شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

۵ میلیون قربانی سوءتغذیه در افغانستان؛ هشدار تازه برنامه جهانی غذا

شفقنا افغانستان _ برنامه جهانی غذا (WFP) هشدار داده...

کاهش بودجه‌های بشردوستانه؛ زنگ خطر برای آینده زنان در کشورهای بحران‌زده

شفقنا افغانستان _ سازمان بشردوستانه هالندی «CARE» هشدار داده...

کشته شدن ۳ نفر در پی حادثه ترافیکی در سمنگان

شفقنا افغانستان- یک حادثه رانندگی در ولایت سمنگان شمال...

اخراج اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز از کشورهای همسایه

شفقنا افغانستان- طالبان اعلام کرد روز گذشته یک‌هزار و...

نتیجه مطالعه در بریتانیا: رشد نگران‌کننده استفاده از چت‌بات‌های هوش مصنوعی برای مشاوره پزشکی

شفقنا افغانستان- پزشکان می‌گویند نظرسنجی «بسیار نگران‌کننده» خطر مراجعه...

اخلاق پژوهشگری و آسیب های آن

خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)

اخلاق پژوهشگری و آسیب های آن

1. پاکي دل و جان
پژوهشگر، کسي است که با دانش هاي اجمالي و مقدماتي و با صرف حوصله و بررسي، در پي کشف و بازشناسي راست و درست يک حقيقت است. و با داشتن استعداد و توانايي نوشتن، مي کوشد انديشه تازه اي را در ساحت علم و عمل، بازتاب دهد. بدين ترتيب، برخي کاستي ها را جبران کند يا راهي تازه و روشن را فراروي ديگران بگشايد.
اگر اخلاق را کنترل غرايز بدانيم، اين مهم براي پژوهشگران به ويژه پژوهشگران ساحت دين، بايسته تر است. او سزاوارتر از ديگران بايد غرايزش را مهار کند تا حريم ديگران را از دخالت هواهاي نفساني خود حفظ کند و در گفتار و رفتار و نوشتارش از رنجش ديگران بپرهيزد. چه نازيباست که کسي با به دست گرفتن قلم که خداي عزيز بدان سوگند ياد کرده است، نتواند بر نفْس خويش بتازد و آن را رام و آرام کند.
پژوهشگران ديني بايد بيش از ديگران به اين باور برسند که حضور در باغ آگاهي و دست رساندن به خوشه هاي حقايق، جز با پاکيزگي دل و جان، ممکن نيست. دريافت دانه دانه يا مشت مشت يا دامن دامن از خوشه هاي حقايق، به اندازه تهذيب سرشت و روان يک پژوهنده بستگي دارد. هر کس پاک تر، ذهنْ يافت ها و دلْ يافت هاي او بيشتر و زلال تر خواهد بود. شرط باريافتن در اندروني آگاهي، طهارت دل و جان است که: «لايَمَسُّه اِلاّ المُطَهَّرون؛ جز اهل طهارت به آن دست نرسانند». (واقعه: 79)
گاهي که آب به قوه از چشمه جوشد و کاهي بر او افتد، آب کي گذارد که کاه به چشمه راه يابد؟
هر چه يک پژوهنده، غرايز خود را با دقت و رقت بيشتري مهار کند، دريافت هاي ذهني و قلبي او دقيق تر و رقيق تر خواهد بود. هر که دلش را از لغزش و بزه اخلاقي باز دارد، بي شک؛ اين ترک و مراقبه بر کميت و کيفيت معرفت او کارگر خواهد افتاد. «اتَّقُوا اللّهَ وَ يُعَلِّمُکُمُ اللّهُ؛ از خداوند پروا کنيد و خدا ـ بدين گونه ـ به شما آموزش مي دهد». (بقره: 282)
پيام متن:
پاکي دروني پژوهشگر سبب مي شود وي به توفيق حقيقت يابي نزديک تر باشد و حريم ديگران را حفظ کند.
2. تحمل نظر مخالف
