع بلند پایه در وزارت کشور عراق اعلام کرده اند که گروه تروریستی “داعش” قصد دارد با ارائه طرحی و انجام عملیات های تروریستی متعدد، بغداد را به کنترل خود در آورد. قدرت گرفتن گروه های افراط گرا به ویژه در مناطق حساسی مانند عراق و سوریه، جامعه جهانی را تهدید و نگران می کند. این عدم امنیت و آمار وحشتناک کشته شدگان تا کی ادامه خواهد داشت؟ آیا احتمال قدرت گرفتن داعش را تایید می کنید؟
موثقی:خیر! در حقیقت رهبران گروه «داعش»، گروه های سلفی و القاعده به طور مثال جریان طالبان در افغانستان و پاکستان، عناصری سیاسی هستند که اغلب از مذهب برای مقاصد سیاسی خود استفاده می کنند البته توجیهاتی سیاسی نیز دارند. ظلم و بی عدالتی نسبت به مسلمانان مظلومی از جمله در فلسطین یا اشغال عراق و افغانستان، در طول تاریخ و در سطح بین المللی رخ داده، دشمنی هایی را دامن زده است. صحبت این گروه ها در ابتدا هدف قرار دادن و مخالفت با کفار، غرب و اسراییل و استقرار اسلام، شریعت و حکومت اسلامی بود اما به دلیل اینکه این گروه ها سلفی و افراطی و به ویژه در پیوند با آیین وهابیت هستند در عمل اتفاق دیگری افتاد.
* مسلمان کشی گسترده شد!
موثقی: بله! در عمل این مسلمان ها هستند که کشته می شوند، جنگ و تضادهای داخلی در حال گسترش است و دین، ابزار برخی برای سیاست شده است. از میان جوانان و بسیاری از افرادی که دچار فقر مادی و فرهنگی هستند، سربازگیری می شود. این ایدئولوژی های افراطی با تلقین های خود و استفاده از پتانسیلی که از طریق آیین وهابیت برای خشونت و خونریزی به ویژه علیه تشیع وجود دارد، در این شرایط تاریخی، بین المللی و اجتماعی بر فرقه گرایی و خشونت دامن زدند. این سازمان ها و رهبران آنها با کمک های مالی و تسلیحاتی منطقه ای و فرامنطقه ای در حقیقت مورد استفاده ابزاری قرار می گیرند اما دارای پایگاه اجتماعی نیستند. بخش مهمی از اهل سنت از همان ابتدا آیین وهابیت را تایید نمی کردند و هو ز هم بخش مهمی از آنها این جریان های افراطی القاعده، سلفی و خشونت ها را از جمله علیه شیعیان تایید نمی کنند. در کوتاه مدت ممکن است تحرکاتی داشته باشند اما همانطور که در سوریه و عراق قابل مشاهده است، در میان مدت و دراز مدت راه به جایی نمی برند. علاوه بر آن خود دنیای غرب نیز بعد از حادثه 11سپتامبر خطر این گروه ها را جدی گرفت. پیش از آن حضور بنیادگراها و سلفی ها در خاورمیانه را موجب تشدید فرقه گرایی و تضادهای داخلی در میان جوامع مسلمان، کشته شدن مسلمانان به دست یکدیگر و در نهایت به سود اسراییل بود. بعد از حادثه 11 سپتامبر متوجه شدند با توجه به عصر جهانی شدن، ارتباطات و رسانه های جدید و شبکه های بین المللی در حقیقت این مساله نوعی نئو بنیادگرایی است که فراملی عمل می کند. به همین دلیل در عصر جهانی شدن، تروریسم و افراط گرایی تبدیل به معضلی بین المللی شد. تا جایی که در برابر منافع آنها نباشد، از این گروه ها استفاده ابزاری می شود اما نه شرایط منطقه ای و بین المللی اجازه می دهد و نه در اندازه ای هستند که بتوانند قدرت را مطلق در دست گیرند. این گروه ها نمایندگان مسلمانان اهل سنت نیستند و پایگاهی اجتماعی ندارند. در شیعیان هم ممکن است گروه های افراطی وجود داشته باشند اما موضوع این است که بخش غالب جوامع جدید خاورمیانه و جوانان و تحصیلکرده ها با این ارتباطات جهانی طرفدار این نوع جریان ها نیستند. اغلب دولت های حاکم در کشورهای خاورمیانه دولت های ملی و کارآمدی نیستند و کشور با ستم و سرکوب و دستگاه های پلیسی اداره می شود. خود این گونه دولت ها در خاورمیانه از عوامل مهم تداوم این خشونت و افراط محسوب می شوند. با چنین شرایطی آینده قابل پیش بینی خاورمیانه این است که به جای بهره مند شدن از فرصت های جهانی شدن و یک زندگی بهتر، بیشتر دچار عقب ماندگی می شوند و در این بین اسراییل دست برتر را پیدا می کند. در ترکیه نیز نارسایی هایی از داخل مورد استفاده قرار می گیرد و از بیرون نیز این مساله تشدید می شود. برای ایران هم این سناریو مطرح است و این پتانسیل ها وجود دارد. در حقیقت چه دوستان و چه دشمنان، همه فعال هستند تا مسلمانان را از حقوق و پیشرفت و آینده دور کنند.
