شفقنا افغانستان- تعصب به عقاید یا نگرش های یک گروه یا فرد درباره گروه و فرد دیگر گفته میشود، تعصب متضمن داشتن عقاید از پیش تصور شده درباره یک فرد یا گروه است که اغلب بر مبنای شنیده هاست نه مدارک و شواهدی عینی و مستقیم؛ عقایدی که حتا به رغم اطلاعات جدید، در برابر تغیر مقاوم اند. تعصب انسان ها را نابینا وگوش ها را ناشنوا میسازد، و عموماً افراد نسبت به گروه که خود را متعلق به آن میپندارد تعصب مثبت داشته و نسبت به دیگران تعصب منفی دارد، پس به زبان ساده تعصب را میتوان اختلال اعتلال شخصیتی خواند.
اما به چی اشخاصی متعصب گفته میشود؟
شخص متعصب خود و متعلقات خود را مرجع تر و والاتر از دیگران میپندارند و دیگران را کهتر و درجه دوم. آنان فکر میکنند که دیگران حائز منطق استدلالی و عقلانی نیستند. افراد متعصب به گروههای دیگر از جمله گروه های اجتماعی، فرهنگی، مذهبی، نژادی، جنسی و غیره به دیدگاه پایین مینگرند و با آنان بر اساس این انگیزش رفتار میکند. فرد متعصب نسبت به دیگران رفتار خصمانه داشته ولی در مورد خود یک حالت خودشیفتگی و عشق دارد، خطا های خود را موجه و در انتقاد از خطاهای دیگران زیاده روی میکند.
کارکردهای شخص متعصب فاقد پیشرفت و پیامد های مثبت بوده و هیچگاه آماده به پذیرش حقایق نمیباشد چی آن شخص، یک مقام بلند پایه دولتی باشد یا یک فرد معمولی دیگر. بنأ به منظورانسجام بیشتر، بحث خود را بدو بخش صورت بندی مینمایم.

بخش اول: عوامل تعصب قومی در افغانستان؛
ممکن علل و عوامل زیاد سبب شکلگیری تعصب در افغانستان باشد اما دراین نوشتار تلاش میشود به مهمترین مولفههای شکلدهی تعصب پرداخته شود:
۱. عدم دست یابی به شناخت یا تقلیدهای بدون تحلیل: به این معنا که تعصبات و تقلید کورکورانه از نیاکان، مانع اصلی شناخت درست به حقایق و رهیابی به آنها است. افراد متعصب همه چیز را با معیارهای گذشتگان و خویشان خویش می سنجند بدونآنکه یک فرد دریک جامعه زندگی نسلهای ماقبل خود را بررسی و به پیامدهای مثبت و منفی آن فکر کند به تقلید و کاپی برداری شیوه و روال زندگی آن ها میپردازد و به کاروان آنان میپیوندند، از این رو هر اندیشه و تفکری را که در سنت قبیله و اجداد شان، از سابقه و پیشینه برخوردار نباشد به عنوان اندیشه باطل و نادرست قلمداد میکند.
۲. جهل و نادانی: عموماً کسانی دچار تعصب میشوند که از جایگاه اصلی خود در هستی بی خبر اند، لذا یک تعداد حلقات خاص در چنین جامعه که سطح آگاهی مردم از علم و دانش پایین است میکوشد که مردم را همچنان در تاریکی و جهالت نگهداشته و به نام سمت، قوم، زبان بر مردم حکومت کرده و به منظور دستیابی به اهداف ذهنی شان خود را به جامعه نخبهگان فاخر معرفی مینمایند.
۳. منافع طلبان بیرونی: گروههای خاص در پی تأمین منافع شان در یک مرز و بوم خارجی در تلاش اند که گروههای را در داخل افغانستان شناسایی کند تا بتواند از طریق آن ها به بهانه این که بین شان مشترکات چون فرهنگ، زبان و سمت وجود دارد آنان را دستخوش هدف های خاص خود بسازند.
۴. کار کردهای دو گانه دولت و سیاسیون: زمانیکه حکومت در اجرای برنامه های انکشافی و ساختار نظام قوم، سمت و زبان را معیار قرار دهد و در مناطق خاصی از کشور بدلیل تعلقات خاطر زمینه عملی سازی برنامههای انکاشافی را میسر و برخی از دیگر مناطق را محروم سازند به گونه مستقیم در افزایش شوم پدیده تعصب نقش دارد.
