شفقنا افغانستان- مدتی است که مطلبی از اسدالله احمدی(اسد بودا) در تحلیلی جامعه شناختی از واقعه عاشورا در سایت جمهوری سکوت انتشار یافت و موجب واکنش های مثبت و منفی بسیاری از افراد در صفحات اجتماعی و فضای مجازی شد.
اسد بودا که دانش آموخته دانشگاه تهران در رشته جامعه شناسی بوده و از دیرباز از نویسندگان و نظریه پردازان چیره دست در حوزه علوم اجتماعی و حتی مباحث فلسفی و تاریخی به حساب می آید، این بار طی نوشتار خود بسیاری از کسانی که با وی آشنایی دارند را شوکه کرده و موجی از انتقادات را متوجه خود ساخته است. در کلیت نوشتار اسد بودا در سایت جمهوری سکوت می توان گفت که وی واقعه کربلا را حاصل نارضایتی و کینه قدیمی دو طایفه بزرگ دانسته و هدف امام حسین(ع) را از مبارزه و قیام مسائل مادی و ریاست و کیاست دانسته ضمن اینکه با لحنی موهون به اشخاص دخیل در واقعه عاشورا ، مسائل مورد نظر خود را بیان داشته است.
در مطلبی از آقای محمد امین ناطقی که از شفقنا افغانستان منتشر شد وی در تحلیلی از نوشتار بودا ، آن را نکوهش کرده و بر این باور است که اگر چنین نوشته هایی از افرادی چون اسد بودا بتواند روحیه ای را در جامعه ایجاد کند که به مبارزه روحانیت و علما با خرافات و تحریفات وقایع تاریخی بینجامد و موجبات جلوگیری از انحراف جوانان افغانستان را که به راه امثال اسد بودا نروند، فراهم آورد، باید از بودا نیز تقدیر کرد؛ هر چند تیتر مطلب محمد امین ناطقی ابتدا انسان را به این فکر وا می دارد که وی به جانبداری از اسد بودا پرداخته اما با دقت در متن نوشته شده توسط ناطقی می توان صراحتا مخالفت ها و کنایه ها به اسد بودا را مشاهده کرد.
این بار حجت الاسلام والمسلمین عبدالعلیم برهانی بامیانی در مطلبی ، به نوشته اسد بودا در جمهوری سکوت راجع به قیام عاشورا پرداخته است که ذیلا آورده شده است و امیدواریم که هوشیاری و بیداری امت اسلامی و تشیع درباره بزرگان دین به خصوص اباعبدالله الحسین(ع) روز به روز فزونی یابد و ما در جامعه روشنفکر و تحصیلکرده خود ، از زبان ها و قلم های افرادی مستعد و نام آشنا شاهد توهین و اهانت به مقدسات مذهبی نباشیم.
حجت الاسلام والمسلمین برهانی بامیانی می نویسد:
دوستی عزیزی شاید از سر لطف, مثل خیلی های دیگر مرا نیز, به پسندیدن صفحه ی به نام “کمپاین حمایت از اسد بودا” دعوت کرده است.این که این حمایت چه معنا و مفهومی دارد بماند برای بعد. اما اسد بودا جوان که روزگاری را در کنج حجره های طلبگی در قم سپری کرده و پس از اخراج از مدرسه حجتیه و حوزه علمیه قم, با سرخوردگی تغییر عقیده داده و اکنون عقده مندانه قلم می زند.اسدبودا با استفاده از آزادی بیان موهبتی غرب, چند سالی است که باهنجار شکنی, در میان محافل روشنفکری افغانستان به عنوان قهرمان تابوشکنی مطرح گردیده و هر ازگاهی ساختارهای مذهبی جامعه را مورد هجمه قرار می دهد؛ زیرا در جامعه ی سنتی مثل افغانستان, مبارزه با ارزشهای دینی به عنوان نماد از روشنفکری قلمداد می شود. بودا نیز در پندار خود, مکلفیت روشنفکری اش اقتضا می کند تا از جامعه شیعه و هزاره افغانستان قداست زدایی کند.او یکی از کسانی است که گویا مأموریت دارد تا جامعه شیعه و هزاره افغانستان را از درون دچار تحول و دگرگونی عمیق فکری ساخته, از طریق نشانه گیری سنتها, ارزشها و مقدسات مردم تحول فکری در جوانان ایجاد نموده و یک شبه آن را به یک جامعه نمونه, مترقی, به دور از سنتها و ارزشها, با نمادهاو الگوهای غربی مبدل سازد.
