شفقنا افغانستان- در اطلاعیه مراسم فاتحه قربانیان لشکرکشی حکومت به منطقه جبرییل هرات، جای دو نفر، دو شاخه گل سرخ قاب شده. یکی از آنان حتی نام هم ندارد. جای نام خود، توصیف شده است: «شهید نوزاد». به یاد شفاخانه نسایی ولادی برچی (کابل) میافتی. به یاد کودکانی که آمدند و شیر نخورده رفتند. به یاد مادرانی که مانده بودند درد زایمان را تحمل کنند یا زخم تیر را.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، لشکرکشی حکومت در منطقه جبرییل هرات به تراژدی غمانگیز و دلخراش میماند؛ وقتی که به دیوارهای سوراخ سوراخ شده و پنجرههای بیشیشه نگاه میکنی. دل آدم به حال انسانیت میسوزد، وقتیکه به بیگناهی فرزانهٔ هفتساله، به جوانیِ عباس و محمدعلی و حسینعلی جوانمرگ، به ضجه زنان و اطفال، به جوی خون در کوچهها فکر میکنی.
امتحان سلاح در محله مسکونی
یکی از خانوادهای قربانیان در پیامی میگوید، پس از فاجعه، در حالیکه اهالی محله توحید با زخم و خون و ضجه و «فریاد و وحشت و دلهره در شفاخانه هرات دستبهگریبان بودند، یکی از فرماندههان نیروهای دولتی به شفاخانه میآید؛ نه برای عیادت زخمیها، بلکه برای تماشای حال و روز همراهان زخمیها» این فرمانده میگوید: «عجب روزی بود امروز در جبرییل! خوب سلاحهای خود را بالای آن مردم، امتحان کردیم.»
دو شاخه گل سرخ
در اطلاعیه مراسم فاتحه قربانیان، جای دو نفر، دو شاخه گل سرخ قاب شده. یکی از آنان حتی نام هم ندارد. جای نام خود، توصیف شده است: «شهید نوزاد». به یاد شفاخانه نسایی ولادی برچی (کابل) میافتی. به یاد کودکانی که آمدند و شیر نخورده رفتند. به یاد مادرانی که مانده بودند درد زایمان را تحمل کنند یا زخم تیر را. غم خود را بخورند یا غمبار عزیزی که نُه ماه به امید مادر شدن، حمل کرده بودند. در برچی پای طالب و داعش در میان بود و در جبرییل اما پای سربازان وظیفهشناس وطن. خبر میشوی که آن دو شهید نوزاد، در روز حادثه سقط شدهاند. مگر چقدر ترس و وحشت بر مادران آنان مستولی شده بوده که…؟
دود از نهادت برمیخیزد. گلویت را بغض میگیرد. مگر فرزانه و آن دو گل سرخ ناشکفته در این دنیا جای کی را میگرفتند؟ نان کی را کم میکردند؟ جرمشان؟ جرم مادرانشان؟ به یاد فرعونیان میافتی که فرزندان قوم موسی را سر میبریدند (سوره بقره، آیه 49) و به یاد موسایی که نیست تا مردم مظلومت را از نیل بینوایی بگذراند.
… و حالا سهم آن دو قربانیان سقط شده، مشتی خاک است در دل قبرستان پر از شهید جبرییل. و سهم مادرانشان درد و غم و حسرت و دلتنگی عزیزانشان که شیر نخورده کفن شدند و بغل نشده در خاک گور خوابیدند.
خدادادِ ۳۰ ساله که پدر یکی از این شهدای دنیا ندیده است، به رسانهها گفته همسرش پس از سه سال ناامیدی، باردار شده بود. این واقعه او تمام فامیلش را خوشحال کرده بود؛ اما سه سال ناامیدی و چند ماه خوشحالی در گورستان جبرییل دفن شد. خداداد با حسرت میگوید: «شب جنگ بود و تانک و رینجر به جبرئیل زیاد آمده بود. از بس فیر زیاد بود، همسرم بسیار ترسیده بود. او را شفاخانه بردیم، ولی گفتند بچهاش سِقط شده… همسرم شبها از غم بچهاش گریه میکند… من از حکومت میپرسم که آیا برای گرفتار کردن یک نفر، نیاز بود که اینقدر ترس و وحشت ایجاد کنند؟»
رفتار وحشیانه با مردم محل
هنوز بسیاری از ساکنان محل در شوک بهسر میبرند. جمعهخان اخلاقی از اهالی جبرییل میگوید که با چند نفر برای میانجیگری بین حکومت و غوریانی آمده بودند؛ اما توسط نیروهای امنیتی دستگیر شدند. وی میگوید: «ما برای پادرمیانی آمده بودیم. نیروهای دولتی سه راکت به سالن زدند و پسازآن ما را لتوکوب کردند و از ما بهعنوان سپر انسانی استفاده کردند.»
برخی از زخمیان میگویند که با هزینه شخصی خود را درمان کردهاند. سید امین که یکی از زخمیان آن فاجعه است، میگوید: «در نتیجهٔ شلیک نیروهای دولتی، یک انگشتش قطع شده». او در حالیکه از درد خود رنج میبرد، غم بیکاری و نداری خود را نیز میخورد؛ زیرا تنها نانآور خانواده ششنفریاش بوده است.
تیرباران پس از دستگیری
شاهدان میگویند نیروهای امنیتی پس از گرفتاری دو محافظ حبیبالله غوریانی، آنها را تیرباران کردهاند. طاهره مرادی، صحنههای وحشتناکی را روایت میکند: «ساعت ۱۰: ۳۰ شب نیروهای دولتی به خانه ما ریختند. به دروازه شلیک کردند و بهزور وارد خانه ما شدند و رفتند یک نفر را به سرش شلیک کردند و یک نفر دیگر فکر میکنم که اول با خشت به سرش زدند و بعداً روی بدنش شلیک کردهاند.» او میگوید پس از شلیک در خانهاش از سوی نیروهای دولتی، چهار فرزندش در شوک بهسر میبرند. اشتها ندارند و همیشه در فکر هستند.
هیئت حقیقتیاب
کمیته حقیقتیاب به سرپرستی جنرال عدیل فرمانده امنیتی سابق هرات با هفت از ارگانهای مختلف، برای بررسی فاجعه ۱۳ حوت جبرئیل، از کابل آمده بود. پس از یک هفته بدون آنکه سری از محل واقعه بزنند، انگار گزارش خود را از زبان شرکای جرم در ولایت و فرماندهی امینه تهیه کردند و برگشتند. انگار خون و جان مردم هزاره برای حکومت مرکزی و محلی هیچ ارزشی ندارد چه رسد به خانههای چپاول شده و دیوار و پنجرههای تیر خورده و دلهای شکسته و روانهای پریشانشان.
هرچه بگذرد، رسوایی سربازان وظیفهشناس وطن و آمر بیننگشان، آشکارتر میشود و سیاهی رویشان تیرهتر. روزی آمر و مأمورانی که فاجعه جبرییل را رقم زدند، در پیشگاه تاریخ و وجدان خود و سوگندی که برای دفاع از وطن و مردم خوردهاند، رسواتر از امروز خواهند شد.
زکریا فصیحی
