شفقنا افغانستان- تلفن زنگ می زند، گوشی را برمیدارم، یکی از دوستان قدیمی است، از من می خواهد که به دیدنش بروم، می پرسم خیریت است؟ می گوید بله، حتما بیا تا ببینمت، کار مهمی با تو دارم، هر چه می پرسم که جریان چیست؟ می گوید وقتی آمدی متوجه خواهی شد! آدرسی برایم میفرستد و من شال و کلاه می کنم و می روم. به محل قرار که میرسم قدری تعجب میکنم، یک واحد آپارتمان در شمال شهر، کولر گازی روشن و چای و نسکافه روی میز حاضر است. هنوز گیج هستم و نمی دانم جریان چیست. دوستم هم چیزی نمی گوید، بعد از دقایقی یک خانم خوش تیپ می آید و شروع می کند به حرف زدن، حالا نزن کی بزن! آسمان و ریسمان می بافد و از اصول موفقیت می گوید و من تازه می فهمم در تله یک دوست گیر افتاده ام. حالا نه رویم می شود نیمه کاره رها کنم و نه اینها به آسانی ولم می کنند. هر چه می خواهم از دستشان فرار کنم نمی شود، اصرار می کنند که همین اکنون باید کارتت را صادر کنیم و کارت را شروع کنی، چون تا همین الان هم خیلی دیر شده! بهر ترتیب خودم را از مهلکه فراری می دهم و می روم، اما حالم بد است، از اینکه چرا اینها این کار را با من کردند.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، چندی است که بازارایابی شبکه ای و نتورک مارکتینگ در میان جوانان مهاجر طرفدار پیدا کرده است، هر جا می روی آنها هستند، کافی شاپها، کافه ها، باشگاهها، واتزاپ، تلگرام، اینستاگرام و همه جا، هر سنگی را که برداری، زیرش احتمالا چند نفری نشسته اند و حرفهای میلیونی می زنند.
تقی(اسم مستعار) یکی از مالباختگان عرصه نتورک مارکتینگ است، از او می پرسم، می گوید: اساس کار نتورک مارکتینگ این است که تو باید تولیدات شرکت را بفروشی و در سود شرکت سهیم شوی، اما به این آسانی ها نیست. ویزیتوری ضمن اینکه تخصص می خواهد، بسیار وقت گیر و خسته کننده است، ساعتها با افراد صحبت می کنی، در آخر خوششان نمی آید و می روند. نکته دیگر اینکه نتورک مارکتینگ مبنایش درست است، اما در صورتی که اولا شرکتی واقعا وجود داشته باشد و تولیدات باکیفیتی داشته باشد، اکثر شرکتهایی که فعلا فعالیت می کنند، خودشان تولید ندارند و اجناس انبارشده سایر تولیدکننده ها را می خرند و به بازاریاب می دهند، از سوی دیگر بازاریاب مجبور است برای کسب درآمد خود، جنس بنجل را به هر زحمتی به خانواده، دوستان، فامیل و هر کس که برابر شد، بفروشند.
از تقی می پرسم که آیا توانسته موفق شود یا نه؟ می گوید: من اکثر این شرکتها را تجربه کرده ام، اما متاسفانه در همه شان باخته ام، آنها(نتورکیها) می گویند خودت مقصر هستی و به اندازه کافی تلاش نکرده ای، اما راستش روز اول آنها چیز دیگری به من گفتند و من هم با خیال اینکه بعد از گذشت سه ماه می توانم به سود ماهیانه 5 میلیون تومان برسم، سرمایه گذاری کردم، اما هم پولم را به باد دادم و هم وقتم را.
بازاریابی شبکه ای، نتورک مارکتینگ یا بازاریابی چند سطحی یا MLM روشهایی برای فروش محصولات اَبرشرکتها هستند که عموما بدون تبلیغ های عُرفی و از طریق ارتباط چهره به چهره فروخته میشوند. مکانیسم عمل این نوع فروش مبتنی بر یافتن مشتری از طریق مشتری است.
ایده این نوع فروش بر قاعده تصاعد فیثاغورث استوار است. در این فرمول وقتی هر خریدار بتواند خریداران بعدی را اقناع کند که از محصولات خرید کنند، در بخشی از سود شریک میشود. این بدان معنی است که سود شما در جذب و اقناع دیگران نهفته است، اگر واضح تر بگوییم، آن کسی که دارد شما را پرزنت میکند، قرار است از طریق شما پول درآورد و شما هم در صورتی که خوش شانس باشید از کاسبی دیگران بعدی!
