شفقنا افغانستان (خبرگزاری شیعیان افغانستان)
محمد جواد سلطانی یکی از اساتید دانشگاه ابن سینا و مدیر مسئول روز نامه جامعه باز در سرمقاله ای در این روزنامه ضمن تبریک روز دانشجو به دانشجویان افغانستان نگاهی کوتاه به تاریخچه جهانی این روز و وضعیت علم پژوهی در دانشگاههای افغانستان داشته که به شرح ذیل می باشد؛
یکم: «هفدهم نوامبر»، روز جهانی دانشجو است. این روز توسط «اتحادیة بین المللی دانشجویان» تعیین شده و همه ساله در سراسر جهان گرامیداشته میشود. در دنیای امروز، بخشی از روزها، به روزهای جهانی اختصاص یافته است. جهانی بودن یکروز به معنای این است که رویدادی، صبغۀ انسانی و جهانی داشته و میکوشد به نوعی این رویداد را در مرکز توجّه همگانی قرار دهد. از این منظر، روزجهانی، فراخوانی برای اندیشیدن، تأمل و التفات به موضوعی است که به همۀ جهان تعلّق میگیرد.
خاستگاه روزجهانی دانشجو، اروپای شرقی است. به این دلیل که «اتحادیة بین المللی دانشجویان» از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۶ در پراگ، در جمهوری چک قرار دارد. این اتحادیه، بزرگترین سازمان دانشجویی است که درآن یکصد و پنجاه وپنج نهاد دانشجویی از یکصد و بیست و دو کشور جهان، عضویت دارد و هدف آن نیز حمایت از جامعۀ دانشجویی و ترویج ارزشهای مدرنی مانند صلح، توسعه، حقوق بشر، دفاع از محیط زیست و برگزاری نشستها و سیمینارهای دانشجویی است. اعلام روزی به عنوان «روزجهانی دانشجو» به این معنی است که دانشجو در جهان امروز، پدیدهای جهانی و عمومیاست؛ به گونهای که در تمام ملت کشورهای معاصر، دانشجویان، یکی از قشرهای مهم و تأثیرگذار به شمار است. سیمای جهان جدید، ساختۀ علم مدرن است. علم مدرن، حاصل تلاشها و جست و جوهای دانشجو و در نهادهای دانشگاهی است. دانشگاه و دانشجو، یکی از بنیادهای جهان امروز است. روزجهانی دانشجو، دعوت است به اندیشیدن به این پدیدههای حیاتی و سازندۀ زندگی و زمانۀ ما.
دوم: از زمان تأسیس دانشگاهها در مغرب زمین، این نهاد آموزشی، در تمام جوامع دیگر، حتا جوامعی که در حوزۀ اروپای تاریخی و فرهنگی دستهبندی نمیشوند، به نهاد اصلی و محوری آموزشی مبدل شد و با گذشت زمان، نهادهای آموزشی سنتی، جای خود را به دانشگاه واگذاشت.
تمام جوامع غیراروپایی، همواره کوشیدند، با تأسیس «دانشگاهها»، تمهیدات انتقال دانش جدید را در حوزههای فرهنگی غیراروپایی، فراهم سازند؛ از اینرو، دانشگاه و دانشجو، یکی از عناصر اصلی زندگی امروزی به شمار میرود.
افغانستان نیز، کشوری است که بیش از یکدهه تجربۀ دانشگاه را در کارنامۀ آموزشی خود دارد. نخستین گامها در زمینۀ انتقال دانش جدید و نهادهای آموزشی جدید، در عهد زمامداری امیر حبیب الله برداشته شد و در زمان امانالله خان این روند با شتاب بیشتری دنبال شد. دوران کوتاه حکومت حبیبالله کلکانی، نهادهای آموزشی جدید، با فترت و بیمهری مواجه شد؛ اما رسیدن نادرخان به قدرت، نخستین سنگبنای نهاد آموزش عالی جدید (دانشکدۀ طب) گذاشته شد و ریاست آن به یکی از دانش آموختگان کشور ترکیه واگذار شد. در زمان سلطنت محمدظاهرشاه، دانشکدههای بیشتری تأسیس و در نهایت، در سال ۱۳۲۵ از مجموعۀ آنها دانشگاه کابل پدید آمد.