تحمل، به معني تاب آوردن و پذيراي چيزي شدن است. در اينجا مقصود، پذيراي نظر مخالف بودن و تاب آوردن در برابر مخالفت ديگري است. تحمل، کار سترگ و ارزنده اي است. اين، ويژگي آشکارِ ابرمردان انديشه و دانش و بينش و عمل؛ يعني پيامبران و اولياي خداست. نيز نشانه ايمان و جويايي حکمت، پختگي، خودباوري، اطمينان قلبي، درايت و تدبير است. از جمله اخلاق شايسته در ساحت پژوهش به ويژه در پژوهش هاي ديني، تحمل کردن نظر مخالف و داشتن روحيه نقدپذيري است. نظر مخالف، به باد مخالف در دريا مي ماند؛ ايستادن بر عرشه کشتي و بد گفتن از باد مخالف، تدبير نيست. ملوان زيرک آن است که از همان باد مخالف براي پيشروي به سوي مقصد خود بهره ببرد. از اين منظر، باد و نظر مخالف، نعمت است و بايد آن را قدر شناخت. ازاين رو، پيشروي و کام روايي يک پژوهشگر و بالندگي نظريه او، از جمله در تحمل نظر مخالف است. افزون بر اين، بر پايه اصل «هيچ کس مورد پسند همه کس نيست،» همه بايد همواره روحيه تحمل را در خود بپرورانند و منتظر نظر مخالف باشند. در جرگه دانش سالاري و پژوهش محوري، تحمل؛ يعني منطق شجاعت در برابر نظر مخالف. همچنين نظر مخالف بايد شجاعانه، منطقي، سخن شناسانه و از عناد و حسادت به دور باشد.
هيچ گاه خودباوري پژوهشگر خودساخته، خودباوري تازه واردها را مچاله نمي کند. اين اخلاق، افزون بر اينکه در بهتر شدن نظريه پژوهشگر کارگر است، راه طرح ديدگاه تازه و جرئت يافتن ديگران به ويژه جوانان را هموار مي کند. پژوهشگر وارسته، هرگز از تنفس علمي تازه ديگران احساس تنگي نفس نمي کند و هيچ گاه حضور ديدگاه جديد را اشغال و انديشمند تازه نفس را اشغالگر نمي انگارد. تحمل پژوهشگران فرهيخته کهنه کار همواره گذرگاه پيشرفت پژوهندگان جوان بوده است.
در قرآن کريم مي خوانيم: «أَفَتُمارونَهُ علي ما يَري؛ آيا با آنچه او مي بيند، ستيزه مي کنيد؟» (نجم: 12) گويا آيه ياد شده، تحمل پيامبر اعظم6 را به کافران گوشزد مي کند. به بيان ديگر، اين آيه توبيخانه، بر تحمل نداشتن آنان خرده مي گيرد و مي گويد: شما نظر خود را عرضه کرديد. پس چرا او نتواند نظر خود را عرضه کند؟ آيا با آنچه محمد امين مي بيند، ستيزه مي کنيد؟ آيا تنها ديده هاي او، سزاوار ستيزه گري است؟ چرا نظر شما از اين ميان استثنا باشد؟ پس همچنان که او نظر شما را تحمل مي کند، شما هم نظر او را تحمل کنيد و دور از منطق، با اصرار و عناد، بگومگو نکنيد. همه مي دانيم پژوهشگراني که در حوزه دانش و پژوهش به اخلاق تحمل شناخته شده اند، ارزشمندتر و گرامي تر از ديگران هستند.
پيام متن:
با تحمل نظر مخالف، هم مي توان از انديشه هاي او بهره گرفت و هم راه را براي بروز انديشه هاي ديگر که از عوامل رشد و تعالي پژوهش هستند، باز کرد.
3. انصاف ورزيدن
«انصاف، به معني نصف کردن چيزي و برقرار کردن تساوي و به عدالت رفتار کردن ميان دو چيز است.» «همچنين به سازگاري و توافقي که انسان ميان رفتارش و عدالت برقرار مي کند، انصاف گفته مي شود. بنابراين، هر کس رفتار خود را با مثال اعلاي عدل منطبق کند، منصف است».
از اين رهگذر، شايسته است که يک پژوهشگر يک مسئله يا يک موضوع را منصفانه گزينش کند؛ يعني آنچه را در تخصصش نيست يا نمي تواند يا وقتش را ندارد، انتخاب نکند. همچنين در روشن سازي يک حقيقت در برابر نوآوري ها و شبهه هايي که اساس دين را هدف گرفته اند، از هيچ کوششي دريغ نکند و هرگز حقيقت را زيرپاي قلم، باطل نسازد يا آن را پشت واژه ها پنهان نکند، همان گونه که در قرآن آمده است:
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ. (بقره: 42)
حق را به باطل درنياميزد و حقيقت را با آنکه خود مي دانيد، کتمان نکنيد.
لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ. (آل عمران: 71)
چرا حق را به باطل درمي آميزيد و حقيقت را کتمان مي کنيد، با اينکه خود مي دانيد؟