ما اگر امروز قایل به عنوان “غرب زدگی” در جامعه ی افغانستان باشیم که هستیم, مصداقها و نشانه های روشن آن را در وجود افراد مثل بودا می توان یافت.
مرحوم جلال آل احمد, در کتاب “غرب زدگی” در بیان نشانه های غرب زدگی می نویسد:«آدم غرب زده, هُرهُری مذهب است. به هیچ چیزی اعتقاد ندارد؛ اما به هیچ چیزی بی اعتقاد هم نیست. یک آدم التقاطی است؛ نان به نرخ روزخور است همه چیز برایش علی السویه است؛ خودش باشد و خرش از پل بگذرد, دیگر بود ونبود پل هیچ است. نه ایمانی دارد, نه مسلکی, نه مرامی, نه اعتقادی, نه به خدا, یا به بشریت؛ نه دربند تحول اجتماعی است و نه در بند مذهب و لامذهبی؛ حتی لامذهب هم نیست, گاهی به مسجد هم می رود, همان طور که به کلوپ می رود یا به سینما…آدم غرب زده, اما چون به هر صورت درسی خوانده, کتابی دیده و شاید مکتبی, بلد است که در هر جمعی حرفهای دهن پرکن بزند و خودش را جاکند. آدم غرب زده, هم از هر چیزی مختصر اطلاعی دارد, منتها غرب زده اش را؛ باب روزش را که به درد تلویزیون هم بخورد, به درد کمیسیون فرهنگی و سیمینار هم بخورد, به درد روزنامه های پر تیراژ هم بخورد, به درد سخنرانی در کلوپ هم بخورد…آدم غرب زده, شخصیت ندارد.چیزی است بی اصالت.خودش و خانه اش و حرفهایش, بوی هیچ چیزی نمی دهد. بیشتر نماینده همه چیز و همه کس است. آدم غرب زده قِرتی است.زن صفت است. به خودش خیلی می رسد. به سر و پوزش خیلی ور می رود. آدم غرب زده, وفادارترین مصرف کننده ی مصنوعات غربی است. آدم غرب زده, چشم به دست و دهان غرب است. کاری ندارد که در دنیایی کوچک خودمانی, این گوشه از شرق چه می گذرد.( جلال آل احمد, غرب زدگی, نشر آدینه سبز,ص120ـ 121)
برای خیلی ها آخرین سیاهه ی اسد بودا با عنوان” جنگ برادران ناراضی” که در حقیقت در نکوهش آل هاشم, پیامبر اسلام(ص) و امامان شیعی و در ستایش بنی امیه, معاویه و یزید صورت گرفته است, نه تازه گی دارد, نه کوچکترین ارزش و اعتبار علمی؛ زیرا بودا نه دانشمند است تا به نوشته های او به عنوان یک اثر علمی نگریست؛ نه متخصص کلام و عقاید است تا در بحثهای چون نبوت و امامت به دیدگاه های او وقعی نهاد, نه مورخ است تا به نوشته ی او به عنوان یک تحلیل تاریخی ارزش قایل شد, نه مسلط برمنابع حدیثی, روایی و متون دینی است تا به نوشته او به عنوان یک نقد با رویکرد علمی نگاه کرد. مهارت اسد بودا بیشتر بازی با الفاظ,کلمات, اصطلاحات و قالب بندی های جملات است.از اسد بودا هیچ آثار علمی, تحقیقی و مستند, با شیوه های نوین علمی را نمی توان سراغ گرفت. این نوشته بودا نیز, تنها و تنها بازخوانی ادعاهای شرق شناسان غربی است که تا کنون به منظور تخریب چهره های تابناک پیامبر(ص), امامان شیعی و اهلبیت (ع) مطرح گردیده اند. تنها مسأله که شاید تازه گی دارد, اینکه بودا به طور ناشیانه خواسته بر خلاف اعتراف نویسندگان و مورخان غربی در تجلیل از انقلاب عاشورا و نهضت رهایی بخش او, از آن تقدس زدایی کند و پس از چهارده قرن حق را به جانب بنی امیه, معاویه, یزید و یزیدیان بدهد. بودا در سراسر نوشته اش ادعاهایی را مطرح نموده بدون اینکه کوچکترین مستندسازی در آن صورت گرفته باشد و یا نام از منابع غربی آنها ببرد و رد پایی از آنها برجا بگذارد. او حتی به دروغ های آشکار, مضحک و طنز آمیز متوسل می شود که برخلاف بدیهی ترین آموزه های تاریخی است؛ احترام یزید به اهلبیت امام حسین(ع) در دوران اسارت, تنها یکی از آنهاست؛ که او می نویسد:« یزید بی آن که حتی خود در مصافِ حسین قرار گیرد، در یک جنگِ نابرابر حسین و همرا هانش را در کربلا از پای در آورد، اهل بیتش را به شام برد و در آنجا با احترام نگهداری و سرانجام به مدینه برگرداند» .
