شفقنا افغانستان – امروز مصادف است با صدوششمین سال استرداد استقلال افغانستان از دولت استعماری بریتانیا؛ ۱۰۶ سالی که با فراز و فرودهای فراوانی همراه بوده است و سئوالات زیادی در مورد مفهوم استقلال ایجاد کرده است.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، طالبان که چهار روز پیش چهارمین سالروز تسلط دوبارهی خود بر افغانستان را در کابل و سایر شهرها تجلیل کردند، سالروز استقلال افغانستان را تعطیلی عمومی اعلام کردهاند و مراسم تجلیل برگزار کردهاند.
امسال چهارمین سال است که سالروز استقلال افغانستان در زیر سلطهی طالبان فرا میرسد و تجلیل میشود، اما در این میان کمتر از امان الله خان، پادشاه سابق افغانستان که استقلال این کشور را از بریتانیا اعلام کرد، نام گرفته میشود.
طالبان در سه سال گذشته در مراسمهای که به مناسبت استقلال افغانستان برگزار کردهاند، از امان الله خان هیچ نامی نگرفتهاند و به نظر میرسد که عمدا از حرف زدن در مورد شخصیت و برنامههای او خودداری میکنند.
اما پیش از تسلط طالبان، حکومت افغانستان به صورت گسترده از استقلال افغانستان تجلیل میکرد و در محور همهی برنامهها و سخنرانیها، نام امان الله خان بود.
به ویژه اشرف، رییسجمهور پیشین افغانستان که با فرار او نظام جمهوری سقوط کرد و این کشور بدست طالبان افتاد، خود را میراثدار امان الله خان میدانست و میگفت که «فصل ناتمام امانی» را تکمیل میکند.
اما از امان الله تا هبتالله، جامعه افغانستان با افراط در تجدد خواهی و اسلامگرایی مواجه بوده و از فقدان یک رویکرد متعدل و میانه رنج برده است.
«امان الله خان و تجددخواهی افراطی»
امان الله خان، شاه سابق افغانستان در ۲۸ اسد سال ۱۲۹۸ خورشیدی (۱۹۱۹ میلادی)، استقلال افغانستان را از حکومت استعماری انگلیس پس گرفت و معاهده سیاست خارجی با این کشور را لغو کرد.
او اصلاحات گسترده را در عرصههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آغاز کرد؛ اصلاحاتی به زودی با مخالفت جامعه سنتی افغانستان مواجه شد و شکست خورد.

امان الله خان پس از به قدرت رسیدن، به ویژه پس از سفر به اروپا اصلاحات گسترده را در افغانستان آغاز کرد و میخواست که این کشور را همانند کشورهای اروپایی، تبدیل به یک کشور مدرن و توسعه یافته کند.
او در این راستا، قانون اساسی تدوین کرد و در این قانون شماری از حقوق اساسی مردم افغانستان را به رسمیت شناخت.
امان الله در راستای برنامههای اصلاحاتی خود، اولین مکتب دخترانه را در افغانستان تأسیس کرد و همسرش، اسما رمزیه طرزی، مدیریت آن را به عهده داشت.
او همچنین اولین شفاخانه ویژه زنان را تأسیس کرد، دختران را برای برای آموزش علوم پزشکی و سایر علوم مورد نیاز جامعه به ترکیه فرستاد.
اما شماری از برنامه های او از جمله ممنوعیت حجاب باعث و فرستادن دختران برای تحصیل به خارج از کشور، باعث شد که جامعه با برنامههای تجدد طلبانه و اصلاحی امانالله خان مخالفت کند و کم کم زمینه برای اعتراض علیه او فراهم شود.
اعتراضات علیه امان الله خان آهسته آهسته گسترش یافت و در نهایت او نیز مجبور به ترک افغانستان شد و تا پایان عمر خود در تبعید در ایتالیا زندگی کرد.
کارشناسان تاریخی باور دارند که شتاب افراطی امان الله در اعمال اصلاحات و رویکردهای نوین، بدون ارزیابی جامعه افغانستان و تغییر آهسته و از درون عامل شکست او بود.
شماری از تاریخ نگاران به این باور هستند اگر امان الله یک رویکرد اعتدالی در پیش میگرفت و تغییرات آهسته و با برنامهریزی مناسب پیش میبرد، در بدست آوردن اهداف خود موفق میشد و ثبات افغانستان نیز حفظ میشد.
«اسلامگرایی افراطی هبتالله»
۱۰۶ سال از زمانی که امان الله خان استقلال افغانستان را اعلام کرد و به سرعت تلاش کرد که این کشور را همسو با کاروان توسعه و ترقی جهان کند، این کشور اکنون تحت سلطهی هبتالله آخندزاده و سایر شورشیان طالبان قرار گرفته است و به نظر میرسد که به اندازه ۱۰۶ سال از کاروان توسعه و ترقی جهان، در حال دور شدن است.

از زمانی که هبتالله آخندزاده و و شورشیانش کنترل افغانستان را در دست گرفتهاند، نه تنها هیچ برنامهای در راستای ترقی و توسعه این کشور روی دست گرفته نشده است، بلکه برنامههای متعددی جهت عقبرانی و انحطاط این کشور اجرایی شده است.
امان الله خان ۱۰۶ سال پیش اولین مکتب دخترانه را در افغانستان تأسیس کرد و تلاش کرد که زنان نیز دسترسی به آموزش و سواد داشته باشند، اما هبتالله ۱۰۶ سال پس از آن، آموزش دختران را ممنوع کرده و تلاش میکند که آنان را بیسواد نگهدارد.
برنامههای افراطگرایانه هبتالله در سایر عرصهها، از جمله در عرصه آزادیهای مذهبی و سیاسی، نیز باعث شده است که افغانستان از این جهت در حال عقب گرد باشد و به صورت بیسابقه، به سمت انحطاط و عدم مدارای مذهبی پیش میرود.
هبتالله آخوندزاده برنامههای افراط گرایانه خود را تحت نام «اجرایی شریعت» توجیه میکند و به پیش میبرد، اما کشورهای مختلف اسلامی این برنامهها در مغایرت با دستورات و اصول اسلامی دانسته و آن را سوءاستفاده از دین خواندهاند.
رویکرد سایر حاکمان افغانستان نیز چنین بوده است؛ به سمت تجددطلبی با سرعت و شتاب حرکت کردهاند و یا اینکه همه مردم را غیرمسلمان فکر کرده و تلاش کردهاند که آنان را از نو مسلمان بسازند.
چنین رویکردی باعث بیش از یک قرن بیثباتی، منازعه و جنگ در افغانستان شده است و این کشور را از توسعه اقتصادی، سیاسی و امنیتی بازداشته است.
پس از ۱۰۶ سال تجربه ناکام افراط و زیادهروی، ضرورت است که حاکمان افغانستان یک رویکرد اعتدالی و میانه اختیار کنند که در آن اصلاحات بتواند انجام شود و هم باورها و اعتقادات درست مردم احترام شود.
