شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

طالبان: ترکیه برای ۲۰ هزار افغان ویزای دامداری صادر می‌کند

شفقنا افغانستان _ وزارت مهاجرین طالبان اعلام کرده است...

محقق از افزایش فشارهای مذهبی بر شیعیان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی...

مقام ارشد آمریکایی: افغانستان همچنان در خط مقدم تهدیدهای تروریستی قرار دارد

شفقنا افغانستان- یک مقام ارشد نظامی ایالات متحده اعلام...

بازگشت اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز؛ تشدید بحران انسانی

شفقنا افغانستان– معاونت سخنگوی طالبان اعلام کرد که روز...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ شنبه ۲۶ ثور ۱۴۰۵

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

نیویورک تایمز مدعی شد؛ احتمال ازسرگیری جنگ ایران و آمریکا ظرف چند روز آینده

شفقنا افغانستان– روزنامه نیویورک تایمز بامداد شنبه ادعا کرد...

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

۵ میلیون قربانی سوءتغذیه در افغانستان؛ هشدار تازه برنامه جهانی غذا

شفقنا افغانستان _ برنامه جهانی غذا (WFP) هشدار داده...

کاهش بودجه‌های بشردوستانه؛ زنگ خطر برای آینده زنان در کشورهای بحران‌زده

شفقنا افغانستان _ سازمان بشردوستانه هالندی «CARE» هشدار داده...

کشته شدن ۳ نفر در پی حادثه ترافیکی در سمنگان

شفقنا افغانستان- یک حادثه رانندگی در ولایت سمنگان شمال...

اخراج اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز از کشورهای همسایه

شفقنا افغانستان- طالبان اعلام کرد روز گذشته یک‌هزار و...

نتیجه مطالعه در بریتانیا: رشد نگران‌کننده استفاده از چت‌بات‌های هوش مصنوعی برای مشاوره پزشکی

شفقنا افغانستان- پزشکان می‌گویند نظرسنجی «بسیار نگران‌کننده» خطر مراجعه...

درگیری همیشگی میان اسلام سياسی و اسلام جهادی/مقاله دبیرکل جنبش آزادی بحرین

“در حالی که گروه های طرفدار اسلام سياسی در مجموع به روش مسالمت آمیز خود پایبند مانده و بدون آنکه از دیگران تاثیر بپذیرند و یا اینکه از مسیرهای مشخص خود منحرف شوند، به سوی برپایی دولت اسلامی در حرکت هستند، در سوی مقابل گروه های طرفدار اسلام جهادی به صورت تدريجی به طرفی در تعادل وحشت در منطقه تبدیل شده و با تنش های داخلی زیادی نیز دست و پنجه نرم می کنند، چرا که از سطح افراط گرایی یکسانی برخوردار نبوده و دچار شکاف در سطح رهبری شده اند.”

به گزارش سرویس ترجمه پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه (شفقنا)، دکتر “سعید الشهابی”، تحلیلگر برجسته مقیم “لندن” و دبیرکل “جنبش آزادی بحرین” در مقاله ای که تحت عنوان “درگیری میان دو طرح اسلامی: سياسی و جهادی” روی پایگاه اینترنتی روزنامه فرا منطقه ای “القدس العربی” قرار گرفته، با اشاره به وجود دو جریان متفاوت “اسلام سیاسی” و “اسلام جهادی” در جهان اسلام در دوران کنونی، به بررسی شباهت های اندک و تفاوت های عمده میان این دو جریان پرداخته و نسبت به تاثیر منفی افراط گراهای جهادی بر اسلام گراهای میانه رو هشدار داده، جایی که در مقاله خود آورده است:

«بررسی دو مفهوم “اسلام سیاسی” و “اسلام جهادی” امری ضروری است برای درک پویایی تحركات در حال انجام در جوامع عربی و اسلامی در مرحله کنونی که می توان آن را مرحله “پس از بیداری اسلامی” خواند.

در واقع طی سه دهه متوالی، “اسلام سياسی” پدیده ای بود که غربی ها را در مرحله پس از جنگ سرد شگفت زده و غافلگیر کرد به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ايران در سال 1979 میلادی، انقلابی که نخستین دستاوردهای مرحله بیداری اسلامی آغاز شده در آن دهه بود.

