شفقنا افغانستان (خبرگزاری شیعیان افغانستان)
چندی پیش گزارشی در یکی از رسانههای رادیویی منتشر شد در مورد مزاحمانی که در سرکها به آزار و اذیت دختران و بانوان میپردازند. بنابرآنچه منتشر شد، نیروهای پولیس از این به بعد افراد مزاحمی را که دستگیر میکنند، به قید ضمانت آزاد نخواهند کرد و مستقیما آنها را به محاکم تحویل خواهند داد. اینکه چقدر راهبردهای انتظامی و مجازاتهای قانونی میتواند در رفع این معضل اجتماعی موثر واقع شود موضوعی است که باید جداگانه به آن پرداخته شود؛ اما آنچه در این مقاله به آن اشاره شده است، شناخت پدیده خیابانآزاری، هرزهگردان خیابانی و خشونتهای اجتماعی است؛ خشونتهایی که معمولا مخاطبان اصلیاش دختران و زنان جامعهاند و عاملانش هم جوانان و مردانی که با مشکلات خاص اوقات فراغت، نیازهای عاطفی و سلامت روانی درگیرند.
درک آنچه تحت تاثیر این پدیده بر زنان جامعه میگذرد، دشوار است. مورد خشونت قرار گرفتن رنج است و زن بودن در این جامعه رنجی دیگر. من زنان و دختران زیادی را در بین مراجعانم دیدهام که آرزو میکردند ای کاش زن نبودند. نه بهخاطر اینکه ذاتا زن بودن را مایه شرم یا ضعف میدانند؛ به این دلیل که در این جامعه زن بودن هزینههای بسیار زیادی دارد. هرچند این سخن ناخوشایند است اما در این جامعه زن در خوشایندترین حالتش جنس دوم دانسته میشود.
زندگی در جامعهای که در آن بهخاطر دفاع از جانت مجبور شوی از خانه فرار کنی و برای فرار از خانه مجبوری به قانون جواب پس بدهی و برای جواب داد به قانون مجبوری به زندان بروی، سخت است. در جامعهای که مردانش فکر میکنند هرچندوقتیکبار باید زنانشان را تحقیر و تهدید کنند تا زنانشان قدر زندگیشان را بدانند و پررو نشوند و تسلیم و مطیع بمانند، سخت است. باجگیری عاطفی و امنیتی در این جامعه از روشهای مرسوم ارتباطی بین همسران تازه ازدواج کرده است. حرکت شتابزده و کاریکاتوری روابط اجتماعی خصوصا در فضای مجازی، تحصیلی و فعالیتهای فرهنگی هنری و یا شغلی ناهنجاریهای بسیاری را در روابط بین دو جنس ایجاد کرده است. تقریبا موضوع بسیاری از شکایتهای مراجعان روانشناسی، به نوعی به مزاحمتهای جنس مخالف بر میگردد؛ مزاحمتهایی که از محیط خانوادگی شروع شده و به سر سرکها ختم میشود. تقریبا دیگر هیچ جای امنی وجود ندارد. مردم دیگر حتا از محیطهای کاملا بسته و شخصیشان هم میترسند چرا که امکان دارد دوربین مخفی جایی برای سوءاستفاده و یا گروگانگیری اطلاعاتی وجود داشته باشد. حتا نوشتههای من هم دارد حالتی بدبینانه و پارانوئید به خود میگیرد؛ یک نوع بدبینی که شاید ناشی از انتقال متقابل شکایتهای شنیده شده از آزاردیدگان جنسی در جامعه باشد.
خانمهایی که با شکایت از آزارهای کلامی و رفتاری مردان در محیط کار، سرکها و فضاهای اجتماعی به کلینیک مراجعه میکنند، اکثرا در یک موضوع مشترکاند. آنها انتظار دارند جامعه همانطور که آنان دوست دارند با آنان رفتار کند. برخی از آنان واقعیتهای یک مرد و جامعه مردانه را درست درک نکردهاند. اینکه چرا مردان باید بیمار باشند و بخواهند دیگران را اذیت کنند؛ چرا پسران و مردان اخلاقیات اجتماعی را مراعات نمیکنند و به آزادی و حقوق اجتماعی و امنیت روانی ما احترام نمیگذارند و دهها چرای دیگر واقعیت و قواعد زندگی در این جامعه را به این زودیها تغییر نخواهد داد. اینکه چرا جامعه بیمار است، موضوعی است که باید در جای خودش به آن پرداخت.
