شفقنا افغانستان- سجادپور امین در یادداشتی با عنوان«مستشرقان امام صادق (ع) را چگونه توصیف کردهاند؟» که در اختیار شفقنا قرار داده آورده است:
با توجه به اینکه مستشرقان پژوهشهای عمدهای در خصوص اسلام و به طور کلی شرق و ابعاد گسترده تمدنی آن انجام دادهاند توجه به تالیفات و پژوهشهای انجام شده توسط آنان برای بررسی پدیدههای اسلامی لازم به نظر میرسد. اما به هر حال باید توجه داشت که عموماً نگاه غربیان به شرق و واکاوی تمدن موجود در آن همیشه از روی علم دوستی و گسترش ابعاد علم و تاریخ نبوده است و در برخی از مواقع آنان از انصاف علمی دور بودهاند و مطالبی را در کتابها خود درج کردهاند که واقعیت خارجی نداشته است.
به عبارت دیگر علت روی آوری غربیها برای مطالعه و بررسی تاریخ و تمدن اسلامی و موضوعات وابسته به آن هر چه که باشد اما باید در نظر گرفت که نتایج تحقیقات برخی از آنها به علت فاصله فرهنگی و در برخی از آنان فاصله زبانی فراوان، به اندازه کافی نمیتواند متقن و قابل اعتماد باشد. جدای از این مسائل به نظر استاد شفیعی کدکنی علاقه مستشرقان و خاورشناسان به تاریخ و تمدن اسلامی و تحقیق و بررسی گسترده آنان که منجر به انتشار کتابهای فراوانی در این زمینه شده است به هیچ وجه به معنی این نیست که آنان احتمالاً حرفهای خلاف واقع در باب اسلام و یا عرفان و تصوف اسلامی نگفتهاند. انگیزهها و دلایلی که آنان را به این سمت کشانده در بسیاری از موارد، انسان دوستانه یا خدمت به علم و انسانیت نبوده است. ایشان نکتهای را به همه پژوهشگران یاد آوری میکند که اگر مستشرقی گفت: «ماست سفید است» همیشه جای این احتمال را باید در ذهن خود قرار داده باشیم که یا ماست اصلاً سفید نیست یا اگر ماست سفید است اثبات سفیدی ماست احتمالاً مقدمهای برای نفی سیاهی ذغال است[1]. اما به هر حال به علت گستردگی پژوهشهای آنان نمیتوان این پژوهشها را مد نظر قرار نداد و به آسانی از آنها عبور کرد.
ائمه معصومین یکی از مهمترین ابعاد تاریخ اسلامی و مخصوصاً تشیع میباشند که خاور شناسان علاقه زیادی نسبت به این موضوع نشان دادهاند. از میان ائمه، امام صادق (ع) به عنوان يك شخصيت علمى در تاريخ اسلام که در دوران خود عهده دار تربیت شاگردان فراوان و پايهگذار فقه شيعه بوده است نهتنها در جهان اسلام كه در غرب نيز شناخته شده است. شاید دلیل این امر کثرت ارجاعاتی است که در کتابهای روایی شیعه و اهل سنت به ایشان شده است. از همین رو مستشرقان در برخی آثار خود به معرفى اين شخصيت بزرگ نيز پرداختهاند و برداشتهای خود را بر اساس آنچه در تاریخ وجود داشته در خصوص امام صادق (ع) بیان کردهاند. آنان دربارۀ امام صادق (ع) به موضوعاتى همچون امامت، جايگاه علمى، موقعيت سياسى و روابط آن حضرت با حكومتهاى وقت و رهبران فرق و مذاهب ديگر بيشتر توجه كردهاند که در این یادداشت به برخی از این نظرات اشاره خواهد شد.
1- هاجسن یکی از تاریخ نویسان مستشرق درباره امام صادق (ع) میگوید: او در مقام مرجع و عالم در حديث و احتمالاً در فقه، آرام و خاموش در مدينه مىزيست. در اسنادهاى سنى با احترام از او ياد مىشود. او با اكثريت غير شيعى قطع رابطه آن چنانى نداشت؛ به گونهاى كه حتى مىتوان بعضى از پيروان شيعى او را در اسنادهاى اهل تسنن مشاهده كرد. اما با وجود اين، ظاهراً او يكى از پيشوايان مهم شيعه بوده است[2]. بيشتر شيعيان امام جعفر صادق (ع) را يكى از بزرگترين امامان و معلم تمام عيار فقه مىدانند. شيعيان اثنى عشرى، زمانى كه به مذهب خود اشاره مىكنند، آن را مذهب جعفرى مىنامند. گفتههاى پرشمارى در تعريف و توضيح آموزههاى شيعه علاوه بر ادعيه و موعظه به امام جعفر نسبت داده شده است. هم اهل تسنن و هم شيعيان، کتابهای بسيارى به او نسبت دادهاند.
