شفقنا افغانستان (خبرگزاری شیعیان افغانستان)
عذرخواهی جنرال عبدالرشید دوستم از مردم، جریان جدیدی را در رفتار سیاسی افغانستان ایجاد کرد. این موضوع هرچند در دنیای سیاست تازگی ندارد، اما در افغانستان نه تنها امری تازه که تا حدی بعید بهنظر میرسد. عذرخواهی بهدلیل اینکه عملا اعتراف به خطا را نشان میدهد، همیشه کاری دشوار است: در هر کاری و از سوی هر فردی. اما وقتی آن اشتباه چیزی در حد جنایت جنگی برداشت شود و فرد هم رهبر یک قوم باشد، موضوع بسیار دشوارتر بهنظر میرسد. اصولا عذرخواهی از تاریخ امری دشوار است.
عذرخواهی از چنین اقداماتی معمولا از سوی آیندگان و کسانیکه بهطور غیرمستقیم نماینده هستند، صورت میگیرد. در موارد بسیار اندکی، خود آنانی که مسوول این جنایات بودهاند، رسما و مستقیم عذرخواهی کردهاند. عذرخواهیهایی از این قبیل معمولا سالها بعد از وقوع جنایت، در زمانیکه حتا از مرگ مسوولان رخداد سالها گذشته باشد، از سوی آنانیکه واقعا مخالف رفتار اسلاف خود بودهاند و تنها انتسابی اعتباری داشتهاند، صورت گرفته است. مانند آنچه تومیسلاو نیکولیچ بهخاطر جنایاتی که صربها در دوران جنگ و تجزیه یوگسلاوی مرتکب شدهاند، انجام داد. او به نمایندگی از صربهایی که مرتکب این جنایت شدند، عذرخواهی کرد و در مصاحبهای تلویزیونی گفت: «من زانو میزنم و برای جنایاتی که در سربرنیتسا رخ داد، طلب عفو میکنم.» البته تومیسلاو نیکولیچ مانند بسیاری مجبور بود ملاحظات احساسات مردم و دولت خود را نیز در نظر بگیرد و آنچه رخ داده بود را در حدی ملایمتر مطرح کند. به همین دلیل از واژه «نسلکشی» برای این کشتار استفاده نکرد و به ذکر لفظ «جنایت» بسنده کرد.
با توجه به اینکه در سیاست هیچ چیزی بیدلیل و بدون ارتباط با حواشیاش نیست، سادهلوحانه خواهد بود اگر این اقدام را مرتبط با موضوعات انتخابات و فرصت کسب معاون اولی رییسجمهوری ندانیم، اما این مهم است که دوستم از چه روشی برای کسب رضایت و رای مردم استفاده میکند. روشی دلجویانه و انسانی اخلاقی یا روشی معاملهگرانه و فریبکارانه. اقدام دوستم حتا از نوعی اخلاق تکنیکی باشد، قابل پذیرشتر از روشهایی است که زمینه خشونت و بیاعتمادی را گسترش میدهد.
در مواردی نیز آنانی که تحت فشار شرایط و فرماندهان بالادست خود به نوعی مجبور به اعمال جنایت علیه بشریت شدهاند، بعد از خروج از شرایط فشار و تهدید و کسب احساس امنیت اقدام به عذرخواهی کردهاند. یکی از شناختهشدهترین موارد آن را میتوان عذرخواهی پزشکان آلمانی که در جنگ جهانی دوم به اقدامات غیراخلاقی در حرفه پزشکی دست زده بودند دانست. پزشکان آلمانی در بیانیهای که منتشر کردند از قربانیان این جنایات و بازماندههای آنها طلب بخشش کردهاند. این گروه از پزشکان آلمانی در دوره نازیها آزمایشات مصنوعی روی زندانیان کمپها انجام میدادند تا آنها را به اجبار عقیم کنند و یا حق زندگی را از بیماران روانی و سایر مردم نگونبختی که به اعتقاد نازیها ارزش زندگی کردند نداشتند، بگیرند. انجمن پزشکی آلمان در این بیانیه تاکید کرده است که این جنایات، اقدامات تکتک پزشکان نبوده بلکه اعضای اصلی جامعه پزشکی آن زمان در انجام تمام این اعمال وحشیانه نقش داشتهاند.
