شفقنا افغانستان- پر مخاطب ترین اخباری که در رسانه ها دیده می شود اخبار خشونت های جنگی به ویژه رفتار متوحش گروه های تندرو مانند داعش است. همچنان بهترین فیلم های تاریخ سینما با محوریت جنگ های جهانی ساخته می شوند و همچنان در لیست پر فروش ها و پر مخاطب ها قرار می گیرند. شاید بتوان گفت جنگ در خاورمیانه برای جامعه جهانی به امری عادی بدل شده است.
خبرنگار شفقنا درباره «تاثیرات جنگ بر جوامع انسانی» با دکتر سید جواد میری گفت و گو کرده است. او عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و پژوهشگر مطالعات منطقه ایست. او همچنین دوره دکتری خود را در دانشگاه بریستول انگلستان گذرانده است.
میری درباره آسیب هایی که بعد از جنگ افراد دچار می شوند گفت: در جنگ روند رشد و تعالی انسان با از دست دادن خانواده، تعلقاتی که یک انسان با آن هویت پیدا می کند آسیب می بیند؛ وقتی این موارد به ناگاه از او سلب می شود تاثیر مخرب شدیدی در رشد کودکان دارد. در برخورد با کودکان و سالخوردگان تنها نباید با زبان عطوفت داشت بلکه باید این موضوع نهادسازی و بنیاد سازی شود. جنگ و خشونت در نظام سرمایه داری یک اتفاق نادر نیست بلکه قاعده است بنابراین برای اینکه بتوانیم از این قاعده خارج شویم بهتر است کسانی که اهل قلم و قدم هستند معایب و تناقضات نظام سرمایه داری را بیان کنند و بعد از آن بتوانند براساس نگاه هایی که از عرفان، معرفت، فلسفه متعالی و دین می آید را بیان کنند.
در ادامه متن گفت و گوی خبرنگار شفقنا با سید جواد میری، پژوهشگر مطالعات منطقه ای را می خوانید:
*جنگ تاثیرات متفاوت جسمی و روحی در کودکان و بزرگسالان دارد از آثار جنگ بروز بحران های مختلف از جمله بحران های اجتماعی است؛ آسیب های اجتماعی که این بحران ها با خود به دنبال دارند چیست؟
میری: در ابتدا باید ببینیم که جنگ چه تاثیری بر جوامع انسانی می گذارد؛ یکی از مباحثی کلیدی صد سال اخیر که بسیاری از متفکران و اندیشمندان جهان به گونه های مختلف به آن پرداختند، جنگ است. یکی از کارهای کلاسیکی که در دنیا انجام شده و متاسفانه هم در ایران و هم در جهان تنها از منظر ادبی مورد بررسی قرار می گیرد در حالیکه مولف این اثر بحث گسترده تری با عنوان جنگ و تاثیر آن بر جامعه انسانی دارد و این فرد، کسی نیست جز «لئو تولستوی» خالق کتابی که به اشتباه در ایران و حتی در کشورهای دیگر با عنوان «جنگ و صلح» ترجمه شده است البته نام این کتاب جنگ و صلح نیست بلکه “جنگ و جامعه” است، تولستوی یکی از بزرگترین اندیشمندانی بوده که بعد از بحران هایی که در روسیه توسط امپراتوری فرانسه ایجاد می شود و جامعه روسیه را به سمت فاجعه بزرگی می برد؛ سال ها بعد وقتی تولستوی این کتاب را می نویسد، می خواهد بررسی کند که آیا جنگ فقط یک موضوع و پدیده ایست که در میدان نبرد و در معرکه جنگ آسیب زاست یا خیر و در نهایت تنها به پیروزی یا شکست ختم می شود. عموم مردم فکر می کنند که این کتاب تنها یک رمان ارزشمند است اما تولستوی در تلاش است تا نشان دهد جنگ وقتی به اتمام می رسد تازه اثرات بنیادین و مخرب آن بروز پیدا می کند.