۵. نخبه گان قبیلوی: این دسته کسانی هستند که امتیازات علمی و آگاهی ذهنی را مقید و منحصر به یک قبیله خاص دانسته و عامل اصلی تداوم نظم غیر دموکراتیک قدرت در کشور میباشد.
۶. استبداد وخودکامگی: مضحکترین و کشندهترین زهریست برای از بین بردن اعتدال و برابری که نفس عدالت را در خفا به فساد کشانده و ایجاد گر بستر مناسب تعصب در جامعه افغانی شدهاست.
بخش دوم، پیامدهای تعصب قومی در افغانستان:
تعصب و لجاجت ناهنجاریهای زیادی را در پی داشته و آتش سوزانی است که پیوندهای وحدت و اتحاد را در جامعه بشری میسوزاند و بذر نفاق و اختلاف را در میان افراد میپاشند، نیروهایی را که باید صرف پیشرفت جوامع انسانی شود، به جنگ و ستیز با یکدیگر وا می دارد. به این ترتیب پیامد ناگوارتعصب و لجاجت این خواهد بود که دوستان از هم دور شوند و محبت ها به عداوت ها مبدل گردد.
بدون شک جریان و استمرار این رودخانه، منتج به ناکامی و شکست است. زیرا تعصب سلاح برنده و تیزی است برای قطع روابط های گرم و صمیمانه میان اقوام و مذاهب مختلف در کشور و درصورت قطع نشدن ریشه آن، ساقه های همچون بی سوادی و فقر جوانه زده و شعله ای سوزناکی ست که موی رگ های پیشرفت و کامیابیها را میسوزاند.
جنگ و خونریزی ها در واقع برگرفته از رفتار های تعصب آمیز است که احساسات افراد یک جامعه را به بازی گرفته، سد راه خواسته های شان میشود تا این که آهسته آهسته این جریان منجر به از هم پاشیدگی شود. در چنین جو و فضای ایجاد شده، انحراف از عدالت به یک امر عادی تبدیل شده که یکی از بارز ترین ویژهگی دیگر تعصب است. پیامدهای خطرناک این پدیده شوم متاسفانه سالها است که دامنگیر مردم و کشور ما بوده است. درینجا به عمده ترین پیامدها اشاره میشود.
۱. هرج و مرج: یکی از پیامدهای عینی وجود تعصب در افغانستان آنارشی اجتماعی و عدم شکلگیری نظم و همبستگی است. گروههای مختلف جامعه بدلیل فقدان همسویی و حاکمیت تعصب هرگونه دلگرمی شان را از دست داده اند. نوع فروپاشیدگی جمعی در جامعه بوجود آمده است.
۲. عدم برخورداری از فرصتهای بیرونی: شیوع این امر به خودی خود منجر به عقب ماندن از میدان رقابت جهانی، مبدل شدن کشور به میدان جنگ کشورهای خارجی، مساعد شدن زمینه برای تهاجم فرهنگی شده است.
۳. افزایش نا امنی ها: به دلیل بیثباتی در نهادهای امنیتی و ناکارآمدی کنشگران در این نهادها مبدل شدن کشور به آزمایشگاه سیاست بیگانهگان را شاهد خواهیم بود.
۴. مهاجرت های اجباری، ترور، وحشت و حتا امکان تجزیه شدن مملکت: در کشوری که همه نیروهای اجتماعی و شهروندان بگونهی برابر به فرصتهای موجود دسترسی نداشته باشند و میان حقوق و تکالیف شان تناسب وجود نداشته باشد، سرخورده شده یا این که از سر اجبار به مهاجرت های غیرقانونی روی میآورند و یا به صفوف دشمنان وطن میپیوندند.
متاسفانه میزان تعصب به صورت وقیح جریان دارد که امکان محو آن بدون اتحاد اقوام، مذاهب و سنتهای مختلف امکان پذیر نیست. در موجویت نابسامانی های فراوان و عدم پاسخگویی به قانون، درمان تعصب بسیار دشوار است. چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند تعصب چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما.
