شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

۵ میلیون قربانی سوءتغذیه در افغانستان؛ هشدار تازه برنامه جهانی غذا

شفقنا افغانستان _ برنامه جهانی غذا (WFP) هشدار داده...

اخلاق و نظم سیاسی، اجتماعی

خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)

نقش ارزش هاي اخلاقي در تکامل و سقوط ملت ها
تکامل يا سقوط ملّت ها با ارزش هاي اخلاقي ارتباط تنگاتنگ دارد، زيرا پيمودن راه کمال بدون ارزش هاي اخلاقي ممکن نيست، و آينده سازي، و پيدايش تحولاّت شگرف اجتماعي، سياسي، بي آنکه آينده سازان متحوّل گردند، و در يک بازسازي دروني دچار تحولاّت اخلاقي شوند، امکان نخواهد داشت.
راه صلاح و فلاح را بدون چراغ همواره روشن اخلاق نمي شود سپري کرد و به مراحل نهائي تکامل دست يافت.
اگر انساني يا ملّت هايي پيروز گرديدند، و به اوج قلّه کمال رسيدند، جان و جهان را دگرگون کردند، و استقلال و آزادي خود را رنگ جاودانه زدند، همه آن پيشرفت ها، پروازها، موفقيّت ها، در سايه ارزش هاي اخلاقي بود.
با راستگوئي و ايثارگري، با وفاداري و احترام متقابل، با جهاد و پيکار، با صداقت و سلامت، توانستند هم نظم اجتماعي را تحقّق بخشند و هم نظم سياسي در جامعه انساني مستقر سازند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«وَاعْلَمُوا عِبَادَ اللّه ِ أَنَّ الْمُتَّقِينَ ذَهَبُوا بِعَاجِلِ الدُّنْيَا وَآجِلِ الاْآخِرَةِ، فَشَارَکُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي دُنْيَاهُمْ، وَلَمْ يُشَارِکُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي آخِرَتِهِمْ؛ سَکَنُوا الدُّنْيَا بِأَفْضَلِ مَا سُکِنَتْ، وَأَکَلُوهَا بِأَفْضَلِ مَا أُکِلَتْ، فَحَظُوا مِنَ الدُّنْيَا بِمَا حَظِيَ بِهِ الْمُتْرَفُونَ، وَأَخَذُوا مِنْهَا مَا أَخَذَهُ الْجَبَابِرَةُ الْمُتَکَبِّرُونَ.
ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْهَا بِالزَّادِ الْمُبَلِّغِ؛ وَالْمَتْجَرِ الرَّابِحِ. أَصَابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْيَا فِي دُنْيَاهُمْ، وَتَيَقَّنُوا أَنَّهُمْ جِيرَانُ اللّه ِ غَدا فِي آخِرَتِهِمْ. لاَ تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ، وَلاَ يَنْقُصُ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنْ لَذَّةٍ؛
آگاه باشيد، اي بندگان خدا، پرهيزکاران از دنياي زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه را گرفتند، با مردم دنيا در دنياشان شريک گشتند، امّا مردم دنيا در آخرت آن ها شرکت نکردند، پرهيزکاران در بهترين خانه هاي دنيا سکونت کردند، و بهترين خوراک هاي دنيا را خوردند، و همان لذّت هايي را چشيدند که دنياداران چشيده بودند، و از دنيا بهره گرفتند آنگونه که سرکشان و متکبّران دنيا بهرمند بودند.
سپس از اين جهان با زاد و توشه فراوان، و تجارتي پُر سود، به سوي آخرت شتافتند، لذّت پارسايي در ترک حرام دنيا را چشيدند، و يقين داشتند در روز قيامت ازهمسايگان خدايند، جايگاهي که هرچه درخواست کنند، داده مي شود، و هرگونه لذّتي در اختيارشان قرار دارد.»(1)
گرديده و سقوط کردند.
امام علي عليه السلام فرمود:
«فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ إِسْمَاعِيلَ وَبَنِي إِسْحَاقَ وَبَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ. فَمَا أَشَدَّ اعْتِدَالَ الاْءَحْوَالِ، وَأَقْرَبَ اشْتِبَاهَ الاْءَمْثَالِ!
تَأَمَّلُوا أَمْرَهُمْ فِي حَال تَشَتُّتِهِمْ وَتَفَرُّقِهِمْ، لَيَالِيَ کَانَتِ الاْءَکَاسِرَةُ
وَالْقَيَاصِرَةُ أَرْبَابا لَهُمْ، يَحْتَازُونَهُمْ عَنْ رِيفِ الاْآفَاقِ، وَبَحْرِ الْعِرَاقِ، وَخُضْرَةِ الدُّنْيَا، إِلَي مَنَابِتِ الشَّيْحِ، وَمَهَافِي الرِّيحِ، وَنَکَدِ الْمَعَاشِ، فَتَرَکُوهُمْ عَالَةً مَسَاکِينَ إِخْوَانَ دَبَرٍ وَوَبَرٍ، أَذَلَّ الاْءُمَمِ دَارا، وَأَجْدَبَهُمْ قَرَارا، لاَ يَأْوُونَ إِلَي جَنَاحِ دَعْوَةٍ يَعْتَصِمُونَ بِهَا، وَلاَ إِلَي ظِلِّ أُلْفَةٍ يَعْتَمِدُونَ عَلَي عِزِّهَا. فَالاْءَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ، وَالاْءَيْدِي مُخْتَلِفَةٌ، وَالْکَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ؛ فِي بَلاَءِ أَزْلٍ، وَأَطْبَاقِ جَهْلٍ!؛