در آن هنگام، این پدیده نه تنها در زمینه تمدن، بلکه در سطح سياسی و معادلات راهبردی پابرجا نیز یک چالش در برابر غرب بود، به همین دلیل، حملات گسترده ای علیه جریان بیداری اسلامی و پیامدهای سازمانی و سياسی آن به راه انداخته شد و اصطلاح های متعددی برای توصيف این پدیده رواج یافت، جایی که اصطلاح هایی از قبیل “رادیکالیسم اسلامی” منتشر شده و واژه “اسلام گراها” نیز برای توصیف وابستگان به این جریان به کار رفت.

این در حالی است که در آن هنگام، قدرت گرفتن پدیده “اسلام سیاسی” به ویژه به خاطر ارتباط آن با حوادث ایران و حمایت مردمی همساز با این طرح اسلامی در اذهان عمومی جهان، با مخالفت شدیدی روبرو شد، در نتیجه دهه 80 قرن گذشته میلادی از بدترین دوره های فشار به جنبش های اسلامی وابسته به پدیده “اسلام سياسی” به شمار می آمد، جایی که در آن دهه، این جنبش ها از طرف غربی ها، افراط گرا توصیف می شدند، در حالی که حاكمان منطقه نیز در تلاش بودند تا آنها را به تروریسم مربوط سازند و بر همین اساس، رهبران جنبش های اسلامی در بسیاری از کشورهای منطقه از قبیل تونس، مصر، ليبی، مراکش، بحرين، عراق و غيره به زندان افتاده و به داشتن روابط با ایران اسلامی متهم شدند.

در دهه 80 قرن گذشته میلادی همچنین برای نخستین بار طی تاريخ معاصر، مسئله فرقه گرایی به عنوان سلاحی علیه گسترش پدیده اسلام گرایی و جهت جلوگیری از ورود باد تغییر نشات گرفته از انقلاب اسلامی ايران به جهان عرب، مطرح شد و حاكمان کشورهای عرب حوزه خليج (فارس) نیز در سال 1981 میلادی اقدام به تاسیس سازمانی امنيتی سياسی تحت عنوان “شورای همکاری کشورهای عرب خليج” کردند، در حالی که ایران در آن هنگام درگیر جنگی سخت بود که با هدف سرگرم کردن و سرنگونی نظام اسلامی حاکم این کشور، بر آن تحمیل شده بود، چرا که این نظام تجسم عملی طرح “اسلام سیاسی” به شمار می آمد.

علاوه بر این، زندان ها و بازداشتگاه ها در تمامی کشورهای عربی باز شده و اعضای جنبش های اسلامی بدون هیچ گونه ترحمی، در آنها انداخته شدند، این در حالی است که تمامی اقدامات مذکور در چارچوب یک جنگ سياسی، روانی و امنيتی با هدف نابودی طرح “اسلام سياسی” صورت گرفت، طرحی که خطرناک ترین چالش در برابر نظام حكمرانی در جهان عرب و نظام های سرمایه داری غربی و سوسیالیستی شرقی به شمار می آمد.

در همین حال، تحولات زیادی رخ داد که در ظهور پدیده موازی دیگری سهیم بود که بعدها با نام “اسلام جهادی” شناخته شد، نخستین تحول در این راستا همان خروج نیروهای اتحاد جماهیر شوروی سابق از خاک افغانستان و مشکلات به وجود آمده برای این نظام کمونیستی پس از آن بوده و دومین تحول نیز این بود که شمار زیادی از جوانان وارد طرح “جهادی” افغان ها علیه نیروهای شوروی شدند، جوانانی از قبیل “اسامه بن لادن” (رهبر پیشین گروه القاعده) که در سال های دهه 80 قرن گذشته میلادی از کشورهای متعدد عربی و در راس آنها عربستان سعودی به صف مجاهدين افغان پیوستند.

تحول مهم دیگر در ظهور پدیده “اسلام جهادی” بروز کانون های تنش زای بی شماری از قبیل بوسنی و هرزگوین، سومالی و چچن بود که فرصت های تازه ای برای افزایش آموزش و آماده سازی گروه های “جهادی” فراهم کردند، مسئله ای که به نوبه خود انتشار این گروه ها و گسترش زمینه های آموزشی آنها را آسان ساخت.