پژوهشگر منصف نيز آن است که:
الف) اگر کسي بر نوشته او نقد و تحليلي داشته است، از نگاه غيرمنصفانه پرهيز کند.
ب) اگر نوشته اي را براي ارزيابي به او سپردند و نيز در تحليل و نقد آثار ديگران، دور از انصاف، ارزيابي نکند.
ج) اگر کسي براي نخستين نوشته اش از او راهنمايي خواست، منصفانه راهنمايي اش کند و ذوق و شوق کسي را که با بضاعت اندک علمي و ذهني اش به او پناه آورده است، درهم نشکند و خفه نسازد؛ زيرا چه بسا او در آينده از حقيقتي پرده بردارد که ديگران نتوانستند به آن برسند.
گاه پژوهندگاني تنها به اين خاطر که ديگري از نوشته آنها ارزيابي دل خواهشان را نداشته اند، بي انصافي مي کنند و همه جا درصدد تلافي هستند.
امام علي عليه السلام مي فرمايد: «الاِنْصافُ اَفْضَلُ الفَضائِل؛ انصاف برترين فضايل است.» پژوهشگر عاقل، نيکوکار، بخشنده و دانشمند حتي درباره کساني که در حق او انصاف روا نمي دارند، منصفانه رفتار مي کند و اين فضيلت و زينت شخصيت اوست. پژوهشگر منصف، کريمانه برخورد مي کند و با ديگران سر دشمني ندارند. او در نگاه خود حتي به مخالفت ها و نقدهاي ديگران منصفانه مي نگرد. از حضرت علي عليه السلام است که: «اَلُمؤمِن يُنْصِفُ مَن لايُنْصِفُه؛ مؤمن، اهل انصاف است در حق کسي که انصاف نمي ورزد».
پيام متن:
رفتار منصفانه با ديگران، انسان را از پاي مال کردن حق نگه مي دارد و سبب ارزيابي درست از گفته ها و نوشته هاي ديگران مي شود.
پي آمدهاي بي انصافي در عرصه پژوهش
امروزه از جمله بي انصافي هاي معمول در نظام اجرايي مربوط به پژوهش در کشور ما اين است که برخي افراد ناتوان و کم اطلاع از قلم و پژوهش، با اطلاعات سطحي و عرفي، به خاطر روابط و زد و بندهاي مختلف فردي و گروهي، بر پست هاي پژوهشي تکيه مي زنند و درباره نگاشته هاي علمي ديگران نظر مي دهند. اينان در خانواده پژوهش، به عضو ناخوانده مي مانند.
برخي نيز به خاطر قوي بودن غريزه تجارت پيشگي شان، با حضور در جرگه فرهنگ و انديشه و پژوهش و با چنگ اندازي بر امتيازهاي چاپ و نشر، پژوهشگر را تنها به سود خودشان به ابزار تجاري تبديل مي کنند و سرنوشت انديشه و قلم را به بي راهه مي برند به بيان ديگر، فرهنگ عمومي را در تغذيه فکر و دل و جان، نادرست پي افکنده اند، چونان که هر کس براي فکر و دل و جانش، سالانه تنها پنج دقيقه بر سر سفره کتاب مي نشيند! اين عمل مانند آن است که به عمد، ديگران را در گرسنگي و قحطي قرار بدهيم و هيچ به پي آمدهاي هولناک آن توجه نکنيم.
امروزه مردم بيشترين وقت خود را به تماشاي تصويرها، فيلم ها و برنامه هاي خوب و بد مي گذرانند و بيشتر به اين امور اهميت مي دهند و با اينکه تلويزيون عضو اصلي خانواده نيست، بيشترين وقت را از افراد خانواده و مردم جامعه مي گيرد. در اين ميان، سوگمندانه ارباب رسانه ها نقش افراد هوشمند دورانديش و مشاورهاي خوب را در فيلم ها و سريال ها با کتاب خواني درنياميختند يا به منظور الگوسازي، از کتاب خواني شخصيت هاي کشوري و بازيگران متعهد و مطرح، برنامه مستقل و ادامه داري نساختند و در نگاه عموم به ويژه جوانان، تعالي افراد موفق را با کتاب خواني شان گره نزدند. اين روزها، آن قدر که مردم به صحنه ها، فيلم ها و برنامه هاي سرگرم کننده تلويزيون دعوت و معتاد شده اند، به هيچ امر مهم ديگري به اين اندازه خوانده نشده اند. براي درک اين مسئله، کافي است تعداد ويدئوکلوپ ها و کتاب فروشي ها و مراجعه کنندگان به هر کدام را مقايسه کنيم.