2- دونالد سن یکی دیگر از مستشرقان مىگويد: پيشوايى كه از همه بيشتر از او در فقه و حديث روايت مىكنند، امام صادق (ع) است. شهرستانى امام صادق (ع) را بسيار تمجيد كرده و گفته:”وى در دين، علم گسترده و در حكمت دانش تام و تمام و در دنيا زهدى سرشار و از شهوات تقواى كامل داشت. هنگامى كه در مدينه بود به شيعيان و دوستداران خود اسرار علوم را افاضه كرد و سپس وارد عراق گرديد و مدتى در آن اقامت گزيد. او به حدی در درياى معرفت غوطهور بود كه به ساحل چشمداشتى نداشت. كسى كه به قله حقيقت صعود كرده باشد ترسى از فرود آمدن ندارد(از سقوط ايمن است)[3].
3- هاليستر در مورد امام صادق (ع) عنوان میکند در منابع شيعه امام جعفر صادق (ع) را عالم به علم نامحدود مىخوانند. روايت شده كه چند تن از امامان ديگر نيز از نجوم و كيميا و خوارق عادت يا نوعى علم غيب كه گاه با معجزات ارتباط داشت، اطلاع داشتند ولى امام جعفر (ع) سرآمد همه آنها و استاد همه اين فنون بود. او را معلم جابر بن حيان كيمياشناس بزرگ و نامآور قرون وسطى دانستهاند كه اثرى در دو هزار صفحه تأليف و تعاليم استاد خود جعفر صادق (ع) را كه شامل پانصد مقاله مىشد، در آن گنجانده بود. كتاب ديگرى كه شرح رويدادهاى گذشته و آينده از خلقت تا قيامت است و از دورهاى خبر مىدهد كه بر روى زمين جز مورچگان و بعض جانوران اثرى از جاندار ديگرى نبوده، به امام جعفر (ع) نسبت دادهاند[4].
4- هاليستر در جایی دیگر و در خصوص شاگردان و کرسی درس امام صادق (ع) میگوید هنگامى كه امام جعفر صادق (ع) را در مقام معلم و متفكر مىيابيم مىتوانيم با يقين بيشترى سخن بگوييم. وى از زبان امير على نقل مىكند: در بيان عقايد بغايت آزادانديش و متكى به ادله عقلى بود. دانشمند، شاعر و فيلسوف و آشنا به لغت خارجيان بود. او مدام با علماى مسيحى، يهودى و زردشتى در تماس بود و با ايشان در باب ما بعد الطبيعه مباحثه مىداشت. مدرسه مدينه از سبك و شيوه ممتاز فلسفى او متأثر بود. ظاهراً اين مدرسه تا اندازهاى مانند مجامع عمومى اداره مىشد ولى تأثير آن را بر مردانى كه در آن شركت مىكردند مىتوان ديد. يكى از آنان واصل بن عطا بود كه تأسيس مكتب معتزله را بدو نسبت دادهاند، او نيز به نوبه خود تأثير پايدار بر تفكر تشيع نهاده است. شاگرد ديگر اين مدرسه ابو حنيفه، بنيانگذار مكتبى است كه نام او را بر آن نهادهاند و سرآمد چهار مكتب فقهى اهل سنت است.
ابن خلكان ماجراى لطيفى را بازگو كرده كه اغلب در روابط اين گونه مردان بدان برمىخوريم. امام جعفر صادق (ع) از ابو حنيفه پرسيد نظرش دربارۀ زائرى كه احرام بسته و انياب غزالى را شكسته چيست؟ ابو حنيفه گفت: اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در اين مورد نمىدانم كه چه بگويم. آنگاه امام فرمود:”تو كه مرد بافراستى هستى نمىدانى كه غزال انياب ندارد و دندان پيشين دارد”.
شاگرد سوم اين مدرسه، مالك بن أنس، سابقاً از علويان بود. او اصل اوليهاى را كه براى تعيين اعتبار احاديث به كار مىبرد، به معلوم خود نسبت داده است، بدين مضمون كه”آنچه با كتاب موافق است، بپذيرد و خلاف آن را رد كن.”كتاب “موطأ”كه از آثار او است، از شش كتاب پذيرفته شده احاديث نيست، ولى جاى بسيار رفيعى دارد. او زمانى فتوا داد كه بيعت اجبارى معتبر نيست به همين رو او را در انظار تازيانه زدند، اما از مقام قاضى القضات عباسيان خلع نگرديد؛ فقه او در مغرب به خصوص در شمال آفريقا موقعى ارجمند دارد[5].
5- دونالد سن در خصوص علم و تدریس امام صادق (ع) میگوید از توصيفاتى كه در مورد اكرام مهمانان از سوى امام جعفر صادق (ع) در باغ زيبايش در مدينه و استقبال وى از مردم با همه اختلاف مذاهب و آراىشان مىخوانيم، براى ما آشكار مىشود كه آن حضرت يك مدرسه شبه سقراطى داشته است. برخى از شاگردان وى سهم بزرگى در پيشرفت دو علم فقه و كلام ايفا كردهاند. دو تن از شاگردانش، ابو حنيفه و مالك بن أنس بعدها خود صاحب مذهب فقهى گرديدند. روايت شده، يكى ديگر از شاگردان وى، واصل بن عطاء رئيس معتزله است كه نظريات جديدى در جدل از خود ارائه داد و باعث طردش از حلقه تدريس امام جعفر صادق (ع) گرديد. جابر بن حيان كيميادان مشهور نيز از شاگردان امام صادق (ع) بوده است. شايد مهمترين شاگرد امام صادق (ع) ابو حنيفه باشد.-مشهور اين است كه ابو حنيفه نزد امام صادق (ع) شاگردى نكرده بلكه گاهى در مجلس درسش حاضر مىشده است-ابو حنيفه در كوفه حلقه تدريس مشهورى داشت و وى يكى از مؤسسان مدرسه قياس و رأى در فقه در قبال حديث بود و از اين جهت با دو مدرسه مدينه و مكه مخالفت ورزيد و انتقادات شديد آن دو مدرسه را متوجه خود كرد. وى توانست در زمان امويان و عباسيان به تدريس خود در كوفه ادامه دهد. احتمالاً وى گرايش شديدى به طرف علويان داشته و نسبت به وضعيتى كه آنان را از حكومت دور كرده بود، معترض بود. عجيب اين است كه اين دو عالم معاصر [امام صادق (ع) و ابو حنيفه] در اين عصر پرآشوب هر يك در شهرى، ابو حنيفه در كوفه و امام صادق (ع) در مدينه توانستند مدت زمان طولانى به تدريس ادامه دهند[6].
اینها قسمتی از نظریات مستشرقان در مورد عملکرد امام صادق (ع) بود که البته همانطور که در آغاز این نوشتار اشاره شد قابل بررسی و مناقشه است. مثلاً در خصوص رابطه امام صادق (ع) با حنفیه اقوال مختلفی در تاریخ مطرح است اما در مجموع مىتوان گفت روابط امام صادق (ع) با ابو حنيفه به جز برخى ايراداتى كه امام (ع) به ابو حنيفه داشته، دوستانه بوده و ابو حنيفه با اينكه شاگردان و مريدان خود را داشته به امام صادق (ع) احترام فوقالعاده مىگذاشته و احیاناً از محفل علمى آن حضرت در هنگامى كه امام (ع) در كوفه حضور داشته يا وقتى ابو حنيفه به مدينه مىآمده، بهره مىبرده است.
در نهایت میتوان گفت مستشرقان دوره امامت امام صادق را بسیار مهم و حساس عنوان میکنند چرا که در آن دوران قدرت از امويان به عباسيان انتقال پيدا کرد و امام صادق (ع) نیز در پرتوی این هرج و مرج سیاسی و روش مسالمیت آمیزی که در پیش گرفته بود توانست اصول اعتقادى و فقهى شيعه را پايهگذارى كند. به همين خاطر است كه مىبينيم اين عقايد کاملاً بر مبنايى كه او گذارده بنا شده است. در واقع از نظر خاورشناسان، روش مسالمتآميز آن حضرت با حكومتهاى وقت باعث شد تا برای ایشان مزاحمتهای چندانی از طرف حاکمان وقت به وجود نیاید البته این عدم مزاحمتها عموماً به خاطر مشغول بودن حاکمان به مستحکم کردن پایههای حکومتشان بوده است. اما به هر حال با وجود مزاحمتها و آزارهایی که کم و بیش از طرف مستشرقان متوجه امام میشد اما ایشان با استفاده از شرایط خاص آن زمان و رویکرد مسالمت آمیزش توانست یک جهاد علمی بزرگی در جهان اسلام مخصوصاً شیعه به راه بیاندازد. نکته دیگری که در این خصوص وجود دارد این است که از نظر خاورشناسان پايهگذاران مذاهب فقهى و كلامى اهل سنت همچون ابو حنيفه، مالك بن انس و واصل بن عطا از شاگردان امام صادق (ع) بودهاند. با اينكه روابط امام صادق (ع) با رهبران عامه همچون ابو حنيفه دوستانه بوده، اما آن حضرت غلات را كه خود را منسوب به آن حضرت مىكردند، از خود طرد مىكرد. با اين وجود، مستشرقان سعى كردهاند غلوى كه در برخى فرقههاى منسوب به شيعه همچون اسماعيليه وجود دارد، به تمام شيعه تعميم بدهند.
[1] – نیکلسون، رینولد آ. (1382). تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا. ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی. تهران، صدف، چاپ اول
[2] – تصوير امامان شيعه در دايره المعارف اسلام”ترجمه و نقد”،قم،موسسه شيعهشناسى،1385،287
[3] – دونالدسن،دوايت.م؛عقيده الشيعه،ترجمه(به عربى):ع.م،مصر:مـكتبه لخـانجى و مطبعتها، 138-139
[4] – هاليستر،جان نورمن؛تشيع در هند،ترجمه:آذر ميدخت مشايخ فريدنى، تهران:مركز نشر دانشگاهى،1373 صفحه 84
[5] همان، ص 85
[6] – عقیده الشیعه ص 142
انتهای پیام

