شفقنا افغانستان-سپ بلاتر به خاطر رشوه، زد و بند در دادن میزبانی جام جهانی و البته پولشویی خودش را در بنبست شدیدی قرار داده است. هر چند خودش مدعی است هنوز مسئولیت مهمی را روی شانههایش احساس میکند؛ اگر چه به دلیل تحقیقات آمریکا و سوئیس خود را کنار کشیده و منزوی شده است.
به گزارش سرویس ترجمه شفقناورزشی، شگفتانگیزترین نکته در دیدار با سپ بلاتر این است که این مرد چه اندازه طبیعی، خونسرد و دوستانه رفتار میکند. پیرمرد ۷۹ ساله سوئیسی به آهستگی در ساختمان فدراسیون جهانی فوتبال در زوریخ سوئیس قدم میزند. چند دقیقهای تاخیر دارد و یکی از دستیارانش به همین خاطر سه بار عذرخواهی میکند. بلاتر در سالن ۲۰ متر مربعی و روشن در مقر فیفا آرامآرام راه میرود. آرام دست میدهد، بااحتیاط روی مبل چرمیاش مینشیند و با صدایی آرام میگوید: “لطفا یک کولا!”
اگر چه در چشمانش توفانی برپاست ولی آرامشی گیجکننده را به محیط و اطرافیانش میبخشد. ماموران آمریکایی در حال تحقیق و بازجویی از بیش از دو جین از سران بلندپایه فیفا هستند؛ تحقیقاتی درباره فساد، رشوه و زد و بند در اعطای حق پخش تلویزیونی و سرانجام پولشویی.
سپ بلاتر اینجا در اندرونی موزه شخصی خودش نشسته است. روی دیوارهای سالن چندین و چند نشان و جایزه آویخته شده. یکی از آنها نشان خدمات برجسته آلمان است که آنگلا مرکل ۵ ژوئیه ۲۰۰۶ به بلاتر اهدا کرد؛ در اوج “تابستان افسانهای” ژرمنها. یادآور زمانی که بلاتر در آلمان محبوب بود؛ چرا که فیفا جام جهانی را به این کشور آورده بود.
یک پرتره هم روی دیوار دیده میشود: سپ بلاتر روی بوم. ترسیم شده به دست رولف کنی، هنرمند سوئیسی. روی یک پایه بلند هم کپی جام جهانی قرار داده شده است؛ جامی که بلاتر در دوران ریاستش بر فیفا چهار بار آن را به کاپیتان تیمهای قهرمان جهان اهدا کرده است. تابلویی هم هست که بلاتر در آن به درجه پرفسورای افتخاری فلسفه دانشگاه نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی نایل آمده است.
در میان این گذشته درخشان و پر زرق و برق مردی نشسته که اکنون همه دربارهاش تنها و تنها میگویند، دیگر آیندهای ندارد؛ چرا که جلوی تیمهای تبهکار را نگرفته یا نتوانسته آنها را در سازمان قدرتمندش ببیند و تشخیص بدهد.
مرد سالخورده روی مبل در این لحظه، از سپ بلاتر معروف هیچ نشانی ندارد. مردی که دشمنانش او را ماکیاولی، دیکتاتور یا بت مینامند؛ کسی که مرد شماره یک فوتبال جهان بود؛ همان که روزگاری در ارتش سوئیس به عنوان درجهدار خدمت کرده و هفده سال تمام بر سران فوتبال جهان حکم رانده بود.
در پایان ماه مه گذشته بود که بادهای مخالف وزیدن گرفت. ماموران افبیآی و دادستانی سوئیس تحقیقی بیسابقه درباره سران فاسد فیفا را آغاز کردند. از قرار معلوم قصدشان این بود که همه چیز را سر و ته کنند. همان زمان بود که قدرت هم از دستان بلاتر خارج شد درست همان طور که در دیدار پایانی جام جهانی ۲۰۰۲ توپ از دستان اولیور کان در رفت. همه از هر سو به بلاتر حملهور شدند؛ از درون و بیرون. دور و بر رئیس خالی شد. همه میخواهند از شر او خلاص بشوند.
بلاتر روی مبلش نشسته و خود را در نقش یک قربانی جا میزند. دوست دارد کسی حرفهایش را باور کند. میگوید: “انتقاد ناراحتم نمیکند. نقدها را با کمال میل میپذیرم. آنچه برایم دردناک است، سخنان و حرفهای نفرتانگیز است. حسادت به کینه و نفرت بدل شده است.” چشمهایش را میبندد و سرش را تکان میدهد، انگار هنوز هم نتوانسته توفان رخدادهای پیش آمده را باور کند.
او در حال حاضر تنها یک ایده را در سر دارد: فیفا را نجات دهد: “اکنون اینجا هستم تا بجنگم. نه به خاطر خودم که برای فیفا.” او میگوید توطئهای در جریان است؛ دسیسهای علیه فیفا: “میترسم بخواهند فیفا را نابود کنند.”