بودا با سوء استفاده از فرصتهای چون آزادی بیان, تا کنون به تمامی مقدسات و باورهای دینی و مذهبی مردم افغانستان تاخته و خندیده است. او در بیشتر نوشته های خود, به منظور مسموم سازی فضایی ذهنی جوانان, دستورات دینی و تعالیم آسمانی انبیاء و ائمه(ع) را مورد تمسخر و استهزاء قرار داده است. در همین نوشته او تنها از عاشورا و امام حسین(ع) قداست زدایی نمی کند, بلکه به صورت غیر مستقیم, جریان وحی, نبوت, و نیز عصمت پیامبر(ص) و امامان شیعی را مورد انکارقرار می دهد و هر یک ازآن بزرگواران را متهم به کینه جویی, انتقام گیری و حتی زن بارگی نموده است.
در حال که قرآن کریم در باره پیامبرص می فرماید: « مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى وَمَا ينْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يوحَى (النجم2-4 ) هرگز دوست شما (= محمد «ص»)منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است، و هرگز از روي هواي نفس سخن نميگويد, آنچه ميگويد چيزي جز وحي که بر او نازل شده نيست. و نیز می فرماید: « وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَينَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ» (الحاقة:44-46 ) اگر او سخني دروغ بر ما ميبست، ما او را با قدرت ميگرفتیم و رگهای گردن او را قطع می کردیم.
اما بودا پبامبر عزیز اسلام را متهم به جهت گیری قومی و قبیله ی و انتقام گیری از بنی امیه نموده, رسالت, دعوت و هجرت او را نه در راستایی دعوت به توحید و یکتا پرستی, بلکه تلاش برای کسب قدرت و تفوق قبیلوی میان بنی هاشم و بنی امیه قلمداد می کند. او در باره امام حسن(ع) همان تهمتها و افتراهای را مطرح می کند که منابع غربی در باره زن بارگی و شهوترانی آن امام معصوم و مظلوم, در بسیاری از دانشنامه ها و دائرة المعارف ها مطرح کرده اند.اما بودا به صورت ناشیانه و بی ادبانه فقط سخنان غربی ها و شرق شناسان را بازخوانی می کند بدون اینکه از منابع آنها نامی بی برد.
جلال آل احمد می گوید: « اگر یک وقتی بود که ک با یک آیه قرآن, یا یک خبر منقول به عربی دهانمان بسته می شد و هر مخالفی سر جایش می نشست, حالا در هر باب نقل یک جمله از فلان فرنگی, همه دهان ها را می بندد…این جوری است که آدم غرب زده, حتی خودش را از زبان شرق شناسان می شناسد…این دیگر زشت ترین تظاهرات غرب زدگی است.» ( جلال آل احمد,پیشین, ص127ـ128) در واقع بودا از همین روش تا کنون در بیشتری نوشته هایش پیروی کرده است . او در مقام قضاوت و داوری, یا طرح ادعاهای این چنینی کوچکترین عنایت و توجهی به منابع دینی چون قرآن, روایات و احادیث معصومین(ع) و منابع تاریخی شیعی ندارد و با چشم و گوش بسته, صرفا به منابع غربی ارزش قایل هست, بدون اینکه نامی از آنها ببرد و رد پای از آنها را برجا بگذارد.
