شفقنا افغانستان- هوا در کابل بسیار سرد است؛ نفسها در هوا سفید میماند، پنجرههای فروشگاهها از درون بخار گرفته و مردم با دستکشهای فرسوده به دنبال یک کیلو گلابی یا سیب تازه میگردند نه بهخاطر لوکس بودن آن بلکه بهخاطر نادر بودنِ آن. در این فصل گلهای سبزیجات تابستانه دیگر در جادهها نمیپوسند؛ آنها اصلاً در بازار دیده نمیشوند. نیمی از میوههایی که اکنون در قفسهها میدرخشند از پاکستان وارد شدهاند و نیمی دیگر با قیمتی سه تا چهار برابرِ قیمت تابستان از ذخایری تهیشده و نامناسب تأمین میشوند. در یک دهکدهٔ کوچک در ولایت لوگر یک دهقان با دستهایی که از سرمای شبانه ترک خورده یاد محصولات تابستان گذشته میافتد. هزاران کیلو گوجهفرنگی که نتوانست ذخیره کند، نتوانست بفروشد و سرانجام زیر پتوی نازکِ زمستان به آن فکر میکند که چگونه بذر فصل بعد را تهیه کند.
به گزارش شفقنا افغانستان؛ این بحران یک فصل نیست. این بحران یک چرخهٔ سالانهٔ قابل پیشبینی است. تابستان، محصول در گرمای بیسرپرستی میسوزد؛ زمستان بازار در سرمای نبودِ برنامهریزی خالی میماند.
و در میانهٔ این چرخه، سؤالی تکرار میشود نه با صدای بلند بلکه با سکوتِ یک سردخانهای که هرگز ساخته نشده.
چرا در کشوری که در تابستان میلیونها تن میوه تولید میکند، زمستان فصل کمبودِ آن است؟
بحرانی که از مرزها فراتر رفته است
افغانستان سالانه بیش از شش و نیم میلیون تن محصولات باغی و سبزیجات فصلی تولید میکند رقمی که از نظر کمّی کاملاً کافی است تا نه تنها تقاضای داخلی را پوشش دهد بلکه زمینهٔ صادرات پایدار را نیز فراهم آورد. با این حال کمبود سیستماتیک سردخانههای معیاری سبب شده است که سالانه میان چهل تا پنجاه درصد این محصولات معادل دو و نیم تا سه میلیون تن یا فاسد شود یا با قیمتی بسیار پایینتر از ارزش واقعی به فروش رسد. این ضایعات بر اساس قیمتهای بازار سال جاری معادل سیصد تا چهارصد میلیون دالر آمریکا است؛ رقمی که نه تنها ثروت ملی را تبخیر میکند بلکه دهقانان را در چرخهای از ناامیدی، کاهش سرمایهگذاری و وابستگی به کمکهای موقتی محصور میسازد.
این مشکل در بحران تجاری کنونی مسدود ماندن گذرگاههای مرزی با پاکستان بهطور شدید تشدید شده است. اما ریشهٔ اصلی آن در بستهشدن گذرگاهها نیست؛ بلکه در فقدان برنامهریزی استراتژیک برای امنیت اقتصادی غذایی و ناکارآمدی ساختاری در تبدیل منابع طبیعی به سرمایهٔ اقتصادی جای دارد.

بحران فعلی: وقتی عدم آمادگی داخلی، بحران خارجی را دوچندان میکند
در تاریخ بیستم میزان سال جاری، پس از درگیریهای نظامی در ناحیه تورخم تمام گذرگاههای تجاری اصلی افغانستان با پاکستان از جمله تورخم، سپینبولدک و چمن بهطور کامل برای ترانزیت کالا مسدود شدند. این مسدودیت علیرغم بازگشاییهای محدود و موقتی برخی گذرگاهها برای عبور خانوادههای مهاجر تا امروز ادامه دارد. طالبان به بازرگانان سه ماه مهلت دادهاند تا «مسیرهای جایگزین» برای صادرات و واردات پیدا کنند.
اما واکنش بازار در غیاب هرگونه سیستم ذخیرهسازی سرد، ناچار به تسلیم بوده است. بازرگانان کابل، ننگرهار و بلخ گزارش میدهند که در عرض دو هفته پس از بستهشدن گذرگاهها، مجبور شدند گوجهفرنگی را با قیمتی حدود ده درصد از نرخ عادی بفروشند رقمی که نه تنها زیر هزینهٔ تولید است بلکه معادل از دست دادن کل سودِ چند ماه کار است. بیش از نصف بارهای آنها در کنار جادهها یا در بازارهای محلی در گرمای تابستان پوسید و از بین رفت.
این فاجعه در واقع پیشبینیشده بود. زیرا اقتصاد کشاورزی افغانستان همواره بر اساس «عرضهٔ همزمانِ تمام محصول در یک فصل» طراحی شده است. الگویی که در شرایط عادی هم ضایعات بالایی دارد و در بحران بهسرعت به فروپاشی کامل منجر میشود. گرچه مقامات گاهی به مسدودیت مرزها بهعنوان عامل اصلی اشاره میکنند اما حقیقت این است که اگر سردخانههایی با ظرفیت مناسب در مراکز تولید وجود میداشت، بازرگانان میتوانستند محصولات خود را برای چند هفته یا چند ماه ذخیره کرده در انتظار باز شدن گذرگاهها بمانند یا بهصورت تدریجی به بازارهای داخلی عرضه کنند. در غیاب این زیرساخت اقتصاد کشاورزی تابستانه شده است. شکوفایی کوتاهمدت، سپس فروپاشی ناگهانی.

