شفقنا افغانستان-خبر کشته شدن ملا عبدالرقیب، وزیر امور مهاجرین در رژیم طالبان، با سرعت غیرقابل محاسبهای در محافل حکومتی پیچیده و حلقات زیادی را با خود درگیر ساخت. شدت تأثیرگذاری این خبر مقامات حکومتی در ارگ را بهشدتی آشفته کرد که رییس جمهور بی درنگ ملا عبدالرقیب را «قربانی راه صلح» خوانده و برای انتقال جسدش، تمامیامکانات دولتی را یکجا با مقامات بلندرتبۀ دولتی صف کرد. این استقبال از جسد بی روح طالبی که سالهاست از ساختار سلسله مراتب در روند تصمیم گیری و عملیاتی سازی برنامه های طالبان جدا شده و تأثیری بر نگرش و شیوۀ رفتاری طالبان نداشته است، بیش از هرموضوع دیگری، نمایان گر پیچیدگی و غیرشفاف بودن اوضاع در درون دستگاه اجرایی حکومت است.
این نوع برخورد با پروسۀ صلح و آشتی ملی، بیشتر از هرمسألۀ دیگر، مواجهة نادرست حکومت افغانستان با مسألة صلح را به نمایش گذاشته و از سوی دیگر، بیانگر درخشش بازیگر همیشه درصحنه ـیعنی دستگاه استخباراتی پاکستان است. کشته شدن ملا عبدالرقیب، همچنین تشییع جنازۀ شاهانه از او هیچ تأثیری بر روند گفت وگوهای صلح در افغانستان نخواهد گذاشت؛ چنانچه تلاشهایش در راه یاری رسانی افغانستان به صلح در طی سالهای گذشته راهی را به پیش نبرده است. بنابراین، برای برون رفت از این دور باطل خشونت ها و نیز رهایی یابی مردم از این فضای مبتذل از یکسو و رسیدن به صلح و ثبات بلندمدت و بدور از سایۀ اشخاصی که تنها در پروسه و پروژۀ ترور افکار عمومیبه عنوان مهره تعریف و مطرح میگردند از سوی دیگر، به نکات ذیل باید توجه جدی معطوف گردد.
یکم. برای رسیدن به صلح با مخالفان شورشی که سرانجام به ثبات دائمیمنجر شود، نحوه و چهگونگی تعریف «تروریستان» و نیز میکانیسم های گفت وگو با آنها نقش کلیدی ای را ایفا میکنند. بنابراین، شناسایی افراد و گروه های درگیر و نیزمیزان تاثیرگذاری آنها بر برایند مذاکره، اساسی ترین پیش شرط آغاز مذاکرات است. در افغانستان اما، مسئولان در حلقۀ مدیریت مذاکرات به جای ظاهرشدن از موقف قدرت، به بازیگران خارجی سر تمکین فرود آورده و یا به منظور ترمیم تصویر شکستۀشان، آنها را به سبوتاژکردن پروسۀ صلح متهم کرده اند.
دوم. حکومت افغانستان همواره تلاش کرده است تا با گذاشتن هزینه های انسانی و مالی زیادی و با استفاده از ابزار گوناگون، زمینۀ بازگشت طالبان به قدرت را مساعد سازد. آنچه اما موجب شکست و نومیدی حکومت افغانستان در این راستا شده است، ناکامیدر شناخت دقیق و مدیریت مناسب «شرایط» مذاکره است. مردم افغانستان و جامعۀ جهانی بهخوبی درک کرده اند که مذاکره با طالبان نهتنها فرصتی برای کنارگذاشتن تفاوتهای سیاسیـاجتماعی را مساعد میسازد ـتفاوتهایی که حضور و تلاش بازیگران را در صحنه توجیه میکندـ بلکه زمینه را برای ورود و تأثیرگذاری دیگر نهادهای اجتماعی مانند جامعۀ مدنی، احزاب سیاسی، انجمنهای اجتماعی و … فراهم میسازد تا بستر باروری برای شکل گیری و به ثمررسیدن گفتمان سازندۀ پدید آید. بدینترتیب، فضا را برای افرادی که تلاش میورزند تا پروسۀ گفت وگو را با استفاده از ابزار و تاکتیک های گوناگون به بنبست بکشند تنگ کرده و سرانجام شدت مداخلات بازیگران و قدرتهای بیرونی را کاهش میدهد.
سوم. در وضعیت فعلی، نقش و چالشهای که کشور پاکستان را در آتش فرو برده است باید بهصورت شفاف و واقعبینانه بررسی شود. علاوه بر روشن شدن جایگاه و نقش پاکستان در تعاملات منطقه ای، تقویت جایگاه و توانمندی حکومت افغانستان در پروسه های چانه زنی، از اهمیت کلیدی برخوردار است. اما باید به یاد داشت که تقویت حکومت افغانستان تنها با پشتیبانی همگانی شهروندان امکانپذیر است و این امر در نفس خود، مستلزم ایجاد شفافیت در پروسۀ گفت وگو میان حکومت و طالبان است؛ چون اکثر افغانها ـدر داخل ساختار دولت یا در خارج (پشتون یا غیرپشتون)ـ هواخواه یا مخالف حکومت، خواهان تداوم مقابلۀ همه جانبه و برخورد نظامیبا افراد و گروه های اند که عامل تباهی و سیه روزی کشور محسوب میشوند. بنابراین، معامله با خواسته ها و قربانی های مردم برای رسیدن به اهداف سیاسی شخصیـقبیله ای دامن تمامیافراد و گروههای دخیل در قضیه را روزی خواهد گرفت و آنها را به پای میز محاکمه و دادخواهی خواهند کشید.
در پایان با توجه به آنچه گفته شد، رویکرد حکومت افغانستان در طول یکدهۀ گذشته که اغلب بر فرهنگ و تاکتیک «بازی با کارتهای قومی، قطبی سازی توده ها و بدنام کردن اپوزیسیون» تا صداقت سیاسی استوار بوده است، افغانستان به آرامش نخواهد رسید. بدین ترتیب، سوگواری برای رهبر طالبانی که روزانه ملت را به خاک و خون میکشند و در انظار مردمیکه مدام شاهد «تابوت کشی» عزیزان شاناند، فاصله میان حکومت و مردم را عمیقتر خواهد کرد. برعلاوه، آنچه برای حفظ ثبات افغانستان الزامیاست، جلوگیری از تکرار تاریخ است. بنابراین، برگزاری مراسم و محافل مجلل برای تجلیل از تلاشهای فردی که هیچگونه «ارزش مشترک» با مردمیکه همواره قربانی خشونت اش بوده اند، هیچ حاصلی برای حکومت افغانستان در پی نخواهد داشت بلکه حکومت را در افکار عمومیبیش از پیش حامیتروریسم قلمداد خواهد کرد.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
