شفقنا افغانستان – ابراهیم کریمی: دیروز روز جهانی صلح بود. روزی که ظاهرا باید برای مردم کشور ما مهم باشد. اما مهم نیست. بسیاری از مردم نمیدانند چنین روزی وجود دارد. اگر بدانند وجود دارد، نمیدانند این روز در چه زمانی است! اگر بدانند چه زمانی است نمیدانند در چنین روزی چه کاری باید یا میشود انجام داد! این مناسبتهای جهانی چندان سابقهای در مناسبتهای فرهنگ بومی ما ندارد. اما روز ولنتاین هم چندان سابقهای در مناسبتهای بومی ما ندارد. این روز جهانی نیز نسبتا جدید است. اما امروزه بسیاری از جوانان و مردان این کشور، روز ولنتاین را به خوبی میشناسند، انتظار آن را میکشند، میدانند در این روز چه کاری باید انجام دهند و سعی میکنند با خرید تحفهای برای معشوقه، نامزد، همسر و عزیزشان او را خوشحال و غافلگیر کنند. آنها نسبت به این روز جهانی احساس نیاز فعال دارند.
اما مردم ما نسبت به روز جهانی صلح نیاز فعال ندارند. آنان نه انتظاری میکشند و نه اقدامی انجام میدهند. بهجز چند اعلامیه و برنامه مناسبی توسط دستگاههای رسمی اتفاق دیگری رخ نخواهد داد. واقعیت این است که مردم ما به چنین روزی احساس نیاز ندارند.
صلح مفهوم نامشخصی است که تعاریف مختلفی از آن میشود. بعضی افراد صلح را از جنبه مثبت آن مینگرند: برای مثال بهمعنای نظم، هماهنگی و همکاری. برخی صلح را از جنبه منفی در نظر میگیرند؛ به معنای فقدان منازعه، تنش یا جنگ.
اگر بگوییم روز جهانی صلح برای مردم ما باید روز مهمی باشد؛ این باید مشکلی را حل نمیکند. این طور هم نیست که مردم ما آنقدر درگیر مشکلات زندگی و ناامنی- در حیطههای مختلف آن- هستند که اصلا متوجه چنین روزی نمیشوند. آنها حتا اگر متوجه هم بشوند کاری نیست که انجام بدهند و در واقع ارتباطی بین خود و این روز نمیبینند. فرق زیادی هم نمیکند جزو کدام دسته از مردم باشی. تحصیلکرده یا بیسواد. کاسب یا کارمند. تنها شاید برخی از سیاسیون و اهالی رسانه به یمن شرکت در همایشهای مناسبتی و تهیه گزارش و خبر، متوجه این روز شده باشند.
نکته اساسی این است که مردم ما نمیدانند، در شرایط صلحآمیز چگونه باید زندگی کنند. آنها نمیدانند چرا زندگی در صلح مهم است. مردم ما این را درک میکنند که جنگ نمیخواهند، اما میدانند اگر جنگ شد چکار باید کنند. آنان میدانند اگر در شرایط نابرابر و ناعادلانه قرار گرفتند چه انتظار و احساسی داشته باشند. اما نمیدانند در شرایط برابر و عادلانه چگونه احساس و رفتاری باید داشته باشند یا خواهند داشت؟!
مردم ما میدانند در شرایط منازعه و عدم برابری یا شرایط برتر چگونه باید زندگی کنند. چرا که معمولا در همین شرایط بودهاند و رفتار و احساس و افکار متناسب با همین شرایط را درک میکنند. درک و تجربه بودن و تلاش کردن برای شرایط صلحآمیز آنقدر بعید، دور از ذهن و غریب است که ترجیح میدهند اضطراب و دشواری مواجهه با این شرایط خوب را تجربه نکنند. انسان معمولا شرایط نامناسب آشنا را به شرایط مناسب نا آشنا ترجیح میدهد.
شرایط منازعه، نابرابری، برتریطلبی و بیاعتمادی در جامعه ما آشناتر و ناخوشایندتر است. مردم هم ترجیح میدهند در همین شرایط بسر ببرند. این ترجیحها، ترجیحات فردی و شخصی است که هر کسی در مورد خودش آن را میپسندد و انتظار دارد که دیگران (حکومت، سازمانهای حقوق بشر و صلح، سیاسیون و فعالان اجتماعی) آن را ایجاد و آشنا کنند.
دستیابی به صلح هدفی است که تاکنون تلاشهای زیادی از سوی جامعه جهانی، نهادهای حقوق بشر، فعالان داخلی و حکومتی در مورد آن صورت گرفته است. تلاشهایی که هرچند نتایجی داشته است، اما آنطور نبوده است که بتوان گفت ما به این هدف نزدیک شدهایم. شاید برجستهترین و شناختهشدهترین تلاش ناکام در این راستا را بتوان تشکیل شورای عالی صلح از سوی جناب رییسجمهور دانست. شورایی که تا کنون قربانیان زیادی داشته است. شاید بتوان شهادت استاد برهانالدین ربانی توسط طالبان را، بزرگترین شکست و ناکامی مرتبط با این شورا دانست. شکستی که میتواند از تمامی شکستهای دیگر سیاسی، حیثیتی، اجتماعی و مالی این طرح نمایندگی کند.