وضعیت سردخانهها: یک سیستم در آستانهٔ ناکارآمدی کامل
در سطح ملی تعداد سردخانههای فعالِ واقعی در افغانستان از ده واحد نیز کمتر است؛ و تنها سه یا چهار مورد از آنها در وضعیت کاملاً عملیاتی قرار دارند. مجموع ظرفیت ذخیرهسازی سرد این سردخانهها بهندرت به یک هزار و پانصد تن میرسد رقمی که در برابر نیاز تخمینی حداقل صد و پنجاه هزار تن برای مدیریت بهینهٔ فصل برداشت سبزیجات بسیار ناچیز است.
این کمبود از نظر جغرافیایی نیز ناعادلانه است. بیشتر سردخانههای موجود در کابل و هرات متمرکز شدهاند در حالی که ولایتهایی مانند لوگر، کاپیسا، جوزجان و ننگرهار که از پرمحصولترین مناطق کشور هستند، فاقد هرگونه زیرساخت ذخیرهسازی سرد محسوب میشوند. از دیگر مشکلات ساختاری میتوان به استفاده از تجهیزات قدیمی و غیراستاندارد، وابستگی بیش از هشتاد درصدی به ژنراتورهایی با هزینهٔ عملیاتی بسیار بالا و فقدان فنیکاران آموزشدیده برای نگهداری سیستمهای قدیمی اشاره کرد.
پروژههای قبلی نیز شاهدی بر این بیثباتی ساختاری هستند. بهعنوان مثال، سردخانهٔ دویست تنی کابل که در سال ۱۳۹۷ با همکاری یک سازمان بینالمللی راهاندازی شد. از سال ۱۴۰۰ بهدلیل قطعی برق مداوم (میانگین دوازده ساعت در روز)، نبود بودجهٔ نگهداری و فقدان نیروی متخصص بهطور عملیاتی متوقف شده است. پروژههای مشابه در هرات و مزارشریف نیز به دلیل سوء مدیریت قراردادهای اجرا و جریان مالی نامنظم، هرگز به ظرفیت اسمی خود نرسیدهاند.

چرا سردخانهها یک ضرورت استراتژیک، نه یک امکان فنی هستند؟
سردخانهها تنها وسیلهای برای سرد نگه داشتن محصول نیستند؛ آنها ابزاری برای مدیریت زمان، قیمت و ریسک در اقتصاد کشاورزی هستند. وجود یک شبکهٔ ذخیرهسازی سرد، امکان جلوگیری از هدررفت سالانه صدها میلیون دالر از ثروت ملی را فراهم میکند. بر اساس تحلیلهای اقتصادی اگر بتوان تنها هفتاد درصد از ضایعات فعلی را متوقف کرد، سالانه دویست تا دویست و پنجاه میلیون دالر به اقتصاد بازمی گردد رقمی معادل یکچهارم کل درآمدهای دولتیِ گزارششده در سال جاری.
اما فراتر از ابعاد مالی، سردخانهها تأثیری عمیق بر امنیت غذایی و ثبات اجتماعی دارند. مصرف سرانهٔ میوه و سبزیجات در افغانستان حدود سیوپنج کیلوگرم در سال است، رقمی که در برابر استاندارد جهانیِ صد کیلوگرم، کمتر از یکسوم است. در فصول سرد، وابستگی به واردات پاکستانی (که اکنون مسدود است) باعث گرانی شدید و کمبود میوه در بازارهای شهری میشود. در مقابل، ذخیرهسازی محصولات تابستانی میتواند این شکاف را پر کند، سلامت عمومی را بهبود بخشد و حتی از بروز نارضایتیهای شهری ناشی از گرانی جلوگیری کند.