هستند افرادی که میگویند آمریکا میخواهد قدرت در فیفا را به دست بگیرد. فدراسیون جهانی فوتبال اکنون به شکلی بیسابقه در تیررس قرار گرفته است: ۱۴ عضو ارشد فیفا با اتهام مقامهای آمریکایی رو به رو شدهاند. هفت عضو ارشد فیفا دو روز پیش از انتخاب رئیس جدید با شکایت افبیآی در هتل محل اقامتشان در زوریخ دستگیر و بازداشت بازداشت شدند. یکی از دستگیرشدگان جفری وب، نایب رئیس فیفاست.
فساد و رشوه و تطمیع و پولشویی اتهامهای مطرحاند. آمریکاییها از ۱۵۰ میلیون دلار رشوهای حرف میزنند که در سالهای گذشته در ازای دادن حق پخش تلویزیونی پرداخت شده است.
بلاتر مدعی است با این موارد سر و کاری نداشته است. او میپرسد: “آیا فیفا برای آنچه در روستایی در گوشهای از جهان فوتبال رخ میدهد، مسئول است؟” و درباره پیامدهای این بررسی که احتمال دارد، یقه او را هم بگیرد، عنوان میکند: “هر آدمی میترسد. مثلا از مرگ ولی من در نگاه به کارم در فیفا ترسی ندارم. از هیچ چیز نمیترسم.”
بلاتر در جریان گفتوگو جابهجا میشود، ژست میگیرد، دستانش را به هم میمالد. او خشمگین است زیرا پیوسته به خاطر جام جهانی قطر مورد حمله و هجمه قرار میگیرد: “تناقض اینجاست که من یکبند باید چیزی را توضیح بدهم که اصلا اولویت من نبود.” بلاتر تاکید میکند فیفا به نفع قطر رای نداده است: “من بر اساس نقش و وظیفهام عمل کردم. وقتی اکثریت کمیته اجرایی فیفا برگزاری جام جهانی در قطر را میخواهد، من هم باید این کار را انجام بدهم.”
او نمیپذیرد که کیسه بوکس همه خرابکاریها در جریان اعطای میزبانی جام جهانی ۲۰۲۲ به قطر باشد. بلاتر مسئولیت این خرابکاری را به گردن دیگران میاندازد: “دو مداخله سیاسی پیش از اعطای میزبانی به روسیه و قطر صورت گرفت. آقایان سارکوزی و ولف تلاش کردند مردان منتخب خود را تحت تاثیر قرار دهند. درست از همین رو جام جهانی اکنون به قطر رسیده است. آنهایی که این تصمیم را گرفتند، اکنون باید مسئولیت پاسخگویی را برعهده بگیرند.” بلاتر مدعی است فدراسیون فوتبال آلمان از سوی رئیسجمهور وقت آلمان “دستوری دریافت کرده بود که آلمان به دلیل برخی علائق اقتصادی به نفع قطر رای بدهد.”
تئو سوانسیگر، رئیس پیشین فدراسیون فوتبال آلمان هم از تماس تلفنی ولف پیش از اعطای میزبانی جام جهانی نوشته بود که در آن از شانس قطر جویا شده بود. رئیسجمهور آلمان در کتابش هر گونه دستور و سفارش را رد میکند. فرانتس بکنباوئر، نماینده دیگر آلمان هم تا امروز هرگز فاش نکرده است در فرآیند اعطای میزبانی به نفع کدام نامزد رای داده است.
بلاتر همچنین نمیخواهد گناه شرایط نامساعد انسانی در قطر را به گردن بگیرد: “به شرکتهای آلمانی نگاه کنید! راهآهن آلمان، Hochtief و بسیاری دیگر پروژههایی را در قطر در دست اجرا داشتند؛ آن هم زمانی که هنوز جام جهانی به قطر داده نشده بود.” و فیفا؟ پشتیبان بهبود اوضاع است.
نجات فیفا؟ چگونه؟
شاید برخی بخواهند بلاتر را باز هم دوست داشته باشند البته در صورتی که او به اشتباههایش اعتراف کند و به طور جدی اتهامهای وارده از سوی آمریکاییها را پاسخگو باشد. اگر بگوید چرا فیفا ۵٫۵ میلیون فرانک سوئیس را در سال ۲۰۱۰ پرداخت کرد تا تحقیقات درباره پرونده ISL بسته شود. با پرداخت زودهنگام جریمه جلوی شفافسازی در این پرونده گرفته شد. بلاتر میگوید، این موضوع برایش تمام شده است: “دیگر وقتم را صرف این پروندهها نمیکنم. با نجات فیفا و اصلاحات به اندازه کافی کار سرم ریخته است.” او بیشتر از این حرفی در این باره نمیزند.