طبق تحقیقات بین ۷۰ تا ۷۵ درصد بازارایابان در این شیوه هرگز به سود قابل توجه نمی رسند. این مکانیسم بیشتر در کشورهایی مانند آمریکای شمالی و چین طرفدارانی دارد.
ایراد این کار چیست؟
اولین نکته اینست که قاعده تصاعد با اینکه علمی و منطقی است، اما در عالم واقعی هرگز اتفاق نمی افتد و فقط روی کاغذ منطقی و عملی بنظر میرسد. ازینرو انسانهای منطقی بسیار سریع جذب این جریان می شوند، چون با منطق سازگار است، اما در جهان واقع هرگز به این سادگیها نیست و بجز افراد معدود(لیدرها) بقیه اعضا نه تنها به سودی نمی رسند، بلکه سرمایه اولیه خود را نیز از دست می دهند.
خانم ح از دیگر مالباختگان بازاریابی شبکه ای گفت: اساس کار بازاریابی شبکه ای درست است، یعنی بسیاری از شرکتها از این نوع بازاریابی استفاده می کنند، اما مشکل اینجاست که بدلیل نبود کیفیت در محصولات و نداشتن یک بستر مناسب اقتصادی و ضعیف بودن افرادی که جذب این جریان می شوند، اکثرا سرخورده می شوند و با از دست دادن سرمایه، دادشان به آسمان بلند می شود. نقصهایی که در بازاریابی شبکه ای وجود دارد اینست که سود اصلی این بازی به جیب لیدرها می رود و اگر شما خوش شانس باشید و در راس هرم قرار داشته باشید، سود خوبی خواهید برد، البته این سود شما از خرید طبقات پایین دست شما به جیب شما می آید، از سوی دیگر نوع بازاریابی شبکه ای که فعلا در ایران مد شده، با اینکه اجباری در کارشان نیست، اما به طرز مضحکی با شعارهای پوچ و گول زننده همراه است، که البته این شعارها ممکن است برای برخی افراد جذاب به نظر برسد. مثلا من به درخواست دوست صمیمی ام و اینکه نتوانستم نه بگویم، مجبور شدم طلاهایم را بفروشم، بعد هم دیگر نه رفاقتی ماند و نه پولم برگشت.
چرا مهاجرین؟
سوال اینجاست که چرا این کاسبی در میان مهاجرین طرفدار پیدا کرده است؟ پاسخ این سوال ساده است، اولا مهاجرین غالبا در حاشیه شهرها زندگی می کنند و حاشیه شهرها به خاظر جمعیت زیادی که دارد، بستر خوبی برای بازاریابی شبکه ایست، از سوی دیگر مهاجرینی که سالها فقط می توانسته اند کارگری کنند، حالا فرصتی برای یک شغل بهتر یافته اند، پس برایشان جذاب است که وارد این بازی شوند، اما متاسفانه بسیاری از بازیگران این بازی، دست خالی برمیگردند و آنچه داشته اند را نیز از دست می دهند.
مهاجرین افغانستانی ازین جهت راحت جذب این بازی می شوند که اولا شغلی رسمی نمی توانند داشته باشند و دوما ورود به این بازی مجوز کار و فعالیت نمی خواهد، از طرف دیگر شعارهای میلیونی و میلیاردی باعث طمع ورزی افراد می شود و تصور می کنند بزودی می توانند به اندازه تمام سالهای بیکاری پول بدست بیاورند.
آنچه واضح است اینست که اگر واقعا حاصل جمع این بازی مثبت بود، یعنی همگی برنده می شدند، اینهمه مالباخته وجود نداشت، وانگهی اگر این روش پولساز و مفید بود، مطمئن باشید هزاران جوان ایرانی بیکار نمی نشستند تا این فرصت طلایی نصیب مهاجرین شود.
در این بازی با اینکه در حلقه جدیدی از دوستان قرار می گیرید که محور ارتباطتان پول است، اما در عوض دلهای زیادی می شکند، رفیقان زیادی از شما بازاریاب محترم فاصله می گیرند، هر جا بروید سعی می کنند به شما نزدیک نشوند و چه بسا از لیست دوستانتان حذف شوید.
سیدجمال الدین سجادی
