شفقنا افغانستان-سران حکومت از کنار پیامدهای عمیق و درازمدت فاجعه جلریز و تأثیر آن بر گسلهای منازعه بینالقومی نباید به آسانی عبور کنند. هزارهها ماهیت این فاجعه را بسیار متفاوت از رویدادهای مشابه تحلیل کردهاند.

عدم توجه رهبران سیاسی هزاره و سران حکومت به تأثیرات روانشناسی این فاجعه، بُعدی جدید بر منازعۀ افغانستان خواهد افزود که منطبق بر جغرافیای پر از تنش قومی است. نکات ذیل، تحلیلی است از روانشناسی رفتاری هزارهها بعد از فاجعه جلریز.
1- بعد از 15 سال همراهی بدون قید و شرط با نظام سیاسی موجود، هزارهها برای نخستین بار پس از فاجعه جلریز خطر را احساس کردهاند و در عین زمان این حس را نیز دارند که در برابر پیشآمدهای احتمالی دستشان خالی و به لحاظ ساختاری فاقد سازماندهی کافی و آمادگی درونی هستند.
2- فاجعه جلریز هزارهها را دچار شوکی عمیق کرده است. آنها به وضوح مستأصل و سردرگم هستند. این استیصال و سردرگمی مجرایی برای تخلیه نیافته و به ناچار به آدرس رهبران سیاسیشان هدایت شده است. طی روزهای گذشته بسیاری از آنها استاد خلیلی، استاد دانش، استاد محقق و افراد نزدیک به آنها را مورد انتقادهای شدید قرار دادهاند. این واکنش قابل پیشبینی و درک است. اما واقعیت این است که هریک از این رهبران سیاسی برای جلوگیری از بروز فاجعه جلریز سعی و تلاششان را کرده بودند.
3- فاجعه جلریز به دلیل معنادار بودنش به سرعت روی عاطفه و روان جمعی هزارهها تأثیری عمیق برجای گذاشت. بلافاصله بعد از این فاجعه شعرهای چند تن از شاعران مطرح مانند داکتر سمیع حامد، ضیا قاسمی و… در مورد این رویداد تلخ منتشر و نامهای خاصی مانند «مامد سیاه» که برای هزارهها بار معنایی و عاطفی خاص دارد، وارد ادبیات گفتاری آنها شد. وقتی به جز از وزیر امور داخله که به صورت مستقیم جوابگوی پیشآمدن این فاجعه است، کسی دیگر از مقامات بلندپایه در تشییع جنازه آنها شرکت نکرد، هزارهها به وضوح تکان خوردند و آن را نشانهای از بیتفاوتی و بیاحترامی به فرزندان شهیدشان دانستند. این نوع رفتار عاطفی و خودجوش یادآور سالهای پر التهاب مقاومت غرب کابل است که دید هزارهها را در مورد سرنوشت سیاسی شان دچال تحول بنیادی کرد.
4- رهبران سیاسی هزاره فاجعه جلریز و پیامدهای آن را برای آینده سیاسی هزارهها به خوبی درک کرده و آن را بسیار جدی گرفتهاند. در نشست مشترکی که بین استاد خلیلی، استاد دانش و استاد محقق که در منزل استاد خلیلی برگزار شد، علاوه بر فاجعه جلریز، آخرین سمت و سوی تحولات کشور و نحوه مواجهه هزارهها با رویدادهای پیشبینی نشده سیاسی مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفته و برای رویارویی با هر وضعیتی سیاستهای مشخصی در نظر گرفته شده است. در طرف دیگر ماجرای فاجعه جلریز، واکنش حکومت اما مبهم و آمیخته با بیتفاوتی بوده است. این بیتفاوتی چه عمدی باشد و چه به دلیل عدم وجود درک و تحلیل واقعی از تأثیر این فاجعه بر روان جمعی هزارهها، هردو پیامدهای سنگین و ناگواری را برای نظام سیاسی فعلی در پی خواهد داشت. اگر هزارهها به عنوان ثابتقدمترین و آخرین حامیان نظام سیاسی فعلی، به مخالفین آن تبدیل شوند، فروپاشی دموکراسی نحیف افغانستان به یک امر قابل پیشبینی بدل خواهد شد. روشن است که تزلزل پایههای مشروعیت نظام سیاسی و فروپاشی احتمالی آن، برای کسانی ناگوار خواهد بود که آن را مناسبترین نظام سیاسی موجود در جغرافیای چندقومی افغانستان میدانند.
فرید خروش