از حالات زندگي فرزندان اسماعيل پيامبر، و فرزندان اسحاق پيامبر، فرزندان اسراييل «يعقوب» (که درود بر آنان باد) عبرت گيريد، راستي چقدر حالات ملّت ها با هم يکسان، و در صفات و رفتارشان با يکديگر همانند است.
در احوالات آن ها روزگاري که از هم جدا و پراکنده بودند انديشه کنيد، زماني که پادشاهان کسري و قيصر بر آنان حکومت مي کردند، و آن ها را از سرزمين هاي آباد، از کناره هاي دجله و فرات، و از محيط هاي سرسبز و خرّم دور کردند، و به صحراهاي کم گياه، و بي آب و علف، محل وزش بادها، و سرزمين هايي که زندگي در آنجاها مشکل بود تبعيد کردند، آنان را در مکان هاي نامناسب، مسکين و فقير، هم نشين شتران ساختند، خانه هاشان پست ترين خانه ملّت ها، و سرزمين زندگيشان خشک ترين بيابان ها بود، نه دعوت حقّي وجود داشت که به آن روي آورند و پناهنده شوند، و نه سايه ألفتي وجود داشت که در عزّت آن زندگي کنند، حالات آن ها دگرگون، و قدرت آن ها پراکنده، و جمعيّت انبوهشان متفرّق بود، در بلايي سخت، و در جهالتي فراگير فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور، و بت ها را پرستش مي کردند، و قطع رابطه با خويشاوندان، و غارتگري هاي پياپي در ميانشان رواج يافته بود.»(2)
نمودن آن همّت گمارد.
زيرا که بي تفاوت بودن نسبت به ارزش ها و ضد ارزش ها، قدم هاي آغازين سقوط است که اميرالمؤمنين عليه السلام هشدار گونه نسبت به رهبران صالح و فاسد فرمود:
«فَإِنَّهُ لاَ سَوَاءَ، إِمَامُ الْهُدَي وَإِمَامُ الرَّدَي، وَوَلِيُّ النَّبِيِّ، وَعَدُوُّ النَّبِيِّ. وَلَقَدْ قَالَ لِي رَسُولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله :
«إِنِّي لاَ أَخَافُ عَلَي أُمَّتِي مُؤْمِنا وَلاَ مُشْرِکا؛ أَمَّا الْمُؤْمِنُ فَيَمْنَعُهُ اللّه ُ بِإِيمَانِهِ، وَأَمَّا الْمُشْرِکُ فَيَقْمَعُهُ اللّه ُ بِشِرْکِهِ. وَلکِنِّي أَخَافُ عَلَيْکُمْ کُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ، عَالِمِ اللِّسَانِ، يَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ، وَيَفْعَلُ مَا تُنْکِرُونَ»؛
امام هدايتگر، و زمامدار گمراهي هيچگاه مساوي نخواهند بود، چنانکه دوستان پيامبر صلي الله عليه و آله و دشمنانش برابر نيستند، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله به من فرمود:
«بر امّت اسلام، نه از مؤمن و نه از مشرک هراسي ندارم، زيرا مؤمن را ايمانش بازداشته، و مشرک را خداوند به جهت شرک او نابود مي سازد، من بر شما از مرد منافقي مي ترسم که دروني دو چهره، و زباني عالمانه دارد، گفتارش دلپسند و رفتارش زشت و ناپسند است»(3)
نقش ارزش هاي اخلاقي در مديريت عالي جامعه
حضرت براي تحقّق نظم اجتماعي و نظم سياسي در تمام ابعاد ارزشي آن به عدالت رفتاري اشاره مي کند و ارزش هاي اخلاقي را نسبت به مديريّت عالي جامعه اسلامي خطاب به محمّد بن ابي بکر اينگونه بيان مي دارد:
«فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ، وَأَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ، وَآسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ، حَتَّي لاَ يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِکَ لَهُمْ، وَلاَ يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ عَلَيْهِمْ، فَإِنَّ اللّه َ تَعَالَي يُسَائِلُکُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِيرَةِ مِنْ أَعْمَالِکُمْ وَالْکَبِيرَةِ، وَالظَّاهِرَةِ وَالْمَسْتُورَةِ، فَإِنْ يُعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ، وَإِنْ يَعْفُ فَهُوَ أَکْرَمُ؛