در مواردی مانند بمباران هستهای هیروشیما و ناکازاکی که به اتمام جنگ جهانی دوم منجر شد، نه تنها هیچ عذرخواهی صورت نگرفت بلکه خلبانان این پروازها آن اقدام را امری ضروری دانستند. سه تن از خدمه این هواپیمای جنگی، اظهار داشتهاند که «کاربرد سلاح اتومی اقدامی لازم در تاریخ «بوده و آنها از این کار» بهدلیل پایان دادن به جنگ جهانی دوم پشیمان نیستند.» در مواردی حتا آنانی که به نیابت از گذشتگان خود، و برای تسلی خاطر بازماندگان کشتارها عذرخواهی کردهاند، تحت فشار افکار عمومی جامعه یا گروههای فشار داخلی خود مجبور شدهاند عذرخواهی خود را پس بگیرند. چنانکه شرکت هیات امریکایی در مراسم بزرگداشت قربانیان هیروشیما، از سوی بسیاری از امریکاییها و نظامیان امریکایی تقبیح شد. این رخدادها نشان میدهد عذرخواهی کردن هزینههای سنگینی دارد که هر کسی قادر به انجام دادن و حفظ آن نیست.
اقدام به عذرخواهی مستقیم با هر انگیزه و از سوی هر شخصیتی صورت گرفته باشد، اقدامی شجاعانه محسوب میشود. چرا که صرفنظر از تمامی جوانب آن، این اقدام خطرات و پذیرش دشواری را میطلبد. آنچه به آن میپردازیم، قضاوت در مورد اهداف و شخصیت جنرال دوستم نیست. ما نمیخواهیم در مورد شخصیت او قضاوتی داشته باشیم. اینکه این اقدام چقدر صادقانه و واقعی بوده؟ یا اینکه چقدر ناشی از تشخیص و تصمیم فردی خود او بوده است؟ این اقدام حتا اگر موافقت با یک پیشنهاد مصرانه بوده باشد، پذیرفتنش اقدام خود جنرال دوستم بوده است. این پذیرش ظرفیتی میخواهد که در بسیاری از افرادی که در موقعیت مشابه دوستم قرار دارند، صورت نگرفته است.
همانطور که عذرخواهی از ارامنه توسط دولت ترکیه و اردوغان، با وجود تمامی فشارهایی که اتحادیه اروپا به این کشور وارد، کرد صورت نگرفت. گفته میشود در این جنایت نزدیگ یکمیلیون و پنجصدهزار نفر ارمنی ترکتبار کشته و عده زیادی کوچانده شدند. حرف آخر اردوغان این بود که: ترکیه جنایتی مرتکب نشده است که عذرخواهی کند. با این حال او از واقعه تاریخی قتل عام کردهای علوی مذهب ترکیه در دهه ۱۹۳۰ میلادی، عذرخواهی کرد. اقدامی که به نوعی در ترکیه تابوشکنی محسوب میشد. این قتل عام بار روانی کمتری داشت و هزینههای کمتری را تحمیل میکرد. با این حال این اردوغان و دولت او بود که همین مقدار هزینه را پذیرفت.
در رابطه با هدف این اقدام هم باید گفت، با توجه به اینکه در سیاست هیچ چیزی بیدلیل و بدون ارتباط با حواشیاش نیست، سادهلوحانه خواهد بود اگر این اقدام را مرتبط با موضوعات انتخابات و فرصت کسب معاون اولی رییسجمهوری ندانیم، اما این مهم است که دوستم از چه روشی برای کسب رضایت و رای مردم استفاده میکند. روشی دلجویانه و انسانی اخلاقی یا روشی معاملهگرانه و فریبکارانه. اقدام دوستم حتا از نوعی اخلاق تکنیکی باشد، قابل پذیرشتر از روشهایی است که زمینه خشونت و بیاعتمادی را گسترش میدهد.
آنچه بهنظر میرسد باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد، رفتاری است که صورت گرفته است. اگر این رفتار را مستقل از شخصیت و هدف ارزیابی کنیم، باید گفت اقدامی شجاعانه و مدبرانه بوده است. دشواری، اهمیت و خاص بودن این اقدام در شرایط جامعه افغانستان را با واکنش سریع اسماعیلخان بهتر میتوان درک کرد. همین که اسماعیلخان در مقابل این اقدام موضعی چنین متعارض و منفی میگیرد، نشان میدهد کار چقدر سخت است. رفتار آینده سیاسیونی که در گذشته اقدامات مشابه داشتهاند، نشان خواهد داد آنچه دوستم انجام داده است، هر کسی نمیتواند انجام دهد. هر کسی نمیتواند عذرخواهی کند.
کسی میتواند عذرخواهی کند که هنر تسلیم حقیقت شدن را داشته باشد. کسی میتواند عذرخواهی کند که توان همدلی کردن با دیگران را داشته باشد. کسی میتواند عذرخواهی کند که به این نتیجه برسد که از هیچ کسی برتر نیست. کسی میتواند عذرخواهی کند که بپذیرد انسانی است که نه تنها احتمال اشتباه کردن در او زیاد است، بلکه یقین دارد اشتباه هم کرده است.
انسانهای خودشیفته نمیتوانند عذرخواهی کنند. انسانهای خودشیفته آنقدر غرق در احساس قدرت و جذابیت و محق بودن خودشانند که اصولا نمیتوانند مسوولیتپذیری، علاقهمندی و همدلیشان را معطوف دیگری کنند. انسانهای خودشیفته معتقدند انسانهای خاصی هستند که قادراند کارهای خاص انجام بدهند و به همین دلیل هم مستحق تمجید و ستایشهای خاصند. و البته حق دارند اشتباهات خاص هم داشته باشند، هرچند هیچگاه نمیپذیرند اشتباهی کردهاند.
سیاستمداران و حاکمان خودشیفته نمیتوانند بهراحتی عذرخواهی کنند. در واقع اختلال شخصیت خودشیفته، یکی از سه اختلال شخصیتی است که سیاستمداران زیاد به آن مبتلا میشوند.
از نشانههای شخصیتهای خودشیفته میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- با انتقاد با احساس خشم، شرم یا تحقیر- هرچند بیان نشود- واکنش نشان میدهد.
۲- از نظر روابط بین فردی سوءاستفادهگر است و برای رسیدن به هدف خود دیگران را استخدام میکند.
۳- دارای احساس خودبزرگبینی در مورد اهمیت خویش است.
۴- معتقد است که مشکلات او خاص است و فقط برای افراد خاص دیگران قابل درک است.
۵- ذهن او با خیالات موفقیت نامحدود، قدرت، درخشندگی، زیبایی یا عشق ایدهآل مشغول است.
۶- همواره خود را محق میداند. انتظار نامعقول دارد که با او بهشکل ویژهای برخورد مناسب شود.
۷- انتظار توجه و تحسین دایمی دارد و بهدنبال تعریف شدن از سوی دیگران است.
۸- فقدان همحسی دارد. در تشخیص و تجربه احساس دیگران ناتوان است.
۹- ذهن او مشغول به احساس حسادت است.
این ویژگیها، خصوصا ویژگی شماره هشت، باعث میشود فردی که در گذشته جنایتی انجام داده، هیچ وقت درک نکند که تصمیم و رفتارش چه آسیبها و صدماتی به دیگران وارد کرده است. او خود را در آنچه انجام داده همواره برحق و منطقی میداند و لذا هیچگاه احساس پشیمانی از آنچه انجام داده نخواهد داشت. این افراد اشتباهات خود را بهدلیلی قرار داشتن در شرایط خاص، حتا نوعی ویژگی مثبت و حسن تفسیر میکنند و برای اقدامات منفی خود عناوین مثبت انتخاب میکنند. مثلا میگویند من ظالم و بیرحم نیستم بلکه قاطع و باارادهام. شما چون قاطعیت و نظم را درک نمیکنید، اینطور قضاوت میکنید. احساس خودبزرگبینی این افراد، هیچگاه به آنها اجازه نمیدهد حتا تصور کنند انسانهای ضعیف و یا مخربی هستند. در واقع آنانی که اختلال شخصیت دارند، با شخصیت خود، نقابی برای پوشاندن ویژگیهای منفی و ضعفهای درونی خود ساختهاند. این افراد هیچگاه نمیتوانند عذرخواهی کنند.
انتهای پیام
