یکشنبه 27 ثور 1405

آخرین اخبار

پیشرفت در هوش مصنوعی؛ تحلیل تومور حالا در چند دقیقه ممکن شد

شفقنا افغانستان – پژوهشگران دانشگاه سدارس-سینای لس‌آنجلس ابزار هوش...

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

فریاد عدالت‌خواهی در کلام امام جواد(ع)؛ مناجاتی علیه ظلم و فساد

شفقنا افغانستان- امام جواد(ع) در مناجات کشف ظلم بیان...

ربایش ده‌ها دانش‌آموز در نیجریه؛ بازگشت سایه وحشت به مدارس

شفقنا افغانستان– ساکنان ایالت بورنو در شمال شرقی نیجریه...

العرب: جنگ ایران محصولات زراعتی مصر را نابود می‌کند

شفقنا افغانستان - جنگ جاری در منطقه خاورمیانه فشارهای...

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

آخوند خراسانی افتخار قرن ما / بیاناتی از آیت الله صافی و آیت الله جوادی آملی به همراه زندگینامه

شفقنا افغانستان – البته ما در عالم تشیع، شخصیت‌ها و نوابغ علمی زیادی داشتیم، ولی در حوزه‌های علمیه در یک صد سال اخیر یک نفر نیست که به مقامی از مقامات علمی رسیده باشد و مدیون مرحوم آیت الله العظمی آقای آخوند نباشد.

ما شخصیت‌های بزرگی داشتیم؛ شخصیت‌هایی که هزار سال است نامشان، کتابشان و آثارشان هست. اینها از مفاخر تشیع هستند. ما باید بر خودمان ببالیم و به این ذوات مقدسه افتخار کنیم. / آیت الله صافی گلپایگانی

ما دِیْنی به مرحوم آخوند خراسانی داریم برای اینکه این بزرگوار بسیاری از اساتید ما را او تربیت کرد بسیاری از مراجع را او تربیت کرد اما این را ما باید با اشک بگوییم در یک خطبه‌های نمازجمعه تقریباً با اشک این مطلب را ادا کردیم که حیف افغان و افغان و افغان که به این صورت در آمد این مهد پرورش بزرگان بود اگر بوعلی است بالأخره از بلخ است اگر مولوی است بالأخره از بلخ است و این‌چنین نیست که فقط لعل بدخشان از بدخشان باشد اگر سیّدجمال است از بلخ است اگر آخوند خراسانی است از هرات است اینها افغانی‌اند اکثر شاگردان به‌نام آخوند خراسانی شدند مرجع فقهی ما شیعه‌ها آقای بروجردی کم ‌آدمی نبود مرحوم حاج آقا حسین قمی قبل از ایشان کم آدمی نبود این آقاسیّدابوالحسن کم آدمی نبود.  …..  فرق آخوند با دیگری آن است که دیگران اصولی حرف می‌زنند ولی فقهی فکر می‌کنند, عقلی حرف می‌زنند ولی نقلی فکر می‌کنند، شما …اگر اصولی حرف می‌زنید اصولی فکر کنید، عقلی حرف می‌زنید عقلی فکر بکنید، این کار عقل‌مدارانه آخوند خراسانی است… / آیت الله جوادی آملی

مرحوم آخوند خراسانی افتخار قرن ما است: بیانات حضرت آیت الله صافی در گرامیداشت آخوند خراسانی

آخوند خراسانی

به گزارش شفقنا، در کنگره ی یکصدمین سالگرد رحلت آخوند ملا محمد کاظم خراسانی در سال ۱۳۹۰، حضرت آیت الله صافی گلپایگانی به بیان دیدگاه های خود درباره این شخصیت بزرگ حوزه های علمیه شیعه پرداخت که متن کامل آن را به مناسبت ۲۱ آذر (سالگرد رحلت آخوند خراسانی) بازخوانی می کنیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلاه و السلام علی سید الاولین و الآخرین و خاتم الانبیاء و المرسلین سیدنا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین المظلومین سیما بقیه الله فی الارضین و اللعن علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.
قال الله تعالی: أُولٰئِکَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ ./انعام،آیه۹۰.
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله: فی کُلِّ خَلفٍ مِنْ أمَّتِی عُدُولٌ یَنْفَوْنَ عَنْ هذَا الدّینِ تَحْریفَ الغَالِین وَ ابْطَالَ الْمُبْطِلین.
و قال الامام الباقر علیه الصلاه و السلام: سَاعَهٌ مِنْ‏ عَالِمٍ‏ یَتَّکِی‏ عَلَى فِرَاشِهِ یَنْظُرُ فِی عِلْمِهِ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَهِ الْعَابِدِین سَبْعِینَ عَاماً.
بنده با عرض سلام و احترام و ادب خدمت بزرگواران، علمای اعلام، اساتید بزرگوار، فضلا و اندیشمندانی که در این جلسه‌ی با برکت و با عظمت حضور دارند، برای همه از درگاه خداوند متعال مسألت توفیق می‌کنم و امیدوارم که حوزه‌های علمیه، همیشه در پرتو عنایات حضرت بقیه الله ارواح العالمین له الفداء رو به عظمت بیشتر و توفیقات زیادتر باشند و بتوانند مکتب اهل بیت علیهم السلام را به همه دنیا برسانند، و مروّج مطالب و مقاصد ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین باشند.
در این جلسه که به نام و برای تقدیر و بزرگداشت شخصیت عالیقدری، مثل مرحوم آیت‌الله العظمی آقای آخوند خراسانی اعلی الله مقامه الشریف است، بنده – با اینکه الحمدلله اطلاعاتم در اطراف شخصیت و مواضع ایشان کم نیست- ولی واقعاً خودم را در مقام تجلیل از مقام بزرگ آن شخصیت کم و قاصر می‌بینم.
شخصیتی که بیش از یک صد سال یعنی بیش از یک قرن است که حوزه‌های علمیه بر اساس فضایل، تألیفات، تحقیقات و تصنیفات ایشان سیر دارد. همه علماءِ بعد از ایشان، و نیز شاگردانی که داشتند – که بسیاری از آنها از مجتهدین عظام بودند- تا زمان ما و به بعد هم، همین‌طور خواهد بود مدیون خدمات علمی این مرد بزرگ هستند. باید واقعاً در مقام حق‌شناسی باشیم و فراموش نکنیم.
حرکت علمی و فقاهتی که در اثر وجود مبارک ایشان و تدریس و مواضع این بزرگوار فراهم شد، حرکتی بسیار ارزنده است که ما باید قدرشناس این مواضع و مقامات باشیم.
در رشته‌ها و شعب مختلف، مواضع بسیار بالایی داشتند که نسبت به هر کدام از اینها اگر انسان بخواهد توضیح بدهد مجال کلام، باید خیلی وسیع باشد. ابعاد شخصیتی آن مرحوم مانند مکارم اخلاقی، زهد و پارسائی و عبادات، مسأله بسیار با اهمیتی است، ولی همه اینها در جنب مقامات علمی آن بزرگوار تحت الشعاع است، یعنی آن چیزی که ایشان را در عالم علم درخشنده کرده است، آثار و برکات علمی آن فقید سعید است.
کتاب کفایه الاصول، کتاب شرح مکاسب و کتاب‌های دیگری که در فقه نوشته‌اند- که بعضی از آن کتاب‌ها در سال ۱۳۳۱ قمری چاپ شده است و پیش بنده است-، اللمعات النیره و کتاب‌های دیگر، همه آثاری است که علما، فضلا، مدرسین و اساتید را مدیون خدمات علمی ایشان قرار داده است و الان هم که می‌بینیم محور مطالب و تحقیقات در اصول، کتاب کفایه ایشان است؛ کتابی که این همه شروح از بزرگانی، مثل مرحوم مشکینی، مرحوم قوچانی و دیگران از جمله مرحوم استاد اعظم آیت الله العظمی آقای بروجردی اعلی الله مقامه الشریف که یک جلد حاشیه بسیار بسیار بلند و با ارزش می‌باشد، بر آن نوشته شده است.
وقتی انسان چنین موقعیتی را می‌بیند که محور همه مطالب علمی و گردش حوزه‌های علمیه قرار گرفته است، پی می‌برد که چیز کمی نیست. روز به روز هم بر عظمت و مقام علمی ایشان افزوده می‌شود و توجه فضلا و علما به تصنیفات ایشان بیشتر می‌گردد.
باید این کتاب همیشه مورد استفاده باشد. در حوزه‌ها هر طور که تا الان بوده است باید بعدها هم ادامه پیدا کند و محور دروس اصول ما در حوزه، رسائل شیخ انصاری رحمه الله علیه، آن مقام ارجمند و بزرگ، و بعد هم کفایه‌الاصول مرحوم آخوند باشد. امیدواریم که خداوند متعال بر علو درجات ایشان بیفزاید.
البته ما در عالم تشیع، شخصیت‌ها و نوابغ علمی زیادی داشتیم، ولی در حوزه‌های علمیه در یک صد سال اخیر یک نفر نیست که به مقامی از مقامات علمی رسیده باشد و مدیون مرحوم آیت الله العظمی آقای آخوند نباشد.
ما شخصیت‌های بزرگی داشتیم؛ شخصیت‌هایی که هزار سال است نامشان، کتابشان و آثارشان هست. اینها از مفاخر تشیع هستند. ما باید بر خودمان ببالیم و به این ذوات مقدسه افتخار کنیم.
مرحوم شیخ مفید، کلینی، صدوق، شیخ طوسی و کتاب‌های ایشان، همه برای ما افتخار است. هزار سال است که نامشان به عظمت برده می‌شود و همه از آثار و برکات علوم اینها استفاده می‌کنند و بعدها هم این رشته انشاء الله تعالی ادامه پیدا می‌کند.
در عالم تشیع، شخصیت‌هایی بوده‌اند که در هر دوره درخشش خاصی داشته‌اند که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به آنها بشارت داده‌اند فرمودند: فی کُلِّ خَلفٍ مِنْ أمَّتِی عُدُولٌ یَنْفَوْنَ عَنْ هذَا الدّینِ تَحْریفَ الغَالِین وَ ابْطَالَ الْمُبْطِلین. که خلف را ترجمه می‌کنند به قرن و دهر و عصر که در هر عصر، در هر دهر و هر زمانی از امت من، عدولی هستند که نگهدار این دین می‌باشند و تحریفاتی را که گمراهان بخواهند در این دین وارد بکنند و یا در مقام اشکال و ابطال مسأله و موضوعی باشند، آن را نفی کرده و از دین دفاع می‌کنند.
حضرت بشارت می‌دهد به وجود این ذوات مقدسه که یکی از آنها مرحوم آیت الله آقای آخوند است.
این بزرگان همه برای ما، مایه افتخار بودند. مرحوم محقق اعلی الله مقامه هم از آن بزرگواران است که همیشه از کتاب شرایع ایشان استفاده می‌کنیم و این همه شروحی که بر آن نوشته شده است دلیل بر این است که اینها چه برکات و چه ذوات مقدسه‌ای بوده‌اند.
اینها برای ما درس است که ببینیم ما در مقابل خدماتی که این بزرگان داشته‌اند چه می‌کنیم. و هم‌چنین علامه حلی رحمه الله علیه با آن جامعیت و با آن کتاب‌های بسیار ارزنده تا برسد به زمان علامه مجلسی رحمه‌ الله علیه. کتاب بحار الأنوار ایشان که بیش از صد جلد کتاب با این کیفیت و بسیار عالی، و با این محتوا و مطالبی که حاوی همه چیز است دائره المعارفی است که مثلش نیست.
به هر حال، این ذوات مقدسه، مفاخر ما هستند و مرحوم آیت الله آقای آخوند خراسانی افتخار قرن ما است. ما همه به وجود این بزرگ و بزرگانی که از مکتب و مدرسه ایشان خارج شده‌اند – که چند نفر از اینها از مراجع بزرگ شیعه بوده‌اند- افتخار می‌کنیم.
این چه مدرسه‌ای است، و این چه تأثیر نفس و درس و بیانی بوده است که این همه بزرگی آفریده است؟ در عین حال باید دانست که همه اینها نشان غناء مکتب اهل بیت علیهم السلام است،‌ و همه ریزه‌خوار خوان نعمت ائمه طاهرین علیهم السلام هستیم.
ما واقعاً مکتب اهل بیت علیهم السلام را آن‌طور که باید نشناختیم. هرچه ما بخواهیم در این مکتب هست. همه علوم را باید از این مکتب فرابگیریم؛ از امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین، از امام محمد باقر، از امام جعفر صادق علیهم‌السلام.
مطلبی نیست که آنها نگفته باشند، و موضوعی نیست که ما محتاج باشیم تا از جایی دیگر، از مکتب‌هایی دیگر و از کسانی دیگر سؤال کنیم. هر سؤالی که ما در امر دین و دنیای خودمان داشته باشیم، جواب آن را از مکتب اهل بیت علیهم‌السلام می‌توانیم بگیریم، و هر چه بیشتر در این مکتب زحمت بکشیم و آشنایی خودمان را بیشتر کنیم، حوزه‌های ما غنی‌تر می‌شوند.
این بزرگانی که ما داشتیم همین‌طور بوده‌اند. مرحوم شیخ طوسی رحمه الله علیه در کتاب‌هایی که نوشته‌اند، همه، قول و گفتار همین مکتب اهل بیت علیهم السلام است و از جای دیگر و خارج، مطلبی ندارند.
تهذیب ایشان را ملاحظه کنید. استبصارشان را ملاحظه کنید، مبسوط و تفسیر و رجالشان را نیز ملاحظه کنید.
همه‌ی تحقیقات و زحماتشان حول خدمت به اهل بیت، ترویج امر اهل بیت و رساندن پیام‌های مکتب ایشان به دنیا بوده است.
وقتی در عصر خودمان ملاحظه می‌کنیم می‌بینیم آن چیزی که هدف اصلی مرحوم آیت الله آقای آخوند خراسانی در جریان مشروطیت بود، استقلال حوزه‌ها، ترویج دین، اعلای کلمه اسلام و مبارزه با کج‌خواهی‌ها بود.
وقتی احساس می‌کردند که شیعه و اندیشه تشیع در خطر است همه به میدان می‌آمدند و در مقابل آن وضعیت و آن هجوم، مثل سدّ سدیدی می‌شدند و جلوی همه آن مطالب را می‌گرفتند و حیات دینی ما را حفظ کردند.
مسأله همین بود، مسأله اعلای دین، مسأله مبارزه با ظلم و ستم، مسأله ترویج دین و معارف اهل بیت علیهم السلام. این شئون باید اصل باشند و اصالت، با آنها باشد. مسأله وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ است.
اینها برنامه‌های مرحوم آیت‌الله آقای آخوند و دیگران بوده است. همه علما همین را می‌خواستند. الان هم همین‌طور است. همه روحانیت، همین مطلب را می‌خواهند. می‌خواهند همه جا قرآن باشد، همه جا احکام اسلام باشد، و مملکت همه بر اساس دستورات دین و هدایت‌ها و تعلیمات ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین باشد.
درباره حالات و موضع مرحوم آیت الله آقای آخوند خراسانی در این مدت کتاب‌های زیادی نوشته شده است. البته بعضی کتاب‌ها را اشخاصی مغرض نوشته‌اند و در جاهایی هم اشتباه کرده‌اند و ‌نظرهای خلافی اظهار نموده‌اند، ولی آن چیزی که محور تمام این مطالب است که انسان از آن استفاده می‌کند این است که ایشان یک مرد خدایی و الهی بوده است، و تمام توجهش این بوده که رضای خدا را کسب کند و پرچم اسلام را در دنیا هر چه بهتر و بیشتر بتواند به اهتزار دربیاورد.
نامه‌ای که در آخر عمرشان و در سال ۱۳۲۹ قمری یعنی آخرین نامه‌ای که ایشان نوشته‌اند را باید مطالعه کنیم تا ببینیم که چه مقاصدی داشته‌اند و چه مطالبی را می‌خواستند بگویند. این مطالب، همان‌هایی است که اگر متوجه بشویم، روحانیت هم تا زمان ظهور مبارک حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف همین‌ها را دنبال می‌کند.
مطلب، مسأله خدا، قرآن، اهل بیت علیهم‌السلام، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، کتب اربعه متقدمه و متأخره و بالاخره معارف اهل بیت علیهم السلام است.
بنده بیشتر از این مزاحم نمی‌شوم. امیدوارم که این مجلس، منشأ برکات باشد. یکی از فوائد این اجتماعات و بزرگداشت‌ها همین است که ما خودمان را بشناسیم، سوابق خودمان را بدانیم که ما یک همچنین ملتی هستیم.
حوزه‌ها یک همچنین سوابقی دارند. باید این را بشناسیم، هویت‌مان را بشناسیم و درس بگیریم.
سیره آنها را از آنان یاد بگیریم و اشراف پیدا کنیم. یاد بگیریم که چطور باید در مقام ترویج دین فداکاری کرد؟ چطور باید از دنیا و زخارف دنیا صرف نظر کرد؟ همه این مجالس برای ما اسباب پند و آموزش و عبرت است انشاء الله تعالی.
باز هم معذرت می‌خواهم. امیدوارم که عنایات خاصه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شامل حال همه باشد. امروز مسأله همین است که ایشان از ما راضی و خشنود باشند.
هر کار بزرگ و خیری که در دنیا به وسیله حوزه و علما انجام شود، اول کسی که خوشحال و خرسند می‌شود وجود مبارک آقاست و از آن طرف، هر کار بد و بدعت تازه‌ای که ترویج شود، اولین کسی که خدا می‌داند ناراحت و نگران می‌شوند وجود مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
امیدوارم که ما بتوانیم طوری رفتار کنیم که این نگرانی‌های آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کم بشود و این نگرانی‌ها انشاء‌الله از بین برود.

و السلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته.

 

ما به آخوند خراسانی مدیونیم / حیف افغان و افغان و افغان که به این صورت در آمد: بیانات آیت الله جوادی آملی در گرامیداشت آخوند خراسانی

آخوند خراسانی

شفقنا – فرق آخوند با دیگری آن است که دیگران اصولی حرف می‌زنند ولی فقهی فکر می‌کنند, عقلی حرف می‌زنند ولی نقلی فکر می‌کنند، شما …اگر اصولی حرف می‌زنید اصولی فکر کنید، عقلی حرف می‌زنید عقلی فکر بکنید، این کار عقل‌مدارانه آخوند خراسانی است…

به گزارش شفقنا، در کنگره ی یکصدمین سالگرد رحلت آخوند ملا محمد کاظم خراسانی در سال ۱۳۹۰، حضرت آیت الله جوادی آملی به بیان دیدگاه های خود درباره این شخصیت بزرگ حوزه های علمیه شیعه پرداخت که متن کامل آن را به مناسبت ۲۱ آذر (سالگرد رحلت آخوند خراسانی) بازخوانی می کنیم:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی جمیع الأنبیاء و المرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بیته الأطیبین الأنجبین سیّما بقیّه الله فی العالمین بهم نتولّیٰ و مِن أعدائهم نتبرّیءُ إلی الله.
مقدم شما علما, اساتید, بزرگان علمی و دینی را گرامی می‌داریم سعی بلیغ دفتر محترم تبلیغات اسلامی قم, بنیان‌گزاران و برگزارکنندگان این همایش وزین و کوشش خالصانه کسانی که مقالی را ایراد کرده‌اند یا مقالتی را ارائه نمودند مشکور حق باشد ان‌شاءالله. نتیجه این کار را از گزارش گزارشگر این کنگره استفاده کرده‌ایم عظمت و جلال علمی آخوند خراسانی(قدّس الله نفسه الزکیّه) ایجاب می‌کرد که حوزه پربرکت اسلامی قم و نظام مقدس این کشور حق‌شناسی کند و حق‌گزاری کند.

مرحوم آخوند خراسانی(رضوان الله علیه) که حقّ عظیمی بر عهده حوزه‌های علمی دارد یکی اشاره کوتاهی در این زمینه به عرضتان برسد بعد درباره اصول که اصول موجود چگونه است و اصول مطلوب چیست آن دو مطلب را به عرضتان برسانیم. خدمت علمی که آخوند خراسانی کرد بعد از مرحوم شیخ انصاری این بود بزرگانی که مطالب اصولی را ثبت می‌کردند یا به صورت تقریر بود یا به حاشیه‌نویسی اکتفا می‌کردند این بزرگوار مطالب اصول را از حاشیه به متن آورد از تقریر به تدریس آورد یک دوره اصول جامع قابل عرضه مطرح کرد بعضی از مشایخ ما که در آمل ما قوانین را خدمت ایشان می‌خواندیم در شرح حالشان نوشتند که من بخش قابل توجّه رسائل را در ایران خواندم تتمّه رسائل را در نجف گذراندم بعد به درس آخوند خراسانی رفتم مستحضرید اگر کسی رسائل بخواند و مستقیماً به درس خارج برود بی‌صعوبت نیست. یک متن درسی بین رسائل و خارج مفقود بود که آخوند خراسانی عرضه کرد نه تقریر قابل تدریس است نه حاشیه‌پردازی, یک متن مدوّن جامع را باید به حوزه تقدیم کرد. مرحوم علامه سمنانی مازندرانی که از مازندران به سمنان در اثر ظلم ستم‌شاهی رضاخان پهلوی تبعید شده بود سال ۳۵ ظاهراً به قم مشرّف شدند یعنی ۵۶ سال قبل چون اهل شمال بود در بازدید ایشان نسبت به مراجع بعضی از دوستان شمالی ایشان را همراهی می‌کردند رسیدن ایشان به منزل برخی از مراجع بنا شد بنده هم در خدمتشان باشم آنجا مرحوم علامه سمنانی به آن مرجع بزرگوار فرمودند مرحوم آخوند خراسانی که خواست جلد دوم کفایه را تدوین کند تقریرات مرا گرفت و آن را به صورت کتاب درسی در آورد چون تقریرنویسی مشکل حوزه را حل نمی‌کند باید یک کتاب تدوینی قابل عرضه باشد و این کار را آخوند خراسانی(رضوان الله علیه) در بخش پایانی عمر مبارکشان انجام دادند این بحث کوتاهی درباره خدمت علمی آخوند به حوزه.

اما اصول کجا هست و کجا باید باشد؟ فعلاً اصول که موادّ فقهی و حقوقی را از مبانی می‌گیرند مبانی را از منابع می‌گیرند منابع موجود و مقبول حوزوی کتاب است و سنّت است و عقل است و اجماع, چون بخش وسیعی از این مسائل از اهل سنّت به شیعه رسید همچنان دست‌نخورده اجماع خود را در دریف سنّت، در حالی که جایگاهش نبود جا زد ما اجماع را بر فرض حجّت بدانیم به هر دلیلی که تقریر و تقریب بشود چه دخولی و چه کشف رضا, جای او بالا نیست این اجماعی که بیجا به صدر نشسته است باید دست او را کشید او را به ذیل آورد او در ردیف خبر و شهرت است نه در ردیف سنّت, سنّت منبع اصیل ماست مثل قرآن که منبع اصیل ماست «إنّی تارک فیکم الثقلین» اینها را همتا می‌داند اما اجماع هیچ, هیچ یعنی هیچ سهمی از منبع بودن ندارد او کاشف از منبع است یا دخولِ معصوم را ما کشف می‌کنیم که مجهول‌النسبی در بین عالمان است یا رضای معصوم را کشف می‌کنیم بأیّ تقریبٍ بیان بشود در ردیف خبر است و هندسه منابع اصولی عبارت از این است که ما مبانی استنباط را از این منابع می‌گیریم از کتاب, سنّت و عقل نه بیش از آن و نه کمتر از آن. کتاب, بحثهای زیرمجموعه خود را دارد سنّت, بحثهای زیرمجموعه خود را دارد عقل, بحثهای زیرمجموعه خود را دارد آن سنّت یا با خبر کشف می‌شود یا با شهرت یا با اجماع آن خبر یا واحد است یا متواتر, واحد بود یا مستفیض است یا غیر مستفیض, متواتر بود یا اجمالی است یا تفصیلی, یا لفظی است یا معنوی, شهرت یا روایی است یا فتوایی, اجماع یا محصَّل است و یا منقول. ما که نپذیرفتیم «لا تجتمع اُمّتی علی خطاء» را, ما که نپذیرفتیم آن تکرار سیصدگونه شافعی را که فخررازی در تفسیرش می‌گوید از شافعی پرسیدند به چه دلیل اجماع, حجّت است این سیصد بار صدر و ذیل قرآن و آغاز و انجام قرآن را به زعم خام خود فتح کرد تا «مَن یتّبع غیر سبیل المؤمنین» را به دست آورد و این را سند حجیّت اجماع کرد که اگر عالمان دین در عصر و مصری بر امری اتفاق کردند این در ردیف سنّت و کتاب است ـ معاذ الله ـ آنکه اجماع را مستقل حجّت می‌داند این است نمی‌داند خطرش کجاست ما هم متأسفانه بدون زنگ خطر این را صدرنشین قرار دادیم گفتیم منبع استدلال اصولی ما کتاب است و سنّت است و عقل است و اجماع, باید به هر وسیله‌ای هست دست اجماعِ صدرنشین بیجا را کشید پایین آورد و گفت منبع استدلال ما کتاب است و سنّت است و عقل, سنّت به اموری کشف می‌شود که یکی از آنها اجماع است. خب این قطاری منبع درست کردن تام نیست.

مطلب بعدی آن است که نقدهای فراوانی هم شیخ مشایخ ما مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی(رضوان الله علیه) هم دو بزرگوار سیدناالاستاد امام و سیدناالاستاد علامه طباطبایی اینها نقدهایی بر مرحوم آخوند دارند که ایشان گاهی تکوین و تشریع را خلط کرد, حقیقت و اعتبار را خلط کرد آیا این نقد درست است یا درست نیست؟ مرحوم آخوند اگر اصولی حرف می‌زند اصولی فکر می‌کند فرق آخوند با دیگری آن است که دیگران اصولی حرف می‌زنند ولی فقهی فکر می‌کنند, عقلی حرف می‌زنند ولی نقلی فکر می‌کنند شما در جریان وجوب مقدّمه می‌بینید بسیاری از کسانی که در اصول قلم زدند می‌گویند آیا مقدمه واجب, واجب است یا نه؟ تا آخر هم همین طور بحث می‌کنند بعد به دنبال یک دلیل لفظی‌اند که ادله لفظی بإحدی الدلائل الثلاث, مطابقه, تزمّن, التزام, وجوب مقدّمه را ثابت کند بعد بگویند ما نیافتیم. مرحوم آخوند می‌گوید شما آخر عقلی حرف می‌زنید و نقلی فکر می‌کنید بحث در وجوب و مقدمه که می‌شود فقهی, اگر ما بحث کردیم که آیا این کار واجب است یا نه این می‌شود فقه, اما اگر بحث کردیم آیا بین وجوب مقدمه و وجوب ذی‌المقدمه تلازم هست هم می‌شود عقلی هم مسئله می‌شود مسئله اصولی صورت مسئله را درست شما طرح کنید اگر اصولی حرف می‌زنید اصولی فکر کنید عقلی حرف می‌زنید عقلی فکر بکنید این کار عقل‌مدارانه آخوند خراسانی است فرق است بین اینکه کسی بگوید آیا مقدمه واجب, واجب است یا نه که مسئله, مسئله اصولی نیست یا بگوید بین وجوب مقدمه و وجوب ذی‌المقدمه تلازم هست یا نیست هر دو طرف فتوا بدهی می‌شود مسئله اصولی. خب ببینیم نقد مرحوم آقا شیخ محمدحسین درست است یا نه, نقد سیدناالاستاد امام درست است یا نه, نقد مرحوم سیدنالاستاد علامه طباطبایی(رضوان الله علیهم) درست است یا نه؟ ما باید نقشه جامع فلسفه را در یک بیان کوتاهی طرح کنیم (یک) نقشه جامع منطق را طرح کنیم (دو) تا روشن بشود که نه اصول بیجا رفته است و نه محقّق خراسانی خلط کرده است. در یکی از همایشها و نشستهای علمی که در همین دفتر محترم برگزار شد به عنوان سیاست متعالیه از منظر حکمت متعالیه آنجا به عرضتان رسید اینکه ما می‌گوییم حکمت دو قسم است حکمت نظری و حکمت عملی این آغاز راه است چرا این تقسیم را می‌کنیم که دانش یا نظری است یا عملی, حکمت یا نظری است یا عملی, برای اینکه معلوم ما یا نظری است یا عملی این هم میانه راه است چرا معلوم ما یا نظری است یا عملی؟ برای اینکه «الموجود إمّا حقیقیٌّ و إمّا اعتباری» این پایان راه است «الموجود إمّا حقیقیٌّ و إمّا اعتباری» این موجود وقتی به فضای ذهن آمد می‌شود معلوم یا حقیقی یا اعتباری و دانش او هم می‌شود یا حکمت نظری یا حکمت عملی این یک بحث.