دیدگاه کارشناسان: سخنانی که باید در سطح تصمیمگیری جدی گرفته شوند
یک کارشناس ارشد مسائل اقتصادی، تأکید میکند که مشکلات مرزی و ترانزیتی، هر سال باعث زیان دیدن تاجران و دهقانان میشود و این چرخه قابل پیشبینی است. به گفته او اگر در داخل کشور سردخانههای معیاری ایجاد شود و بتوان از عرضهٔ همزمان محصولات زراعی در فصل برداشت جلوگیری کرد، این اقدام میتواند زمینهٔ رونق زراعت، بهبود وضعیت اقتصادی دهقانان و همچنین تأمین محصولات مورد نیاز بازارهای داخلی را فراهم سازد. وی میافزاید:
«ما هر سال بعد از برداشت، یک جشنِ شکست برگزار میکنیم. کشاورز محصول میآورد اما نمیداند که آیا فردا میتواند هزینهٔ بذر سال بعد را تأمین کند. سردخانهها تنها یک سازه فیزیکی نیستند آنها بیمه عمر اقتصادی دهقان هستند.»
داکتر حامد، اقتصاددان توسعهای که پیش از سال ۱۴۰۰ در پروژههای UNDP فعالیت داشت، تجربهٔ اوزبیکستان را نمونهای موفق از سرمایهگذاری هوشمند در این حوزه میداند:
«سردخانههای معیاری یک پروژهٔ کوتاهمدت نیستند. آنها زیرساختی برای اقتصاد مقاومتی هستند. تجربه اوزبیکستان نشان میدهد که سرمایهگذاری در سردخانههای منطقهای، نه تنها ضایعات را شصت درصد کاهش میدهد بلکه اشتغال غیرمستقیم در بستهبندی، حملونقل و صادرات را بیست و پنج درصد افزایش میدهد.»
راهحلهای پیشنهادی: از اضطراری تا استراتژیک
برای مقابله با این بحران، برنامههای سهسطحی پیشنهاد میشود. در سطح اضطراری، باید در عرض شش ماه آینده، ده واحد سردخانهٔ موبایل یعنی کانتینرهای مجهز به سیستم سردسازی استاندارد با ظرفیت پنجاه تا صد تن در ولایتهای پرمحصول استقرار یابند. این واحدها میتوانند بهسرعت با همکاری سازمانهای بینالمللی و بخش خصوصی تأمین و راهاندازی شوند. همزمان، ایجاد مراکز جمعآوری موقت با دمای کنترلشده در سطح دهستانها میتواند گامی مؤثر در کاهش ضایعات اولیه باشد.
در سطح میانمدت، نیاز به اصلاحات ساختاری و قانونی است. تصویب قانونی برای حمایت از سرمایهگذاری خصوصی در زیرساختهای کشاورزی با بندهای ویژهای مانند معافیت هفتساله از مالیات بر درآمد، تضمین خرید ظرفیت اضافی توسط حکومت در شرایط بحران و اولویت دسترسی به وامهای بلندمدت با نرخ مناسب میتواند بستری امن برای جذب سرمایهٔ داخلی و خارجی فراهم کند. همزمان، آموزش تخصصی فنیکاران سردخانهداری در مراکز حرفهای با همکاری کشورهایی مانند ایران و ترکیه ضروری است.
در سطح بلندمدت باید به سمت ساخت یک «شبکه ملی ذخیرهسازی سرد» حرکت کرد. این شبکه باید بر سه قطب منطقهای شمال (مزارشریف)، شرق (جلالآباد) و غرب (هرات) متمرکز شود، هر کدام با ظرفیتی بالای بیست هزار تن. اتصال این قطبها به مسیرهای تجاری جدید مانند چابهار و اوزبیکستان از طریق خطوط ریلی و جادهای مجهز و یکپارچهسازی سیستمهای ردیابی دیجیتال برای صادرات، میتواند افغانستان را از یک ذخیرهگاه موقت به یک هاب توزیع منطقهای تبدیل کند.
چشمانداز منطقهای: آیا همکاری سهجانبه راهحلی پایدار است؟
با توجه به تشکیل اتاق بازرگانی مشترک ایران–افغانستان–اوزبیکستان و تلاش طالبان برای جایگزینی بندر کراچی با چابهار، زمینههای جدیدی برای همکاری شکل گرفته است. پیشنهاد ایجاد یک ذخیرهگاه سرد مشترک در مناطق مرزی مانند خوست یا نیمروز متصل به مسیر چابهار،کابل،مزار میتواند هزینههای لجستیکی را کاهش دهد، قابلیت اطمینان زنجیرهٔ تأمین را افزایش دهد و سرمایهگذاری خارجی را جذب کند. اما این ایده نیازمند توافقی حقوقی و فنی دقیق دربارهٔ مالکیت، مسئولیت و تقسیم سود است. امری که بدون تعهد سیاسی بلندمدت از سوی سه کشور قابل اجرا نخواهد بود.

سردخانهها، میدان جنگی هستند که هنوز ساخته نشدهاند
افغانستان امروز در وضعیتی است که سلاح دارد زمین حاصلخیز، نیروی کار جوان، موقعیت جغرافیایی استراتژیک و دشمن نیز مشخص است. ضایعات، وابستگی، ناکارآمدی. اما خطوط تدارکات، یعنی همان سردخانهها هنوز ساخته نشدهاند.
سردخانهها تنها یک «پروژه عمرانی» نیستند؛ آنها سیاستی برای حفظ کرامت اقتصادی کشاورزان هستند. بدون آنها هر بار که گذرگاهی میبندد یا تابستانی گرمتر میشود نه تنها محصول بلکه اعتماد مردم به اینکه کار کردن میتواند سودآور باشد از بین میرود.
اگر طالبان واقعاً میخواهد «استقلال اقتصادی» را تحقق بخشد، باید اولین بودجهٔ سالانهٔ خود را نه برای ساخت جادههای نمایشی بلکه برای سردخانههایی تخصیص دهد که بتوانند گرما را شکست دهند نه فقط در فریزرها بلکه در قلب امیدهای مردم.
