شفقنا افغانستان- روزنامه اطلاعات روز در شماره امروز خود نوشت: تا اسمی از بامیان میشنوید، حتماً بودای بامیان یادتان میآید. همین نام و همین نشان کافیست که شکوه فرهنگی بامیان خوشحالمان کند. اما این ولایت، به اندازهی نامش (بامیان) مرفه، آرام و خوشایند نیست.
بامیان شاید بام دنیا باشد، که از بلندای این بام بتوان بودای به زمین ریخته و غلغله و ضحاک ویران را تماشا کرد و بند امیر را نفس کشید. اما بامیان جهنم دنیا نیز هست. انسانهای بامیانی هنوز مغارهنشینند و در کوهها زندگی میکنند. بامیان بودا داشت، ضحاک و غلغلهای را زیست، بند امیری دارد؛ اما شفاخانه ندارد، سرکهایش خراب اند، مکتبهایش کم اند، امنیت راههایش خراب است، بودایش افتاده است، شهرش کوچک است، روستایش توسعهنیافته، مردمش فقیر، جوانانش بیکار و مادرانش بیمارند.
بامیان هرچند که نمونهی فرهنگی است؛ اما مصداق کامل محرومیت نیز هست. بامیان هرازگاهی برای افغانستان افتخاری آفریده است، اما از میلیاردها دالری که به افغانستان کمک شده است، سهم اندکی داشته است. افتخارات بامیان بیشمارند و غیرقابل خوانش؛ اما محرومیت و فقرش برجستهتر است و قابل دید.
بامیان نمونهی برجستهی رُشد فرهنگی در افغانستان است. دانشجویان این ولایت نمونه اند و نمره اول. شکوفایی بامیانیها در تحصیل چند سال قبل نزدیک بود به یک جنجال قومی تبدیل شود؛ سالی که شاگردان مکاتب ولایت بامیان خوب درخشیدند و در کانکور بیشترین سهم در کامیابی را داشتند و بیشترینشان بهترین نمره گرفتند و به بهترین دانشگاهها راه یافتند. فعالان مدنی آن، مبتکر و پیشگام فعالیتهای مدنی اند. طبیعت آن توریستی و جذاب است. در عرصهی فرهنگی، تندیسهای بودایی که حالا افتادهاند را دارد، غلغه و ضحاک، درهی فولادی، بند امیر و… را دارد. این همه باعث شده که بامیان را نمونهی فرهنگی در افغانستان و در جنوب آسیا انتخاب کند. اما از جانب دیگر، بامیان و اینهمه افتخارات چون در بامیان اند، باعث شده که بامیان همینطوری بماند و روند یکجانبهی افتخارات فرهنگیاش افزایش یابد. این ولایت هرچند که رشد فرهنگی دارد، اما از نظر سیاسی منزوی است، از نظر اقتصادی فقیر و توسعهنیافته و از نظر خدماتی در حد یک روستای دورافتاده است.
بامیان با اینهمه نام و ظرفیت برای افزایش درآمدهای داخلی افغانستان، سهم بسیار بسیار اندک در کمکهای بینالمللیای که تا هنوز در افغانستان به مصرف رسیده، داشته است. میزان کمکهای خارجی که در این ولایت به مصرف رسیده، کمتر از یکبیستم مبالغ کمکشده به شماری از ولایتهای دیگر در افغانستان است.
در این نابرابری دولت افغانستان مقصر اول است. بامیان عمداً ولایت محروم از کمکهای دولتی و جامعهی جهانی بوده است. سیزده سال گذشته بودجهی دولت و کمکهای جامعهی جهانی با مداخلهی عمدی مقامهای حکومتی و نهادهای مالی، در مناطق هزارهنشین کمتر اختصاص داده شده است. گزارشهایی که نهادهای بینالمللی منتشر کردهاند، نشان میدهند که هیچ ولایت هزارهنشین به اندازهی یکدهم کمکهایی که به ولایتهای پشتوننشین در طول سیزده سال گذشته شده، سهم نداشتهاند. بامیان نیز از جملهی ولایتهایی است که به لطف امنیت و به دلیل اینکه اکثریت باشندگان آن هزاره است، از این کمکها محروم بوده است.
نتیجهی این محرومیت، فقر اقتصادی است که حالا بامیان و بامیانیان درگیر آن است. پیامد کلانتر آن این است که بامیان دورافتاده مانده است و در انزوای سیاست افغانستان. این انزوای سیاسی و فقر اقتصادی پایان نمییابد، مگر اینکه حکومت افغانستان در ساخت جادههای بامیان و شاهراه کابل-هرات اقدام کند و بامیان را به عنوان یک ظرفیت جغرافیایی برای جذب توریست و گردشگری فکر کند و سالانه از این ظرفیت درآمد کلان مالی به دست آورد.
اما حالا که بامیان پایتخت فرهنگی سارک شد، انتظار میرود که حکومت افغانستان به سیاستهای تبعیضآمیز خود در قبال این ولایت تجدید نظر کند و بامیان را به عنوان ولایتی از ولایتهای افغانستان فکر کند. حکومت بامیان را بسازد تا سود ناشی از جاذبههای توریستی و درآمد ناشی از محصولات زراعتی آن را به جیب بزند و جیب مردم را پُر کند.
متأسفانه تا نگاه تبعیضآمیز حکومت به بامیان ادامه دارد، انتظار سرمایهگذاریهای مستقیم خارجی برای بازسازی بامیان نیز ممکن نیست. حکومتی که میتواند به بامیان بر اساس اینکه چه کسانی در آن زندگی میکنند، منابع و امکانات اختصاص بدهد، میتواند صد دروغ ردیف کند تا کشورهای خارجی و نهادهای بینالمللی را از بازسازی و سرمایهگذاری در بامیان منصرف کند.
انتهای پیام