بحث دیگر این است که اینکه می‌گوییم موجود یا حقیقی است یا اعتباری این یک إمّای تردیدیه نیست یک إمّای جَزمی است ما یک إمّای تردیدیه داریم که آن مسئله نیست شک است شبهی را که انسان از دور می‌بیند می‌گوید این یا زید است یا عمرو است اینکه مسئله نیست زیرا تصدیق در او نشده. یک إمّای عالمانه عاقلانه عزمی داریم نه شکّی مثل «العدد إمّا زوجٌ و إمّا فرد» این «إمّا» با آن «إمّا زیدٌ و إمّا عمرو» فرق می‌کند ان إمّای شکّی است که مسئله نیست این إمّا یعنی من می‌دانم که غیر از این نیست إمّای عزمی است نه إمّای شکّی, اگر گفتیم «العدد إمّا زوجٌ و إمّا فردٌ» آن‌گاه باید پاسخ بدهیم که این إمّا سه قسم است یا انفصال حقیقی است یا در منع جمع است یا در منع خلوّ آن یک بحث درون‌گروهی است وگرنه إمّای علمی است اگر گفتیم «الموجود إمّا حقیقیٌ و إمّا اعتباری» می‌شود قضیه, می‌شود مسئله, اگر مسئله شد فوراً باید جواب بدهی این مسئله در کدام علم است ما مسئله شناور و قضیه سرگردان که نداریم اگر قضیه است باید زیرمجموعه علمی باشد دیگر, اگر مسئله است باید جزء مجموعه مسائل یک فنّی باشد تنها فنّی که این مسئله را در خود جا می‌دهد فلسفه است زیرا فلسفه که جهان‌بینی است و درباره هستی بحث می‌کند هستی مراتبی دارد آن مرتبه ضعیفه‌اش موجود اعتباری است موجود اعتباری, معدوم نیست مخصوصاً موجود اعتباری در فضای دین که هم مسبوق به تکوین است و هم ملحوق به تکوین. ما فقه‌مان, اخلاقمان, حقوقمان با همین قوانین و باید و نباید همراه است این باید و نباید را از بود و نبود واقعی می‌گیریم (یک) پایانش هم بهشت و جهنم است که بود و نبود واقعی است (دو) این اعتباراتی که مهفوف به دو تکوین است سهم صحیحی از واقعیّت دارد یک اعتبار نیش‌خوری انیا و اقوالی نیست. این اعتبار مرتبه ضعیفه از وجود است که هم از مصالح و مفاسد قبلی استمداد می‌کند هم به صواب و عِقاب تکوینی بعدی ختم می‌شود چیزی که مهفوف به دو تکوین است نمی‌تواند هیچ سهمی از تکوین نداشته باشد اگر موجود اعتباری را در مقابل تکوین قرار می‌دهند این بر اساس قیاس است وگرنه خودش یک موجود تکوینی است مثل اینکه یکی از تقسیمات فلسفه این است موجودی ذهنی است یا خارجی خب فلسفه درباره حقایق وجودات خارجی بحث می‌کند موجود ذهنی چه سهمی در مسائل فلسفی دارد این ذهنی بودن به قیاس نسبت به خارجی ذهنی است وگرنه سهمی از وجود خارجی است موجود خارجی بالمعنی الأعم یا در ذهن است یا در خارج, ذهن در مقابل خارج است نه آن خارج مطلق, بنابراین ما اعتباری که در مقابل تکوین باشد بالمعنی المطلق نداریم نشانه‌اش این است که تمام کارهایی که در جهان بشریّت انجام می‌گیرد به استناد همین قوانین اعتباری است کسی که بیده الاعتبار اگر گفت فلان روز تعطیل است کلّ کارها می‌خوابد فلان روز تعطیل نیست کلّ کارها راه می‌افتد این کارهای تکوینی, وجودات تکوینی به استناد فرمان است درست است این فرمان نسبت به وجود عینی ذی‌اثر اعتباری است لکن به همان دو جهتی که بیان شده سهمی از تکوین دارد پس «الموجود إمّا حقیقیٌّ و إمّا اعتباری» خود این جزء مسائل فلسفه است منتها سیدناالاستاد علامه طباطبایی(رضوان الله علیه) مسئله علم را به فلسفه آوردند ولی فرصتی نکردند که این تقسیم را به فلسفه راه بدهند در مسئله علم فرمودند: «العلم إمّا حقیقیٌّ و إمّا اعتباری» و روی آن بحث کردند اما «الموجود إمّا حقیقیٌّ و إمّا اعتباری» که جزء مسائل تقسیمی فلسفه است فرصت نکردند این یک. حالا که موجود یا حقیقی است یا اعتباری, حکمت یا نظری است یا عملی, آن حکمت عملی از اصول کلّی فلسفه بهره می‌گیرد.

بیان ذلک این است سیدناالاستاد امام نقدی دارد نسبت به مرحوم آخوند که شما این تضادّی که می‌گویید تضاد جزء مسائل فلسفی است ضدّان حکمشان این است این هم یک کم‌لطفی است زیرا در فلسفه یک سلسله اصول مشترک بین بود و نبود و باید و نباید هست یعنی بین حکمت نظری و حکمت عملی هست و یک سلسله بحثهای خاصّی مربوط به حکمت نظری آن بحثهای مشترک بین بود و نبود و باید و نباید یعنی حکمت نظری و حکمت عملی مسئله وحدت و کثرت است و بعضی از قوانین و قواعد دیگر که اشاره می‌شود اینکه گفته می‌شود موجود یا واحد است یا کثیر, وحدت احکامی دارد کثرت احکامی دارد, اقسامی دارد یکی از اقسام کثرت, غیریّت است غیریّت یا ذاتی است یا غیر ذاتی, غیریّت ذاتی همان است که از او به تقابل تعبیر می‌شود تقابل هم چهارتاست یا سلب و ایجاب است یا تضاد است یا عدم و ملکه یا تضایف. این بحثهای تقابل کلاً شامل بحثهای حکمت نظری و حکمت عملی می‌شود. شما می‌بینید چه در اخلاق چه در حقوق چه در فقه, می‌گویید باید و نباید یک شیء با هم جمع نمی‌شوند چرا جمع نمی‌شوند مستبعد است یا مستحیل؟ می‌گویید مستحیل است, اگر مستحیل است باید دلیل عقلی بیاورید. چرا یک شیء نمی‌شود هم واجب باشد هم حرام چرا نمی‌شود هم واجب باشد هم واجب نباشد چرا نمی‌شود نسبت به یک شیء هم وجوب مقدّمی داشته باشد هم وجوب ذی‌المقدّمه داشته باشد یعنی الف نسبت به باء با حفظ تناسب دو طرف هم مقدمه او باشد هم ذی‌المقدمه او مِن جههٍ واحده چرا نمی‌شود؟ آن که فلسفه خوانده آن که منطق خوانده زبان گویا دارد می‌گوید این بازگشتش به تناقض است تناقض مستحیل است چه در بود و نبود چه در باید و نباید. آن که از این مسائل طرفی نبسته می‌گوید مگر می‌شود؟ این «ممّا یضحک به الثّکیٰ» است خب چرا «یضحک به الثّکیٰ» درست است بدیهی است ولی اوّلی نیست چرا یک شیء نمی‌شود هم واجب باشد هم واجب نباشد؟ چرا نمی‌شود هم واجب باشد هم حرام؟ چون تضاد است اینکه می‌بینید در بسیاری از موارد می‌گویند اگر این کار را بکنیم تحصیل حاصل است تحصیل حاصل حرام است بله ما هم می‌گوییم حرام است چرا محال است؟ چون جمع مِثلین است جمع مثلین محال است اما استحاله او بدیهی است نه اوّلی, بدیهی آن است که دلیل دارد ولی نیاز به دلیل ندارد مثل دو دوتا چهارتا, اوّلی آن است که دلیل ندارد مثل وجود و عدم یکجا جمع بشوند خب چون هر استدلالی انسان بخواهد بکند به این اصل تناقض تکیه می‌کند. اینکه گفته شد تضاد, ضدّان امران وجودیان این برای حکمت نظری است نه اصلِ تضاد است نقد سیدناالاستاد امام نسبت به مرحوم آخوند وارد نیست این تضاد چه در بود و نبود چه در باید و نباید, چه در حکمت نظری چه در حکمت عملی, چه در وجود خارجی چه در وجود اعتباری, وحدت و کثرت از احکام سیّال و عام است هر دو صنف را شامل می‌شود این درباره آن.

نسبت به قاعده «الواحد» هم سیدناالاستاد اشکال دارند هم مرحوم امام. اینها خیال کردند که قاعده «الواحد» فقط مخصوص تکوین است آنها به تکوین مثال زدند چون مشکلشان در تکوین بود وگرنه الآن اگر کسی بگوید «بعتُ» سخن از اشتراک لفظ نیست که یک لفظ مشترک باشد بین دو معنا و در دو معنا استعمال بشود از آن قبیل نیست (یک) سخن از عموم و مجاز نیست که ما در معنای جامع به کار ببریم (دو) این دو کاملاً منتفی است اگر کسی بگوید «بعتُ» و از این «بعت» هم این شیء فروخته بشود هم این شیء وقف باشد می‌شود یا نمی‌شود؟ نمی‌شود, مستبعَد است یا مستحیل؟ آن که عقلی فکر می‌کند می‌گوید مستحیل است آن که عرفی فکر می‌کند می‌گوید مستبعد است با استبعاد مگر ما از لفظ می‌خواهیم در بیاوریم که بگوییم مستبعد است این سخن از استبعاد نیست الاّ ولابد مستحیل است چرا مستحیل است؟ فقط یعنی فقط به قاعده «الواحد» است شما قاعده «الواحد» را بگذارید کنار, اگر توانستید دلیل اقامه کنید این گوی و این میدان که چرا محال است اگر مرحوم آخوند به قاعده «الواحد» در این گونه از موارد استشهاد کرد چون عقلی حرف می‌زند و عقلی فکر می‌کند نه اینکه عقلی حرف بزند و نقلی فکر بکند بگوید محال است بعد بگوید مستبعد است نه خیر, محال است برای اینکه از واحد بیش از یک واحد صادر نمی‌شود دست مرحوم آخوند از این بازتر است در کفایه, نه تنها از «الواحد لا یصدر منه الاّ الواحد» بلکه «الواحد لا یصدر الاّ مِن الواحد» این را هم ایشان در کفایه دارند منتها آن بزرگوارانی که این قاعده را مطرح کردند نه مصدر, واحد عددی است و نه صادر, مصدر واحدٌ لا بالعدد و هو الله سبحانه و تعالی, واحد هم کلّ ما سوا یک واحد است نه وحدت عددی اگر بزرگواری گفت
این همه عکس مِی و رنگ مخالف که نمود٭٭٭ یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
این وحدت فیض منبسط است این واحد از آن واحد صادر شده است نه وحدت عددی ـ معاذ الله ـ نه وحدت خاص, گاهی برای تبیین سخن از عقل اول و دوم مطرح است وگرنه آنچه هست ﴿مَا أَمْرُنَا إِلاّ وَاحِدَهٌ﴾ است این واحد گسترده از آن واحد لم یزل و ازل و سبّوح و قدّوس و سرمد صادر شده است. به هر تقدیر نه قاعده «الواحد» مخصوص به تکوین است اگر تکوین است تکوین به معنی عام که اعتبار را هم می‌گیرد نه مسئله تضاد و امثال تضاد مخصوص به تکوین است که سیدناالاستاد امام(رضوان الله علیه) به آن اشاره کردند. خب اگر نقشه جامع فلسفه را ببینیم می‌بینیم حق با آخوند خراسانی است یعنی این استدلالهایی که کرده لذا خیلی از موارد می‌گویند اگر ما می‌گوییم در تعریف فلان شیء می‌گوییم این عام است بعد به وسیله شیء دیگر خصوصیّت پیدا می‌کند این به منزله جنس است این به منزله را می‌گویند تا روشن بشود که ما با وجود اعتباری کار داریم نه با وجود تکوینیِ خاص اینکه می‌گویند آن به منزله فصل است برای همین جهت است وگرنه ما یک عامّی داریم و یک خاصّی داریم گرچه در نظر نهایی حکمت متعالیه بساط مقولات برچیده می‌شود و همه ماهیّات به مفهوم برمی‌گردد کما فی محلّه عند اهله لکن این حکمت متعالیه میانی رایج بین مقولات که ماهیّات‌اند با مفاهیم فرق گذاشته خب.

تا اینجا روشن شد که این اصولی که هست الاّ ولابد باید دست اجماع را کشید پایین آورد هندسه‌ای برای آن ثابت کرد و آن را در ردیف خبر نشاند (یک) خیلی از نقدهایی که بر محقق خراسانی وارد شده بود وارد نیست (دو) اما حالا اصولی که باید بشود و جایگاه اصلی اوست عبارت از این است مستحضرید که اصول را در حقیقت عقل اداره می‌کند در بعضی از همایشهایی که شاید عدّه‌ای از شما بزرگواران حضور داشتید آنجا به عرضتان رسید اگر کسی در تمام مدّت عمر قرآن را ندیده باشد منتها مسلمان است شیعه است شنیده قرآنی هست و حجّت است و برای فقه کاربرد دارد اما ندیده قرآن را چنین آدمی می‌تواند در اصول متخصّص باشد زیرا هیچ یعنی هیچ مسئله‌ای از مسائل اصول به قرآن وابسته نیست دو سه آیه است برای رد کردن تجهیزاً للأذهان خب خیلی از شما محقّقین آشنایید که آیه نبأ را می‌آورند برای رد کردن, آیه نَفر را می‌آورند برای رد کردن, آیه ﴿مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ﴾ را می‌آورند تجهیزاً للأذهان برای رد کردن نه برائت به ﴿مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ﴾ تکیه می‌کند چه اینکه آخوند و امثال آخوند فرمودند نه حجیّت خبر واحد بر آن داعی است اگر چندجا مرحوم آخوند و امثال آخوند آیاتی را به عنوان مثال ذکر کردند اگر آ‌ن مثالها را شما عوض کنید چند روایت به جای این آیات بنشانید اصول سر جایش محفوظ است. وقتی اصول به قرآن تکیه می‌کند که مطلبی را قرآن اصولی بیان کند و اصول را اداره کند اما چرا فقه, فقه بله بسیاری از مسائل فقهی ما به قرآن وابسته است.

خب برویم به سراغ اصول, در اصول این جلد اول را شما چندین بار ورق بزنید اول تا آخر, آخر تا اول نه یک آیه در آن هست نه یک روایت نه به آیه متّکی است نه به روایت فقط عقل است که گرداننده اساسی این مطالب عقلی است. مسائل مباحث الفاظ که روشن است اشتراک لفظ, وضع لفظ, ترادف و امثال ذلک که روشن است که اینها مسائلی نیست که آیات و روایت در آن باشد اینها به ادبیات برمی‌گردد و خیلیها هم هستند که چه مسلمان چه غیر مسلمان, چه تازی چه فارسی, چه عِبری چه عربی اینها را دارند از اوامر تا پایان بخش. امر دلیل بر وجوب است چرا؟ عقل می‌گوید بنای عقلا بر این است که اگر مطاعی به مطیعی دستور بدهد, مولایی به عبدی دستور بدهد او ترک کند مذموم می‌شود این هم در محضر شارع مقدس بود و رد نکرد می‌شود حجّت. خب این کار کیست؟ حرف کیست؟ حرف عقل است عقل می‌گوید بنای عقلا بر اساس عقلانیّتشان این است و شارع هم این را دیده و رد نکرده پس امر للوجوب است. طبیعت آیا مفید مرّه و تکرار است بشرح ایضاً, فور و تراخی است بشرح ایضاً. همه اینها را می‌گوید طبیعت مِن حیث هی طبیعت نه مرّه را دارد نه تکرار را دارد این حرف عقل است دیگر, در فضای عرف و عقلانیّت عقلا این است شارع مقدس هم دیده ساکت شده پس معلوم می‌شود حجّت است. آیا امر به شیء مقتضی نهی از ضدّ عام است ضدّ خاص است همه اینها را عقل دارد مسئله اجزا را عقل اداره می‌کند, مسئله امر و نهی را که روشن است کار مستقیم عقل است نهی برای سلب است برای اینکه لأنّ العدم طبیعت لا تنعدم الاّ بجمیع الأفراد امّا توجد بوجود فردٍما لذا در یک فرد امر امتثال می‌شود در نهی باید به جمیع افراد ترک بشود این حرف کیست؟ حرف عقل است.