این تاثیرات مخرب نه تنها از جنبه روانی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اثرگذار است بلکه نگاه انسان به خودش، طبیعت و دیگری را هم تحت تاثیر قرار می دهد. یکی از شایع ترین آثار جنگ این است که بنیان خانواده از بین می رود. روانشناسان معتقدند که یک انسان سالم به الگوهایی نیاز دارد، این الگوهای مهم و محوری در تعالی و رشد بشر نقش موثری دارند به طور معمول این الگوها مادر، پدر یا اعضای نزدیک خانواده هستند و البته بعد از خانواده، می تواند مدرسه، جامعه، الگوهای دینی و فرهنگی و … باشد این درحالیست که در جنگ روند رشد و تعالی انسان با از دست دادن خانواده، تعلقاتی که یک انسان با آن هویت پیدا می کند یا به دور افتادن از وطن آسیب می بیند؛ وقتی این موارد به ناگاه از او سلب می شود تاثیر مخرب شدیدی در رشد کودکان دارد.
*بیشترین آسیب دیدگی و خشونت پذیری را زنان و کودکان در جنگ متحمل می شوند برای جلوگیری از ابراز خشونت این افراد نسبت به اعضای دیگر جامعه باید چه راهکاری را پیش گرفت؟
میری: وقتی تعلقات و دلبستگی های یک فرد به خصوص یک کودک به ناگهان از او سلب می شود، این روند موضوعی نیست که در طول یک مدت زمان خاص از بین برود بلکه یک انسان آسیب دیده آسیب های خود را به جامعه می آورد و بعد مجموعه ای از انسان های آسیب دیده، مجموعه ای از ذهن ها و روح های مجروح هستند که اعضای یک جامعه را تشکیل می دهند این افراد وقتی می خواهند به سمت رشد و تعالی بروند آسیب های زیادی به خودشان و جامعه می زنند و به مرور زمان این آسیب ها جای نُرم های اجتماع را می گیرند؛ مانند محبت، مهربانی، شفقت و دگر دوستی همه مفاهیمی هستند که عرصه ظهور پیدا می کنند اما وقتی یک انسان آسیب دیده وارد جامعه ای می شود که پر از خشم و خشونت است آرام آرام این ذهن ها به جای اینکه ذهن های متبلور باشند به ذهن های مخرب و جان های تخریب گر تبدیل می شوند. تولستوی به عنوان یک اندیشمند بسیار عمیق از اولین کسانی بوده که مساله جنگ را موضوع مطالعات جامعه شناختی خود قرار می دهد و متاسفانه کمتر افرادی هم در ایران و هم خارج از ایران به این موضوع، از این منظر پرداخته اند که مایه اصلی جنگ، خشونت است. خشونت علیه دیگری که از طایفه و قبیله من نیست وقتی این موضوع نهادینه می شود روح، جسم، جان و تمام هستی یک جامعه را فرا می گیرد بنابراین دیگری را به رسمیت نمی شناسد و حتی می توانند خشونت را در حد اعلای آن اعمال کنند. تولستوی به این موضوع پی برده و از قضا خشونت را بنمایه و محور اصلی جنگ می داند. البته گاندی از این ایده به عنوان الگوی عدم خشونت استفاده می کند بنابراین باید یک راهی یا راهکارهایی پیدا کرد که از تولید خشونت و باز تولید خشونت فاصله بگیریم.