*بله!بازگشتی به وضعیت عراق داشته باشیم. در بررسی وضعیت دولت عراق باید گفت برای رسیدن به ثبات و برقراری امنیت در کشور هم با موانعی که برای تشکیل دولت ملی اشاره کردید، از جمله عدم وجود ناسیونالیسم ملی در داخل رو به روست و هم فعالیت گروه های تروریستی در داخل، مزید بر علت شده است. برخی کارشناسان نیز احتمال تجزیه قومی و مذهبی عراق را در صورت ادامه چنین شرایطی و عدم تغییر رویه نوری مالکی در برخورد با گروه هایی که متفاوت از خودش فکر می کنند، مطرح کرده اند. با توجه به مشکلات اشاره شده، دامنه تحقق این احتمال را چقدر می دانید؟
موثقی: بستگی بسیاری به روابط عراق و آمریکا و پس از آن عربستان و به طور کلی کشورهای خلیج فارس دارد. عراق پتانسیل فراوانی برای تجزیه حتی در میان خود شیعیان دارد. در حال حاضر باید دید در میان خود گروه های شیعه شرایط به چه شکلی است. همسایگان عراق، سوریه، ایران، ترکیه، عربستان و… هر کدام به شکلی بر عراق تاثیر دارند و تاثر می پذیرند. به طور مثال ترکیه با دولت عراق رابطه خوبی نداشته، امروز هم مساله کردها و قرارداد های نفتی و خرید نفت از اقلیم کردستان مطرح است. عربستان و امارات نیز با وجود مرز مشترک هر کدام به گونه ای تاثیر خود را بر وضعیت عراق دارند. استان الانبار و بازمانده های بعثی در اردن از نمودهای این اثرگذاری هستند. بنابراین یک دولت بسیار شکننده ای در عراق روی کار آمده است و احتمال تجزیه وجود دارد اما این احتمال نیز بستگی به بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای دارد. در ادامه بازیگران داخلی که ضعیف هستند، تمرین دموکراسی و عقلانیت وجود نداشته است، رانت ها و منافع خاص باندی و جناحی، فرقه گرایی و اسلحه ای که در اختیار بسیاری از افراد و گروه هاست، می تواند در این زمینه اثر گذار باشد. حفظ عراق از تجزیه در داخل نیاز به یک تعامل سازنده و عقلانیت دارد که زمینه آن ضعیف است و همه باید کمک کنند که کار به تجزیه عراق نکشد. جهانی شدن نیرویی است که حتی تجزیه کننده است و هر بخشی از کشور عراق می تواند با بیرون از آن طبق عناوین فرقه ای، مذهبی و قومی پیوند برقرار کند و مرزهای ملی و یکپارچگی کشور عراق و کشورهای دیگری که در بستری از بی ثباتی قرار دارند را تجزیه کند. چنین مساله ای عوارض بسیار خطرناکی برای منطقه خواهد داشت، چرا که اینها به در همین شرایط ضعیف هستند، چه رسد به این که کوچکتر و تکه تکه شوند.
*شما هم به چینش سیاست خارجی عراق و همین طور به یکسری عوامل داخلی اشاره کردید که در این مساله نقش دارد. در این بین عده ای بحران سوریه و تاثیرگذاری آن بر وضعیت عراق را برجسته تر از دیگر عوامل می دانند و مدعی می شوند تا زمان تداوم بحران در سوریه، عراق نیز به آرامش نخواهد رسید. نظر شما در این مورد چیست؟
موثقی:بله! این بحران امروز به عراق سرایت کرده و این مسایل، رقابت ها و درگیری هایی منطقه ای است. نمی توان انکار کرد که مشکلات سوریه از رژیم سوریه آغاز شد. عملکرد خود حافظ اسد در رابطه با اخوان المسلمین، اکثریت اهل سنت و کشتاری که انجام داد، اصلاحاتی که بشار اسد باید انجام می داد و نداد، موجب شد نارضایتی موجود در بخش هایی کوچک به این درگیری ها و جنگ داخلی کشیده شود. در این شرایط مساله پیچیدگی پیدا کرده است و قدرت های منطقه ای نیز وارد این بازی شدند. با توجه به انسجام ارتش دولت سوریه و چند دستگی ایجاد شده در میان مخالفان، این وضعیت طولانی شده است اما باید توجه کرد که راه حل مسایل عراق، سوریه و کشورهای منطقه، راه حل های نظامی نیست.