در این نوشته, بودا با شتاب بیشتر, یک گام فراتر از غربی ها حرکت می کند.بودا امام حسن(ع) را نه شهید به دست دشمن زیرک و مکاراو, بلکه یک شخص مقتول, ناشی از عقده های درونی همسر به دلیل شهوت رانی بیش از حد آن امام مظلوم قلمداد می کند. او در باره امام حسین(ع) و نهضت رهایی بخش او آشکارا به دروغ متوسل می شود؛ بدون کوچکترین نگاه و عنایت به مجموعه ای از سخنان امام حسین(ع), خطبه ها و شعارهای آن امام معصوم از مدینه تا کربلا در بیان اهداف حرکت و قیام عاشورا, فرضیات ذهنی خود را مطرح می کند. او در بند آخر سخنان سخیفش, امام حسین(ع) را طالب قدرت, و منازعه آن را منازعه بر سر قدرت و عاری از ارزشهای چون جهاد و شهادت می داند. او به صورت روشن دوران بنی امیه و معاویه را دارای ارزش و قابل تمجید و ستایش, و در مقابل, دوران امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع) را فاقد هیچ گونه ارزش, بلکه قابل نکوهش می داند.
بودا با آن که معتقد است تمدن اسلامی از اساس یک تمدن ویرانگر و غارتگر است, اما در همین حد نیز, معاویه را به جایی پیامبر(ص) و خلفایی پس از ایشان, به عنوان بنیان گذار تمدن اسلامی معرفی می کند و در یک جمع بندی چنین می نویسد:
« اگر از منظرِ تاریخی به حادثة کربلا بنگریم، جنگِ یزید و حسین، نه یک جنگِ مقدس و رهایی بخش، بلکه جنگ برادارانِ ناراضی بر تقسیم قدرت است. امام حسین ادعای صرفا خونی و نژادی داشت و صرفاً به دلیل انستاب به فاطمه، نه شایستگی های سیاسی و مدیریتی، خلافت را حق خود و فرزندانش می دانست. مقدس سازیِ محرم، درکِ نزاع میان براداران ناراضی غیر قابل فهم می کند. لعن و نفرین اموی ها نه تنها گرهی از کار فروبسته نمی گشاید، بلکه چشمِ ما را نسبت به وقایعِ تاریخی کور می کند. ما باید با دیدِ انتقادی به این موضوع بنگریم و قبول کنیم. معاویه بیش تر از علی به تکثر اعتقادی و مروت و بردباری باور داشت. از نظر تاریخی، دورانِ خلافتِ علی، دورانِ جنگِ د اخلی و درونی سازی کفار است و دروانِ خلافت معاویه دورانِ فتوحاتِ خارجی و رونق تجارت و آبا دسازی شهرهاست. هرچند تمدنِ اسلام از اساس یک تمدنِ غارتی است، اما به هرحال، اگر تمدنِ اسلامی به عنوانِ یکی از مهمترین تمدنهای بشری به رسمیت بشناسیم، اموی ها پایه گذار اصلی تمدنِ اسلامی است و برای توسعه و شکوفایِ آن تلاش های درخشانی انجام دادند.»
در این نوشتار بودا, به جد یا به شوخی, به طرفداری از بنی امیه در مقابل بنی هاشم, به طرفداری از ابوسفیان در برابر پیامبر(ص), به حمایت از معاویه در برابر علی(ع) و به پشتیبانی از یزید و در اردویی لشکریان یزید, در مقابل امام حسین(ع) و یاران او سخن سرای و قلم فرسایی می کند.