در اینجا نباید از نقش اساسی نهادهای اطلاعاتی عربستان سعودی در ایجاد این گروه های “جهادی” و مدیریت و راهنمایی افراد پیوسته به آن غافلگیر شد، چرا که دیگر از هیچ کس پنهان نیست که عربستان سعودی نیازهای مالی گروه های “جهادی” فعال در افغانستان را تامین می کرد، به عناصر این گروه ها سلاح می رساند و جوانان مسلمان در تمامی کشورها را تشویق می کرد تا با پیوستن به این گروه های “جهادی”، به مقابله با کمونیسم که مکتب سیاسی اتحاد جماهیر شوروی سابق به شمار می رفت، بپردازند، در حالی که نهادهای اطلاعاتی پاكستان و آمريكا نیز در تاسيس گروه های این چنینی از جمله گروه “القاعده” سهیم بودند.

پس از آن نیز بحران كويت روی داد که واقعیت تازه ای در منطقه به وجود آورد و فضای تازه ای برای گسترش پدیده تروریسم سازمان یافته فراهم کرد که گروه “القاعده” شاخص ترین پیامدهای آن به شمار می آید. در نتیجه آنهایی که “افغان های عرب” نامیده می شدند، این فرصت را یافتند که دست به سازماندهی خود بزنند و به عضویت گروه های سازمان یافته ای درآیند که “جهاد” را به عنوان طرحی نوین برای مقابله با نفوذ کشورهای خارجی در منطقه در پیش گرفتند.

این تحولات در حالی به وقوع پیوستند که منطقه درگیر فضای جنگ های تبلیغاتی گسترش یافته در بازه زمانی میان تجاوز عراق به خاک كويت در اوایل ماه آگوست سال 1990 و حمله نیروهای هم پیمان به فرماندهی آمريكا به عراق در ماه آوريل سال 1991 میلادی بود، در نتیجه ايدئولوژی جديدی پدیدار شد که “اسامه بن لادن” در راس آن قرار گرفت و گروه “القاعده” را پایه گذاری کرد.

در همین حال، هر چند که جریان های اسلام گرای سنتی تنها به مخالفت با اصل دخالت نیروهای خارجی جهت “آزادسازی كويت” از دست نیروهای “صدام حسين” (دیکتاتور پیشین عراق) بسنده کردند، اما در سوی مقابل، گروه های “جهادی” خود را رو در روی نیروهایی خارجی یافته که آنها را “تجاوزگران به سرزمین های مسلمانان” دانستند و تاکید کردند که این مرحله نیازمند “جهاد” علیه این نیروها بوده که در نظر آنها، تفاوتی با نیروهای شوروی در خاک افغانستان ندارند.

در دهه 90 قرن گذشته میلادی و پس از آن نیز اوضاع به گونه ای بود که وخیم تر شدن وضعیت امنیتی در جهان اسلام را نوید می بخشید، به ویژه آنکه آمریکا نیز وارد درگیری ها شده و در چارچوب مقابله با گروه “القاعده”، حملاتی پی در پی علیه بسیاری از کشورهای اسلامی انجام داد.

در اینجا می توان تاريخ تولد “اسلام جهادی” را ثبت کرده و آن را با حمله عراق به کویت و ورود نیروهای هم پیمان به منطقه مرتبط ساخت، چرا که این مسئله بهانه ای دست گروه های جنگجو در افغانستان داد تا ایدئولوژی خود را از نو بنویسند به گونه ای که به آنها این اجازه را بدهد که به مقابله با آنچه “حمله خارجی” به جهان اسلامی قلمداد می کنند، بپردازند.

در واقع، در حالی که جنبش های سیاسی در بر گیرنده طرح “اسلام سياسی” از همان نیمه نخست قرن گذشته میلادی در چارچوب فقهی روشن و با مشاركت فقها و اندیشمندان بزرگ پا به عرصه وجود گذاشته و پس از سرنگونی “امپراتوری عثمانی” در دهه 20 همان قرن، به صورت تدریجی توسعه یافته و پیشرفت کردند، در سوی مقابل طرح “اسلام جهادی” در شرایط کاملا متفاوتی به وجود آمد، جایی که شرایط جنگ فناوری پیشرفته حکمفرما بود و دوره تسلط تک قطبی آمريكا بر جهان و قدرت گرفتن نظام های عربی محكوم به استبداد، تبعيت، دست کشیدن از آرمان های امت اسلامی، سازش بر سر مسائل مهم و تحویل حاکمیت به بیگانگان به شمار می آمد.

در همین حال، “اسلام جهادی” همچنین فاقد باورهای فقهی مستحکم بوده و ساخته اجتهاد برخی طلاب مبتدی علوم دينی می باشد که در مدارس دينی عربستان و پاكستان تحصیل کرده اند، به گونه ای که گروه “طالبان” که 20 سال پیش در هنگام تاسیس، دارای روابط بسیار نزدیکی با گروه “القاعده” بود، نام خود را از ماهیت بنیانگذاران خود گرفته که در آن هنگام طلاب مدارس دينی پاكستان بودند، اما با این حال، نمی توان نقش روحانیون عربستانی را در بنیانگذاری فکری ایده “جهاد” مرتبط با این جنگجویان افراط گرا را پنهان کرد.

این در حالی است که بدون شک “اسلام جهادی” با چندین مسئله برجسته شد که عبارتند از:

نخست اینکه “اسلام جهادی” به دست شماری از طلاب مدارس دينی تاسیس شد نه به دست فقها و علمای بزرگ فارغ التحصیل دانشگاه “الازهر” در مصر و یا حوزه های علميه در “نجف” و یا “قم”.

دوم اینکه “اسلام جهادی” وظیفه جوانان در مرحله کنونی را در ورود به اعمال خشونتی خلاصه می کند که به بدترین گونه های افراط گری رسید آن هم با تبدیل  انسان ها به بمب هایی ساعتی که در میان افراد غیر نظامی و بی گناه منفجر شده و شمار زیادی از آنها را به قتل می رسانند.

سوم اینکه “اسلام جهادی” در واکنش به دخالت های نظامی آن دسته از کشورهای غربی به وجود آمد که دولتمردان آنها در اساس هم پیمانان رهبران گروه های مسلح به ویژه طی دوره “جهاد افغانی” در دهه 80 قرن گذشته میلادی به شمار می آمدند.

چهارم اینکه “اسلام جهادی” خشونت را به عنوان ايدئولوژی خود در پیش گرفته، در نتیجه عملا پایبند به آن دسته از مسائل شرعی موجود در مورد “جهاد” و شرایط آن نیست، مسائلی که روح انسانيت را نگه داشته و از نابودسازی آن جلوگیری می کند، مگر اینکه ثابت شود مرتكب جنایت مشهودی شده که موجب قتل است.

پنجم اینکه مرتبط ساختن اسلام با خشونت از سوی “اسلام جهادی” تبدیل شده به مانعی در برابر اجرای طرح سياسی اسلامی و بهانه ای جهت حمله به این طرح از سوی دشمنان آن از حاكمان بومی گرفته تا قدرت های خارجی که تلاش ها برای رویارویی با “اسلام سیاسی” را رهبری می کنند.

ششم اینکه شاخص های در دسترس از موادر تاریخی گرفته تا ارتباط میان گروه ها و افزایش زنجیره ای خشونت ها در کشورهای عربی و اسلامی نشان می دهند که برخی قدرت ها وجود دارند که عملا بر این باورند که تبلیغ و گسترش “اسلام جهادی” از مهمترین راه های ناکام گذاشتن طرح سياسی اسلامی هستند، این قدرت ها در مدت اخیر نیز تلاش کرده اند تا شدت خشونت و تروریسم را در پاكستان، افغانستان، سوريه، عراق، سومالی، مصر، تونس و ليبی افزایش دهند و با این کار دنبالی اهدافی از قبیل کاهش شور و هیجان طرح “اسلام سياسی” و ترغیب مردم به تنفر از آن می باشند، مسئله ای که در مصر اتفاق افتاد.

در همین حال، نظريه ای وجود دارد که می گوید قلع و قمع جنبش های اسلام گرای میانه رو که در اصل مرتبط با طرح “اسلام سياسی” هستند، به افزایش خطر افراطی گری منجر شده و جوانان را به سوی خشونت و ارتباط با جریان های “اسلام جهادی” سوق خواهد داد، در این راستا واقعیت هایی وجود دارد که باید آنها بیان کنیم:

نخست اینکه بدون شک محصور کردن فعالیت جنبش های خواهان آزادی، دموکراسی و برپایی نظام های سياسی بر پایه اصل “هر شهروند یک رای دارد”، به این جنبش ها آسیب می رساند اما آنها را از بین نخواهد برد، به عنوان مثال گروه “اخوان المسلمین” در مصر بیش از نیم قرن در معرض قلع و قمع قرار گرفتند، اما به محض اینکه فرصت مناسب برای رقابت سياسی فراهم شد، در صندوق های اخذ رای به مقام نخست دست یافتند.

دوم اینکه بدون شک محصور کردن فعالیت جنبش های اسلام گرای میانه رو باعث خواهد شد برخی از عناصر این جنبش ها و بسیاری از عناصر مستقل در واکنشی معکوس به قلع و قمع سلطه گرایان، به سوی عضویت در گروه های افراط گرا و خشونت طلب روی بیاورند.

سوم اینکه اقدامات خشونت آمیزی هستند که با نام جنبش های اسلام گرای میانه رو صورت می گیرند با این هدف که حمایت مردمی از این جنبش ها کاهش یابد و بهانه های لازم برای افزایش قلع و قمع آنها فراهم شود.

چهارم اینکه تاثير گذاشتن بر گروه های “اسلام جهادی” آسان است، به ویژه آنکه عناصر این گروه ها به صورت مخفیانه فعالیت کرده و به پشتیبانی مادی و لجستيکی نیاز دارند، در نتیجه این عناصر همواره نیازمند طرف های قادر به تامین برخی از نیازهای خود هستند.

در اینجا است که فعالیت سرویس های اطلاعاتی برای در دام انداختن عناصر گروه های “اسلام جهادی” و یا دست کم تاثیر بر برنامه کاری آنها و نفوذ به سازمان هایشان آغاز می شود، جایی که سرویس های اطلاعاتی کشورهای مختلف به ویژه عربستان سعودی در بسیاری از گروه های مسلح فعال در کشورهای شاهد تنش های امنيتی و انفجارهای تروریستی نفوذ کرده و این گروه ها را از اهداف مورد نظر بنیانگذاران آنها دور می سازند.

در واقع در ابتدای فعالیت، گروه های “اسلام جهادی” کشورهای غربی به ویژه آمريكا را مورد هدف قرار داده و به تجاوز به جهان اسلام متهم می کردند، حادثه تروریستی حمله به برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در شهر “نیویورک” در 11 سپتامبر سال 2001 میلادی را به عنوان پاسخی به حمله آمريكا به کشورهای اسلامی توجیه کردند، اما دیری نپایید که گفتمان و اولویت های مد نظر این گروه ها دچار تغییرات اساسی شد، به گونه ای که دارای بعد فرقه ای شده و به طرحی تبدیل شد که از طرح پیشگامان “اسلام جهادی” به دور بود.

پرسشی که اینجا مطرح می شود این است که این تغییر چگونه اتفاق افتاد؟ در پاسخ نیز باید گفت که نزدیک ترین تفسير به منطق این است که رهنمون ساختن گروه های “اسلام جهادی” به سوی جنگ های فرقه ای در اصل طرح عربستان سعودی بوده برای دور نگه داشتن این گروه ها از شبه جزيره عرب؛ اگر این گونه نیست، پس چگونه می توان عدم وقوع حوادث تروریستی و خرابکارانه در این منطقه را تفسیر کرد؟ در حالی که ايران با آن همه دستگاه های امنيتی و نظامی قدرتمند، نتوانسته از نفوذ گروه های مسلح به خاک خود و انجام اقدامات تروریستی از قبیل ترور مسئولان نظامی و سياسی جلوگیری کند.

این در حالی است که “اسلام سياسی” برای برپایی نظام سياسی بر پایه شريعت اسلامی در کشورهای عربی و اسلامی پا به عرصه وجود گذاشت، در نتیجه هدف اصلی آن محلی بود و کشورهای دیگر از جمله قدرت های جهانی را مورد هدف قرار نمی داد و تمامی جنبش های اسلام گرای میانه رو از قبیل گروه “اخوان المسلمين” در بیشتر کشورهای عربی، حزب اسلام گرای “الدعوه” در عراق و کشورهای عرب حوزه خليج (فارس) و “جماعت اسلامی” در پاكستان نیز این گرایش را در پیش گرفتند.

در واقع این جنبش های اسلام گرای میانه رو، تغيير مسالمت آمیز اجتماعی را پایه و اساس فعالیت خود قرار دادند و هر چند که برخی از این جنبش ها در یک برهه زمانی دست به فعالیت مسلحانه زد، اما آنها نیز به دنبال تغيير مسلحانه نبودند، چرا که جنبش های اسلام گرای میانه رو قدرت خود را از پایگاه هایی مردمی کسب کردند که پیام آنها را در آغوش گرفته و احساس کردند عضوی از جریان دينی دارای طرح سياسی هستند.

در سوی مقابل، گروه های “اسلام جهادی” در اصل نه برای مقابله با نظام های دیکتاتوری در جهان عرب، بلکه برای مقابله با نفوذ کشورهای غربی به ویژه آمريكا در کشورهای عربی و اسلامی دست به سلاح بردند، جایی که این گروه ها اعلام کردند که در وضعیت جنگ با آمريكا به سر می برند و بر همین اساس، از طریق اقدامات خشونت آمیز، انفجارهای خونین و عملیات ترور، اهداف این کشور را مورد هدف قرار دادند.

گروه های “اسلام جهادی” در ابتدا برخی عمليات انتحاری انجام دادند، اما امروزه بیشتر به گونه ای از خشونت روی می آورند که تبدیل به سلاح کشتار جمعی شده و در بیشتر اوقات گناهکار را از بی گناه تشخیص نمی دهد و علاوه بر این، فقه ویژه تبلیغ ایده کشتار دسته جمعی و توجیه آن نیز به وجود آمده است.

در حالی که گروه های “اسلام سياسی” در مجموع به روش مسالمت آمیز خود پایبند مانده و بدون آنکه از دیگران تاثیر بپذیرند و یا اینکه از مسیرهای مشخص خود منحرف شوند، به سوی برپایی “دولت اسلامی” حرکت کردند، در سوی مقابل برخی از گروه های “اسلام جهادی” به صورت تدريجی تبدیل به طرفی در تعادل وحشت در منطقه شده و تنش های زیادی در میان خود این گروه ها نیز به وجود آمده، چرا که وفاداری آنها متفاوت بوده و سطح افراط گرایی و تندروی آنها نیز یکسان نبود.

در واقع، نظام های دیکتاتوری جهان عرب این مسئله را درک کرده که تغيير دموکراتیک تنها از راه های مسالمت آمیز جذب کننده مردم امکان پذیر است و در سوی مقابل، خشونت تنها می تواند عناصر جوان علاقه مند به ماجراجویی را جذب کند و گر نه صاحبان طرح های تغيير جدی، خشونت را مانعی در برابر تحقق اهداف خود می دانند.

این گونه بود که “اسلام جهادی” پس از منحرف شدن از مسیر اصلی خود که نظریه پردازانش برای آن ترسیم کرده بودند، تبدیل شده به سلاح دست نظام های حامی فرقه گرایی که تفرقه امت اسلامی را سپری بازدارنده در برابر وحدت خواهان تغيير واقعی قلمداد می کنند.

در همین حال، می توان گفت که یکی از مهمترین پیامدهای حوادث اخیر مصر و مورد هدف قرار دادن گروه “اخوان المسلمين”، همان گسترش پدیده خشونت، افراط گرایی و تندروی به ویژه با پشتیبتنی دلارهای نفت کشورهای عرب حوزه خلیج (فارس) و همچنین عقب نشینی طرح “اسلام سياسی” در برابر “اسلام جهادی” در چارچوب فرقه ای جديد خود بود.

در نتیجه اغراق آمیز نیست اگر بگوییم که “اسلام جهادی” تبدیل به سلاحی فعال بر علیه طرح “اسلام سياسی” شده و تاثیری منفی بر آن خواهد گذاشت، مگر اینکه رهبران گروه های “اسلام سياسی” اهميت متحد کردن قدرت های انقلابی خواهان تغییر را از یک سو و رهنمون ساختن آنها برای رویارویی های سياسی گسترده با نظام های دیکتاتوری به ویژه آنهایی که پشتیبان گروه های افراط گرا، تروریست و فرقه گرا را از سوی دیگر، درک کنند.

در پایان باید گفت که در صورت درک نکردن این موارد حائز اهمیت از سوی رهبران گروه های “اسلام سياسی”، جنبش های اسلام گرای سنتی میانه رو به پایان راه خود رسیده و با جنبش های “اسلام جهای” که بر اساس فلسفه “نابودی كامل تنها راه اصلاح است” جایگزین خواهند شد و این همان چیزی است که امت اسلامی آن را نمی خواهد و توان تحملش را ندارد.»

ترجمه از “شفقنا”

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط