شفقنا افغانستان – کریم پاکزاد در یادداشتی به ابعاد مختلف نشست سوم دوحه در فیس بوک خود به شرح زیر پرداخته است.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان کریم پاکزاد اظهار داشت: کنفرانس سوم دوحه تفاوت عظیمی با دو کنفرانس قبلی دارد. برای اولین بار امارت اسلامی طالبان پذیرفته است که در این کنفرانس شکت کند. برای اینکه سازمان ملل طالبان را راضی سازد که در دوحه حضور یابند، مجبور شد که به شرایط آنها درمورد اجندای کنفرانس و بویژه به مخالفت آنها به شرکت “زنان و نمایندگان جامعه مدنی” یعنی وابستگان دولت قبلی در کنفرانس تن بدهد. آیا چنین تصمیم سازمان ملل، تعامل با طالبان برای برگزاری کنفرانس و احتمالآ برخی تصامیم یا وعده های طالبان بسوی عادی شدن اوضاع در افغانستان، به منزله برسمیت شناخته شدن امارت اسلامی شمرده میشود ؟
اعتراض سازمانها و بنیادهای دفاع از حقوق بشر مانند عفو بین المللی و … که مسایل و حوادث را در افغانستان و در جهان بطور عمده و حتا تنها از زاویه حقوق بشر نگاه میکنند، حق دارند به تصمیم سازمان ملل که در مقابل شرط طالبان که عدم حضور زنان و نمایندگان سیاسی یا مدنی اپوزیسیون تسلیم شدند، اعتراض کنند. ولی اگر از نگاه حقوقی به موضع بنگریم چند نکته را باید مورد نظر داشته باشیم. در حقوق بین الدول رژیمی که سه شرط را بجا بیاورد به حیث یک دولت شمرده میشود : کنترول اراضی، کنترول جمعیت و قدرت سیاسی. اگر از نگاه حقوقی، عقلی ونه احساسی و عقیدتی اوضاع را در نظر بگیریم امارت اسلامی در برابر جمهوری اسلامی از شرایط دولت بودن بیشتر برخوردار است. رژیمهای کرزی و اشرف غنی بر سراسر خاک کشور حاکم نبودند، بخشی بزرگی از مردم از حیطه قدرت او بیرون بودند و قدرت سیاسی هم ناموزون، ظعیف، فاقد وحدت، سراسر فساد که موجودیت اش وابسته به دولت های های خارجی بود. یعنی بیشتر به یک دولت مستعمره شباهت داشت تا یک دولت مستقل، آزاد و متکی به رای مردم.
سازمان ملل گرچه بنیادهای دارد که به احترام به حقوق بشر توجه میکند ولی ماهیت یک دولت به هیچوجه معیار عضویت آن در سازمان ملل نیست. اگر چنین میبود از میان ۲۰۰ عضو ۱۵۰ عضو کنونی باید از سازمان ملل اخراج میشدند. اگر احترام به اصول حقوق بشر، احترام به اصول و قواعد سازمان ملل شرط عضویت یک کشور میبود، اسرائیل که از زمان ایجادش حتا یک قطعنامه شورای امنیت راعملی نکرده و در ۸ ماه اخیر ۳۷ هزار فلسطینی، اکثرآ زنان و کودکان ، را کشته و حتا محکمه بین المللی عدات و دیگر سازمان های ملل متحد او را به نسل کشی متهم میسازد، میتوانست عضو سازمان ملل باشد ؟
چرا طالبان از موضع قدرت سخن میگویند و شرایط خود را به سازمان ملل میقبولانند ؟
برای اینکه سخن به درازا نکشد بطور خلاصه عناصری را ذکر میکنم که هریک نیاز به تحلیل دامنه دارتری دارد .