اگر تمامی نوشته بودا را در یک جمله بازخوانی کنیم, زبان حال بودا همان زبان حال یزید است, هنگام که در کاخ شام, در مقابل اسرائ کربلا بر لب و دندان و سر بریده امام حسین(ع) چوب می زد این گونه سخن سرایی می کرد:
ليت أشياخي ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الأسل
… لعبت هاشم بالملك فلا
خبر جاء ولا وحي نزل (حياة الإمام الحسين 187:2و377:3)
يزيد با غرور و سرمستى از باده پیروزی می خواند و آرزو كرد كاش نياكانش كه در جنگ بدر كشته شدند، زنده بودند و خونخواهى و انتقام يزيد را می دیدند؛ تا آنجا كه به انكار وحى و رسالت پرداخته و مىگويد: لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء و لا وحى نزل هاشميان با حكومت بازى مىكردند، نه خبرى (از آسمان غيب) آمده و نه وحى نازل شده است.
بودا نیز با سرمستی از باده شهرت طلبی,آن طور که خود در این نوشته اش تذکر داده, هدف او قداست زدایی از نهضت مقدس عاشورا و پیام رهایی بخش امام حسین(ع), در صحنه ی کربلا و تقدیس یزید و یزیدیان است تا کسی و کسانی بر آنها لعن و نفرین نفرستد. اینکه بودا خود, چه قدر به این نوشته اش باور وایمان قلبی دارد, بماند؛ زیرا این نوشته ی او بیشتر صورت یک شوخی و جنبه ی طنز آمیز را به خود گرفته است که خود او هم شاید بر آن بی باور باشد. اما بودا مثل خیلی دیرتر از زمان خود به دنیا آمده است؛ زمان که دیگر انقلاب عاشورا رنگ جاودانگی و ابدیت به خود گرفته است؛ بر همین اساس, مجلس یادبود و محفل گرامی داشتش هر روز پر تجلی تر از گذشته برگزار می گردد. اگر تا چند دهه قبل و حتی چندسال پیش تنها محدودکشورها و معدود نقاط جهان فریاد« لبیک یاحسین» و « هیهات مناالزله» او را فریاد کردند و می شنیدند, امروز در ایام عاشورا تمامی نقاط جهان فریاد آزادی خواهی, عزت طلبی و ظلم ستیزی او را فریاد می کشند و می شنوند, امروز عاشقان امام حسین(ع) پرچمهای عزت بخش او را تا خیابانهای نیویورک, لندن, پاریس و مسکو و …به اهتزاز درآورده و افراد بیشتری پیام رسان با شکوه ترین انقلاب تاریخ اند. در افغانستان نیز, پیروان عاشورا هر روز با شکوه تر از پیش, یاد و نام شهدای کربلا را گرامی داشته و به تجلیل از آن همت می گمارند.
همین شور و شعور حسینی سبب گردیده که اکنون بودا و هم فکران او, عنان تاخت و تاز را از جانب انتقاد و اعتراض به جنبه های مختلف عزاداری و عزاداران, به سویی اصل حرکت قیام عاشورا بر گردانند و از أساس قیام کربلا را هدف قرار داده و فاقد ارزش قلمداد نمایند. گرچه بودا و هم فکران او به فرموده پیامبر(ص) بی باورند و گرنه آن حضرت فرموده است که:« ان للحسین(ع) محبة فی قلوب المؤمنین لاتبرد ابدا» برای حسین(ع) در دل مؤمنان محبتی است که هر گز آتش آن به سردی نگراییده و خاموش نخواهد گردید.
اما برای آنان که برای کسی چون اسد بودا ارزش و اهمیت حمایت, قایل هستند, باید گفت که تا کنون, هیچ دادگاه و محکمه ی برای بودا حکم تکفیر وارتداد صادر نکرده و او را محکوم به نابودی و فنا ننموده است؛ تا نیازمند کامپاین و حمایت برخی دیگر از او باشد.که اگر روزی چنین اتفاقی هم بیفتد, او حامیان قوی تر و نیرومند تر برای خود, دست و پا کرده است.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