بعد رسیدیم به مطلق و مقیّد و مجمل و مبیّن و عام و خاص, عام را باید بر خاص حمل کرد چرا؟ عقلانیّت عقلا این است یک قانون را که در مجلس بردند بعد تبصره اضافه کردند این تبصره می‌شود مقیِّد آن مطلق یا مخصّص آن عام اینها را شریعت دیده و ساکت شده حجّت است مفهوم و منطوق بشرح ایضاً, مُجمل و مبیّن بشرح ایضاً خب کجای اینها به آیه یا روایت تکیه دارند؟ محور اصلی اینها عقل است و خودش معزول در اصول است شما هیچ بحثی از حجیّت عقل ندارید این برای جلد اول. جلد دوم هر چه هم می‌بینید مسئله عقل است که فرمانروای اصول است به استثنای بعضی از نصوص. عقل می‌گوید اگر در تکلیف شک کردید برائت جاری کن, اگر در مکلّف‌به شک کردید شغل یقینی, اشتغال یقینی می‌طلبد این به آیه وابسته است یا به روایت یا هیچ کدام؟ منتها عقل, حجّت خداست اشکالی که بر خیلیها منهم آخوند خراسانی(رضوان الله علیه) وارد است همین حرف رایج است که این مطلب عقلی است یا شرعی؟ ما باید این فرهنگ را اصلاح کنیم بگوییم عقلی است یا نقلی؟ نه عقلی است یا شرعی, عقل خودش حجّت شرع است مگر می‌شود چیزی را انسان با عقل بفهمد البته قیاس و خیال و گمان و وهم که عقل نیستند آنجا که برهان است اگر چیزی را با عقل فهمید با برهان فهمید می‌شود حجّت شرعی دیگر, مگر می‌شود معصیت کرد مگر می‌شود بر خلاف آن عمل کرد منتها بسیاری از ماها اسلامی حرف می‌زنیم و قارونی فکر می‌کنیم اینکه می‌گوییم این بشری است خود بشر کشف کرده این همان حرف قارون است که ﴿إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْمٍ عِندِی﴾ خیر, اگر عقل به مطلبی رسید شرعی است ﴿عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ﴾ است (یک) ﴿مَا بِکُم مِّن نِّعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾ است (دو) بشر را بخواهی ببینی کیست پایان سورهٴ مبارکهٴ القیامه را مراجعه کن ﴿أَلَمْ یَکُ نُطْفَهً مِن مَنیٍّ یُمْنَی﴾ این بشر است سورهٴ نحل را مراجعه کن که فرمود: ﴿وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً﴾ سایر سوَر را نگاه کن فرمود این نکره در سیاق نفی که من در «نحل» گفتم ﴿وَاللَّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً﴾ یک روزی هم در دوران فرطوتی و کهنسالی همین نکره در سیاق نفی هم به سراغ شما می‌آید ﴿وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلاَ یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً﴾ این هم نکره در سیاق نفی است اینکه می‌بینید بعضیها می‌گویند «من آنچه خوانده‌ام همه از یاد من برفت» همین است خب بشر را می‌خواهی ببینی در این مثلث ببین آنچه به نام علم و دانش است در فضای آیه ببین که ﴿عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ﴾ اگر چیزی را انسان فهمید حجّت شرعی است متأسفانه این حدیث مرسل است و اگر مسند بود از غرر روایات ما بود این حدیث همان است که مرحوم طریحی در مجمع‌البحرین ذیل لغت «عَقَل» آنجا دارد که امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) فرمود: «العقلُ شرعٌ مِن داخل و الشرع عقلٌ مِن خارج» این از غرر بیانات حضرت است منتها همان طوری که غرر و درر ما روی آن کمتر کار شده با اصرار فراوانی که ما به مسئولین نهج‌البلاغه داشتیم که شما به فکر این غرر و درر بیفتید این را هم مسند کنید نشد, تا حال که نشد «العقلُ شرعٌ مِن داخل و الشرع عقلٌ مِن خارج» خب این شده عقل, این عقل وارد جلد دوم اصول می‌شود می‌گوید اگر شک در تکلیف است برائت, قبح عِقاب بلا بیان, شک در مکلّف‌به است قاعدهٴ اشتغال, شغل یقینی برائت یقینی می‌خواهد منتها به جای اینکه عقل وارد صحنه اصول بشود این اصول آن طوری که باید همین است متأسفانه علم به جای عقل نشسته, قطع به جای عقل نشسته, مرحوم شیخ قطع را مطرح کرده همان کار را هم مرحوم آخوند کرده که قطع حجّت است منتها یکی از برکات این قطع این است که مرحوم آخوند آمده بین قطع منطقی و قطع روانشناختی فرق گذاشته این قطع همان قطع قطّاع است قطع قطّاع همین قطع چیست شک را به فقه ندهید قطع را به اصول, در فقه از شکّاک بحث نکنید در اصول از قطّاع, ببینید مقطوع و مشکوکتان چیست؟ اگر کسی در صلات و رکعات صلات و امثال ذلک قطّاع بود حکمش چیست شکّاک بود حکمش چیست, اگر کسی در شکّ تکلیف و شکّ در مکلّف‌به قطّاع بود حکمش چیست شکّاک بود حکمش چیست؟ این‌چنین نیست که شکّاک برای فقه باشد قطّاع بود اصول که این تقسیم به لحاظ مقطوع و مشکوک است در اصول همان طوری که بین قطع منطقی و قطع روانی فرق است بین شکّ منطقی و شکّ روانی هم فرق است این از آن برکات دقیق اصول ماست منتها روی آن خیلی بحث نشده الآن شما می‌بینید این معرفت‌شناسان آمدند بین یقین و علم منطقی و معرفت منطقی با معرفت روانی خیلی فرق گذاشتند این همان کار است که در اصول شده منتها باید تکمیل بشود.

ما به جای اینکه قطع را مطرح کنیم باید عقل را مطرح کنیم این نقشه جامع فلسفه است که اصول را کاملاً تغذیه می‌کند برویم به سراغ منطق و نقشه جامع منطق را ببینیم می‌بینیم آن بزرگواری که منطق و فلسفه را تدوین کرده است برای منطق هم یک نقشه جامع درست کرده هم در بخش مادّه هم در بخش صورت اگر کسی بخواهد استدلال کند این یا در جهان‌بینی استدلال می‌کند یا در مسائل فقهی استدلال می‌کند یا در مسائل اصولی استدلال می‌کند یا در اخلاقیّات یا در حقوق, هم مواد را به بیست و چهار, پنج قسم تقسیم کردند مقطوعات و مشبّهات و مظنونات و موهومات و مسلّمات و امثال ذلک هم آن قیاسی که این مواد را در قالب خود قالب‌بندی می‌کند و عرضه می‌کند به صورت صناعات خمس طرح کردند برهان کردند, خطابه کردند, جدل کردند و مانند آن. خب خطابه برای فلسفه است؟ خطابه برای ریاضیات است؟ یا خطابه برای اخلاق و حقوق است جدل برای فلسفه و ریاضیات است یا برای فقه و اصول است. هم منطق, جامع‌نگر بود هم فلسفه آن قوانین اعتباری و قضایای اعتباری که در برهان نمی‌گنجد در صناعت برهان نمی‌گنجد در صناعت جدل می‌گنجد در صناعت خطابه می‌گنجد بنابراین نقشه جامع منطق گویای همه اضلاع است نقشه جامع فلسفه گویای همه اضلاع است و مرحوم آخوند خراسانی(رضوان الله علیه) به برکت اینکه فلسفه را نزد مرحوم آقا میرزا حسن کرمانشاهی(رضوان الله علیه) یا مرحوم حکیم سبزواری(رضوان الله علیه) خوانده است این را حفظ کرده الآن شصت سال قبل ما کفایه می‌خواندیم در آن مجمع به عرض دوستان رساندیم که شصت بار ما این قضیه را نقل کردیم یک والتحقیق مرحوم آخوند خراسانی در بحث مشتق دارند این عین عبارت حکیم سبزواری است در اوایل جلد اول اسفار به صورت تعلیقه از اینجا که تشریف بردید منزلتان امشب این والتحقیق مرحوم آخوند خراسانی را با تعلیقه حکیم سبزواری در همان اوایل جلد اول هم هست مطابقه کنید ببینید عبارت عین همان عبارت است والتحقیق این است یا ذات این است یا ذات آن است اینها عین عبارت حکیم سبزواری است در حاشیه ایشان بر اسفار که به صورت تحقیق مرحوم آخوند خراسانی یعنی حرف استاد به صورت شاگرد در مشتق آمده.

الآن در آستانه اذان مغربیم بحث طول کشیده تا اینجا من فکر می‌کنم مقداری روشن شد اصول آن طوری که هست نباید باشد و آن طوری که نیست باید باشد و آنچه را که ما نداریم باید اضافه کنیم و آنکه نداریم باید اضافه کنیم آن است که ما در یک نظام پربرکت هستیم که تاکنون چنین نظامی نبود این نظام یک فقه حکومتی هم می‌خواهد فقه حکومتی مسبوق به قواعد فقهی حکومتی است (یک) مسبوق به اصول حکومتی است (دو) تا ما اصول حکومتیِ مدوّن نداشته باشیم قواعد فقهی مدوّن نداشته باشیم حکومتی مدوّن نداشته باشیم فقه حکومتی هم نخواهیم داشت رأی مردم چقدر حجّت است, اکثریّت یعنی چه, شورای عمومی یعنی چه, منطقه فراغ شورا کجاست, منطقه ممنوعه شورا کجاست, در احکام جا برای شورا نیست, در موضوعات مستنبطه جا برای شورا نیست این‌چنین نیست که ﴿وَشَاوِرْهُمْ فِی الأمْرِ﴾ اطلاق داشته باشد بلکه در سورهٴ شوری فرمود: ﴿وَأَمْرُهُمْ﴾, ﴿أَمْرُهُمْ﴾ یعنی ﴿أَمْرُهُمْ﴾ نه امر الله آن امری که به دست مردم است مشورتی است اگر ﴿أَمْرُهُمْ﴾ شد شوری در آن امرهم شارع امضا کرده و می‌شود حجّت این را باید اصول مدوّن کند این را باید فقه حکومتی مدوّن کند تا بدهد به فقه حکومتی تا دستمایه‌ای داشته باشد و مشکلات روز حل بشود رأی مردم تا کجا حجّت است تا چه اندازه حجّت است چطوری رأی گرفتن حجّت است چطوری رأی خواندن حجّت است آیا رأی را به هر وسیله تهدید و تطمیع هم می‌شود گرفت یا نمی‌شود گرفت اینها را حوزه‌های علمیه باید عرضه کند یعنی در اصول (اولاً) در قواعد فقهی (ثانیاً) در فقه حکومتی (ثالثاً) تا نظام بتواند بر اساس آنها عمل کند ان‌شاءالله یک نظام پایداری هست و تا ظهور صاحب اصلی‌اش خواهد بود.

