شفقنا افغانستان (خبرگزاری شیعیان افغانستان)
در روزهای اخیر یک بار دیگر خشونت ها در افغانستان افزایش یافته است. این افزایش خشونت ها در آستانه برگذاری نشست مشورتی بزرگان افغانستان برای تصمیم گیری روی موافقتنامه امنیتی کابل واشنگتن می تواند پرسش ها و نگرانی های زیادی را در اذهان عمومی ایجاد نماید. حملات انتحاری کابل و مزار شریف نشان داد که مخالفان مسلح در تلاش اند همزمان با برگذاری جرگه مشورتی بزرگان کشور تا آنجا که در توان دارند افغانستان را نا امن سازند. این نا امن سازی می تواند دو گونه پیامد داشته باشد و یا اینکه دو گونه فهم و تفسیر شود. ممکن است عده ای تشدید خشونت ها در افغانستان و تداوم آن را دلیلی روشن بر ضرورت حضور و حمایت بلند مدت آمریکا از افغانستان در برابر گروه های تروریستی بدانند. اما در مقابل ممکن است عده ی دیگر از این حملات و تداوم خشونت آفرینی های مخالفان مسلح چنین استنباط کنند که تداوم همکاری های نظامی ناتو آمریکا با افغانستان می تواند به تشدید بیشتر خشونت ها در این کشور کمک کند و این چیزی نیست که به سود مردم افغانستان باشد.
اما هر دو تحلیل فوق زمانی می تواند به درستی مورد ارزیابی قرار گیرد که شناخت درست و عمیق و دقیقی از گروه های بر هم زننده امنیت و ثبات در افغانستان وجود داشته باشد. مشکل اساسی فعلا در افغانستان این است که نه دولت مردان و نه تحلیل گران افغانی شناخت جامع و کاملی از این گروه ها ندارند. همواره حملات سازماندهی شده در افغانستان به گروه های نسبت داده می شود و کسانی هم با تماس با رسانه های مختلف مدعی می شوند که این حملات کار آنان بوده و مسئولیت را به عهده می گیرند. اما هیچ کسی نمی داند که این عده کی ها هستند؟ و در کجا مستقر اند؟ اکمالات و تحهیزات این گروه ها چگونه تامین می شود؟ این گروه ها مشخصا در افغانستان بدنبال چه اند ؟ و اصلی ترین خواسته و هدف شان چیست؟ گاهی این گروه ها به کشورهای همسایه ربط داده می شود، گاهی به کشورهای و قدرت های فرامنطقه ای، گاهی هم برخی مدعی می شوند این گروه ها توسط همین قدرتهای که در افغانستان نیرو دارند حمایت وتجهیز می شوند، عده ی هم معتقدند این گروه ها عده فرصت طلب و دزدان سر گردنه گیر اند که از هر فرصتی برای تامین منافع گروهی وشخصی شان تحرکاتی را انجام می دهند.
واقعیت این است که هویت اصلی تمامی گروه ها و شورشیان مسلحی که در این سالهای امنیت و ثبات افغانستان را بر هم میز نند برای همگان روشن نیست. اظهارات و موضع گیری های مختلف و گاها متضاد مقامات و تحلیل گران امور افغانستان در این زمینه گواه روشن بر این مدعا است. همواره وقتی از طرف عالی ترین مقامات حکومت افغانستان چیزهای به طالبان نسبت داده شده است در اسرع وقت طالبان یا سایر احزاب مخالف آنرا بطور کامل انکار کرده و به گونه ی دیگر بیان کرده اند. نمونه ای اخیر آن مسئله شرکت یا عدم مشارکت طالبان و حزب اسلامی در جرگه مشورتی بود. از این موارد در سالهای اخیر بسیار تکرار شده و حتی موضع گیری های کسانی که به ادعای نمایندگی از طالبان درکابل، قطر، ترکیه، عربستان و … مواضع شانرا مطرح کرده اند بلا فاصله از سوی کسانی دیگر بنام طالبان بیانیه ها و موضع گیریهای متفاوتی منتشر شده است. این وضعیت اشفته در سالهای اخیر باعث شده است که شاید بسیاری از گروه های فرصت طلب و استفاده جو از این وضعیت استفاده کرده و به هدف تامین منافع شخصی و گروهی شان اقدامات تخریبی را انجام داده و به منافع کلانی هم دست یافته اند.
در چنین وضعیتی واقعا دشوار است که بتوان به راحتی وضع آینده افغانستان را پیش بینی کرد. چه موافقت نامه امنیتی میان کابل و اشنگتن امضا شود یا نشود به نظر می رسد تامین امنیت و ثبات پایدار به این زودی ها در افغانستان بدلیل پیچیدگی های موجود امکان پذیر نیست. اساسی ترین مشکل این است که گاهی مخالفان مسلح حملات و اقدامات تروریستی شان را در مناطقی به اجرا می گذارند که بدون هماهنگی یا نفوذ در حلقات امنیتی و استخباراتی اجرای آن به هیچ وجه امکان پذیر نیست. در بسیار موارد حساس ترین نقاط و اماکنی که تحت شدید ترین مراقبت های امنیتی و استخباراتی قرار دارد مورد حمله قرار گرفته و خسارات هنگفت جانی و مالی ببار می آورد. در چنین وضعیتی نمی توان گفت مخالفان مسلح برهم زننده ثبات وامنیت کشور فقط در کوه ها و دره ها و بیابان های خارج از شهر ها بسر می برند که باید با حملات هواپیماهای بدون سرنشین به آنان حمله شوند. مسئله خیلی پیچیده تر از انی است که تصور می شود.
دلیل عدم موفقیت تلاشهای صلح در سالهای اخیر نیز به همین مسئله عدم شناخت درست از مخالفان مسلح بر می گردد. براستی چرا تلاش های یک جانبه دولت افغانستان و شورای صلح حتی با وجود همکاری و همراهی برخی کشور های همسایه افغانستان نتوانسته است دس آورد قابل توجهی داشته باشد؟ این پرسشی است که در طول سالهای اخیر همواره مطرح بوده است. نبود یک همکاری جدی و حمایت قاطع و همه جانبه غرب از روند صلح نیز ریشه در همین مسئله دارد آن تصویری که کشورهای غربی از افغانستان و مشکلات آن بویژه از گروه های مخالف مسلح دارد با فهم و دریافتی که مقامات حکومت کابل دارد متفاوت است. غربی ها نگرانی های دارند که همواره به زبان های مختلف از جانب مقامات غربی بیان می شود. در نتیجه نبود یک استراتیژی مشترک و مشخص دراین زمینه با دولت افغانستان نیز از عوامل دیگر عدم موفقیت تلاشهای صلح است. وجود دیدگاه های متفاوت در خصوص صلح و شرائط آن است که به نظر می رسد مانع پیشرفت جدی تلاش های صلح می شود.
در سالهای اخیر آنگونه که از سیاست های اعلامی و عملی آمریکا پیدا بود این کشور بر سیاست سرکوب شدید شورشیان و وادار ساختن آنان از طریق افزایش فشارها به پذیرفتن صلح تاکید داشت. این مسئله قطعا ریشه در شناخت متفاوتی دارد که مقامات آمریکایی از طالبان وسایر گروه های مخالف مسلح دارد. اما رئیس جمهور افغانستان چنین رویکرد خصمانه را با مخالفان مسلح نمی پذیرد او همواره از مخالفان با عنوان برادران ناراضی یاد کرده است. آقای کرزی خواهان یک رویه دوستانه تر و ملایم تر با مخالفان مسلح است. این یک تفاوت نظر جدی میان دولت افغانستان و غرب را به نمایش می گذارد.
در این سالها تلاشهای فراوان صورت گرفت که طالبان بتوانند بحیث یک بخشی از ساختار سیاسی افغانستان باشند. اما با وصف این که طالبان در جنوب تحت فشار نیروهای امریکایی قرار داشتند، خشونت ها با موجی از حملات طالبان در سرتاسر افغانستان بشمول مناطق نسبتاً آرام شمال بیشتر شد. دلیل اصلی آن عدم شناخت و فهم یکسان از پدیده ترور و ترویست و در نتبیجه نبود سیاست های شفاف و روشن و هماهنگ در این زمینه میان دولت کابل و حامیان غربی اش بود. این مسئله ی است که نبود آن مسیر صلح را با دشواری های فراوان مواجه ساخته است. به نظر می رسد که اگر همچنان دولت کابل و حامیان غربی اش سعی نکنند به شناخت درست تر و دقیق تری از ماهیت و هویت گروه های شورشی مسلح برسند قطعا به تدوین استراتیژیهای هماهنگ و همسو نیز نخواهند رسید. این مسئله خلای عظیمی را ایجاد می کند که شورشیان مسلح سالها می تواند از ان استفاده کرده و با حضور نیروهای یاری امنیت در افغانستان پس از 2014 نیز همچنان امنیت و ثبات افغانستان را به هم بزنند.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