ـ سازمان ملل به وظیفه خود میپردازد، سعی میکند راهی را جستجو کند که راه حلی به مشکلات وسیع افغانستان باشد. فقر، گرسنگی، خطر مریضی و آفات طبیعی دست به دست سقوط اقتصادی افغانستان داده و مردم، اکثریت مردم، نه آنهایی که در کوچه های لندن، پاریس، نیو یورک و وین جمع میشوند، نه یک عده کوچکی که هنوز کار و شغل خود را در امارت اسلامی حفظ کرده اند، نه آنهایی که به انترنت و شبکه های اجتماعی دسترسی دارند، بله آن نصف جمعیت که بدون کمک و معاونت سازمان ملل نمیتوانند زنده بمانند. سازمان ملل و کشورهای بزرگ میدانند که این وضع را نمیتوان، بگونه مثال با تمویل سازمانهای کمک رسانی تا ابد کنترول کرد. روزی افغانستان دوباره خواهد ترکید و تروریسم اسلامی با قدرت چند برابر بیشتر جهان را از این کشور تهدید خواهد نمود.
سازمان ملل میداند، شما هم میدانید، ملا هیبت الله هم در پیام روز عید خود به آن اعتراف نمود که طالبان کاملآ یکپارچه نیستند. او به صراحت طالبان را به وحدت طلب نمود “حتا اگر میخواهید مرا عزل کنید”. قبل از اینکه سازمان ملل تلاش خود را برای تعادل با طالبان و آنها را “به سر عقل” بیاورد، امریکا هم با امید به رهبران طالب که از افراطی گری ملا هیبت الله خوشحال نیستند، با آنها مذاکرده نمود. این موضوع حتا در نشست رهبران فراری جمهوری اسلامی در وین از زبان محمد محقق، ملای که هیچ آشنایی بزبان دیپلوماتیک ندارد و از تعاملات بین المللی بیگانه است (وی در یک کنفرانسی که به اصطلاح برای آینده ملت تصمیمی میگیرند با زن و بچه حاضر شدهکه هم خرما و هم ثواب باشد) از سراج الدین حقانی ” مرد جنگ و صلح” نام برد.
ـ طالبان با اینکه در کنفرانس دوحه در یک سطح پائینی شرکت خواهند کرد، در حال حاضر آماده تعامل با سازمان ملل روی مسایل حقوق بشر و حقوق زنان نیستند. ما در یک شرایط استتنایی که در جهان بی مثال است قرار داریم. امارت اسلامی طالبان توسط هیچ کشوری برسمیت شناخته نشده اند و از افغانستان در سازمان ملل نمایندگی نمیکنند. اما انها در عین حال علیرغم مواضع افراطی دینی و زیر پا گذاشتن حقوق بشر، بویژه حقوق زنان، یک ” رژیم منحوس ” در سطح بین المللی شمرده نمیشود. البته بعد از شکست مضبوحانه امریکا و ناتو در برابر طالبان ، سپس سر خم نکردن در برابر آنها، برای کشورهای غربی (دموکراسی لیبرال) و سازمان های دفاع از حقوق بشر (بدون استثنا غربی) یک رژیم منفور شمرده میشود و به حق هم در تاریخ دو یا سه قرن اخیر هیچ نظامی ستمی که طالبان روی زنان با تطبیق احکام مو به موی شریعت عملی میکنند دیده نشده. اما، بدون آنکه برسمیت شناخته شوند طالبان مورد حمایت کشورهای مهم و قدرت های بزرگ جهانی میباشد. لیست کشورهای کهبا طالبان روابط دوستانه دارند و احترام به حقوق بشر و حقوق زنان مشکلی برایشان نیست دور و دراز است : چین، روسیه، پاکستان، ایرن، ازبکستان، قزاقستان، ترکیه، قطر، امارات، ایران، عربستان سعودی …. که کلید سفارت های افغانستان را به طالبان سپرده اند.
از این رو که طالبان تنها یک مسئله محدود به افغانها نیست. افغانستان مظلوم و فقیر مانند قرن های گذشته که قربانی وضعیت ژئوپولیتیکی خود بود، امروز هم میدان رقابت دو قطب بزرگ جهان قرار دارد : در مجموع غرب در برابر مثلث چین، روسیه، ایران.
سازمان ملل میتواند ده کنفرانس دیگر در دوحه برگزار کند، تا زمانیکه اجماع جهانی روی آینده افغانستان بوجود نیآید، افغانستان از یک بحران به بحران دیگر فرو خواهد رفت و مردم بیچاره قربانی آن خواهد بود.