او به زودی قدرت را واگذار خواهد کرد. این موضوع به نظر قطعی میآید. مجمع فیفا در اوج رسوایی اخیرش روز ۳۰ ماه مه بلاتر را برای پنجمین بار به ریاست برگزید ولی او چهار روز بعد در نشستی خبری در زوریخ کنارهگیریاش را اعلام کرد. حرف او از این جهت اهمیت یافت که در بهترین فرصت آتی جانشینی برایش برگزیده خواهد شد. رقبا نفس راحتی کشیدند؛ چرا که پایان دوران بلاتر فرا رسیده است.
ولی همه چیز به این آسانی هم نیست. به احتمال فراوان دوره بلاتر هنوز هم به سر نمیرسد.
او اگر چه میگوید در انتخابات فوقالعاده فیفا در پایان سال جاری به احتمال زیاد شرکت نخواهد کرد ولی این را هم میافزاید که همه درها به رویش باز هستند. از جمله این که: “این فکر که باز هم نامزد شوم، را از سر به در نکردهام.” در این میان کسی هست که در پرده همه چیز را به نفع بلاتر میگرداند و میگوید بلاتر به نامزدی دوباره عمیقا فکر میکند.
نام او کلاوس اشتولکر است. ۷۴ سال دارد و شناختهشدهترین مشاور پیرمرد سوئیسی است. بلاتر او را در ژانویه به کار گرفت. اشتولکر سخنران بسیار قدرتمندی است. بسیاری او را کمی دیوانه میدانند. اشتولکر بلاتر را با مسیح مقایسه میکند؛ چرا که بلاتر سه روز پس از انتخابات فیفا در زادگاهش به استراحت پرداخت و سپس به دفتر کارش بازگشت.
افراد رسانهای فیفا میگویند او از پایان ماه مه دیگر حکمی ندارد ولی اشتولکر هنوز هم به مقر فیفا میآید و میرود. او هنگام گفتوگو با ما در سالن روسا حاضر بود. بلاتر و او با هم دوست هستند.
در فیفا حدس زده میشود که این دو چه نقشهای در سر دارند و برای همین هم اوضاع در این شهر کوهپایهای سوئیس بحرانی است. کارکنان بلندپایه میخواهند که بلاتر سرانجام از سمت خود کناره بگیرد. او در همه بخشها دشمنان و مخالفانی دارد. آنها همچنین نباید از دیدار بلاتر با خبرنگاری چیزی بدانند. حتی دومنیکو اسکالا، رئیس بخش حسابرسی فیفا مخالف اوست. او میخواست با بلاتر دست به اصلاحاتی بزند که به نفع بلاتر تمام میشد. زمانی هم که دریافت این گونه نخواهد شد پیامی به بلاتر فرستاد که در آن از او خواسته بود از تغییرات در راس فیفا حمایت کند.
بلاتر دوست ندارد حرفی بزند. یکی از دشمنانش در مقر فیفا می گوید: “بلاتر باید هم سکوت در پیش بگیرد.” رئیس اما به کارش ادامه میدهد. او وقتی از فیفا حرفی میزند پیوسته از “ما” استفاده میکند ولی دیگر “مایی” وجود ندارد. اوضاع چگونه پیش خواهد رفت؟ او به سفر از پیش برنامهریزی شده به کانادا نرفت. میگوید: “تا همه چیز روشن نشده است، دست به هیچ خطری نخواهم زد.” این دیگر راز سر به مهری نیست که او از دستگیر شدنش از سوی ماموران آمریکایی میترسد. نه از آن رو که آمریکاییها مدرک محکمی از او در دست داشته باشند که این کار نزد افکار عمومی موثرتر خواهد بود.
بلاتر از مثلی قدیمی استفاده میکند: “یک سرباز هیچگاه سنگرش را ترک نمیکند.” این دوباره همان بلاتر تلویزیونی است. او میداند در مسیر درستی گام برمیدارد و تردیدی ندارد: “تردید به خود بزرگترین دشمن فرمانده است.” او به کاری که میکند، باور دارد: “این باور مرا زنده نگه میدارد.”
او به زودی دوباره سوار هواپیما خواهد شد و همانند گذشته همواره در راه و سفر خواهد بود. میگوید: “پس از سونامی نوبت آرامش است.” ولی در پایان ژوئیه به روسیه میرود؛زمانی که در مسکو قرعهکشی انتخابی جام جهانی ۲۰۱۸ برگزار میشود. او این را میگوید و لبخند میزند. ولادیمیر پوتین دوست اوست و در روسیه چیزی نیست که بخواهد از آن بهراسد.
سپس به انتهای سالن چشم میدوزد. در قفسهای شیشهای کتابهایی قرار دارند. یکی از آنها به سونامی سال ۲۰۰۴ در جنوب شرق آسیا میپردازد. این اثر به خوبی با رسوایی اخیر فیفا همخوانی دارد. عنوان این کتاب است: “سونامی، فاجعه، امید”
انتهای پیام