هرچند نمیتوان شهادت استاد ربانی را مستقیما به سمتی که ایشان بهعنوان رییس شورای عالی صلح داشتند ربط داد، اما این واقعه نشان داد که طالبان به هیچوجه چنین جایگاهی را برای وی بهعنوان یک میانجی نپذیرفتند. در واقع تعریف مشخصی از صلح و شرایط، بایستهها و فرایند دستیابی به آن در نزد مسوولان وجود ندارد. دستآوردهای مبهم، ناقص و بیبرنامه عملا امید به این طرح را به ناامیدی کشانده است.
صلح چیست؟
صلح مفهوم نامشخصی است که تعاریف مختلفی از آن میشود. بعضی افراد صلح را از جنبه مثبت آن مینگرند: برای مثال بهمعنای نظم، هماهنگی و همکاری. برخی صلح را از جنبه منفی در نظر میگیرند؛ به معنای فقدان منازعه، تنش یا جنگ. عدهای نیز صلح را به مفهوم ارتباط میان کشورها میدانند و برخی نیز این تصور را به ارتباط بین افراد یا حتا در یک فرد (مثل آرامش خاطر) ربط میدهند. تعریف فرد از صلح بسیار اهمیت دارد، بهطوری که این تعریف تعیین میکند که صلح امری مطلوب است و چگونه حاصل میشود.
صلح بهعنوان هماهنگی و توافق، آرمانگرایانه و نامطلوب است. آرمانگرایانه از آن نظر که توافق کامل و عدم منازعه غیرممکن و نامطلوب است، زیرا منازعه برای تغییر و پیشرفت اجماع ضروری است، در این دیدگاه صلح بهعنوان نظم، تعریف قدیمی است که در روابط بینالمللی کاربرد داشته است. این تعریف، پایداری حاصل از یک نظام سیاسی موثر و توازن قدرت در داخل یک کشور یا بین کشورها را نشان میدهد. این مفهوم اذعان میدارد که زور، شیوهای اساسی است که برای حفظ صلح به کار میرود و «صلح از طریق اعمال زور» بهترین رویکرد برای حفظ نظام ملی و بینالمللی منظم و منضبط است.
صلح بهمعنای عدالت نیز به کار میرود. دیدگاهی که در کشور ما بیشتر از سوی نهادهای حقوق بشر و در ارتباط با خشونت علیه زنان مورد تاکید قرار گرفته است. این مفهوم از صلح مشابه آنچه جان گالتونگ، محقق پیشرو صلح در خشونت ساختاری ارایه کرد، بهنظر میرسد. خشونت ساختاری به موقعیتی گفته میشود که در آن یک فرد یا گروه بهدلیل محدودیتهای ناشی از تنوع نژادی، قومی و مذهبی خاص جامعه قادر نیست به همه تواناییهای خود دست یابد. بهطور معمول صلح و عدالت، در مقابل یکدیگر بهنظر میرسند، زیرا گروههای ضعیفتر اغلب برای کسب عدالت به خشونت روی میآورند. از اینرو آنها صلحطلب بودن را بهمعنای دست کشیدن ازجست و جوی خود برای عدالت میانگارند.
همچنین صلح میتواند بهعنوان مدیریت منازعه در نظر گرفته شود. براساس این دیدگاه صلح یک وضعیت نهایی محسوب نمیشود، بلکه فرایندی برای کسب منافع و نیازهاست. از این گذشته صلح فرایندی برای کسب نیازهای افراد دانسته میشود، نه گروهها یا کشورها. صلح توسط ارتشهایی که از ارزشهای ملی دفاع میکنند حاصل نمیشود، بلکه با کمک افرادی که در کنار هم برای رفاه فزیکی، رشد معنوی، رضایت مادی و روابط بین فردی قوی کار میکنند، بهدست میآید.
دشواریهای زندگی در صلح
صلح در معنای عدالت آن برای بسیاری دردسر خواهد آفرید. برای بسیاری به معنی از دست دادن فرصتها و مزیتهاست. صلح مثبت با توجه به اهمیت دستیابی به توسعه و رفاه مسوولیت تلاش و مدیریت و تخصص داشتن را ایجاب میکند و انسانهای تنبل، غیرمتخصص و بیبرنامه را دچار چالش و عدم شایستگی خواهد کرد. صلح در معنای آزادی برای بسیاری ناخوشایندیهای اضطرابآور ورود پدیدههای جدید را خواهد داشت. پدیدههایی که متناسب با سلیقه و انتخاب من نباشد. افکار، فرهنگها، حقوق و رفتارهای جدید. صلح عادلانه مبتنی بر اخلاق انسانی، کسی را که همواره در موقعیت برتر بوده و عادت کرده است نیازش را از طریق دستور دادن مطالبه کند دچار دشواری خواهد کرد. او نمیتواند بهراحتی رفتار درخواست رسمی نیازش را بپذیرد. خیلی خوب میتواند با نهایت احترام دستور دهد، اما نیاموخته است که درخواست کند و بپذیرد که نیازمند است نه محق. زندگی کردن در شرایط صلح دشواریهایی دارد که هر کسی آن را نمیپسندد. دشواری که مقدمه دستیابی به امنیت، آرامش، رفاه و توسعهای پایدار خواهد بود.
نویسنده: ابراهیم کریمی