دختران و زنان این جامعه باید بتوانند در ابتدا چگونه مراقبت کردن از خود در برابر آسیبهای اخلاقی و امنیتی جامعه را تمرین کنند. مزاحمتهای خیابانی یکی از آزاردهندهترین این آسیبهاست. سرک و محیط اجتماعی جایی است که انسان انتظار دارد حداقل بهدلیل حضور دیگران و حیای اجتماعی، کسی اجازه ندارد حداقل بهخاطر حفظ آبرویش رفتار ناشایستی داشته باشد. اما وقتی در همین محیط با کترهگویی و متلکپراکنی جوانان و حتا میانسالان مواجه میشوی خشم و نفرت از مردان تمام وجودت را پر میکند و کمکم به این نتیجه میرسی که همه مردان و همه مکانها و تا انتهای زمان زندگی من، همین خواهد بود که هست.
تا زمانی تو زن هستی و تا زمانیکه مردم همین مردماند رنجها از همین دست رنجهای فرسودهکننده است. دیگر توان و انرژی زیادی برای تجربه کردن رنجهای رشددهنده باقی نمیماند.
مزاحمتهای خیابانی چگونه رفتارهایی هستند؟
از آنجاییکه در این رفتار به دیگران آسیب وارد میشود و این آسیب توسط فرد دیگری بهصورت آگاهانه و با نیت صدمهزدن انجام میشود، آن را باید نوعی پرخاشگری دانست. پرخاشگری هر نوع رفتاری است که با نیت و هدف صدمهزدن به اموال، جسم و یا شخصیت دیگران صورت میگیرد. مزاحمتهای خیابانی نیز در سادهترین حالت خود، آسیب به شخصیت دیگری محسوب میشود. پرخاشگری لزوما بهصورت فزیکی و آسیب جسمی نیست. زمانیکه فردی به دیگری متلک میگوید، توهین میکند و یا نگاههای آزاردهنده دارد، در اصل دارد به پرخاشگری شخصیتی و روانی میپردازد. پرخاشگری میتواند بهصورت کلامی و حتا ذهنی و احساسی باشد.
افراد هرزهگرد خیابانی در زندگی خانوادگی، روابط بین فردی، زندگی تحصیلی و حتا بعد از ازدواج در زندگی زناشویی خویش نیز پرخاشگر خواهند بود. در رفتارهای هرزهگردی خیابانی، فرد به نوعی عصبانیت ناشی از محرومیت و ناکامی خودرا در تامین خواستههای خانوادگی، اجتماعی و جنسیاش تخلیه میکند.
ویژگی دوم خیابانآزاری، بعد جنسی و جنسیتی آن است. افرادی به خیابانآزاری میپردازند که انگیزههای حملهی جنسی نسبت به جنس مخالف خود دارند. منتها بهدلیل اینکه این تمایلات و انگیزهها از راههای مورد نظر آنان ارضا نشده است، بهدنبال مسیرهای در دسترستری میگردند که یکی از این راهها آزارهای خیابانی نسبت به جنس مخالف است. البته ارضای خفیف تمایلات جنسی از این طریق، یکی از علل این رفتار محسوب میشود. افراد هرزهگرد خیابانی، این نوع روش زندگی را بعدها در قسمتهای دیگر زندگی خویش منتقل میکنند. شاید برخی تصور کنند این افراد با ازدواج کردن این رفتارها را نیز ترک خواهند کرد. در حالیکه این نوع رفتارها حتا بعد از ازدواج نیز تداوم خواهد یافت. دلیل اصلیاش نیز این است که فرد هرزهگرد خیابانی به نوع تنوعطلبی در داشتن شریک جنسی گرفتار میشود که حتا پس از ازدواج نیز او را رها نخواهد کرد.
این افراد معمولا در عاشقانهترین ازدواجها نیز بیشتر از شش ماه در وفاداری خود نسبت به همسرشان دوام نمیآورند و بهدنبال شریکهای جنسی دیگری خواهند رفت. او به خود حق میدهد دختران را آزاد دهد، چرا که هنجارهای جامعه، اخلاقیات و خود دختران نمیگذارند آنگونه که او میخواهد آزادانه تمایلاتش را ارضا کند. هرزهگرد خیابانی به همین دلیل عصبانی است و کسیکه عصبانی است به خود حق میدهد عصبانیت خود را تلافی کند.