با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشاده رو و خندان باش، در نگاه هايت، و در نيم نگاه و خيره شدن به مردم به تساوي رفتار کن، تا بزرگان در ستمکاري تو طمع نکنند، و ناتوان ها در عدالت تو مأيوس نگردند، زيرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوچک و بزرگ، آشکار و پنهان پرسش مي کند، اگر کيفر دهد شما استحقاق بيش از آن را داريد، و اگر ببخشد از بزرگواري اوست.»(4)
رهنمودهاي اميرالمؤمنين عليه السلام
تذکّرات و رهنمودهاي امام علي عليه السلام بدانجهت مطرح مي شود که هر کسي در جايگاه ارزشي خود قرار گيرد، تبيين شود، و ضد ارزش ها در جامعه اسلامي رواج پيدا نکند، و ارزش هاي اخلاقي همواره راهبر انسان ها و جهت دهنده دل ها و مغزها باشد.
اوّل ـ ارتباط اخلاق با نظم اجتماعي، سياسي
نظم، واژه ارزشمند و گرانسنگي است که حاصل تلاش مصلحان بشريّت و پيامبران پاک آسماني، و رهبران جهادگر و ايثارگر بشري است.
چون نظام احسن الهي در پرتو نظم و حساب و برنامه سازمان يافته است، همه پديده ها در پرتو نظم و حساب پديد آمدند، تکثير شدند، و قانونمند باقي مانده اند.
کهکشان ها، منظومه ها، ميلياردها ستاره و سيّاره، زمين، همه و همه با نظم لباس وجود پوشيدند و هم اکنون در پرتو نظم، حيات و تداوم زندگي آنان سامان گرفته است. اگر هم اکنون حيات تداوم دارد، و کرات و سيّارات قانونمند در سير و حرکتند و زندگي معنا دارد، و حال و آينده اي مطرح است، و حساب و حسابگري در طلوع و غروب ستاران تحقّق مي يابد، همه و همه به برکت نظم عمومي، نظم جهاني، نظم کيهاني، نظم هدفدار، و نظم جاودانه و هميشگي است که قلب ها با وجود نظم در هوا و نظم در فشار هوا، مي تپد، و پديده ها در حرکت منظّم زمين پديد مي آيند.
اگر نظم در کهکشان خدشه بردارد، ديگر نظمي در منظومه و زمين وجود نخواهد داشت و ديگر در بي نظمي حرکت زمين و بي نظمي در فشار هوا، قلبي نيز نخواهد تپيد، و حياتي نيز وجود نخواهد داشت.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به اين نظم کيهاني اشاره کرده و مي فرمايد:
«وَنَظَمَ بِلاَ تَعْلِيقٍ رَهَوَاتِ فُرَجِهَا، وَلاَحَمَ صُدُوعَ انْفِرَاجِهَا وَوَشَّجَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ أَزْوَاجِهَا، وَذَلَّلَ لِلْهَابِطِينَ بِأَمْرِهِ، وَالصَّاعِدِينَ بِأَعْمَالِ خَلْقِهِ، حُزُونَةَ مِعْرَاجِهَا، وَنَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِيَ دُخَانٌ، فَالْتَحَمَتْ عُرَي أَشْرَاجِهَا، وَفَتَقَ بَعْدَ
تکامل يا سقوط ملّت ها با ارزش هاي اخلاقي ارتباط تنگاتنگ دارد، زيرا پيمودن راه کمال بدون ارزش هاي اخلاقي ممکن نيست، و آينده سازي، و پيدايش تحولاّت شگرف اجتماعي، سياسي، بي آنکه آينده سازان متحوّل گردند، و در يک بازسازي دروني دچار تحولاّت اخلاقي شوند، امکان نخواهد داشت.
الاِرْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا، وَأَقَامَ رَصَدا مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَي نِقَابِهَا، وَأَمْسَکَهَا مِنْ أَنْ تَمُورَ فِي خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَيْدِهِ، وَأَمَرَهَا أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لاِءَمْرِهِ.
وَجَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا، وَقَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا، وَأَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا، وَقَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا، لُِيمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ بِهِمَا، وَلِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَالْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا، ثُمَّ عَلَّقَ فِي جَوِّهَا فَلَکَهَا، وَنَاطَ بِهَا زِينَتَهَا، مِنْ خَفِيَّاتِ دَرَارِيِّهَا وَمَصَابِيحِ کَوَاکِبِهَا، وَرَمي مُسْتَرِقِي السَّمْعِ بِثَوَاقِبِ شُهُبِهَا، وَأَجْرَاهَا عَلَي أَذْلاَلِ تَسْخِيرِهَا مِنْ ثَبَاتِ ثَابِتِهَا، وَمَسِيرِ سَائِرِهَا، وَهُبُوطِهَا وَصُعُودِهَا، وَنُحُوسِهَا وَسُعُودِهَا؛