برخلاف بسیاری از کشورهای دیگر، تجربۀ دانشگاه در افغانستان، توفیق زیادی نداشته است. دانشگاه کابل، از هرنظر، دانشگاه مادر است. در کارنامۀ بیش از هشت دهۀ این نهاد مرجع، دستآورد در خور توجهی مشاهده نمیشود. این دانشگاه تاکنون نه تنها در هیچ رشتۀ تحصیلی موفق به برگزاری دورۀ دکتری (PH.D) نشده است که حتا از تأسیس دورههای ماستری (M.A) نیز ناتوان بوده است. تنها در دو سال اخیر، این دانشگاه توانسته است در چند رشتۀ بسیار محدود و کماهمیت، دورۀ ماستری برگزار کند که آنها هم با معیارهای جهانی و منطقه ای، فاصلهای نجومیدارد. علاوه براین، در این دانشگاه، تا هنوزهم کسانی به کرسی استادی میرسند که سطح تحصیلات آنها لیسانس است. شاید دانشگاه کابل، در دنیای امروز، تنها دانشگاهی باشد که در آن، استادانِ با مدرک تحصیلی لیسانس، امکان تدریس مییابند. وضعیت در دانشگاههای ولایت، به مراتب فاجعهبارتر از دانشگاه کابل است. در برخی از ولایات کشور تا هنوزهم دانشگاه دولتی وجود ندارد.
از منظر دیگر، خوب است به تاریخ آثار مکتوب علمینیز اشاره شود. دانشگاه کابل و دانشگاههای افغانستان، مراکز آموزشی ای اند که تاکنون هیچ اثر علمیای منتشر نکرده اند. خوب است برای روشن شدن این موضوع، به فهرست کتابهای چاپی در کشور توجه کنیم. تعداد کتابهای چاپ شده از زمان شروع صنعت چاپ (زمان امیر شیرعلی خان) تا پایان سلطنت و آغاز دورۀ جمهوری، دوهزار یکصد جلد کتاب بوده است. سهم دانشگاه کابل از آثار چاپ شده در طول این دوره، به ۲ درصد هم نمیرسد. تنها همین نکته میتواند فترت و عقامت دانشگاههای کشور را بازگو کند. این در حالی است که تنها در دورۀ حکومت احزاب خلق و پرچم، توسط «انجمن نویسندگان افغانستان»، بیش از سیصد جلد کتاب منتشر شده است. مقایسۀ کارنامۀ دانشگاه کابل در زمینۀ نشر آثار علمیو فصلنامههای تخصصی، با دانشگاه تهران که سابقۀ کمتری نسبت به دانشگاه کابل دارد، همه چیز را به صورت انضمامی و عینی روشن خواهد کرد. برای مثال، دانشگاه تهران از زمان تأسیس تا انقلاب ایران، چهارده هزار عنوان کتاب تولید و منتشر کرده است. این آمار در دورههای بعدی بیگمان به مراتب بیشتر از گذشته است. این دانشگاه در حوزههای علوم طبیعی و علوم انسانی، تاکنون دهها نشریة علمیرا نیز در کارنامۀ آکادمیک خود ثبت کرده است.
واقعیت این است که در افغانستان، همه چیز ضد علم است. جامعۀ ما، جامعه ای است که با دانایی دشمن است. بنابراین، دانشگاههای افغانستان نیز از این قاعدۀ عمومیمستثنا نیستند. روح علمی و انگیزههای تحقیق و پژوهش در این مراکز، متاع بیارزش است و جای آن را سرهم بندی بسیار ابتدایی و رقت انگیز آثار دیگران، آنهم به صورت ابتدایی، گرفته است. دانشجو در این مراکز، قربانی تصمیمگیریهای پشت پرده و ضد علمیاند. در دانشگاههای ما، هنوز که هنوز است، جزوههایی تدریس میشود که برخی از آنها حتا برای تهیّهکنندگان آنها هم مفهوم نیست. تا هنوزهم در دانشگاههای ما بر فرایند گزینش استادن و کادرهای علمی، غیرانسانیترین تعصبها حاکم است و بارها کوشش شده است با دسیسههایی گوناگون از راه یافتن کسانی که هم مدارج علمیبالاتری دارند، هم از تخصص و مهارتهای نسبی و قابل قبولی برخوردارند، به دانشگاه کابل جلوگیری شود. دانشگاههای ما، هم از دانش تهی است، هم از اخلاق علمی؛ در نتیجه، کشور از نظر نیروی انسانی دچار فقری دهشتناک است. انسان افغانی نمیتواند دنیای زندگی خود را به میانجی دانش و دانایی بسازد، به این دلیل که آن را در اختیار ندارد. دانشگاهها در افغانستان بیش از هرحوزۀ دیگری، مسالۀدار و دچار بحران است و تنها با ایجاد دگرگونیهای بنیادی و همه جانبه در این نهادها، امکان دگرگونی در حوزههای دیگر ممکن خواهد شد. به هرحال، ناگزیریم در چنین شرایطی، روز دانشجو را گرامیبداریم و آروز کنیم که این روز برای جامعۀ دانشجویی ما همایون و خجسته باشد.
محمد جواد سلطانی-جامعه باز
انتهای پیام