*جنگ زده هایی که از جنگ به جا می ماند چطور می توانند به حالت عادی برگردند؟
میری: ما در جامعه و منطقه ای زندگی می کنیم که جنگ های خرد و کلانی در آن اتفاق می افتد. به ویژه در منطقه پر از بحران های بزرگ است؛ یکی از ضایعات بزرگ این جنگ ها آوارگان و پناهندگانی هستند که از جنگ برجای می مانند و در اغلب موارد این مهاجران زنان و کودکان یا سالخوردگان هستند و تاثیر مخرب شدیدی در زندگی آنها دارد. این افراد از همه تعلقاتی که وجود آنها را تشکیل می داده، محروم شده اند پس ابتدا باید ببینیم که می توانیم کاری برای آنها انجام دهیم یا خیر. حقیقت موضوع این است که سازمان های بین المللی ساز و کاری برای اینکه پناهندگان را با کمترین امکانات اسکان دهند، تعریف کردند. سازمان ملل بخش ها و کمیساریای آوارگان و پناهندگان مختلفی دارد اما در حقیقت چنان شتاب بحران های جهانی و منطقه ای بالاست که به طور قطعی سازمان های بین المللی نمی توانند به خوبی به وضعیت این آوارگان رسیدگی کنند؛ برای مثال جنگ در سوریه و عراق میلیون ها نفر آواره برجای گذاشته است یا تنها حدود 5 میلیون نفر از مهاجران افغان در ایران ساکن هستند. بنابراین وقتی رقم ها بالا می رود باید ببینیم که می توان چه امکاناتی در اختیار آنها قرار داد؛ تمامی شرایطی که یک جامعه انسانی برای مردم جامعه خودش در نظر می گیرد باید برای مهاجران هم چنین امکاناتی را فراهم آورد. به این دلیل که آوارگان برای سال های کوتاه مهاجرت نمی کنند بلکه بسیاری از مهاجرین چندین نسل است که در ایران زندگی می کنند اما کسانی که در ایران متولد شدند همچنان اتباع بیگانه محسوب می شوند؛ از طرف دیگر افرادی که به سوئد یا کشورهای حوزه اسکاندیناوی مهاجرت می کنند بعد از حدود دو سال که در این کشورها اقامت گرفتند، زبان این کشور را آموختند و مراحل جامعه پذیری این افراد به خوبی طی شد در نهایت وارد جامعه می شوند. نهادهای اجتماعی در این کشورها به گونه ای عمل می کنند که این افراد به راحتی وارد جامعه می شوند و می توانند تاثیر گذار باشند و از حقوق شهروندی مناسبی هم برخوردار شوند. اما مردم افغان که نسل ها در ایران زندگی کردند و از نژاد، زبان، دین و فرهنگ یکسانی برخوردار هستند، با شرایط سختی مواجه هستند. به دلیل اینکه معاهده پاریس در سال 1909 و ترکمانچای بر ایران تحمیل شد افغانستان و کشورهای دیگر از ایران جدا شدند؛ اما نژاد این مردم که تغییر نکرده است. ما باید نهادهای خودمان را به قدری قدرتمند کنیم که بتوانیم آسیب هایی که به آنها وارد می شود را کمتر کنیم به هر حال این ظرفیت وارد ایران شده است. بنابراین دستیابی به چنین موضوعی نیازمند یک نوع تغییر بینش است. باید ببنیم که جامعه، انسانیت و نوع دوستی را چطور تعریف می کنیم اصلا دیگری را چطور ترسیم می کنیم پس با مصوبه و لایحه نوشتن نمی توانیم کارهای بنیادین انجام دهیم.
کسانی که به هر دلیلی وارد ایران می شوند، می توانند جزو سرمایه های این کشور باشند اگر آنها در یک موقعیتی قرار بگیرند که دارای ملاطفت و عطوفت باشد و این بار روانی که تو، دیگری هستی را کاهش دهد، بسیار راحت تر می توان ظرفیت سازی کرد. برای مثال افرادی که از عراق و سوریه به ایران مهاجرت کردند برخی از آنها در وزارت خارجه پُست های مهم را برعهده گرفتند بنابراین می توانند سبب رشد همگرایی منطقه ای و همگرایی اسلامی شوند.
در مورد کودکان و سالخوردگان هم نباید تنها با زبان و کلام عطوفت و مهر داشته باشیم بلکه باید نهادسازی و بنیاد سازی انجام شود. یکی از احادیثی را که می توان به عنوان اصل و راهکاری در سیاست گذاری های خودمان استفاده کنیم این است که آن وسیله ای را که می خواهی به دیگری بدهی وسیله ای نباشد که خودت از آن استفاده نمی کنی بلکه آن وسیله ای که زیبا تر است را هدیه کن.