ما دِیْنی به مرحوم آخوند خراسانی داریم برای اینکه این بزرگوار بسیاری از اساتید ما را او تربیت کرد بسیاری از مراجع را او تربیت کرد اما این را ما باید با اشک بگوییم در یک خطبه‌های نمازجمعه تقریباً با اشک این مطلب را ادا کردیم که حیف افغان و افغان و افغان که به این صورت در آمد این مهد پرورش بزرگان بود اگر بوعلی است بالأخره از بلخ است اگر مولوی است بالأخره از بلخ است و این‌چنین نیست که فقط لعل بدخشان از بدخشان باشد اگر سیّدجمال است از بلخ است اگر آخوند خراسانی است از هرات است اینها افغانی‌اند اکثر شاگردان به‌نام آخوند خراسانی شدند مرجع فقهی ما شیعه‌ها آقای بروجردی کم ‌آدمی نبود مرحوم حاج آقا حسین قمی قبل از ایشان کم آدمی نبود این آقاسیّدابوالحسن کم آدمی نبود. خدا غریق رحمت کند یک سیّد بزرگواری همشهری مرحوم شهید غفاری بود که بعضی از آقایان باید بشناسنشان ما بحثی داشتیم به نام کتاب توحید مرحوم صدوق را مباحثه می‌کردیم این طبع روزگار است دیگر, در اتاقی که ما توحید مرحوم صدوق را بحث می‌کردیم این آقایان در دور نشسته بودند اتاق پر بود الآن یکی دو نفرشان زنده‌اند این طبع روزگار همین است دیگر, این سیّد بزرگوار در آن بحث توحید صدوق ما شرکت می‌کرد بعد یک وقت به من گفت فلانی ما بچه‌هایمان که به زبان آمدند نام خدا و پیامبر که یادشان می‌دهیم نام اهل بیت که یادشان می‌دهیم ولی همان طوری که به بچه‌هایمان می‌گوییم امام دوازده‌تاست نام آقا سیّدابوالحسن هم یاد بچه‌هایمان می‌دهیم, گفتم چرا؟ گفت ما را آقا سیّدابوالحسن آزاد کرد آذربایجان را آقا سیّدابوالحسن آزاد کرد این آقا سیّدابوالحسن که شاگرد آخوند خراسانی بود ما را آزاد کرد, گفتم چطور؟ گفت متّفقین آمدند ایران جنگ جهانی دوم شد ایران ارباً اربا شد شمال در اختیار شوروی سابق بود مرکز و جنوب در اختیار انگلیسیها و سایر بیگانه‌ها بود ما در آذربایجان در اسارت پیشه‌روی غلام‌یحیی بودیم با اعتبارنامه پیشه‌روی در مجلس مخالفت کردند این رفته آذربایجان تبریز آن بلوا را به پا کرد غلام یحیی در اردبیل به پا کرد می‌گفت من غفاری ـ همین شهید غفاری ـ سالیان متمادی در همین کوی و برزن آذرشهرمان تحت اسارت اینها بودیم زن و بچه ما که قدرت نداشتند حسینیه‌ها و مساجد در اختیار توده‌ایها بود شاید در جمع شما بزرگواران آذری باشند یک وقت به اتفاق آیت الله موسوی اردبیلی(حفظه الله) آن وقتی که در شورای عالی سِمتی داشتیم با هم رفتیم آذربایجان آن جریان دشت مغان و گرمی و اینها فاصله آنها با مرز شوروی یک رودخانه کوچکی است با یک قدم حل می‌شود توده‌ایها با پشتوانه شوروی سابق کلّ آذربایجان را قبضه کردند آذربایجان فقط از نظر نقشه جزء ایران بود وگرنه قدرت مرکزی هیچ سلطه و نفوذی نداشت و همه ما می‌گفت در اسارت پیشه‌‌وری و امثال پیشه‌وری بودیم وقتی رادیو اعلام کرد که سیّد ابوالحسن اصفهانی مرجع جهان تشیّع رحلت کرد مردم غیور تبریز و آذربایجان ریختند به کوی و برزن و هیئات و دسته‌جات تشکیل دادند همان روزی پیشه‌وری مجبور شد از راه رابطه‌ای که با شوروی داشت فرار کند همان روز آذربایجان آزاد شد همان روز ما از زندان بودن به در آمدیم همان روز تشیّع در آذربایجان به عظمت و جلال خود رسید هر چه مأمورینشان پیشه‌وری مغازه‌ها را باز می‌‌کردند اینها می‌بستند. خب این سیّدابوالحسن اصفهانی یکی از دست‌پرورده‌های آخوند خراسانی است این همان راه را وگرنه در نجف می‌دانید این حرفها کمتر بود این آخوند خراسانی بود که این را به بار آورد این از شاگردان آخوند خراسانی است مرحوم آقا سیّدابوالحسن اگر می‌بینید آذربایجان را شاگردی از شاگردان آخوند خراسانی آزاد می‌کند به برکت همان قیام دلیرانه مرحوم آخوند خراسانی است که ﴿عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی﴾ آقا سیّدابوالحسن چنین راهی داشت, چنین فکری داشت و مردم را هم این آزاد کرد امروز هم همین طور, هر وقت خدای ناکرده بیگانه بخواهد طمع کند دست و پایش را همین مردم می‌شکنند این یقینی است «از خارجی هزار به یک جو نمی‌خرند» این افغان مولوی می‌دانید آدم کوچکی نیست قبل از انقلاب خواستند برای مولوی بزرگداشتی بگیرند اگر به تعبیر مرحوم علامه رفیعی(رضوان الله علیه) اگر این دو سه مطلب در مثنوی معلوی نبود این از کتابهای متقن درسی بود این اگر فارسی نبود, اگر شعر نبود, اگر آن شذوذ را نمی‌داشت جزء متقن‌ترین کتابهای درسی بود آن روز ایران که خواست برای مولوی بزرگداشت بگیرد همین سرایندگان ادب‌پرور این سرزمین گفتند شما چه کار به مولوی دارید
تو که عقل و دین نداری چو ادای من در آری٭٭٭تو که بنده دلاری چو زنی دم از دلآرا
تو که نه دین داری نه عقل داری نه دل‌آرایی تو گرفتاری دلاری چطوری می‌توانی, خب این از افغان است آن صحیح بخاری را شما می‌بینید از افغان است بسیاری از ایرانیهای قدر از این سرزمین برخاستند به هر وسیله‌ای هست هم بر ما لازم است این فضلا و اساتید و دانشمندان افغانی را قدر بدانیم (یک) هم بر مسئولان کشورهای اسلامی لازم است در استقلال و عظمت افغان بکوشند (دو) تنها سوریه نیست, تنها لبنان نیست, تنها حزب الله نیست این عزیزان هم عزیزان ما هستند اینها را هم باید کاملاً هدایت کرد این مهد پرورش حکمت و علم و درایت و صلابت و شهامت و شهادت است این حقّی است که ما نسبت به استاد استادمان مرحوم آخوند خراسانی داشته و داریم که باید ادا بکنیم.

من مجدّداً مقدم شما بزرگواران را گرامی می‌داریم از دفتر محترم تبلیغات حق‌شناسی می‌کنیم از بزرگوارانی که مقاله‌ای نوشتند و سخنرانی کردند حق‌شناسی می‌کنیم از دبیر کنگره و گزارشگر این کنگره تشکّر و تقدیر می‌کنیم و از همه بزرگوارانی که در برگزاری این کنگره عظیم سهمی داشته و دارند تشکر و قدردانی می‌کنیم!
پروردگارا نظام ما را, رهبر ما را, مراجع ما را, دولت و ملّت و مملکت ما را در سایه امام زمان حفظ بفرما!
خطر استکبار و صهیونیست را به خود آنها برگردان!
حوزه‌های علمیه را به آن اوج اقتدار علمی‌شان برسان!
مراجع ماضین مخصوصاً آخوند خراسانی را با انبیا و اولیا محشور بفرما!
امام راحل و شهدای انقلاب و جنگ را با ارواح انبیا محشور بفرما!
مشکلات دولت و ملت را به بهترین وجه برطرف بفرما!
آبروی ما را در دنیا و آخرت حفظ بفرما!
فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت قرار بده!
«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

 

زندگینامه علمی و سیاسی آخوند خراسانی

آخوند خراسانی

شفقنا – بسیارى از علماى نجف، کربلا و کاظمین خود را براى سفر به ایران و دفاع از آن آماده ساختند. قرار بود که آخوند و همراهانش در شب چهارشنبه ۲۱ ذیحجه ۱۳۲۹ ق. از نجف به مسجد «سهله» بروند و پس از نیایش و دعا براى پیروزى سپاه اسلام، راهى ایران شوند.
عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. میرزا مهدى، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده مى‏کرد. آخوند به اطرافیانش گفت: بهتر است نماز صبح را در حرم بخوانیم و پس از زیارت حرکت کنیم.
آخوند تا پاسى از شب بیدار بود. امانتها را به صاحبانشان داد و برنامه‏ هاى فردا را منظم کرد و کارها را بین چند نفر از یارانش تقسیم کرد. نیمه شب به نماز شب ایستاد آقا پیش از اذان صبح دل دردِ شدیدى گریبانش را گرفت. سرانجام پس از اقامه نماز صبح، پیشواى مشروطه رخت از جهان بربست. برخى بر این باورند که وى به وسیله جاسوسان روسى و انگلیسى مسموم شده است.

۲۱ آذرماه سالگرد رحلت آخوند ملا محمد کاظم خراسانی است. ایشان در سال ۱۲۹۰ شمسی در نجف اشرف دار فانی را وداع گفت.

به گزارش شفقنا شرح اجمالی زندگی نامه علمی و سیاسی آخوند خراسانی چنانکه در پایگاه گرامیداشت ایشان ( http://www.bou.ac.ir) آمده است، به شرح زیر است:

آخوند ملامحمد کاظم خراسانی ، معروف به آخوند خراسانی در سال ۱۲۵۵ قمری در مشهد تولد یافت . پس از تحصیلات مقدماتی در ۲۲ سالگی ، در سال ۱۲۷۷ قمری به تهران رفت و در نزد اساتید آن زمان به فراگیری درس حکمت پرداخت و پس از یک سال و نیم ، در ذیحجه ی ۱۲۷۸ برای تکمیل تحصیلات در فقه و اصول به نجف رفت . در آنجا از شاگردان حاج میرزا محمد حسن شیرازی بود و خیلی مورد توجه او بود . بعد از این که میرزا شیرازی به سامرا رفت ، خودش در نجف ماند و مشغول به تدریس شد و از مدرسین عالی فقه و اصول گردید . آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی ، آیت الله حاج آقا حسین بروجردی و آیت الله حاج آقا حسین قمی ، از جمله شاگردان وی بودند . مرحوم میرزای شیرازی ، مقام علمی او را به طلاب گوشزد می نمود و بعد از چندی خود او از مراجع تقلید گردید . به واسطه ی مساعی و فتوای او و چند نفر از علمای دیگر بود که سلطنت استبدادی تبدیل به مشروطیت شد . از تألیفات او « کفایه الاصول » می باشد که از کتاب های بسیار مهم در حوزه ی علمیه است که بسیاری از علما شرح های مفصلی بر آن نوشته اند . ایشان در ذیحجه ی ۱۳۲۹ قمری در نجف درگذشت و در مقبره ی حاج میرزا حبیب الله رشتی به خاک سپرده شد .