فضاي باز و پستي و بلندي و فاصله هاي وسيع آسمان ها را بدون اين که به چيزي تکيه کند، نظام بخشيد، و شکاف هاي آن را به هم آورد، و هر يک را با آنچه که تناسب داشت و جفت بود پيوند داد، و دشواري فرود آمدن و برخاستن را آسان کرد، بر فرشتگاني که فرمان او را به خلق رسانند يا اعمال بندگان را بالا برند.
در حالي که آسمان بصورت دود و بخار بود به آن فرمان داد، پس رابطه هاي آن را برقرار ساخت، سپس آن ها را از هم جدا نمود و بين آن ها فاصله انداخت، و بر هر راهي و شکافي از آسمان، نگهباني از شهاب هاي روشن گماشت، و با دست قدرت، آن ها را از حرکت ناموزون در فضا نگهداشت، و دستور فرمود تا برابر فرمانش تسليم باشند و آفتاب را نشانه روشني بخش روز، و ماه را با نوري کمرنگ براي تاريکي شب ها قرار داد، و آن دو را در مسير حرکت خويش به حرکت درآورد، و حرکت آن دو را دقيق اندازه گيري نمود تا در درجات تعيين شده حرکت کنند که بين شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخيص شود، و با رفت و آمد آن ها شماره سال ها، و اندازه گيري زمان ممکن باشد، پس در فضاي هر آسمان فلک آن را آفريد، و زينتي از گوهرهاي تابنده و ستارگان درخشنده بياراست، و آنان را که خواستند اسرار آسمان ها را دزدانه در يابند، با شهاب هاي سوزان تيرباران کرد، و تمامي ستارگان از ثابت و استوار، و گردنده و بي قرار، فرود آينده و بالارونده، و نگران کننده و شادي آفرين را، تسليم اوامر خود فرمود.»(5)
داشت.
تکامل معنوي و اخلاقي انسان در زندگي فردي و اجتماعي نيز چنين سرنوشتي را دارد، اگر زندگي انسان در پرتو نظم و حساب و قانون سامان يابد، پيمودن راه تکامل ممکن است. و استقرار نظم اجتماعي و سياسي در زندگي انسان ها يک ضرورت غيرقابل انکار بوده و خواهد بود.
نظم اجتماعي، سياسي جامعه محتاج به تکيه گاه هاي مستحکم و استوار است. بايد ديد که چه عواملي در پيدايش نظم دخالت داشته و مي توانند نظم و عدل عمومي را پديد آورده، تداوم بخشند؟ در اينجا جايگاه واقعي ارزش هاي اخلاقي روشن مي گردد. بدون اخلاق در زندگي فردي و اجتماعي، نمي توان انتظار استقرار نظم و عدل را داشت. عدالت اجتماعي ثمره شيرين اخلاق اجتماعي است. اگر همه افراد جامعه راستگو باشند. به قانون احترام بگذارند، احساس تعهّد و مسئوليّت کنند، وفادار و مهربان باشند، به حقوق جامعه و مردم احترام بگذارند و ديگران را برخود مقدّم بدارند، نظم اجتماعي استقرار مي يابد و آنگاه نظم سياسي نيز در زندگي صحيح اجتماعي به بار مي نشيند.
با توجّه به واقعيّت هاي ياد شده، ارتباط اخلاق و ارزش هاي اخلاقي با نظم اجتماعي، سياسي به اثبات مي رسد.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين حقيقت را در خطبه ها و نامه هاي گوناگوني به ارزيابي مي گذارد:
«فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ، فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِيَّةُ إِلَي الْوَالِي حَقَّهُ، وَأَدَّي الْوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَتْ عَلَي أَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَيَئِسَتْ مَطَامِعُ الاْءَعْدَاءِ؛
پس رعيّت اصلاح نمي شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمي شوند جز با درستکاري رعيّت .
و آنگاه که مردم حق رهبري را ادا کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت يابد، و راه هاي دين پديدار، و نشانه هاي عدالت برقرار، و سنّت پيامبر صلي الله عليه و آله پايدار گردد، پس روزگار اصلاح شود، و مردم در تداوم حکومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مي شود.»(6)
اخلاقي، نظم اجتماعي و سياسي هم تحقّق خواهد يافت.
و آنگاه به اين حقيقت مي پردازند که اگر اخلاق در جامعه اي بميرد، و ضدّارزش ها رواج يابد، نظم اجتماعي درهم پاشيده خواهد شد، و نظم سياسي هم جايگاه ارزشي نخواهد داشت.
امام علي عليه السلام فرمود:
«وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ والِيَها، أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِي بِرَعِيَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَکَثُرَ الاْءِدْغَالُ فِي الدِّينِ، وَتُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَي، وَعُطِّلَتِ الاْءَحْکَامُ، وَکَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلاَ يُسْتَوْحَشُ لِعَظِيمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَلاَ لِعَظِيمِ بَاطِلٍ فُعِلَ! فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الاْءَبْرَارُ، وَتَعِزُّ الاْءَشْرَارُ، وَتَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللّه ِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ. فَعَلَيْکُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِي ذلِکَ، وَحُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَيْهِ؛
و هنگامي که مردم بر حکومت چيره شوند، يا زمامدار بر رعيّت ستم کند، وحدت کلمه از بين مي رود، نشانه هاي ستم آشکار، و نيرنگ بازي در دين فراوان مي گردد، و راه گسترده سنّت پيامبر صلي الله عليه و آله متروک، هواپرستي فراوان، احکام دين تعطيل، و بيماري هاي دل فراوان گردد، مردم از اينکه حقّ بزرگي فراموش مي شود، يا باطل خطرناکي در جامعه رواج مي يابد، احساس نگراني نمي کنند، پس در آن زمان نيکان خوار، و بدان قدرتمند مي شوند، و کيفر الهي بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود.
پس بر شماست که يکديگر را نصيحت کنيد، و نيکو همکاري نماييد.»(7)
دوم ـ عوامل نظم اجتماعي، سياسي جامعه
پس از اثبات پيوند اخلاق با استقرار نظم سياسي ـ اجتماعي و روشن شدن اين واقعيّت که بدون اخلاق نمي توان در جامعه انسان ها، نظم اجتماعي را تحقّق بخشيد و نمي توان نظم سياسي ـ داشت، حال بايد عوامل پيدايش و تداوم نظم سياسي، اجتماعي را به ارزيابي و شناخت گذاشت.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه به عوامل گوناگوني اشاره مي فرمايد که توجّه به آن ضروري و سرنوشت ساز است مانند:
1 ـ اخلاق اجتماعي و رعايت حقوق:
يکي از عوامل برقراري نظم اجتماعي ـ سياسي در جامعه، رعايت حقوق اجتماعي است. اگر مردم به حقوق يکديگر احترام بگذارند، و حقوق فرد و جامعه رعايت شود نظم سياسي و اجتماعي تحقّق مي يابد. حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ جَعَلَ اللّه ُ سُبْحَانَهُ لِي عَلَيْکُمْ حَقّا بِوِلايَةِ أَمْرِکُمْ، وَلَکُمْ عَلَيَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِي لِي عَلَيْکُمْ، فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الاْءَشْيَاءِ فِي التَّوَاصُفِ، وَأَضْيَقُهَا فِي التَّنَاصُفِ، لاَ يَجْرِي لاِءَحَدٍ إِلاَّ جَرَي عَلَيْهِ، وَلاَ يَجْرِي عَلَيْهِ إِلاَّ جَرَي لَهُ. وَلَوْ کَانَ لاِءَحَدٍ أَنْ يَجْرِيَ لَهُ وَلاَ يَجْرِيَ عَلَيْهِ، لَکَانَ ذلِکَ خَالِصا لِلّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلَي عِبَادِهِ، وَلِعَدْلِهِ فِي کُلِّ مَا جَرَتْ عَلَيْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ، وَلکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَي الْعِبَادِ أَنْ يُطِيعُوهُ، وَجَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلاً مِنْهُ، وَتَوَسُّعا بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِيدِ أَهْلُهُ.
ثُمَّ جَعَلَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقا افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَي بَعْضٍ، فَجَعَلَهَا تَتَکَافَأُ فِي وُجُوهِهَا، وَيُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضا، وَلاَ يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْضٍ.
وَأَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ تِلکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَي الرَّعِيَّةِ ، وَحَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَي الْوَالِي، فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللّه ُ ـ سُبْحَانَهُ ـ لِکُلٍّ عَلَي کُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاما لاِءُلْفَتِهِمْ، وَعِزّا لِدِينِهِمْ؛