بنابراین ما می توانیم فضا را برای افراد طوری فراهم کنیم تا آنها احساس تعلق خاطر داشته باشند حالا ممکن است که وسع جامعه ما مانند وسع جامعه آلمان نباشد اما یکی آسیب هایی که به افراد به ویژه کودکان وارد می شود این سلب شدن و محروم از احساس تعلقات است جراحت هایی که به جسم انسان وارد می شود به مرور زمان از بین می رود اما جراحت هایی که به روح انسان وارد می شود از بین نمی رود یا آثار بلند مدتی در انسان ها به جا می گذارد.
*رسالت یک رسانه اطلاع رسانی درست و دقیق است البته برخی رسانه ها را به بازتاب اخباری که بر روح و روان تاثیر مخرب دارد، متهم می کنند برای پرهیز از این اتفاق، رسانه بهتر است که چه تصمیمی بگیرید و چطور عمل کند؟
میری: نگاه کلاسیک نسبت به رسانه معتقد است که اطلاعات را به صورت دقیق و بی پرده به مخاطبان ارایه کند و قضاوت را به عهده مخاطبان بگذارد این یک نگاه کلاسیک و بسیار ساده انگارانه است. اما نگاهی که امروز در مطالعات رسانه ای و مطالعات انتقادی رسانه ها مطرح است، اینطور نیست. کار رسانه تنها این نیست که بگویید در بیرون چه اتفاقی افتاده است. رسانه های معتبر نگاه و یک رویکردی که خودشان فکر می کنند، درست و برای منافع و مطامع خودشان در نظر گرفتند به حق یا ناحق آن را گفتمان غالب قرار می دهند تا بتوانند ذهنیت های مردم و مخاطب را به گونه ای شکل دهند تا سیاست گذاری های که می کنند توجیه داشته باشد. چنین نگاهی را اگر مد نظر داشته باشیم نمی توان براساس سیاست های کلانی که یک رسانه در پیش می گیرد پاسخ دقیقی ارایه کرد اما می توان توصیه های اخلاقی داشت که صحنه های تکان دهنده و تلخ را پخش نکنند یا از یک ساعتی به بعد نشان دهند. به هر حال رسالت رسانه های کلان و فراملیتی، شرکت های بزرگی هستند که سیاست های ملی و سیاست های جهانی را رقم می زنند و هدف خاص سیاسی یا اقتصادی و … را دنبال می کنند. برای مثال کل مجموعه شبکهbbc یک تصویری از جهان را ارایه می دهد که ابتدا تصور ذهنی است و بعد تصاویر دنیای واقع را براساس آن مفروضات ذهنی به مخاطب نشان می دهد.
*یکی از دلایل بروز جنگ فقدان باور به کرامت انسانی است، در عصر گفت و گو و پارادایم چه اتفاقی می افتد که منحنی جنگ سیر سعودی پیدا می کند؟
میری: ما در دنیای امروز در عالم به معنای فلسفی آن زندگی نمی کنیم ما در جهانی زندگی می کنیم که دارای یک نظام بین المللی است. این نظام بین المللی که یک واحد سیاسی است؛ این دولت_ملت ها براساس مصلحت انسانی و کرامت انسانی تبیین نشده اند بلکه براساس منافع، آن هم نه منافع انسانی بلکه منافع افرادی ایست که صاحب زر و تزویر هستند. یعنی تمامی ابعاد و ابزاری که با آن بتوانند سود حداکثری ببرند و خدمت حداقلی داشته باشند. این نظام، نظام سرمایه داری است. پس در چنین نظامی نمی توانیم براساس نظر «کانت» پیش برویم او معتقد است، صلح جهانی خوب است، کرامت انسانی و حقوق بشر هم مهم هستند. اما انسان امروز به زبان «اریک فروم» حتی «اومانیست» هم نیست (خدا محور نیست بلکه انسان محور است). به نظر من بهتر بود که جهان امروز برپایه انسان محوری حرکت می کرد چون طبق باورهای ما انسان یک فطرتی دارد و این فطرت به سمت تعالی پیش می رود البته می تواند همان قدر هم به سمت پستی و قهقرا سقوط کند. مساله اینجاست که اریک فروم می گوید انسان امروز از اومانیسم هم عبور کرده و وارد فضای ابزار انگاری شده است. اریک فروم دو مفهوم دارد که باهم در تضاد هستند؛ یک مفهوم «biophilia» (کسی که زندگی و نشاط را دوست دارد و خلاقیت و شکوفایی را ارج می نهد) و «necrophilia» (کسی که به سمت مرده پرستی و شی محوری پیش می رود) چنین افرادی از یک گل شاداب لذت نمی برند مانند شمال شهر تهران که درختان را قطع می کنند و برج سازی می کنند تا پول و ثروت بدست بیاوردند و پول هم یک شی محسوب می شود. ما این باور را داریم که پول، ما را به بهجت و زیبایی می رساند پس وقتی این موجود زنده به شی تبدیل شد و توانستیم آن را لمس کنیم بعد می توانیم از آن لذت ببریم.