*راه حل چیست؟وضعیت کشورهای منطقه به صورت حلقه ای به هم پیوسته و بر هم اثرگذار است. در حال حاضر چه راهکاری وجود دارد که این کشورها و به تبع آن خاورمیانه به صلح و آرامشی نسبی برسند؟
موثقی: هر چه زمان می گذرد، دیرتر می شود. کشورهای اسلامی نیاز به رهبران و نخبگان شایسته و کارآمدی دارند که روح دنیای معاصر را درک کنند و ذهنیت های پیشرفته و مدرنی داشته باشند. این مساله هیچ تزاحمی با اسلامیت و مسلمانی ندارد و صداقت و سلامت نفس، جهت گیری های ملی، انسانی و جهانی و رهبران بزرگی می خواهد که اغلب کشور های خاورمیانه از آن بی بهره اند. اغلب این کشورها به مشکلاتی نظیر فقدان رهبران و نخبگان کارآمد، فقدان اهداف نهادینه شده و در ادامه آن اقتصادهای وابسته، رانتی و متکی به درآمدهای نفتی یا تک محصولی و به هر حال ساختار های توسعه نیافته و غیر صنعتی و طبقه متوسطی ضعیف مبتلا هشتند. با توجه به این مسایل، خاورمیانه رهبرانی می خواهد که در داخل یکایک کشورهای اسلامی، اجماع و آشتی ملی برقرار کنند، همه نیروهای داخلی را در جهت اهداف ملی با حکومت قانون فعال کنند. بدین ترتیب با عقلانیت، مسالمت و رقابت سازنده می توانند با همکاری های منطقه ای از ملی به منطقه گرایی و تقویت جایگاه مسلمانان بدون ایجاد دشمنی، جنگ و رویارویی با کشورهای خارجی منطقه بپردازند. پیچیدگی هایی وجود دارد که متخصصان علوم سیاسی و روابط بین المللی بر آن اشراف دارند. امروز مانند گذشته ها نیست که رهبران، رجال سیاسی و مذهبی بتوانند به تنهایی مسایل را پیش برند بنابراین متخصصان علوم سیاسی و روابط بین الملل باید مشاوران ارشد آنها باشند.
*البته علمای مذهبی نیز با توجه به وسعت تاثیرگذاری در جوامع اسلامی می توانند نقش برجسته ای در زمینه برقراری صلح در خاورمیانه ایفا کنند.
موثقی: بله! به طور مثال آیت الله سیستانی در این زمینه ها برخوردهایی بسیار پخته، حکیمانه و حساب شده داشته اند. نمونه ای از آنها فعالیت ایشان است در رابطه با جریانی که به تازگی در مورد مقتدی صدر و کناره گیری او پیش آمد و درگیری هایی که پیش از آن میان شیعیان وجود داشت. در زمانی از آیت الله بروجردی انتقاد می کردند که چرا راسا در مسایل سیاسی دخالت نمی کنند، ایشان با این مضمون فرمودند که « سیاست یک علم و تخصص است و این تخصص ما نیست.» منظور این نیست که علما در سیاست فعال نباشند اما باید گفت که ادغام دین و سیاست مساله ای بسیار پیچیده و لغزنده است. علما باید با احتیاط بسیار و کارشناسی و مشاوره های اطراف خود عمل بکنند تا اشراف خود را از دست ندهند. دین یک سرمایه اجتماعی در هر کشور اسلامی است که باید حفظ شود، نه این که وارد بازی های سیاسی و جناحی شده و هزینه شود و در مواقع بحرانی نتوانند وارد عمل شوند. بنابراین در ادغام دین و سیاست به ویژه دین و دولت ، چه شیعه و چه سنی باشد، بحث فراوانی می طلبد که چگونه نسبتی باید بین اسلام و سیاست و دولت برقرار کرد تا نه اسلام آسیب ببیند نه سیاست و دولت دچار نقصان شود. شاید بتوان گفت در عراق، بخش بزرگی از گروه های شیعه و علما و اهل سنت–و نه افراطی ها-به این نتیجه رسیده اند که در کشوری مثل عراق نمی توان حرف از حکومت اسلامی زد. البته خود مقوله حکومت اسلامی نیز باید تفسیر مجدد شود که چگونه می توان دین را با دولت های ملی، مدرن، دمومکراتیک و نهادهای سیاسی مدرن جمع زد که هم شان و مقام و جاذبه اسلام و هم دولت حفظ شود.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