پس از ستايش پروردگار! خداوند سبحان، براي من، بر شما به جهت سرپرستي حکومت، حقّي قرار داده و براي شما همانند حق من، حقّي تعيين فرموده است، پس حق گسترده تر از آن است که توصيفش کنند، ولي به هنگام عمل تنگنايي بي مانند دارد.
حق اگر به سود کسي اجرا شود، ناگزير به زيان او نيز روزي به کار رود و چون به زيان کسي اجراء شود روزي به سود او نيز جريان خواهد داشت.
اگر بنا باشد حق به سود کسي اجراء شود و زياني نداشته باشد، اين مخصوص خداي سبحان است نه ديگر آفريده ها، به خاطر قدرت الهي بر بندگان، و عدالت او بر تمام موجوداتي که فرمانش بر آن ها جاري است، لکن خداوند حق خود را بر بندگان، اطاعت خويش قرار داده، و پاداش آن را دو چندان کرده است، از روي بخشندگي و گشايشي که خواسته به بندگان عطا فرمايد.
پس خداي سبحان برخي از حقوق خود را براي بعضي از مردم واجب کرد و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، که برخي از حقوق برخي ديگر را واجب گرداند و حقّي بر کسي واجب نمي شود مگر همانند آن را انجام دهد.
و در ميان حقوق الهي بزرگ ترين حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبي که خداي سبحان بر هر دو گروه لازم شمرد و آن را عامل پايداري پيوند ملّت و رهبر و عزّت دين قرار داد.»(8)
2 ـ اخلاق اجتماعي، رهنمودهاي قرآن
اگر فرد و جامعه به رهنمودهاي قرآن توجّه لازم داشته باشند و رهنمودهاي آن را از نظر کاربردي بکارگيرند، عدالت اجتماعي و نظم اجتماعي ـ سياسي در همه ابعاد در جامعه استقرار خواهد يافت. حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«أَرْسَلَهُ عَلَي حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ، وَطُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الاْءُمَمِ، وَانْتِقَاضٍ مِنَ الْمُبْرَمِ؛ فَجَاءَهُمْ بِتَصْدِيقِ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ، وَالنُّورِ الْمُقْتَدَي بِهِ. ذلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ، وَلَنْ يَنْطِقَ، وَلَکِنْ أُخْبِرُکُمْ عَنْهُ: أَلاَ إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا يَأْتِي، وَالْحَدِيثَ عَنِ الْمَاضِي، وَدَوَاءَ دَائِکُمْ، وَنَظْمَ مَا بَيْنَکُمْ؛
خداوند پيامبر صلي الله عليه و آله را هنگامي فرستاد که پيامبران حضور نداشتند،
اگر انساني يا ملّت هايي پيروز گرديدند، و به اوج قلّه کمال رسيدند، جان و جهان را دگرگون کردند، و استقلال و آزادي خود را رنگ جاودانه زدند، همه آن پيشرفت ها، پروازها، موفقيّت ها، در سايه ارزش هاي اخلاقي بود.
و امّت ها در خواب غفلت بودند، و رشته هاي دوستي و انسانيّت از هم گسسته بود، پس پيامبر صلي الله عليه و آله به ميانخلق آمد در حالي که کتاب هاي پيامبران پيشين را تصديق کرد و با نوري هدايتگر انسان ها شد که همه بايد از آن اطاعت نمايند و آن، نور قرآن کريم است.
از قرآن بخواهيد تا سخن گويد، که هرگز سخن نمي گويد، امّا من شما را از معارف آن خبر مي دهم، بدانيد که در قرآن علم آينده و حديث روزگاران گذشته است، شفادهنده دردهاي شما و سامان دهنده امور فردي و اجتماعي شما است.»(9)
3 ـ اخلاق سياسي، اطاعت از رهبري
يکي ديگر از عوامل برقراري نظم اجتماعي ـ سياسي، پيوند مردم با رهبر، اطاعت از رهبري و حضور امام عادل در همه ابعاد زندگي امّت است. امامت عامل اساسي برقراري نظم، و ريشه کن کردن هرگونه هرج و مرج طلبي است. امّت هائي که از رهبري اطاعت کردند به پيروزي رسيدند.
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«وَالأِمامَةَ نِظاما لِلأُْمَّة وَالطّاعَةَ تَعْظِيما لِلأِْمامَة؛
و امامت را براي سازمان يافتن امور امّت و فرمانبرداري از امام را براي بزرگداشت مقام رهبري واجب کرد.»(10)
4 ـ ارزش هاي اخلاقي