ما در آخرین مراحل نظام سرمایه داری قرار داریم، ابزار انگاری یا necrophilia یک قاعده است که اگر خارج از این دایره باشیم، استثنا رفتار کردیم در چنین زمانی گذشت، ایثار و مهربانی مفهوم عجیبی دارند. آیا در چنین جامعه ای انسان می تواند به سمت رحمت حرکت کند؟ آیا در این نظام می توان مصلحت انسانی را در نظر گرفت؟ به طور قطعی می توان پاسخ منفی داد.
از سویی دیگر چه دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم یک رابطه ای بین کار و سرمایه وجود دارد. کار یعنی کارگر، کسی که برای یک سازمان و کارخانه ای تولید می کند. سرمایه هم یعنی سرمایه دار و به دنبال سود حداکثری است و حداقل ها را در اختیار کارگر قرار دهد. نظام های سرمایه داری با توجه به اینکه کجا بودند، چقدر تجربه بدست آوردند و تا چه حد اجتماعی شدن و تا چه میزان جامعه برای آنها مهم است، تفاوت دارند اما در ریشه همه نظام های سرمایه داری به دنبال سودآوری و استثمار هستند پس وقتی چنین اتفاقی رخ داد سرمایه داران به دنبال منابع ارزان هستند و باید ببینیم که این منابع ارزان و انرژی را از کجا می توانند بدست بیاورند. پس برای بدست آوردن انرژی، باید تسلط پیدا کرد و برای تسلط پیدا کردن هم به دسترسی به شاهراه های مهم انرژی در کشورها نیاز است بنابراین برای ایجاد تسلط باید جنگ و نزاع به وجود آورد.
در چنین جهانی که اسیر نگاه های necrophilia و بدست آوردن سود حداکثری است باید ببینیم که صحبت از کرامت انسانی چه مفهومی پیدا می کند البته من این موضوع را رد نمی کنم در این دنیا هم هنوز فیلسوفان و مصلحین بزرگی هستند که کرامت انسانی برای آنها ارزشمند و به آن باور دارند. اما مساله حقوق بشر و کرامت انسانی در روزگاری که ما در آن زندگی می کنیم اسیر دست سرمایه داران و شرکت های فراملیتی استعماری و فرا استعماری شده است.
در برخی کشورهای اسلامی مانند عربستان و برخی قدرتها مثل چین و روسیه چون نظام های استبدادی در آنها حکومت می کنند این موضوع را بهانه کردند تا حقوق افرادی که در آن جامعه زندگی می کنند را سلب کنند. برای مثال در عربستان صحبت از حقوق بشر اسلامی می شود و آیا آنها سعی دارند تا زیر ساخت های حقوق بشری را ایجاد کنند؟ این موضوع برای سرکوب کردن کسانی که می خواهند به حداقل ها دست پیدا کنند، بهانه خوبی است. از طرف دیگر هم غربی ها از این گفتمان استفاده می کنند نه برای اینکه اهداف کرامت انسانی و حقوق بشر را پیش ببرند بلکه برای اینکه بتوانند منافع خود را پیش ببرند و از این موارد به عنوان ابزار استفاده می کنند اگر آنها نگران حقوق بشر بودند خاورمیانه و آفریقا با چنین وضع بحرانی مواجه نبود. این بحران ها هم زمانی به وجود می آید که کشورهای قدرتمند به بهانه برقراری دموکراسی به کشورهای ضعیف وارد می شوند و دولت-ملت ها را از بین می برند بنابراین فضا برای بازیگرهای مختلفی ایجاد می شود در چنین فضایی نمی توان از کرامت انسانی به عنوان یک واقعیت صحبت کرد. ایده حقوق بشر ایده بسیار خوبی است اما اینکه ما چقدر توانستیم در منطقه و جهان حقوق بشر و کرامت انسانی را متبلور کنیم بحث دیگری است.
در ایران هم برخی معتقدند که حقوق بشر غربی و اسلامی با هم در تضاد است؛ اگر ما حقوق بشر اسلامی را در نظر بگیریم که دارای مهر، عطوفت و عفت است آیا این حقوق بشر اسلامی این معنی را دارد که انسان حق بیان ندارد چنین موضوعی را نمی توان محدود به غرب یا اسلام کرد. این در حالیست که یکی از حکمت های متعالیه اسلامی این است که اگر موضوعی به عنوان معرفت شناخته شود جهان شمول است و شرق و غرب ندارد. برای مثال یکی از اصول حقوق بشر این است که همه افراد باید حق مسکن، تعلیم و تربیت و حق آزادی وجدان داشته باشند؛ نمی توان گفت که این موارد جز حقوق بشر غربی است و اسلامی نیست، اسلام با داشتن حق مسکن و تعلیم تربیت مخالفتی ندارد.
*سخن آخر؟
میری: جنگ و خشونت در نظام سرمایه داری یک اتفاق نادر نیست. «کارل مارکس» وقتی صحبت از تضادهای درونی نظام های سرمایه داری می کند، می گوید این نظام بر پایه جنگ، خشونت و نزاع بنا شده است ممکن است نظام سرمایه داری نسبت به فئودالیته یا ارباب رعیتی نظام پیشروتر باشد اما نباید از نظام سرمایه داری انتظار صلح و محبت داشت نظام سرمایه برای اینکه بتواند سرمایه خود را به صورت تصاعدی افزایش دهد نیاز به جنگ دارد. در نظام سرمایه داری جنگ یک اتفاق نادر نیست بلکه یک قاعده است.
«ایمانوئل والرشتاین» در تعریف نظام سرمایه می گوید، این نظام دارای یک مرکز، یک حاشیه و یک شبه حاشیه است حالا ممکن است در مرکز جنگی رخ ندهد اما در حاشیه و شبه حاشیه اینطور نیست. بعد از جنگ های جهانی آمار جنگ ها کاهش پیدا نکرده است بلکه افزایش هم داشته است.
آیا آینده بشریت به سمت گفت و گو و همزیستی مسالمت آمیز خواهد رفت؟ باور ما این است که آینده بشر یک آینده پر از عدل و دادگستری است اما واقعیاتی را که به عنوان یک تحلیلگر می توان دید این است که جهان بشریت به سمت نزاع های خانمان برانداز پیش می رود و این جنگ های خانمان سوز به طور قطعی هندسه معرفت بشری را مجروح و مجروح تر می کند. برای اینکه بتوانیم از چنین وضعیتی خارج شویم، حداقل کاری که اهل قلم و قدم می توانند انجام دهند این است که معایب و تناقضات نظام سرمایه داری را بیان کنند و بعد هم عرفان، معرفت، فلسفه متعالی و دین را بیان کنند. البته می توان از طریق نظام آموزش و پرورش و رسانه های گروهی این مفاهیم را در ذهن و زبان مردم نهادینه کرد. یکی از کارهای ابتدایی که می توان برای تغییر بینش انجام داد خودسازی فردی است.
انتهای پیام