بنابراین راه بیرون رفت ازین معضل ناممکن نیست بلکه گسست این گره پیچیده با همگرایی و همدیگرپذیری ممکن میشود. این در صورت مقدور است که آنهای که اهل علم اند، شاخه شجره نبوت و ولایت است، از وخامت امور مطلع و عواقب تعصب فاسد را میداند، به کرسی قدرت بنشیند و از اعتدال و برابری دلیرانه دفاع کند، در محتوای تعصب تغییر ایجاد کرده وانگیزه ها را از بخشهای منفی و مذموم به سمت تعصب ممدوح و مثبت هدایت کند.
چنانچه که زبان را وسیله ای افهام و تفهیم تعریف کردهایم نه وسیله تفرقه و نفاق، در اصل زبان در پهلوی این که وسیله افهام و تفهیم است در نفس خود وسیله وحدت و نزدیکی میان انسانها نیز است چون که انسانها بواسطه زبان با هم حل مطلب نموده و بزرگترین مشکلها را به گونه مسالمت آمیز آن حل میسازند، لذا ضروری است زبان های رایج کشور را در سنین طفولیت بواسطه پدران و مادران و جامعه خود فراگرفته و به معنی واقعی و درست کلمه نقش آنرا در جامعه تمثیل کنیم.
از شبکه های اجتماعی برای تحکیم وحدت ملی و اطلاعات مفید که بتوانند متضمن شکوفایی نسل فردای این سرزمین باشد استفاده کنیم.
نقش جوانان در ترویج همدیگرپذیری و مدارا برجسته و انکار ناپذیر است. زیرا جوانان منحیث نسل نو و آشنا به عادات و رسوم کاملا مدرن و معاصر بیشتر میتواند بوجود آورنده تغییر مثبت در جامعه باشند، چنان که شاهد تعصبات کمتری در جمع و جلسات نسل جوان امروزی ما هستیم و این واقعا امیدوار کننده است.
نقش سیاسیون و رهبران کشور بدلیل نفوذ شان در جامعه و حتی میان نخبهگان میتواند موثر واقع شود به این صورت که احزاب از وضعیت قومی به ملی تغیر کند و امتیازات حزب براساس ترکیب قومی و شایستگی میان اعضای حزب در نظر گرفته شود. با مردم به شیوه عاری از تعصب نژادی، زبانی، سمتی وغیره برخورد شود تا نیروهای اجتماعی احساس بیگانهگی نکنند.
ای بسا، نقش حکومت به عنوان قوه مجریه و تطبیق کننده پالیسی هایملی میتواند ترسیم کننده از سیمای وحدت و مشارکت از طریق خلق فرصت های اجتماعی باشد به این صورت میتواند از بحران های بوجود آمده جلوگیری کند. طرح و تهیه میکانیزمهای موثر به منظور تخفیف اعمال تعصب آمیز در ادارت دولتی و غیر دولتی، ترتیب و تدوین کتب درسی مکاتب براساس معیارهای همدیگرپذیری و احترام گذاشتن به تنوع و تکثر قومی، مذهبی و زبانی، زیرا مراکز تعلیمی و آموزشی همچون مکاتب و دانشگاه ها محل تعلیم و آموزش اطفال و نوجوانان بوده و در کنارخانوادهها پایهگذار اصلی در شکلگیری شخصیت و پیدایش باورهای آنان نهایت تاثیر گذار میباشد.
استفاده از کلمات چون هزاره، پشتون، تاجک، ازبک و غیره در نفس خود دارنده تفاوتها است که نقش تعصب را پر رنگ ساخته و باعث میشود تا فرد نسبت به هویتی دیگران حس بیگانگی کند، و انگیزه ای حمایت آنان را از دست دهد. بنا بکارگیری کلمه هموطن از مقبولیت ویژهای برخوردار است.
در نتیجه میتوان گفت که تعصب قومی در افغانستان، یکی از بیماریهای مزمن است که بدون حل آن عملأ فرصتهای همه جانبه جامعه از بین میرود. و تا زمانی که عوامل تاثیرگذار برخلق تعصب وجود داشته باشد، پیامدهای ناگوار آن از جامعه برچیده نخواهد شد بلکه منجر به ایجاد شکافهای بیشتر اجتماعی و شدت گسترش آن خواهد شد.
نویسنده: طاهره حورا عزیزی،
دانش آموخته علوم سیاسی از دانشگاه دهلی هندوستان.