يکي ديگر از عوامل برقراري نظم اجتماعي، رعايت ارزش هاي اخلاقي است که حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«فَإِنْ کَانَ لاَبُدَّ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ فَلْيَکُنْ تَعَصُّبُکُمْ لِمَکَارِمِ الْخِصَالِ، وَمَحَامِدِ الاْءَفْعَالِ، وَمَحَاسِنِ الاْءُمُورِ، الَّتِي تَفَاضَلَتْ فِيهَا الُْمجَدَاءُ وَالنُّجَدَاءُ مِنْ بُيُوتَاتِ الْعَرَبِ وَيَعَاسِيِبِ الْقَبَائِلِ؛ بِالاْءَخْلاَقِ الرَّغِيبَةِ ، وَالاْءَحْلاَمِ الْعَظِيمَةِ، وَالاْءَخْطَارِ الْجَلِيلَةِ، وَالاْآثَارِ الَْمحْمُودَةِ. فَتَعَصَّبُوا لِخِلاَلِ الْحَمْدِ مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ، وَالْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ، وَالطَّاعَةِ لِلْبِرِّ، وَالْمَعْصِيَةِ لِلْکِبْرِ، وَالاْءَخْذِ بِالْفَضْلِ، وَالْکَفِّ عَنِ الْبَغْيِ، وَالاْءِعْظَامِ لِلْقَتْلِ، وَالاْءِنْصَافِ لِلْخَلْقِ، وَالْکَظْمِ لِلْغَيْظِ، وَاجْتِنَابِ الْفَسَادِ فِي الاْءَرْضِ؛
پس اگر در تعصّب ورزيدن ناچاريد، براي اخلاق پسنديده، افعال نيکو، و کارهاي خوب تعصّب داشته باشيد، همان افعال و کرداري که انسان هاي باشخصيّت، و شجاعان خاندان عرب، و سران قبائل در آن ها از يکديگر پيشي مي گرفتند، يعني اخلاق پسنديده، بردباري به هنگام خشم فراوان، و کردار و رفتار زيبا و درست، و خصلت هاي نيکو، پس در حمايت کردن از پناهندگان و همسايگان، وفاداري به عهد و پيمان، اطاعت کردن از نيکي ها، سرپيچي از تکبّر و خودپسندي ها، تلاش در جود و بخشش، خودداري از ستمکاري، بزرگ شمردن خونريزي، انصاف داشتن با مردم، فرو خوردن خشم، پرهيز از فساد در زمين تعصّب ورزيد تا رستگار شويد.»
زماني که شورشيان بصره را نکوهش مي کند، به مشکل اخلاقي آنان اشاره کرده مي فرمايد، علل برهم خوردن نظم اجتماعي، سياسي شهر شما آن است که اخلاق شما مردم مرده است و ضد ارزش ها در شما حاکم گرديد.
«کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ، وَأَتْبَاعَ الْبَهِيمَةِ؛ رَغَا فَأَجَبْتُمْ، وَعُقِرَ فَهَرَبْتُمْ. أَخْلاَقُکُمْ دِقَاقٌ، وَعَهْدُکُمْ شِقَاقٌ، وَدِينُکُمْ نِفَاقٌ، وَمَاؤُکُمْ زُعَاقٌ، وَالْمُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ، وَالشَّاخِصُ عَنْکُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ. کَأَنِّي بِمَسْجِدِکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللّه ُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَمِنْ تَحْتِها، وَغَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا؛
شما سپاه يک زن بوديد، و پيروان حيوان «شتر عايشه»، تا شتر صدا مي کرد مي جنگيديد، و تا دست و پاي آن قطع گرديد فرار کرديد، اخلاق شما پَست، و پيمان شما از هم گُسسته، دين شما دورويي، و آب آشاميدني شما شور و ناگوار است، کسي که ميان شما زندگي کند به کيفر گناهش گرفتار مي شود، و آن کس که از شما دوري گزيند مشمول آمرزش پروردگار مي گردد، گويا مسجد شما را مي بينم که چون سينه کشتي غرق شده است، که عذاب خدا از بالا و پايين او را احاطه مي کند، و سرنشينان آن همه غرق مي شوند.»(11)
در غرب و اروپا چون ارزش هاي اخلاقي را ناديده گرفتند نتوانستند نظم اجتماعي صحيحي در روابط انسان ها برقرار سازند. چون به انسان و انتخاب او اصالت دادند و انواع ارزش هاي اخلاقي را ناديده گرفتند.
وقتي گرايش فکري انسان ها اومانيزم (اصالت انسان) و اصالت انتخاب انسان باشد، انواع هواپرستي دامنگير انسان شده و انسان را به سوي پوچي و هرج و مرج طلبي پيش مي برد.
پشتوانه نظم اجتماعي و سياسي در جامعه انسان ها، اخلاق و ارزش هاي اخلاقي است. مگر مي شود بدون درک مسئوليّت ها و تعهّدات اخلاقي به نظم اجتماعي انديشيد؟
از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه تا فرد و جامعه به ارزش هاي اخلاقي نيانديشند و آن را از نظر کاربردي در زندگي روزانه خود بکار نگيرند از نظم اجتماعي و سياسي نيز خبري نخواهد بود.
پي نوشت ها:

1 ـ کتاب الغارات، ص 235 و 249؛ تحف العقول، ص 176 و 177؛ المجالس، ص 137؛ أمالي، ص 152 و 153؛ بشارة المصطفي، ص 52؛ مجموعه ورام، ص 62 و 489؛ جمهرة رسائل العرب، ج 1 ص 487؛ تاريخ طبري؛ ج 6 ص 3246؛ بحار الانوار، ج 2 ص 110 و ج 80، ص 23 و ج 8، ص 286 و 324؛ منية المريد (بنقل بحار)؛ ارشاد القلوب، ص 108؛ غرر الحکم، ج 3، ص 47 و 60 و ج 2، ص 91 و 282 و 283 و 388 و 589.

2 ـ کتاب اليقين، ص 196؛ فروع کافي، ج 4، ص 198 و 168 / ج 1، ص 219؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 152؛ ربيع الابرار، ج 1، ص 113؛ اعلام النبوة، ص 97؛ بحار الانوار، ج 13، ص 141 و ج 60، ص 214 و ج 63، ص 214 و ج 13، ص 141 و ج 14 ص 477؛ منهاج البراعة، ج 2، ص 206؛

کتاب خصال، ج 1، ص 163، حديث 171 / ص 655 و 500؛ غرر الحکم، ج 1، ص 294 و ج 2، ص 110 و ج 4، ص 435 و 438 و 477 و ج 3، ص 20 و 39 و 300 و 311 و 373.

3 ـ نهج البلاغه، نامه 27/16.

4 ـ همان، نامه 27/16.

5 ـ همان، خطبه 91/32.

6 ـ روضه کافي، ج 8، ص 352؛ منهاج البراعة، ج 2، ص 348؛ نسخه خطي نهج البلاغه، ص 184؛ دعائم الاسلام، ج 2، ص 539؛ بحار الانوار، ج 8، ص 707 و ج 27، ص 251.

7 ـ نهج البلاغه، خطبه 216/10.

8 ـ همان، خطبه 216/ 1 تا 7.

9 ـ بحارالانوار، ج 8، ص 399 و ج 16، ص 284؛ ينابيع المودة، ص 358؛ الامامة والسياسة، ج 1، ص 151؛ تذکرة الخواص، ص 100؛ الغارات، ج 2، ص 488.

10 ـ نهج البلاغه، حکمت 252/5.

11 ـ نهج البلاغه، خطبه 13/1.

منبع :مبلغان ؛ آذر 1379، شماره 11

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط