شفقنا افغانستان- در یک اتاق خاکی در ولایت بدخشان مادری ۲۸ ساله فرزند دو سالهاش را در آغوش میگیرد. استخوانهایش زیر پوستی که دیگر جز لایهای نازک از پارچه و غبار نیست برجستهاند؛ چشمانش بزرگ، بیحرکت و گاهی نگاهی بیمعنی به سقف میاندازد. این کودک یکی از یک میلیون کودک افغانی است که امروز در آستانه مرگ قرار دارند نه به دلیل جنگ، نه به دلیل بیماری عفونی بلکه به دلیل کمبود یک وعده غذایی ساده.
به گزارش شفقنا افغانستان؛ سوءتغذیه در افغانستان دیگر یک آمار در گزارشهای سازمانهای بینالمللی نیست؛ این یک فاجعهٔ آهسته مداوم و سامانیافته است. فاجعهای که در سکوت رخ میدهد، چون کودکان گرسنه دیگر نمیتوانند گریه کنند و مادرانشان دیگر جرئت اعتراض ندارند. این فاجعه ریشه در تصمیمات سیاسی دارد، در سیاستهایی که دختران را از مدرسه محروم کرده، زنان را از کار باز داشته و جامعه جهانی را در ماتشدگی اخلاقی گرفتار آورده است. امروز افغانستان نه تنها چهارمین کشور جهان از نظر گستردگی سوءتغذیه حاد است بلکه در حال تبدیل شدن به نمادی جهانی از شکست جمعی در تضمین حداقلترین حق انسانی: حق زنده ماندن است.
ارقامی که از مرز هشدار قرمز فراتر رفتهاند
بر اساس آخرین بیانیه سازمان بینالمللی ویژن جهانی افغانستان در سال 1404 به یکی از کانونهای بحران تغذیهای جهان تبدیل شده است. سه میلیون و هفتصد هزار کودک زیر پنج سال در کشور دچار سوءتغذیه حاد هستند. وضعیتی که در علم تغذیه نشاندهندهٔ کاهش شدید وزن نسبت به قد یا وجود تورم شدید عضلانی-چربی است و بهمعنای آن است که بدن کودک در حال مصرف خودِ خود برای بقا است. از این میان یک میلیون کودک در وضعیت سوءتغذیه حاد شدید قرار دارند؛ سطحی که سازمان جهانی بهداشت (WHO) آن را «وضعیت اضطراری پزشکی» مینامد و تأکید میکند که بدون دریافت غذای درمانی آماده (RUTF) در مدت کمتر از هشت هفته خطر مرگ این کودکان به بیش از بیست درصد میرسد.
اما بحران به کودکان محدود نمیشود. یک میلیون و دویست هزار زن باردار و شیرده نیز با سوءتغذیه حاد روبهرو هستند. مادرانی که نهتنها سلامت خود بلکه سلامت جنین یا نوزادِ وابسته به شیرشان را در معرض خطر قرار دادهاند. کمآبی جفت، زایمان زودرس، کموزنی شدید هنگام تولد و آسیبهای عصبی دائمی تنها برخی از پیامدهای این وضعیت در نسل بعدی هستند. ویژن جهانی در این باره هشدار صریحی میدهد: «کودکان گرسنه و دچار سوءتغذیه نمیتوانند صبر کنند.» اما متاسفانه سیستمی که باید پاسخگو باشد در حال فروپاشی است.
سقوط زیرساختهای حمایتی: وقتی ۳۰۵ مرکز درمانی سکوت میکنند
در چند ماه اخیر ۳۰۵ مرکز تغذیه درمانی سراسر افغانستان مراکزی که تنها منبع زندگی برای هزاران کودک بودند به دلیل کمبود شدید بودجه و محدودیتهای دسترسی فعالیت خود را متوقف کردهاند. این مراکز بخشی از شبکهای بودند که در سالهای ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۱ بیش از ۶۰۰ هزار کودک را در سراسر کشور درمان کرده بودند. امروز بسیاری از این مراکز خالی بدون دارو، بدون غذای درمانی و بدون پرسنل هستند.
علت اصلی این تعطیلی کاهش بیسابقه در تأمین مالی کمکهای بشردوستانه است. طبق گزارش دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل (OCHA) تنها ۲۸ درصد از بودجه درخواستی ۴.۶ میلیارد دالری برای افغانستان در سال جاری تأمین شده است، کمترین رقم در دهه گذشته. این شکاف تأمین مالی بر بخش تغذیه ضربهٔ ویژهای وارد کرده است: منابع فعلی تنها قادر به پوشش ۳۰ درصد از نیازهای درمانی ضروری در این حوزه هستند. در عمل این یعنی هر سه کودکی که به یک مرکز درمانی نیاز دارند تنها یکی از آنها میتواند خدمات دریافت کند. دو نفر دیگر چه در بدخشان، چه در هلمند و چه در کابل به سرنوشت خود واگذار میشوند.