پس از ياد نبريم که تعالي انديشه جامعه جز با انديشه و مديريت انديشمندان توان مند و مشارکت اصحاب قلم فراهم نمي آيد.
پيام متن:
حضور افراد کم اطلاع و بي مسئوليت در عرصه اجرايي پژوهش، به رکود فرهنگ و انديشه کشور مي انجامد.
4. تواضع
تواضع يعني افتادگي کردن، فروتني کردن، سرافکندن و نرمي کردن که در برابر خودپسندي و فخرفروشي است؛ زيرا خودپسندي، گمان کاذبي است درباره اينکه کسي شايستگي مقام و مرتبه اي را دارد، در حالي که به راستي چنين نيست. انسان فروتن بر اين باور است که بزرگواري، ميان مردم تقسيم شده است و هيچ يک از افراد انسان به تنهايي نمي تواند موجود کاملي باشد، مگر با فضايل ديگران.
شخص متواضع، کسي است که حد خود را بشناسد و چيزي را که ندارد، ادعا نکند و خودپسند نباشد. پس به آنچه دارد، ننازد و تکبر نداشته باشد و با مردم از روي لطف و نرمي رفتار کند.
يک پژوهشگر بايد در برابر مردم، دانشمندان و متخصصان هم رشته خود، در نگاه کردن، سخن گفتن و به کار بردن واژه و رفتار، متناسب، افتاده، نرم و با احترام برخورد کند. پژوهشگر بايد در برابر همه فروتني و احترام لازم را داشته باشد. در جهل يک پژوهنده، همين بس که همه را جاهل گمان کند و با خودبرتربيني، ديگران را با رفتاري يا حرفي تحقير کند و مدرک تحصيلي خود را به رخ ديگران بکشد يا با طعنه و کنايه، پژوهشگران ديگر را خرد و خوار سازد و از اين راه، خود را برتر و ديگران را کوچک و پست بشمارد.
دور از تواضع و اخلاق پژوهشگري است که مترجمي، تأليف و تحقيق ديگري را دزدي بخواند يا مؤلف و محققي، ترجمه مترجمي را نشانه تنبلي، راحت طلبي و ناتواني او در تحقيق، گردآوري اطلاعات و تحليل بداند.
خودپسندي و فخرفروشي، ويژه بازار جهل است و تواضع و افتادگي، محصول خرد، دانش، بينش، تدبير و خود نيز عنصر اساسي در جذب دل هاست. هيچ گاه کسي با بي حيايي و گستاخي و بي احترامي به ديگران محبوب نشده است، بلکه همواره افرادي که دور از استحقاق و فروتني، برآنند تا همه جا خود را جا کنند، نفرت انگيزند. پژوهشگر به ويژه پژوهشگر ديني، اگر افتاده نباشد، از چشم همه خواهد افتاد.
پيام متن:
تواضع است دليل رسيدن به کمال     که چون سوار به مقصد رسد، پياده شود
صائب
5. کتمان بهنگام
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم فرمود:
اِسْتَعينوا علي اُمورِکم بِالْکِتمانِ فَانَّ کُلَّ ذي نِعمَةٍ مَحْسودٌ.
در کارهايتان از کتمان کمک بگيريد؛ زيرا هر نعمت داري در معرض حسادت است.
بايسته است که يک پژوهشگر آنچه را فهميده و بدان رسيده است، نزد افراد تنگ نظر مثال يک گوهر، پوشيده دارد، چنان که يک ثروتمند، ثروت و دارايي خويش را از دست ديگران به ويژه از دزدان و سفيهان دور نگاه مي دارد.
به تعبير زيباي حافظ:
به پير ميکده گفتم چيست راه نجات بخواست جام مي و گفت راز پوشيدن
مولوي نيز با اشاره به همين نکته سروده است:
گفت پيغمبر که هر که سر نهفت      زود گردد با مراد خويش جفت
و نيز گفته است:
راز جز با رازدان انباز نيست      راز اندر گوش منکر راز نيست