زندگی نامه تفصیلی حضرت آیت الله العظمی آخوند خراسانى (ره)
اشاره‏
آخوند خراسانى از سلسله حماسه سازان تاریخ ایران است. وى مرجع تقلید، مدرّس کم نظیر حوزه علمیه نجف و رهبر انقلاب مشروطه بود. تمام تاریخ نویسان مشروطه، حتّى آنان که دشمن روحانیت و خواستار نابودى اسلام و استیلاى فرهنگِ غرب در ایران بودند رهبرى او را در نهضت مشروطه پذیرفته‏اند. امّا شگفت که درباره‏اش کمتر از سایر دست‏اندرکاران نهضت مشروطه سخن به میان آمده است!
تولد
آخوند خراسانى در سال ۱۲۵۵ ق. در مشهد دیده به جهان گشود. پدرش، ملّا حسین هراتى علاوه بر تبلیغ به تجارت ابریشم نیز مشغول بود. ملّا حسین، روحانى وارسته‏اى بود که براى گذران زندگى، همواره در بین راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وى در سفرهاى تبلیغى‏اش مردم را با احکام اسلامى آشنا مى‏ساخت. در یکى از همین سفرها، در کاشان ازدواج کرد. ثمره این ازدواج چهار پسر به نامهاى نصراللَّه، محمّدرضا، غلامرضا و محمد کاظم(آخوند خراسانى) بود. سرانجام مهر پیشواى هشتم او را به مشهد کشاند تا براى همیشه در شهر شهادت ساکن شود.[۱]
هجرت و تحصیل‏
آخوند خراسانى در دوازده سالگى وارد حوزه علمیه مشهد شد. ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول را در حوزه مشهد فراگرفت. در هیجده سالگى ازدواج کرد و در ۲۲ سالگى همراه کاروان زیارتى عتبات عالیات، براى ادامه تحصیل عازم عراق شد. شوق تحصیل او را بر آن داشت تا سرپرستى همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشکلات سفر و مشکل مسکن در نجف، همراه خود نبرد.
کاروان زائران به سبزوار رسید. قافله براى استراحت، رحل اقامت افکند تا پس از توقّفى کوتاه، به سوى عراق حرکت نمایند. آخوند خراسانى چون آوازه دانش «ملاهادى سبزوارى» را شنیده بود، تصمیم گرفت از کاروان جدا شود و براى بهره جستن از دریاى علم آن حکیم فرزانه در سبزوار بماند. آخوند، ماههاى رجب، شعبان و رمضان ۱۲۷۷ ه’.ق را در حوزه علمیه سبزوار گذراند و از درس فیلسوف بزرگ عصر، ملاهادى سبزوارى بهره برد. آنگاه از[۲] سبزوار به تهران رفت و حدود سیزده ماه در مدرسه صدر، در درس ملا حسین خویى و میرزا ابوالحسن جلوه شرکت کرد. و سرانجام‏[۳] به حوزه علمیه نجف راه یافت و در درس شیخ انصارى و میرزا حسن شیرازى شرکت کرد.[۴]
آخوند خراسانى شب و روز در تلاش براى اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مى‏کوشید و در این راه از هیچ مشکلى نهراسید. خودش مى‏گوید:
«تنها خوراک من فکر بود. ولى قانع نبودم. هیچ‏گاه نشد که گلایه کنم. شش ساعت بیشتر نمى‏خوابیدم. شبها بیدار بودم. با ستارگان دوست شده بودم. خواب با شکم خالى بسیار مشکل است.» [۵]
آخوند خراسانى غرق در درس و مطالعه بود که ناگهان نامه‏اى رشته افکارش را از هم گسست و اشک از دیدگانش روان ساخت. فرزند خُردسالش دیده از جهان فرو بسته بود. پس نامه‏اى به پدر نوشت و از او درخواست کرد که همسر داغدارش را به نجف بیاورد. ملا حسین همراه عروسش به نجف آمد و خود مدتى در نجف ماند و پس از زیارت اماکن مقدس، به مشهد برگشت.
داغ مرگ فرزند اندک اندک از ذهن آخوند و همسرش محو مى‏شد. زن و مرد جوان در انتظار تولّد فرزندى دیگر روزشمارى مى‏کردند. اما با زهم، مصیبت بر خانه سایه افکند. فرزند، قبل از تولد مُرد و بچه مرده به دنیا آمد. همسرش نیز پس از مدتى بیمارى‏[۶] از دنیا رفت. داغ مرگ همسر، آتش به جانش افکند. تاب مقاومت نداشت. مرگ همسر و دو‏[۷] فرزند ، کمرِ طاقتش را در جوانى خم کرد. تنها حَرَم حضرت على‏(ع) و دامن پر مهر اشک توانست قامتش را راست کند.
آوازه علمى آخوند
آخوند سالها در درس شیخ انصارى و میرزاى شیرازى شرکت کرد و از زبده‏ترین شاگردان آن دو شناخته مى‏شد. وى از همان ابتدا با پشتکارى کم نظیر، راههاى پیشرفت را مى‏پیمود.
او در کنار تحصیل، به عبادت و شب‏زنده‏دارى نیز اهمیت فراوان مى‏داد. بارها به کربلا رفت و به زیارت امام حسین‏(ع) نایل شد. در یکى از این سفرها پس از زیارت، در درس آیه اللَّه آخونداردکانى (متوفّاى ۱۳۰۲ ق.) شرکت کرد. آخوند اردکانى نظر شیخ انصارى را در مسأله‏اى بیان و سپس بر نظر او چند اشکال کرد. اشکالها درست بود. آخوند پس از برگشت به نجف و شرکت در درس شیخ انصارى، اشکالهاى اردکانى را به استاد بازگو کرد. شیخ انصارى یکى از اشکالها را پذیرفت امّا اشکال دوّم را رد کرد. آخوند به دفاع از اشکال دوّم اردکانى پرداخت و استاد دوباره پاسخ گفت امّا آخوند دفاعیه استاد را قانع کننده ندانست و بار دیگر اشکال را با بیانى تازه مطرح کرد. گفت و شنود شاگرد و استاد به درازا کشید. صدها طلبه که در درس شیخ انصارى شرکت داشتند، در شگفت بودند که چگونه طلبه‏اى جوان که ۲۵ سال بیش نداشت و کمتر از سه سال بود که به درس شیخ انصارى راه یافته، بى‏محابا با دلیلهاى قوى به استاد اشکال مى‏کند. یکى از طلّاب به دیگران گفت: این آخوند (آخوند خراسانى) را ببینید که دارد گفتار آن آخوند (آخوند اردکانى) را تأیید مى‏کند. از آن زمان به بعد در همه نجف او را با لقب «آخوند» صدا مى‏کردند.[۸]
آخوند از سال ۱۲۷۸ ق. تا سال ۱۲۹۱ ق. بیش از سیزده سال در درس خارج استادان برجسته حوزه علمیّه نجف شرکت کرد. بیش از دو سال در درس شیخ انصارى شرکت کرد و پس از وفات او (۱۲۸۱ ق.) دو سال به درس آیه اللَّه سید على شوشترى (متوفاى ۱۲۸۳ ق.) راه یافت و سالها در درس آیه اللَّه شیخ راضى بن‏محمد نجفى متوفاى ۱۲۹۰ ق.) و آیه اللَّه سیّد مهدى مجتهد قزوینى ادامه تحصیل داد.
آخوند خراسانى بیش از سیزده سال در کنار درسهاى سایر اساتید در درس میرزاى شیرازى نیز شرکت کرد. میرزاى شیرازى در سال ۱۲۹۱ ق. به سامرّا هجرت کرد و بیشتر شاگردانش نیز همراه او به سامرّا رفتند. اما آخوند در نجف ماند و به تدریس ادامه داد. او مدتى بود که در کنارِ تحصیل و شرکت در درس میرزاى شیرازى، به تدریس نیز مشغول بود.البته‏[۹] برخى از نویسندگان نوشته‏اند: آخوند نیز به سامرّا رفت ولى پس از مدّتى کوتاه به سفارش میرزاى شیرازى به نجف برگشت و به تدریس ادامه داد.
روزى آخوند به سامرّا رفت و پس از زیارت مرقد امام حسن عسکرى(ع) و امام هادى‏(ع) در درس استاد پیشین خود شرکت کرد. آخوند اشکالى به نظریه میرزاى شیرازى وارد ساخت و استاد پاسخ گفت. آخوند اشکال را با بیانى دیگر تکرار کرد و استاد دوباره پاسخ داد. … پرسش و پاسخ ادامه یافت تا سرانجام آخوند به احترام استاد لب فرو بست. روز بعد میرزاى شیرازى پیش از آغاز درس گفت: «در بحث دیروز، حق با آخوند بود.»!
اندک اندک آوازه علمى آخوند در حوزه علمیه نجف پیچید و روز به روز بر شمار شاگردانش افزوده شد. اینک وى یکى از مجتهدان و مدرسّان مشهورِ نجف و به عنوان یکى از ممتازترین شاگردان میرزاى شیرازى، مورد احترام طلّاب و علما بود. میرزاى شیرازى مقام علمى او را به طلبه ‏ها گوشزد مى‏کرد و آخوند نیز تا هنگامى که میرزاى شیرازى زنده بود به احترام استاد بالاى منبر نمى‏رفت؛ روى زمین مى‏نشست و درس مى‏گفت.
میرزاى شیرازى در سال ۱۳۱۲ ق. دار فانى را وداع گفت. آخوند مدّتى پس از رحلت استاد به سامرّا رفت و بعد از زیارت مرقد امامان به سوى منزل استاد به راه افتاد، کوبه در منزل را بوسید و پیشانى بر آن گذاشت و زار زار گریست.
آخوند از موفق‏ترین استادان تاریخ حوزه‏هاى علمیّه شیعه است که شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشته‏اند و صدها مجتهد در درس او تربیت یافتند که نام برخى از آنها از این قرار است: سید ابوالحسن اصفهانى، شیخ ابوالقاسم قمى، سید ابوالقاسم کاشانى، میرزا احمد خراسانى، سید محمد تقى خوانسارى، سید جمال‏الدین گلپایگانى، شیخ محمد جواد بلاغى، شهید سید حسن مدرس، حاج آقا حسین قمى، سید صدرالدین صدر، آقا ضیاء الدین عراقى، شیخ عبدالکریم حائرى، سید عبداللَّه بهبهانى، سید عبدالهادى شیرازى، شیخ محمد على کاظمى، شیخ محمد حسین نائینى، آقا بزرگ تهرانى، حاج آقا حسین بروجردى و سید محمود شاهرودى.[۱۰]
آوازه علمى آخوند از مرزها گذشت. از این رو «شیخ الاسلام» امپراتورى عثمانى که در آن زمان به عراق آمده بود، روزى همراه شمارى از همراهان در درس آخوند شرکت کرد. همهمه‏اى بین طلاب بلند شد. به احترام او برخاستند. «شیخ الاسلام» نزدیکتر رفت و آخوند با دیدن وى، درس را به بررسى نظر ابوحنیفه در یکى از مسائل علم اصول کشاند. ابتدا نظر او را بیان کرد و دلیلهایش را برشمرد. «شیخ الاسلام» سنّى در شگفت بود که چگونه استاد شیعى، نظر پیشواى اهل سنّت را پذیرفته است؟! امّا اندکى بعد سخنان آخوند او را متوجّه اشتباهش ساخت. آخوند چند اشکالِ علمى بر نظر ابوحنیفه وارد ساخت و سپس نظر مجتهدان شیعه در آن مسأله را بیان کرد. آخوند از «شیخ الاسلام» خواست تابه منبر بروند و همه از سخنانش استفاده نمایند. امّا روحانى اهل سنّت به احوالپرسى با آخوند بسنده کرد. «شیخ الاسلام» از قدرت علمى و احترام آخوند چنان به وجد آمده بود که تا مدتها بعد هماره از آن دیدار به یاد ماندنى سخن مى‏گفت.[۱۱]
عبادت و زهد
آخوند از ابتداى جوانى تا آخر عمرش، هر روز پیش از طلوع آفتاب، به زیارت آفتابِ نجف، حرم حضرت على‏(ع) مشرّف مى‏شد. آنگاه به مسجد هندى مى‏رفت و درس مى‏گفت. شبها پس از اقامه نماز جماعت در صحن حرم، براى برخى از شاگردان ممتازش در منزل خود درس خصوصى داشت. نمازهاى مستحبى‏اش حتى در سنین پیرى ترک نشد. در ماه رمضان نیز براى طلبه‏ها سخنرانى مى‏کرد.
در اواخر عمر، زیارت را – شاید به خاطر پیرى – طول نمى‏داد. یکى از مریدانش به وى گفت: شما کمى بیشتر در حرم بمانید تا همه زایران متوجّه آداب زیارت شما بشوند. آخوند دست به ریش خود گرفت و گفت: در این آخرِ عمر، با این ریش سفید به خدا شرک بورزم و خودنمایى کنم؟!
یکى از همسایگان آخوند مى‏گفت: ناله سوزناک و صداى گریه آخوند در نیمه‏هاى شب، قلب هر سنگدلى را مى‏لرزاند.
آخوند به تمیزى سر و وضع و لباس اهمیت فراوانى مى‏داد. همراه سه فرزند که همگى آنها متأهّل بودند، در یک خانه زندگى مى‏کرد. این چهار خانواده، چهار اتاق داشتند. روزى یکى از پسرانش از تنگى جا به پدر شکایت کرد. پدر گفت: اگر قرار باشد که خانه‏هاى این شهر را بین نیازمندان پخش کنند، به ما بیش از این نمى‏رسد.
دستگیرى نیازمندان‏
یکى از سخنرانان مذهبى کربلا که از مخالفانِ مشروطه بود و همه جا علیه آخوند صحبت مى‏کرد، به علّت بدهى تصمیم گرفت خانه‏اش را بفروشد. مشترى خرید خانه را مشروط به امضا و اجازه آخوند قرارداد. گرچه روىِ دیدن آخوند را نداشت، امّا شرمنده و ناچار نزد آخوند رفت و از او خواست تا به این معامله راضى شود. آخوند چند کیسه لیره به او داد و گفت: شما جزو علمایید، من راضى نیستم که در گرفتارى باشید. با این پول، بدهى خود را بدهید و خانه را نفروشید. هرگاه به مشکلى برخوردید نزد من بیایید. واعظ کربلا از رفتار آخوند متنبّه گشت و از آن پس، از مریدان او شد.[۱۲]
تألیفات‏
آخوند کتابهاى زیادى درباره اصول، فقه و فلسفه به نگارش درآورد. آثارش عبارتند از:
۱ – حاشیه مختصر بر رسائل، که نخستین اثر اوست.
۲ – حاشیه مفصّل بر رسائل، که به نام «دررالفوائد» چندین بار چاپ شده است.
۳ – حاشیه بر مکاسب‏
۴ – فوائد: در سال ۱۳۱۵ ق.، در تهران به چاپ رسیده است.
۵ – حاشیه بر اسفار
۶ – حاشیه بر منظومه ملاهادى سبزوارى‏
۷ – رساله‏اى در مشتق‏
۸ – رساله‏اى در وقت‏
۹ – رساله‏اى در رضاع‏
۱۰ – رساله‏اى در دماءثلاثه‏
۱۱ – رساله‏اى در اجاره‏
۱۲ – رساله‏اى در طلاق‏
۱۳ – رساله‏اى در عدالت‏
۱۴ – رساله‏اى در رهن، همه رساله‏ها در یک جلد چاپ شده است.
۱۵ -القضاء والشهادات‏
۱۶ – روح‏الحیاه فى تلخیص نجاهالعباد، که در سال ۱۳۲۷ ق.، در بغداد به چاپ رسیده است.
۱۷ – تکملهالتبصره: در سال ۱۳۲۸ ق.، در تهران چاپ شده است.
۱۸ – ذخیرهالعباد فى یوم‏المعاد: رساله عملیّه آخوند، به زبان فارسى است که نخست در بمبئى و سپس در سال ۱۳۲۹ ق. در تهران، چاپ شد.
۱۹ -اللمعات‏النیره فى شرح تکملهالتبصره
۲۰ – کفایه الاصول: مهمترین اثر آخوند، که چندین بار چاپ شده است و هنوز در حوزه‏هاى علمیه شیعه تدریس مى‏شود. این کتاب از کم‏نظیرترین کتابهایى است که درباره علم اصول نوشته شده است. بیش از صد نفر از مجتهدان شیعه بر این کتاب حاشیه و شرح نوشته‏اند.
تأسیس مدارس‏
برخى از بانیان خیر، هزینه ساختن مدرسه علمیه‏اى را به آخوند دادند. وى نیز با تمام توان در تلاش براى ساختن مدرسه بود. سرانجام در سال ۱۳۲۱ ق. مدرسه علمیه‏اى در محله «حویش» نجف، به همت او بنا شد که به نام «مدرسه بزرگ آخوند» مشهور گردید. کتابخانه مدرسه داراى نفیس‏ترین کتابهاى خطى بود. آخوند در سال ۱۳۲۶ ق. مدرسه دیگرى در محله «برّاق» ساخت که به «مدرسهالوسطى آخوند» شهرت یافت. سوّمین مدرسه‏اى که با همت ایشان، در محلّه برّاق بنا شد «مدرسه کوچک آخوند» است که در سالِ ۱۳۲۸ ق. کار بناى آن به اتمام رسید.
آخوند در ساختن چندین مدرسه در نجف، کربلا و بغداد مشارکت داشت. در این مدرسه‏ها ادبیات فارسى نیز تدریس مى‏شد. او مبلغانى به ایلها، عشایر و روستاهاى دور افتاده عراق گسیل داشت، تا آنها را با احکام اسلامى آشنا سازند. مجله‏هاى «اخوت»، «درّهالنجف»، «العلم» و «نجف اشرف» با پشتیبانى آخوند در عراق منتشر مى‏شد.[۱۳]
شرکت اسلامى‏
صنایع ایران در دوره صفویه از رونق خوبى برخوردار بود. بیش از ۹۰% کالاهاى مورد نیاز مردم در داخل کشور تولید مى‏شد. امّا باروى کار آمدن سلسله قاجاریه صنایع رو به ورشکستگى نهاد. ملک‏المتکلمین، از روحانیون سرشناس آن دوران، پیشگام آبادىِ اقتصاد کشور شد. او با بازرگانان و ثروتمندان گفتگو کرد و آنها را به گسترش صنایع تولیدى تشویق نمود. سرانجام پس از ماهها سخنان او به بار نشست. گروهى از بازرگانان با سرمایه یک میلیون تومانى که در آن زمان پول هنگفتى بود، نخستین شرکت ملّى را در ایران تأسیس کردند. شرکت اسلامى، نخستین شرکت سهامى بود که در ایران تأسیس شد. این شرکت در سال ۱۳۱۶ ق. در اصفهان آغاز به کار کرد. کارخانه‏هاى پارچه بافى و تولید پوشاک این شرکت در اندک مدتى چنان سودآور شد که روز به روز بر شمار سهامداران آن افزوده و صدها دستگاه بافندگى وارد میدان تولید گردید و شعبه‏هاى شرکت در بسیارى از شهرستانها گشایش یافت.
ملک‏المتکلمین، حاج آقا نوراللَّه اصفهانى وسیّد جمال واعظ در منابر، مردم را به خرید سهام تشویق مى‏کردند. نهصد هزار تومان سهام از سوى مردم خریدارى شد. سیّد جمال واعظ کتابى به نام «لباس‏التّقوى» نوشت و هدف از تأسیس شرکت اسلامى را در آن کتاب بیان نمود. آخوند خراسانى و هفت نفر از مراجع تقلید نجف تقریظى بر این کتاب نوشته، از شرکت اسلامى پشتیبانى نمودند. آخوند در حمایت از شرکت نوشت: بر مسلمانان لازم است که لباس ذلّت (تولید خارج) را از تن بیرون کنند و لباس عزّت (ساخت داخل) را بپوشند.[۱۴]
نقش آخوند در نهضت مشروطه‏
بسیارى از نویسندگان تاریخ مشروطه در ارزیابى انگیزه‏هاى مردم براى جانفشانى در راه انقلاب مشروطه به اشتباه رفته‏اند. برخى از نویسندگان نوشته‏اند که اسلام با مشروطه سازگارى ندارد. گروهى مى‏نویسند که نهضت مشروطه دنباله روى کورکورانه از انقلابها و تحوّلات سیاسى کشورهاى اروپایى و برخى از کشورهاى آسیایى مانند ژاپن است. شمارى از قلم به دستانِ تاریخ مشروطه بر این باورند که رهبران مشروطه – چه رسد به مردمى که سالها رنج شکنجه، تبعید، زندان و اعدام را به جان خریدند و در برابر استبداد پایدارى کردند – نیز معناىِ مشروطه را نمى‏فهمیدند. برخى از نویسندگان به موجب دشمنى با روحانیت، با دست بردن در سندها، تحریف وقایع، دامن زدن به شایعات و بزرگ‏نمایى نقش فئودالها، خانها، ثروتمندان و روشنفکران غربزده در صدد برآمدند تا از نقش آخوند خراسانى، شیخ عبداللَّه مازندرانى و میرزا حسین تهرانى که بحق رهبران اصلى مشروطه بودند، بکاهند؛ که متأسفانه در این نیرنگ موفق بوده‏اند. تا آنجا که در کتابهاى درسى، سخنى از این سه مرجع بزرگ به چشم نمى‏خورد. در بسیارى از کتابها نیز فقط از آیه اللَّه سیّد محمد طباطبایى و آیه اللَّه سید عبداللَّه بهبهانى و شمارى اندک از علما سخن به میان آمده است. حال اینکه رهبران مشروطه در تهران و شهرستانها را مراجع تقلید، مجتهدان و روحانیون مبارز تشکیل مى‏دادند.
بیشتر نویسندگان، مردم را در ماجراى مشروطه به دو گروه مشروطه خواه و مستبد تقسیم کرده‏اند. آنان صدها مجتهد، مرجع تقلید و روحانىِ آگاه، دوراندیش و پارساى پایتخت و شهرستانها را خواهان مشروطه مشروعه و حکومت اسلامى بودند، در صف مخالفان مشروطه و هواداران استبداد قاجاریه قلمداد کرده‏اند. برخى از نویسندگان هوادار مشروطه مشروعه نیز به بهانه دفاع از آیه اللَّه شیخ فضل‏اللَّه نورى، آخوند ملا قربانعلى زنجانى، آیه اللَّه‏العظمى سیّد محمد کاظم طباطبایى یزدى و…، با استناد به سندهاى جعلى یا مشکوک و شایعه‏ها نیش قلم را متوجه آخوند و دو یار وفادارش کردند.
بسیارى از سندها ساخته جاسوسان روسى و انگلیسى و خیلى از حوادث، بافته ذهنِ فراماسونها و غربزدگان مزدور بیگانگان است. البتّه مى‏پذیریم که رهبرانِ مشروطه به دلیل اینکه در خارج از کشور به سر مى‏بردند و از حوزه علمیه نجف، انقلاب را رهبرى مى‏کردند، از برخى عملکردهاىِ مشروطه طلبان باخبر نبودند. کاش علما با وحدت و یکپارچگى، اختلافها را کنار مى‏گذاشتند و نمى‏گذاشتند نهضت از مسیر خود خارج شود.
حضرت امام خمینى – رضوان اللَّه تعالى علیه – درباره مشروطه فرمود:
«علماى اسلام در صدر مشروطیت در مقابل استبداد سیاه ایستادند و براى ملت آزادى گرفتند. قوانین جعل کردند. قوانینى که به نفع ملت است، به نفع استقلال کشور است. به نفع اسلام است. قوانین اسلام است. این آزادى را با خونهاى خودشان، با زجرهایى که دیدند و کشیدند… گرفتند. در جنبش مشروطیت همین علما در رأس بودند و اصل مشروطیت اساسش از نجف به دست علما و در ایران به دست علما شروع شد و پیش رفت… لکن… دنباله‏اش گرفته نشد. مردم بى‏طرف بودند. روحانیون هم رفتند، هرکس سراغ کار خودش. از آن طرف، عمّال قدرتهاى خارجى، خصوصاً در آن وقت انگلستان، در کار بودند که اینها را از صحنه خارج کنند یا به ترور و یا به تبلیغات. گویندگان و نویسندگان آنها کوشش کردند به اینکه روحانیون را از دخالت در سیاست خارج کنند و سیاست را بدهند به دست آنهایى که به قولِ آنها مى‏توانند… یعنى فرنگ رفته‏ها و غرب زده‏ها و شرق زده‏ها و کردند آنچه را کردند؛ یعنى اسم، مشروطه بود واقعیت، استبداد. آن استبداد تاریکِ ظلمانى، شاید بدتر از زمان و حتماً بدتر از زمانهاى سابق.»[۱۵]
آغاز نهضت‏
سلسله قاجاریه در دورانى بر کشور حکومت مى‏کردند که دنیا در ایام طلایى رشد صنعتى به سر مى‏برد. پادشاهان قاجار در اندیشه عیش و نوش و خوشگذرانى خود بودند. فقر و بیداد کارگزاران حکومت، سراسر کشور را در برگرفته و بخش گسترده‏اى از کشور به بیگانگان سپرده شده بود. امتیازهاى فراوان به ناچیزترین مبالغ به دولتهاى روسیه و انگلیس واگذار شد. ارتشهاى بیگانه گاه و بیگاه، به بهانه‏هاى مختلف کشور را اشغال مى‏کردند و گاه ماهها و بلکه سالها در نقاطى از کشور اقامت مى‏کردند. حکومتهاى بسیارى از شهرها به دست کنسولگرى روسیه و انگلیس اداره مى‏شد. بسیارى از دست‏اندرکاران دولت مرکزى، به دستور سفارتهاى بیگانه نصب و عزل مى‏شدند.
ایران آتش زیر خرمن بود. مردم منتظر جرقّه‏اى بودند تا علیه حکومت مرکزى قیام کنند. آیه اللَّه سیّد عبداللَّه بهبهانى و آیه اللَّه سیّد محمد طباطبایى با تشکیل انجمنهایى، به صورت پنهانى زمینه قیام را آماده مى‏ساختند. علما و طلاب تهران در سالهاى ۱۳۲۲ و ۱۳۲۳ ق. نشستهاى زیادى براى آگاه ساختن مردم داشتند و آیه اللَّه بهبهانى و آیه اللَّه طباطبایى این جلسات را رهبرى مى‏کردند.
در این میان علماى تهران با مراجع تقلید نجف در ارتباط بودند. آخوند خراسانى، شیخ عبداللَّه مازندرانى و میرزا حسین تهرانى در تاریخ هشتم ربیع الاوّل ۱۳۲۳ ق. نامه‏اى به آیه اللَّه سیّد عبداللَّه بهبهانى مى‏فرستند واز علماى تهران مى‏خواهند که «مسیو نوژ» بلژیکى، رئیس گمرک کشور را که مشغول فعالیت علیه استقلال فرهنگى و اقتصادى ایران است و به روحانیت توهین نموده از کشور بیرون کنند.
علما، طلاب و بازاریان تهران از خلافهاى کارگزاران حکومت و نامه‏هاى مراجع تقلید نجف با خبر مى‏شوند. روحانیون اوضاع نابسامان کشور را به اطلاع مردم مى‏رسانند و اندک اندک دامنه افشاگریها گسترش مى‏یابد. آیه اللَّه بهبهانى پیوسته گزارش عملکرد علما و مردم را به نجف مى‏فرستاد و مراجع نجف نیز رهنمودهاى لازم را به تهران مى‏فرستادند.
در پى این امور، حکومت مرکزى با شدّت هرچه تمام‏تر به خاموش کردن فریاد انقلاب برآمد. علما و بازاریان که دو رُکن شاخص انقلاب بودند، در نوک پیکانِ حمله دولت قرار گرفتند. دولت به بهانه تأدیب گرانفروشى بازاریان که قند را بیش از نرخ مصوب مى‏فروختند، به وضع فجیعى به آزار تنى چند از آنها پرداخت. مردم به رهبرى علما به حمایت از بازاریان برآمدند. سیّد جمال واعظ – خطیب شهیر انقلاب – و دو نفر دیگر از رهبران انقلاب به دنبال افشاگریهایشان تبعید شدند. انقلاب از پایتخت فراتر رفت و شیراز و مشهد نیز به پایتخت پیوستند.
شیخ محمد واعظ، از سخنرانان مشهور انقلاب در نوزدهم جمادى الاوّل ۱۳۲۴ ق. دستگیر شد. طلبه‏هاى مدرسه حاج ابوالحسن معمارباشى تهران وى را در یک درگیرى نجات دادند. امّا طلبه‏اى در این حادثه به شهادت رسید. بازار بسته شد و مردم در مسجد متحصّن شدند و علما از جمله آیات عظام‏بهبهانى، طباطبایى و شیخ فضل اللَّه نورى به متحصّنان پیوستند. صدر اعظم، عین‏الدوله به علما پیغام داد که به خانه‏هاى خود بروید، ما امور را اصلاح مى‏کنیم. علما پاسخ دادند: ما عدالت مى‏خواهیم و چون عین‏الدوله مانع تأسیس عدالتخانه است، باید از صدارت برکنار شود.
طولى نکشید که سربازان، وحشیانه به سوى مسجد آتش گشودند و بیش از یکصد نفر را کشتند. علماى تهران به نشانه اعتراض در روز ۲۳ جمادى الاول ۱۳۲۴ ق. به قم مهاجرت کردند و بیش از سه هزار نفر از مردم به جمع متحصّنان در قم پیوستند. آیه اللَّه شیخ فضل‏اللَّه نورى، آیهاللَّه آقا نجفى اصفهانى و آیه اللَّه آخوند ملّاقربانعلى زنجانى و بسیارى از علماى سرشناس کشور، از شهرستانهاى دور و نزدیک به قم آمدند.
سرانجام مظفرالدین شاه که مقاومت در برابر علما و مردم را بى‏فایده دانست، در تاریخ ۶/۵/۱۲۸۴ ش. فرمان برکنارى عین‏الدوله و در چهاردهم جمادى‏الثانى دستور مشروطیت را صادر کرد.[۱۶]
نخستین انتخابات مجلس شوراى ملّى و اولین جلسه مجلس در۱۴/۷ /۱۲۸۵ش. در کشور برگزار شد. قانون اساسى ۵۱ اصل باالهام از قوانین کشورهاى اروپایى از سوى برخى از روشنفکران غربزده نوشته شد و به امضاى شاه رسید. اندکى بعد شاه مرد و فرزندش محمد على شاه به سلطنت رسید. متمّم قانون اساسى در ۱۰۷ اصل نیز نوشته شد. اصل دوّم آن عبارت بود از: نظارت مجتهدان بر قوانین مصوّب مجلس که به پیشنهاد شیخ فضل‏اللَّه نورى در متمّم قانون گنجانده شد.
شاه از امضاى متمّم قانون اساسى خوددارى کرد و در پى آن مردم تبریز، اصفهان، شیراز، رشت و کرمان قیام کردند. از آن سو آخوند و علماى نجف از شاه خواستند که در برابر اراده ملّت مقاومت نکند. سرانجام شاه در ۲۹ شعبان ۱۳۲۵ ق. متمّم قانون اساسى را امضا کرد.[۱۷]
از آخوند خراسانى سؤال کردند که نظرش درباره نظام ملّى (قانون نظام وظیفه) چیست. ایشان پاسخ داد: «حفظ کیان اسلام بر همه مسلمانان واجب است. بنابراین، بر همه مردم، بویژه جوانان واجب است که با فنون نظامى آشنا شوند… مجلس شوراى ملّى در این کار تأخیر را روا ندارد.» پاسخ آخوند در تاریخ هفتم ربیع الاول ۱۳۲۵ در مجلس شوراى ملى خوانده شد.[۱۸]
آخوند خراسانى به همراهى دو یار وفادارش رهنمودهاى لازم را به مجلس شوراى ملّى فرستادند و بحقیقت مراجع تقلید از نجف کار هدایت انقلاب مشروطه را در دست داشتند. مردم ایران نیز به فرامین مراجع اهمیت زیادى مى‏دادند. در یکى از پیامهاى مراجع طرفدار مشروطه نجف آمده است: «بر تمام مردم، بویژه عشایر، ایلات و مرزبانان واجب است که تفرقه را کنار بگذارند و دست در دست یکدیگر با آموختن روشهاى نوین نظامى به پاسدارى از آب و خاک ایران بپردازند… احکام مصوّب مجلس شوراى ملّى را همانند احکام شرعى واجب الاطاعه بدانید.»[۱۹]
آخوند در ۲۸ ذیحجّه ۱۳۲۵ ق. نامه‏اى براى نمایندگان مجلس مى‏فرستد و آنها را به اجراى قوانین اسلامى، پرداخت بدهى‏هاى دولت و فقرزدایى سفارش مى‏کند. امّا در زمانى‏[۲۰] کوتاه، روشنفکران غربزده و فراماسونها اندک اندک، قدرت را به دست مى‏گیرند و روحانیت را از صحنه کنار مى‏گذارند.
آیه اللَّه شیخ فضل اللَّه نورى که از پیشقراولان نهضت مشروطه بود، به دلیل نفوذ غربزدگان در پُستهاى کلیدى حکومت و مجلس و به انحراف کشیده شدن مشروطه، در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) متحصّن مى‏شود. وى بنا به دلایلى از جمله دو مورد ذیل بدین امر دست زد:
۱ – توهین روزنامه‌‏ها به چهارده معصوم:، ارزشهاى اسلامى و روحانیت‏
۲ – دستگیرى، ستم و کشتار برخى از مشروطه طلبان در شهرستانها
وى پیشنهاد مى‏کند که نامه آخوند درباره مبارزه با کفر که به مجلس شوراى ملّى فرستاده شده، در نظامنامه قانون اساسى درج گردد.
محمد على شاه نیز گاه و بیگاه به مخالفت با مشروطه مى‏پردازد و آخوند خراسانى چندین بار او را نصیحت مى‏کند که از کارشکنى در کار مجلس و مشروطه بپرهیزد. در یکى از اندرزهاى آخوند به شاه آمده است:
۱ – به دین اهمیّت بیشترى بدهید.
۲ – اجناس ساخت ایران را تبلیغ کنید. چنانکه «میکارو» پادشاه ژاپن بدین وسیله ژاپن را از بحران اقتصادى نجات داد.
۳ – در نشر علوم و صنایع جدید همّت کنید.
۴ – مواظب دخالت بیگانگان در کشور باشید.
استبداد صغیر
شاه پنهانى درصدد کودتا برمى‏آید و به بهانه‏هاى مختلف به اذیت و آزار سران مشروطه مى‏پردازد و سرانجام در ۲۳ جمادى الاول ۱۳۲۷ ق. برابر۲/۴/ ۱۲۸۷ش. مجلس را به توپ مى‏بندد و در تهران حکومت نظامى اعلام مى‏کند و بسیارى از رهبران انقلاب شهید، تبعید یا زندانى مى‏شوند.
آخوند و دو یار وفادارش در حوادث استبداد صغیر پیامهاى فراوانى براى مردم و رهبران مشروطه فرستادند.در یکى از این پیامها آمده است: «همراهى با مخالفین اساس مشروطه، محاربه با امام زمان(عج) است.» ایشان در ماجراى محاصره آذربایجان از طرف قواى نظامى شاه، که از ۲۳ جمادى الاول ۱۳۲۶ ق. تا ۲۷ جمادى‏الثانى ۱۳۲۷ ادامه داشت، پیامهاى زیادى براى مردم آذربایجان فرستاد و آنها را در ستیز با استبداد تشویق کرد. در این میان ستّارخان (از رهبران مشروطه در آذربایجان) اظهار داشت که «من حکم علماى نجف را اجرا مى‏کنم.»
آخوند در یکى از نامه‏هایش به شاه نوشت:
«… از بدو سلطنت قاجار چه صدمات فوق‏الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالک شیعه از حُسن کفایت آنان به دست کفّار افتاده. قفقاز، شیروانات، بلاد ترکمان و بحر خزر، هرات، افغانستان، بلوچستان، بحرین، مسقط و غالب جزایر خلیج فارس و عراقِ عرب و ترکستان، تمام از ایران مجزا شد. دو ثلث تمام از ایران رفت و این یک ثلث باقى‏مانده را هم به انحاء مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهى مبالغ هنگفت قرض کرده و در ممالک کفر خرج نمودند و مملکت شیعه را به رهن کفّار دادند. گاهى به دادن امتیازات منحوسه، ثروت شیعیان را به مشرکین سپردند… گاهى خزاین مدفونه ایران را به ثَمَن بَخس (مبلغ ناچیز) به دشمنان دین سپردند. یکصد کرور، بیشتر خزینه سلطنت که از عهد صفویه و نادرشاه و زندیه ذخیره بیت‏المال مسلمین بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمین را که به یغما مى‏بردند، یک پولش را خرج اصلاح مملکت، سدّ باب احتیاج رعیت ننمودند. به حدّى شیرازه ملک و ملّت را گسیختند که اجانب علناً مملکت را مورد تقسیم خود قرار داده.
اى منکر دین! اى گمراه!، پدرت دستور (مشروطه) را صادر کرد. اما از روزى که تو به سلطنت نشستى همه وعده‏هاى مشروطه را زیر پا نهادى. شنیدم شخصى از سوى تو به نجف فرستاده شده تا ما را با پول بخرد. و حال اینکه نمى‏دانى، قیمت سعادت مردم بیشتر از پول توست… تو دشمن دین و خائن به این مملکت هستى. من بزودى به ایران مى‏آیم و اعلان جهاد مى‏کنم.»
رهبران مشروطه از نجف در پیامى به مردم ایران مى‏نویسند:
«به عموم ملّت، حکم خدا را اعلام مى‏داریم: الیوم، همّت در دفع این سفّاک جبّار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهمّ واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرّمات است….»
علماى نجف، سران قبایل ایران را به پشتیبانى از مشروطه و همه مسلمانان جهان را به پیکار بر ضدّ استبداد محمد على شاه فرا مى‏خوانند. آخوند، شیخ عبداللَّه مازندرانى و میرزا حسین تهرانى در پاسخ استفتاى مسلمانان ازمیر و طرابوزان (از شهرهاى ترکیه) آنها را به مبارزه با محمد على شاه فرا مى‏خوانند.
طولى نکشید که آخوند خراسانى حکم جهاد را صادر کرد و قبیله‏هاى شیعى عراق آمادگى خود را براى پیوستن به مشروطه طلبان و حرکت به ایران اعلام کردند و طلاب، علما و بسیارى از ایرانیان مقیم عراق نیز در بغداد گرد آمدند تا به سوى ایران حرکت کنند.
در این زمان بود که طرابلس (لیبى) به اشغال ایتالیا درآمد. آخوند، مازندرانى و آیهاللَّه شریعت اصفهانى در پیامى به مسلمانان جهان، حکم جهاد براى آزاد سازى طرابلس را صادر مى‏کنند.
مشروطه طلبان گیلان و اصفهان پایتخت را در ۲۸ جمادى‏الثانى ۱۳۲۷ ق. برابر۲۳ /۴/ ۱۲۸۸ ش. آزاد ساختند. محمد على شاه به سفارت روس پناهنده مى‏شود و از آنجا به روسیه فرار مى‏کند. سپاه مشروطه طلبان نجف که آیه اللَّه‏العظمى سیّد محمدکاظم یزدى و چند تن دیگر از مراجع تقلید نیز در بین آنها بودند، با شنیدن خبر آزادى تهران از حرکت به ایران منصرف مى‏شوند.
آخوند هنگامى که شنید سرداران فاتح ایران در صدد اذیت شیخ فضل‏اللَّه نورى برآمده‏اند، تلگرامى به تهران فرستاد و مشروطه طلبان را از آزار وى بر حذر داشت امّا روشنفکران غربزده نامه آخوند را پنهان کردند و سپس شیخ فضل‏اللَّه نورى را اعدام نمودند. آخوند پس از شنیدن خبر شهادت وى گریست. عمامه‏اش را به زمین انداخت و مجلس یادبود شهید شیخ فضل‏اللَّه نورى را در منزل خود برگزار کرد.
فرصت طلبان دهها مجتهد مبارز را به بهانه مخالفت با مشروطه در تهران و شهرستانها شهید، تبعید یا زندانى کردند. طرفداران مشروطه مشروعه، پس از شهادت شیخ فضل‏اللَّه نورى رنجهاى فراوانى را متحمّل شدند. غربزدگان، آیهاللَّه ملاقربانعلى زنجانى، مجتهد ۹۲ ساله زنجان را دستگیر کرده، به تهران آوردند و در صدد محاکمه‏اش برآمدند. امّا آخوند با ارسال تلگرام شدیداللحنى، مانع این عمل شد.
هر روز خبرهاى ناگوار از تهران و شهرستانها به آخوند مى‏رسید. ترور آیه اللَّه سید عبداللَّه بهبهانى به دستور تقى زاده، تبعید آیه اللَّه طباطبایى و خلافهاى برخى از مشروطه طلبان او را رنج مى‏داد. ولى آخوند هنوز به مشروطه امید داشت. آخوند پس از رحلت میرزا حسین تهرانى در سال ۱۳۲۶ – که در تمام دوران مبارزه همدوش او مى‏رزمید – با توان بیشتر با کمک شیخ عبداللَّه مازندرانى به هدایت مشروطه پرداخت. آخوند و آیه اللَّه مازندرانى در نامه‏اى به مجلس شوراى ملّى از نمایندگان مجلس مى‏خواهند که به سبب ضدیّت تقى زاده با اسلام از ورودش به مجلس جلوگیرى کنند. مجلس شوراى ملّى نیز حکم اخراج وى را از تهران صادر کرد.
در دهم صفر ۱۳۲۷ ق. از آخوند و مازندرانى درباره حقوق اقلیتهاى مذهبى سؤال مى‏شود. آنها پاسخ مى‏دهند:
«ایذاء و تحقیر زردشتیه و سایر اهل ذمّه… حرام و به تمام مسلمین واجب است که وصایاى حضرت خاتم‏النبیین‏(ص) را در حسن سلوک و تألیف قلوب و حفظ نفوس و اعراض و اموال ایشان کما ینبغى رعایت نمایند….»
آخوند و مازندرانى در سال ۱۳۲۷ ق. بر کتاب «تنبیه الامّه و تنزیه‏الملّه» نوشته آیه اللَّه محمد حسین نائینى تفریظى نوشته، آن را تأیید کردند. این کتاب از نخستین کتابهایى است که درباره حکومت اسلامى نوشته شده و سازگارى مشروطه با اسلام در این کتاب بخوبى بیان شده است.
آیه اللَّه شیخ محمد اسماعیل محلّاتى در بیستم محرم ۱۳۲۷ ق. در اعلامیه‏اى مشروطه را بدین صورت معرفى مى‏کند:
«هدف از مشروطه، محدود کردن اختیارات شاه است. هدف این است که قانون که توسط نمایندگان مجلس منتخب مردم وضع مى‏شود، ملاک عمل حکومت باشد. مجلس شوراى ملّى براى تعیین مصالح و مضارّ مملکت توسط وکلاى ملت تأسیس شده است. پس منافاتى با اسلام ندارد. امر به معروف و نهى از منکر در اسلام آمده است. کار مجلس هم یکى از مصادیق آن است…. مراد از مشروطه این نیست که هر کس هر کار حرامى را دلش بخواهد، بکند. مراد از مشروطه آزادى مردم از قید استبداد شاه است. ما مى‏خواهیم احکام اسلام درباره همه مردم، شاه و گدا به طور مساوى اجرا شود….»
آخوند و مازندرانى این اعلامیه را تأیید کردند و اعلامیه با تأیید آنها به ایران فرستاده شد.
مجلس شوراى ملى در ماههاى آخر سال ۱۳۲۸ ق. تصویب کرد که ایران مستشار مالى از روسیه به دنبال این حرکت مجلس، مناطق شمال کشور را اشغال کردند و دولت روسیه به دولت ایران هشدار داد که اگر شوستر را از ایران اخراج نکنید، تهران را اشغال خواهند کرد. مجلس پیشنهاد روسیه را نپذیرفت و دولت روسیه اولتیماتوم ۴۸ ساعته به ایران داد که اگر شوستر از ایران اخراج نشود و دولت ایران متعهد نشود که مستشاران مالى خود را فقط از روسیه و انگلیس استخدام کند، تهران را اشغال خواهند کرد. رئیس مجلس خبر اولتیماتوم را در سیزدهم ذیحجه ۱۳۲۹ ق. به آخوند رساند. سربازان روسى تا قزوین پیش رفتند و دولت انگلیس با تأیید اقدام روسیه، به دولت ایران هشدار داد که اگر تا سه ماه دیگر راههاى جنوب را براى بازرگانى انگلیس امن نکند، سربازان انگلیسى انتظامات جنوب کشور را بر عهده خواهند گرفت.
در پى این وقایع آخوند خراسانى درسهایش را تعطیل کرد و دیگر درسهاى حوزه علمیه نجف نیز به پیروى از او تعطیل شد. جلسه‏هاى زیادى در منزل آخوند تشکیل شد تا راهى براى دفاع از استقلال و تمامیت ارضى ایران بیابند. تحریم اجناس روسى، جهاد با روسیه و اعزام طلاب، علما و عشایر نجف به ایران در نخستین جلسه علما تصویب گردید.
آخوند خراسانى فرمان جهاد را صادر کرد. نامه‏اى به رئیس مجلس شوراى ملى ایران نوشت و وى را از تصمیم جلسات باخبر ساخت.
غروب خورشید
بسیارى از علماى نجف، کربلا و کاظمین خود را براى سفر به ایران و دفاع از آن آماده ساختند. قرار بود که آخوند و همراهانش در شب چهارشنبه ۲۱ ذیحجه ۱۳۲۹ ق. از نجف به مسجد «سهله» بروند و پس از نیایش و دعا براى پیروزى سپاه اسلام، راهى ایران شوند.
عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. میرزا مهدى، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده مى‏کرد. آخوند به اطرافیانش گفت: بهتر است نماز صبح را در حرم بخوانیم و پس از زیارت حرکت کنیم.
آخوند تا پاسى از شب بیدار بود. امانتها را به صاحبانشان داد و برنامه‏ هاى فردا را منظم کرد و کارها را بین چند نفر از یارانش تقسیم کرد. نیمه شب به نماز شب ایستاد آقا پیش از اذان صبح دل دردِ شدیدى گریبانش را گرفت. سرانجام پس از اقامه نماز صبح، پیشواى مشروطه رخت از جهان بربست. برخى بر این باورند که وى به وسیله جاسوسان روسى و انگلیسى مسموم شده است.[۲۱]
……………………………………………………………………………………………………
[۱] . مرگى در نور، عبدالحسین مجید کفایى، کتابفروشى زوّار، ۱۳۵۹، ص ۱۴؛ دایرهالمعارف بزرگ اسلامى، چاپ دوم، ۱۳۶۴، تهران، ص ۱۵۱؛ اعیان‏الشیعه، سید محسن امین، (دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۳ ق.) ج‏۹، ص‏۵؛ الاعلام، خیرالدین زرکلى، چاپ سوم، دارالعلم للملایین، بیروت، ۱۹۸۹م، ج‏۹، ص‏۱۱.
[۲] . مرگى در نور، ص‏۲۱ – ۲۴، ۲۹ و ۳۵.
[۳] . کفایه الاصول، محمد کاظم خراسانى، مقدّمه جواد شهرستانى، مؤسسه آل‏البیت لاحیاءالتراث.
[۴] . اعیان‏الشیعه، ج‏۹، ص‏۵.
[۵] . مرگى در نور، ص‏۵۵.
[۶] . همان، ص‏۴۷ – ۴۹.
[۷] . همان، ص‏۵۰.
[۸] . کفایه الاصول، مقدمه.
[۹] . دائرهالمعارف بزرگ اسلامى، ج‏۱، ص‏۱۵۱؛ اعیان الشیعه، ج‏۹، ص‏۵؛ تاریخ رجال ایران، مهدى بامداد، کتابفروشى زوّار، تهران، ۱۳۴۷، ج‏۴، ص‏۱؛ کفایه الاصول، مقدمه؛ مرگى در نور، ص‏۶۵ – ۶۷؛ مجلّه کیهان اندیشه، ۱۳۶۴، شماره‏۴، ص‏۱۹.
[۱۰] . کفایه الاصول، مقدمه؛ مرگى در نور، ص‏۱۰۲، ۱۱۹ و ۱۲۲؛ آخوند خراسانى آفتاب نیمه شب، محمد رضا سماک امانى، ص‏۹۷.
[۱۱] . کفایه الاصول، مقدمه.
[۱۲] . مرگى در نور، ص‏۱۰۲ – ۱۰۳، ۱۰۷، ۳۷۷، ۳۷۹ – ۳۸۰، ۳۸۱، ۳۹۴، ۳۹۵، ۳۹۷ و ۴۰۰
[۱۳] . موسوعهالعتبات‏المقدسه، جعفر خلیلى، چاپ دوم، مؤسّسه الاعلمى، بیروت، ۱۴۰۷ ق.، ج‏۷، ص‏۱۴۶ – ۱۴۷ و ۱۵۰ – ۱۵۴؛ مرگى در نور،ص‏۳۷۳ – ۳۷۴.
[۱۴] . تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدى ملک زاده، ج ۱، ص ۱۳۶ – ۱۳۸، چاپ سوم: انتشارات علمى، تهران ۱۳۷۱؛ تشیع و مشروطیت در ایران، ص‏۱۳۱.
[۱۵] . صحیفه نور، ج‏۱، ص‏۶۸ و ج‏۱۵، ص‏۲۰۲.
[۱۶] . تاریخ سیاسى معاصر ایران، سیّد جلال‏الدین مدنى، ج ۱، ص ۷۱، انتشارات اسلامى، قم، ۱۳۶۱؛ تاریخ تحولات سیاسى و روابط ایران و انگلیس، سید جلال‏الدین مدنى، ج ۸، ص ۵۶، انتشارات اقبال، چاپ هشتم، ۱۳۶۷؛ واقعات انفاقیه در روزگار، محمد مهدى شریف کاشانى، ج ۱، ص ۲۴ – ۲۵، ۸۴ و ۱۸۱، چاپ اول: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲.
[۱۷] . تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج‏۱، ص ۱۴۴ – ۱۴۶.
[۱۸] . تاریخ تحوّلات سیاسى و روابط خارجى ایران، ج‏۲،ص‏۲۰۸.
[۱۹] . مرگى در نور، ص‏۱۹۵ – ۱۹۷.
[۲۰] . تاریخ سیاسى ایران، ج‏۱، ص‏۷۲ و ۷۳.
[۲۱] . آخوند خراسانى، آفتاب نیمه شب.

تصاویری از حضرت آیت الله محمد کاظم خراسانی و درس و بحث ایشان  را می بینید:

انتخاب شفقنا از اینترنت و reyhane.info

اخبار مرتبط