ریشههای عمیقتر از گرسنگی: سوءتغذیه بهعنوان پیامد سیاستهای سرکوبگرانه
درک این بحران نیازمند فراتر رفتن از دایرهٔ «کمبود غذا» است. سوءتغذیه در افغانستان امروز محصول مستقیمِ تصمیمات ساختاری است که در دو سطح رخ دادهاند:
در سطح داخلی محدودیتهای گستردهٔ اعمالشده بر زنان از جمله ممنوعیت کار برای زنان در بسیاری از بخشهای خدماتی، عدم امکان سفر بدون محرم و بسته شدن مدارس دخترانه در مراحل متوسطه و دانشگاه باعث شده است که زنان بهعنوان اصلیترین عامل دسترسی خانواده به خدمات بهداشتی و تغذیهای از چرخهٔ مراقبت خارج شوند. مطالعات میدانی نشان میدهد که در بیش از ۷۰ درصد مناطق مادران دیگر نمیتوانند به تنهایی به مراکز درمانی مراجعه کنند. در نتیجه کودکان بهویژه دختران دیرتر شناسایی و دیرتر درمان میشوند و اغلب وقتی به مرکز میرسند دیگر در مرحلهٔ غیرقابل بازگشت سوءتغذیه قرار دارند.
در سطح بینالمللی ترکیبی از تحریمهای غیرمستقیم، تعلل در تصویب تسهیلات بانکی برای سازمانهای غیردولتی و کاهش حمایتهای سیاسی فضای عملیاتی را برای کمکرسانان بهشدت محدود کرده است. بسیاری از سازمانهای محلی بهویژه آنهایی که توسط زنان اداره میشوند دیگر قادر به دریافت منابع خارجی نیستند. این در حالی است که تجربه ثابت کرده: مؤسسات غیردولتی محلی بهویژه زنانمحور کارآمدترین کانال برای رسیدن به خانوادههای محروم در مناطق دورافتاده هستند.
پیامدهای بلندمدت: وقتی نسلی از بین میرود، کشوری نابود میشود
سوءتغذیه حاد حتی در صورت نجات جسمی کودک پیامدهای عمیق و غیرقابل جبرانی دارد. مطالعات علوم اعصاب نشان میدهد که کمبود پروتئین و میکرومتغذیها در ۱۰۰۰ روز اول زندگی (از بارداری تا دو سالگی) منجر به آسیب دائمی در توسعه قشر مغزی و اتصالات عصبی میشود. کودکان نجاتیافته در بزرگسالی با کاهش ۱۰ تا ۱۵ امتیازی در ضریب هوشی اختلال در تمرکز، کاهش توان یادگیری و ناتوانی در حل مسائل پیچیده روبهرو خواهند بود. این یعنی نسلی که فردا باید افغانستان را اداره کند امروز در حال از دست دادن ظرفیت شناختی خود است.
اما فاجعه تنها به سطح فردی محدود نمیشود. اقتصاددانان بانک جهانی برآورد کردهاند که هر درصد افزایش در سوءتغذیه کودکان، رشد اقتصادی بلندمدت یک کشور را به میزان ۰.۴ درصد کاهش میدهد. در مورد افغانستان این یعنی یک ضربهٔ تجمعی به بهرهوری ملی که میتواند کشور را برای دو یا سه نسل آینده در چرخهٔ فقر عمیق نگه دارد و در این چرخه دختران بیشترین آسیب را میبینند. در خانوادههایی با منابع محدود اولویت تغذیه و مراقبت به پسران و سرپرست مرد داده میشود. دختران بهویژه آنهایی که به مدرسه نمیروند زودتر به زندگی کاری سوق داده میشوند یا در سنین پایین ازدواج میکنند و چرخهٔ سوءتغذیه و فقر با آنها به نسل بعدی منتقل میشود.
راههای خروج: از واکنش اضطراری به بازگرداندن حق
راهحلهای کوتاهمدت از جمله تأمین فوری غذای درمانی، بازگشایی مراکز تغذیه و تقویت زنجیره توزیع ضروریاند اما کافی نیستند. بحران افغانستان دیگر احساسی نیست؛ ساختاری است. بنابراین پاسخ مناسب نیز باید ساختاری باشد:
اول باید مکانیسمهای تأمین مالی مستقل و غیرتحریمی فعال شوند مانند صندوقهای اعتمادی (Trust Funds) تحت نظارت شورای امنیت یا سازمانهای فنی بیطرف (مثل صندوق جهانی برای کودکان) که مستقیماً به سازمانهای محلی بهویژه آنهایی با رهبری زنان منابع را منتقل کنند. دوم باید فشار دیپلماتیک و حقوقی جدی برای تضمین دسترسی زنان به خدمات اساسی از جمله سلامت، آموزش و اشتغال اعمال شود نه بهعنوان یک درخواست سیاسی بلکه بهعنوان تحقق یک حق جهانی: حق زندگی. سوم باید گفتمان بینالمللی تغییر کند از «کاهش آسیب» به «بازگرداندن حقوق».
و در آخر
سوءتغذیه در افغانستان تنها نشانهٔ فقر نیست؛ شاخصی است از نظامی که کودکان را قربانی سیاست میکند جایی که گرسنگی زبان بیصدا انتقاد است. مگر اینکه جامعه جهانی بپذیرد که نجات یک کودک افغانی بدون بازگرداندن حق تحصیل، کار و تصمیمگیری به مادرش هرگز پایدار نخواهد بود.