براي بيان اهميت کتمان در پژوهش و توليد علم، به عنوان يک اخلاق و تدبير عقلي، داستان شيخ اشراق را از قلم استاد شهيد مطهري گزارش مي کنم: «شيخ شهاب الدين سهروردي زنجاني، معروف به شيخ اشراق، بدون شک از اعجوبه هاي روزگار است. ذهني فوق العاده وقّاد و جوال و نوجو و مبتکر داشته است. تمايل اشراقي در فلسفه، پيش از او حتي در فارابي و بوعلي وجود داشته است، ولي کسي که مکتبي به نام «مکتب اشراق» تأسيس کرد و در بسياري از مسائل، راه مکتب اشراق را از راه مکتب مشاء جدا کرد، اين مرد بزرگ بود. وي نزد مجدالدين جيلي (در مراغه)، ظهيرالدين قاري (ظاهرا در اصفهان) و فخرالدين مارديني (در عراق) تحصيل کرده و مدتي ملازم مارديني بوده است. مارديني مي گفته در هوش و ذکا و حدت ذهن، مانندش را نديده ام و ازاين رو، بر جانش مي ترسم.
سهروردي در ديگر دانش ها از آن جمله فقه نيز سرآمد بوده است. به شام و حلب رفت و در جلسه درس فقه استاد مدرسه حلاويه حلب به نام شيخ افتخارالدين شرکت کرد و برتري اش روشن و مقرب استاد شد. آوازه شهرتش او را مورد علاقه الملک الظاهر پسر صلاح الدين ايوبي کرد و در حضور او بي محابا با فقيهان و متکلمان مناظره مي کرد و آنها را مغلوب مي ساخت. همين کار سبب حسادت ديگران شد و کاري کردند که صلاح الدين ايوبي، فرزندش را وادار کرد که او را به قتل برساند. سرانجام، در سال 586 در سن 36 سالگي يا در سال 587 در سن 38 سالگي کشته شد.
گويند: وي با فخرالدين رازي هم درس بوده است. سال ها پس از مرگش که نسخه اي از کتاب تلويحات او را به فخرالدين دادند، آن را بوسيد و به ياد ايام هم شاگردي، اشک از ديده فرو ريخت.
سهروردي نه تنها در مناظره با فقيهان و متکلمان بي پروا بود و دشمني مي انگيخت، در اظهار اسرار حکمت، برخلاف توصيه بوعلي در آخر اشارات، شايد به علت جواني، بي پروايي مي کرد. از همين رو، افراد پخته از اول حدس مي زدند که جان سالمي به در نخواهد برد. وقتي که خبر مرگش به دوست و استادش فخرالدين مارديني رسيد، گفت همان شد که من حدس مي زدم و نيز از همين رو درباره اش گفته مي شد که شهاب الدين علمش بر عقلش فزوني دارد.»
بگفتند اين بود کيفر مرآن را      رها سازد به گفتارش زبان را
پيام متن:
برخي دانش ها را بايد از نگاه نااهلان پوشيده داشت؛ زيرا در غير اين صورت، هم ارزش آن علم ها از ميان مي رود و هم شخص گرفتار حسد و بدخواهي ديگران مي شود.
6. اخلاص
اخلاص، در لغت به معني بي آلايش کردن، يک رنگي، پاک کردن، پاک دلي و بي ريايي در اطاعت است.
در اصطلاح، عبارت از پاک کردن دل از آلودگي هاي تيره کننده آن است.
اخلاص، به معني ادا کردن حق نيز ياد شده است، چنان که گفته اند: «اخلاص داشتن نسبت به دولت، اداکردن حق آن است. در اين مورد گفته اند: نسبت به وطن مخلص باشيد».
داشتن اخلاص در برابر خداوند متعال، عبارت از اجراي حقوق واجب اوست و روش اين اخلاص آن است که دل خود را از غيرخدا خالي کني. در اين باره گفته اند: «ترک انجام دادن کار براي مردم ريا است و انجام دادن کار براي آنها شرک است و رهايي از اين هر دو حالت، اخلاص است».
به بيان ديگر، اخلاص؛ يعني انجام دادن کار فقط به منظور رضايت پروردگار و نزديک شدن به آن عزيز. در واقع، تلاش هاي علمي و پژوهشي پژوهشگر، بخش مهمي از دارايي اوست. ازاين رو، آنها را دوست دارد، ولي بايد به سبب وارستگي اش، به آنها وابسته نباشد و قلم و کاغذ و کتاب و فرآيند مادي و معنوي چنين ابزاري، دنياي او نشوند و او را از حضور و خواست و رضايت پروردگار بي خبر نسازند. پژوهشگر خالص، اگر از پاداش هاي مادي نيز بهره مند باشد، هيچ گاه هدف اصلي پژوهش خود را امور مادي قرار نمي دهد و هرگز به آنها دل نمي سپارد.