افراد هرزهگرد خیابانی معمولا مشکل بزرگی در نحوه گذراندن اوقات فراغت و بیکاری خود دارند. آنها ولگردی و متلکگویی در معابر عمومی را- که معمولا محل آمد و شد دختران است- نوعی سرگرمی برای وقتگذرانی میدانند و معمولا به خود حق میدهند که به نوعی این زمان را با سرگرمی مورد نظر خویش سپری کنند. آنان بهراحتی خود را مقصر نمیدانند، بلکه خانواده و نهادهای اجتماعی و دولت را مقصر کمبود روشها و امکانات لازم برای طی کردن اوقات فراغت خود میدانند. اما سوال اینجاست که چرا آنها چنین روشی را برای گذراندن وقت و تفریح خود انتخاب کردهاند.
انسان، زمانی خود را صرف چیزی میکند که برایش لذتبخشتر و با رغبتها و تمایلاتش سازگارتر باشد. لذت، تمایل و رغبت یک هرزهگرد خیابانی امور جنسی و جنس مخالف است.
برای این افراد قانون معنایی ندارد و بهراحتی به حقوق دیگران تجاوز میکنند و تفریح خود را آزار و اذیت دیگران میدانند. به نوعی نصیحت کردن این افراد چندان سودی ندارد. این افراد به نوعی بیماری روانی دچاراند که باید به خواست خودشان درمان شوند؛ نوعی اعتیاد روانی به بازی دادن و آزار جنس مخالف. چیزی در حد اختلال سادیسم (لذت از آزار دادن دیگران).
افراد هرزهگرد در صورت ازدواج نیز، ازدواجهای تملکی و بدبینانه خواهند داشت. بدین معنا که خودرا مالک مطلق تمامی وجوه و وجود همسرشان میدانند. حتا سلایق و عقایدش. این افراد همسرشان را وادار میکنند همان چیزی را بپوشند که آنها میگویند. جایی بروند که آنها میخواهند و تنها کسی را دوست داشته باشند که او اجازه میدهد. ویژگی بسیار بارز دیگر این افراد پس از ازدواج، بدبینی و سوءظن بسیار شدید نسبت به همسرشان است. این بدبینی نسبت به مردان اقوام و خانوادههای اطرافیان نیز بر میگردد؛ چرا که آنان اکثر مردان را همانند خود تصور میکنند و فرضشان بر این است که همه مردان اجتماع همانند خود من ذهنی هرزه و جنسی دارند. او از ترس اسیر شدن همسرش در دام مردانی مشابه خود، بدبینانه به روابطی که ممکن است در محیط زندگی خانوادگی، شغلی و یا تحصیلی همسرش شکل بگیرد نگاه میکند و تنها راهحل را در یک چیز میبیند؛ محدود و محصور کردن زنش.
نکته آخر اینکه در پدیدهی هرزهگردی خیابانی دختران و زنان را نیز باید دید. زنان و دختران هرزهگرد نیز روی دیگر این واقعیت است. امروزه یکی از تفریحات رایج بین دختران جامعه شهری گردشهای تفریحی و حضور در رستوران و قهوهخانههاست. خود این امر قابل سرزنش نیست. اما تفریح کردن در بازار و مارکیتها و قهوهخانهها با رفتارهای نمایشگری و هیستریک متفاوت است. اختلال شخصیت هیستریک دقیقا اختلالی است که یکی از نشانههای اصلیاش همین نمایشگریهای اجتماعی است. در مصاحبههایی که از مردان هرزهگرد صورت میگیرد یک اظهار نظر بسیار برجسته است و آن اینکه: دختران خودشان نیز میخواهند با آنها چنین رفتارهایی بشود، اگر نه چرا این طور لباس میپوشند و رفتار میکنند که ما هم به سمت آنها برویم.
این نکته را نمیتوان انکار کرد که بسیاری از دختران و زنانی که در پوشش و رفتارشان وقار و متانت لازم را حفظ نمیکنند، خود زمینه مشوقهای آزار خود را فراهم میکنند. ولی از سوی دیگر تمامی دخترانی که آزار میبینند مشکلی در رفتار و پوششان دیده نمیشود. هرچند بسیاری از پسران هرزهگرد این نوع رفتارها را حق دختران میدانند. در اشتباه بودن چنین قضاوتی شکی نیست، اما باید به این سوال نیز جواب داد که چه رفتاری باعث میشود آنها از این توجیه سوءاستفاده کنند؟
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