«آورده اند به خواجه امام احمد غزالي گفته اند که: تو همه روز ذم دنيا و مدح فقر مي کني و خلق را بر قطع علايق تحريص مي کني، در حالي که تو خود چندين طويله اسب و استر بسته اي! اين حديث چگونه بود؟ گفت که: من ميخ طويله در گل زده ام، نه در دل».
پيام متن:
نشانه اخلاص پژوهشگر آن است که تنها براي رضاي خدا پژوهش مي کند و از ستايش ديگران بي نياز است و به درآمد و پي آمدهاي دنيوي پژوهش دل نمي بندد.
7. همراه بودن پژوهش با برهان
پژوهش بايد با برهان همراه باشد تا پژوهشگر بدين شيوه از شک و گمان رها شود و بر اساس علم استوار سخن بگويد. در قرآن کريم نيز آمده است: «ولاتَقْفُ ما لَيسَ لَک بِه عِلم؛ از پي آنچه نمي داني چيست، مرو!» (اسراء: 36)
قرآن مجيد حتي در مقام معارضه با کافران، آنان را به آوردن برهان فرا مي خواند و مي فرمايد:
قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ. (نمل: 64)
بگو: اگر راست مي گوييد، برهان خويش را بياوريد.
امام صادق در تفسير آيه شريفه: «وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلاّ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ؛ با اهل کتاب جز به طريق جدال احسن و نيکوترين وجه، مجادله نکنيد.» (عنکبوت: 46) مي فرمايد:
جدال احسن با اهل کتاب، آن است که با برهان باشد و جدال غير احسن آن است که ما بدون برهان، طرف مقابل را رد کنيم يا حقي را از او منکر شويم که مبادا عليه ما از آن استفاده کند. در اين حالت، ما مثل او هستيم، او حقي را انکار کرده است و ما حق ديگري را.
«در واقع، به پيروي از همين منطق پيروي از برهان بود که در قرن هاي نخستين هجري، بحث آزاد ميان مسلمانان وابسته به فرقه هاي مختلف و ميان علماي مسلمان و عالمان غيرمسلمان، امري رايج بود و افرادي نظير ابن ابي العوجاء زنديق، به جمع مسلمانان رفت و آمد مي کردند و شبهه هاي خود را مطرح مي ساختند و بزرگان اسلام نيز با استدلال به دفع آن شبهه ها مي پرداختند.» علامه مجلسي نقل مي کند:
روزي مُفَضَّل بن عمر به مسجد پيامبر رفته بود که نماز بخواند. در همان حال، ابن ابي العوجاء زنديق وارد مسجد شد و کناري نشست و بعد يکي از هم فکران او به وي پيوست و ابن ابي العوجاء شروع کرد که به خدا و پيامبر ناسزا بگويد و معاد را به سخره بگيرد. مفضل عصباني شد و به وي پرخاش کرد که چرا چنين صحبت هايي مي کني. ابن ابي العوجاء گفت: اگر از اهل کلام هستي، با تو صحبت مي کنيم. پس اگر چيزي را با برهان ثابت کردي، از تو پيروي مي کنيم و اگر از آنها نيستي، با تو حرفي نداريم، ولي اگر از اصحاب جعفربن محمدالصادق هستي، او با ما اين گونه مجادله نمي کند. او بيش از تو حرف هاي ما را مي شنود و صبر مي کند تا حرف ما تمام شود. رفتار او به گونه اي است که گمان مي کنيم به زودي حرف ما را مي پذيرد، ولي او با کلام کوتاه، براي ما حجت و برهان مي آورد، چنان که ما توان رد جواب او را نداريم. پس اگر تو از اصحاب او هستي، مثل او با ما صحبت کن.
ابن سينا مي گويد: «کسي که بدون دليل و برهان مطلبي را تصديق کند، از فطرت انساني به دور افتاده است».
ابن رشد نيز مي نويسد:
واجب است بر ما که بر نظر گذشتگان و شيوه استدلال آنان بنا بر موازين و شرايط برهان، نظر افکنيم؛ آنچه درست است، بپذيريم، بدان مسرور شويم و سپاس داريم و به آنچه نادرست است، از پذيرش آن عذر خواهيم.
پيام متن:
عجين بودن پژوهش با برهان سبب مي شود که مطالب نادرست به فراموشي سپرده شود و تنها مطالبي که به دور از نظر و گمان و همراه با علم است، عرصه دار ميدان پژوهش باشد.
8. حقيقت جويي
از دستورهاي جدي اسلام، حق جويي و حقيقت طلبي است. خداوند در قرآن کريم، آناني را که حق را تکذيب مي کنند، در اوج ستم کاري مي داند و مي فرمايد: «وَمَن اَظْلَمُ مِمَّنْ… کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمّا جائَه؛ چه کسي ستم کارتر از کسي است که هنگامي که حق به سوي او مي آيد، تکذيبش مي کند». (عنکبوت: 68)
در حديث نبوي نيز آمده است: «في القَلْبِ نورٌ لايُضيئيُ اِلاّ مِنْ اتّباعِ الْحَقّ؛ در قلب نوري است که نمي تابد، مگر آن که از حق پيروي شود».
بايسته است پژوهشگري بر محور حق بچرخد و پژوهشگر، تنها به دنبال حق و کشف حقيقت باشد و حق را از هر که و هر جا که باشد، بپذيرد. ابوريحان بيروني در اين باره سخني شنيدني دارد. وي درباره کتاب تحقيق ماللهند خود مي گويد:
اين کتاب را درباره عقايد هندوان تأليف کردم و هرگز در حق آنان که با ما اختلاف ديني دارند، تهمت زدن بي اساس را بر ايشان روا نداشتم و نيز اين مطلب را موافق دين داري و مسلماني خويش پنداشتم که کلمات ايشان را در آنجا که خيال مي کردم براي روشن شدن مطلبي ضرورت دارد، با طول و تفصيل بيان کنم.
ابويعقوب کندي نيز مي گويد: «شايسته است که هدف ما تحصيل حق از هر منبعي که مي يابيم باشد؛ زيرا براي طالب حق هيچ چيز سزاوارتر از حق نيست».
پيام متن:
يکي از ويژگي هاي مهم پژوهشگر موفق، حق محوري است.
آسيب شناسي پژوهش
1. حسادت
حسادت، به معني رشک، بدانديشي، بدخواهي و چشم تنگي است. در اصطلاح، به خصلتي گفته مي شود که فرد با بروز دادن آن در رفتارش، نابودي دارايي و سعادت ديگري را آرزو مي کند تا در صورت امکان، فقط خودش از همه آنها بهره ببرد.
حسادت، بيماري روحي بدخيمي است که ممکن است در هر شغل و هر شخص و شخصيتي سرايت کند. درمان اين بيماري، بسيار سخت است، بلکه آن را بدون درمان دانسته اند. امام علي عليه السلام مي فرمايد: «الحَسودُ لاشِفاءَ له؛ حسود، بهبودي ندارد».
حسود حتي با مقدَّرات خداوند و تقدير ديگران، سر جنگ دارد. حسد ورزيدن به خواسته ها و قسمت و هوش و توانايي و اعتبار علمي و معنوي ديگري، شايد زشت ترين گونه حسادت باشد.
گاه ممکن است يک پژوهشگر بر اثر بيماري حسادت و به دور از منش، روش، متانت و شايستگي يک پژوهشگر، بدون تأمل و تحمل، با پرسش هاي تخريبي و گاه زير پوشش تحليل و نقد، به صاحب نظريه تازه هجوم آورد و براي بيشتر لذت بردن خود، در ميان جمع بر او بتازد و تحقيرش کند. حتي سوگ مندانه، گاه در پي عادت کردن به اين اخلاق ناروا، در روابط اجرايي، زير پاي نوانديش قلم به دست را نيز خالي مي کند. حسود، انبار دردهاي اخلاقي است: زياده خواهي، خودبيني، خوداظهاري، هوچي گري، غيبت، تهمت، خرافه گرايي، دروغ گويي، کينه توزي و عناد.
گاه نويسنده اي از روي چشم تنگي، توانايي ديگري را در گويندگي و سخنوري برنمي تابد. چه زشت است که پژوهشگر، برخلاف آموزه هاي اخلاقي دين، خود را در شيوه پژوهشي به ويژه در پژوهش هاي ديني، از ديگران که در ميدان سخنوري يا کارهاي ديگر توانايي بيشتري دارند، بهتر و بالاتر بداند و به تخريب و آزار آنان بپردازد. چه زشت است که پژوهشگر در ورطه حسد، از سر عناد و خودبيني و زياده خواهي، دانسته هاي اعتباري اش را چونان چماق و ابزار آزاد، بر سر ديگران به ويژه پژوهندگان جوان بگيرد، و بخواهد که آنها را از سر راه خود بردارد.
پيام متن:
آلوده بودن پژوهشگر به بيماري حسادت سبب مي شود وي پژوهش خود را راهي براي تصفيه حساب و تضعيف و تحقير ديگران قرار دهد و به وسيله پژوهش خود، به تخريب و آزار آنان دست يازد.
2. عجب و غرور
عجب، در لغت به معني به خويشتن نازيدن، خودپسندي کردن، خودخواهي، خودستايي و خودبيني است.
غرور نيز به معني فريفتن، باليدن، خودبيني و فريفتگي به خود دانسته شده است و مغرور کسي است که خويشتن بين، گول خورده و سرکش باشد.
عجب در اصطلاح، عبارت از صفتي است که به موجب آن، انسان خود را سزاوار مقامي بداند که شايسته آن نيست يا چنان که ابن مسکويه (در تهذيب الاخلاق) گفته است: «گماني دروغين است درباره خود براي استحقاقي که شايسته آن نيست».
«فرق عجب و غرور اين است که صاحب عجب به فضايلي که درباره خود گمان مي برد، دل خوش است و کاري به نظر ديگران درباره فضيلت هايش ندارد. در حالي که شخص مغرور، اهل تظاهر است و مي خواهد خود را به ديگران بنماياند، به گونه اي که شگفت زدگي مردم درباره او مايه شادماني اوست».
اگوست کنت مي گويد:
عجب همراه حب سيطره است و غرور همراه حب ستايش؛ زيرا صاحب عجب در گوشه گيري کامل از مردم زندگي مي کند و اعتقاد او به اينکه او برتر از ديگران است، براي او کافي است، ولي شخص مغرور گرچه خواهان ستايش است، به حمد و ثنا از جانب ديگران بسنده نمي کند، بلکه مي خواهد واقعا به آن مرحله برسد و هر مطلبي را که در حضور ديگران مي گويد، آن قدر تکرار مي کند تا همه به فضل او اعتراف کنند.
پژوهشگر مغرور و پر از عجب، تنها به پژوهش هاي خود مي بالد، گرچه پر از عيب و ايراد باشد و به پژوهش هاي ديگران بي توجه است، گرچه آکنده از مطالب ارزشمند باشد و همين ويژگي براي يک پژوهشگر کافي است، تا وي هرگز به رشد و تکامل دست نيابد.
پيام متن:
انسان مغرور بيش و پيش از آنکه حضور و محضر ديگري را شکسته باشد، حرمت و حريم خود را دريده است و بيش از آنکه به ديگري اهانت کرده باشد، به شعور فطري خود توهين کرده است.
3. انحصارطلبي
يکي از آفت هاي پژوهش، انحصارطلبي است. انحصارطلبي، يعني آنکه پژوهشگر، دانش را تنها براي خود بخواهد و آن را از نگاه ديگران پوشيده بدارد. در نتيجه، تشنگان دانش را از گوهر دانش خويش هر چند محدود، بي بهره سازد. اهل بيت: با انحصارطلبي مبارزه کردند و از پيروانشان خواستند تا دانش خود را به ديگران نيز بياموزند و آن را در اختيار کساني که سزاوار آنند، قرار دهند.
حضرت علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «زَکاةُ العِلمِ نَشرُه؛ زکات دانش، نشر آن است.» و نيز فرمود: «مَن کَتَمَ عِلماً فَکَانَّه جاهل؛ هرکس دانش خود را پنهان سازد، گويا نادان است.» و باز از آن حضرت است که:
ما اَخَذ اللّه ُ سُبحانَه علي الجاهِل اَنَ يَتَعَلّمَ حَتّي اَخَذَ عَلي العالِم اَن يُعَلِّم.
خداوند سبحان، نخست، ياد دادن را بر دانشمند لازم شمرده است، آن گاه فراگرفتن را بر نادان.
در حديث نبوي نيز آمده است: «هر که دانش را از افراد شايسته کسب آن باز دارد، مرتکب خطا و گناه شده است».
در حقيقت، پژوهشگر با انحصارطلبي به ادامه ناداني ميان جامعه دامن مي زند و بدين گونه مانع رشد روحي و بالندگي فکري افراد جوياي علم مي شود.
پيام متن:
پژوهشگر بايد به دور از بخل، يافته هاي علمي خود را در اختيار ديگران قرار دهد و بدين گونه پيش پاي مردم را با چراغ دانش خويش روشن کند و زمينه کمال و پويايي آنان را فراهم آورد.
منبع :طوبي ؛ آذر 1386، شماره 24

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط