شفقنا افغانستان-کشتار های اخیر بی رحمانه ی هزاره ها در والسوالی زارع ولایت بلخ و قبل از آن اختطاف و کشتار گروهی آنها در ولایت های زابل، غزنی، غور و سرپل، مصداق کامل جنایت علیه بشریت است و چشم پوشی وسکوت در مقابل چنین جنایت، وجدان انسانیت را زیرپا گذاشتن است.
ژاک دریدانظریه اش در باره بخشش چنین سامان داد: به جنایت علیه بشریت باید تا ابد نفرت ورزید. بدین معنی که انسان موجودی است پایانپذیر، موجودی است متناهی. آیا درست است که هنجاری وضع کند دارای بُعد نامتناهی؟ منظور از این ایرادگری، که در اصل به دریدا برمیگردد، این است که ممکن است زمانی جنایت علیه بشریت موضوع نفرت نباشد. احتیاط دریدا چونان است، که در طبیعت متناهی “از کمله ابد” که در هستی نمی گنجد استفاده می نماید تا مبادا جنایت علیه بشریت به بخشش گرفته شود. ژاک دریدا که در مسئله جنایت علیه بشریت می رسد، ارتباط ضروری بین بخششپذیری و مجازات، ارتباط ضروری بین بخشش از جانب زخمدیده و تقاضای بخشش از جانب زخمزده را انکار می کند. او به زعم خود میخواهد منطق مقابله، منطق معاوضه و تلافی، یعنی حکمت باستانی «چیزی که عوض دارد گله ندارد» را در هم بشکند و جنایت علیه بشریت را غیر قابل بخشش بپندارد.
ژاک دریدا معتقد است که جنایت علیه بشریت به هیچ رویی با مجازات پاسخ درخور خود را نمییابند، چرا که دامنه کیفردهی محدود است و در نهایت یک یا چند تن مکافات میبیینند؛ اما خود جنایت بُعدی دارد که محدود به آسیب زدن به یک فرد یا گروه معینی از انسانها نبوده است. تعداد آسیبدیدگان کثیر است و آسیبی که آنان دیدهاند به نفس بودنشان برمیگشته، نه صرفا کاری که کردهاند. آنان نماد هستند. نماد انسانیتی که از دید جانیان بایستی نابود شود. اما نمیتوان به گونهای بودن زخم زد و کلیت بودن را مجروح نساخت. در اینجاست که از جنایت علیه بشریت سخن میگوییم. کشتار هزاره ها نمونه آشکاری از جنایت علیه بشریت است. در جریان آن، نه فقط انسانهایی را، بلکه نوعی از انسان بودن را میخواهند از بین ببرند.
آیا چنین جنایتهایی را میتوان بخشید؟ همان گونه که جنایت علیه بشریت، بار قضایی و نمادین سنگینی دارد، بخشیدن یا نبخشیدن آن هم پرمعناست. یان کلویچ ستایشگر فضیلت بخشش است. یعنی به شدت طرف دار بخشش است؛ اما در مقابل بخشایشگریای که شامل جنایت علیه بشریت باشد، دست به دهان گذاشته و هرگز فتوای خویش را در بخشش گرایی صورت نمیدهد و از بخشش گرایی روی میگرداند و فتوا میدهد که به این جنایتها باید تا ابد نفرت ورزید. یانکلویچ میگفت بخشش در اردوگاههای مرگ مرده است. به پیروی از او میتوانیم بگوییم: بخشش در خاوران دفن شد. زیرا او معقتد بود که جنایت علیه بشریت هیچگاهی تلافی نمی شود. چون شده را نمیتوان ناشده کرد، اما تلافی آن ممکن است. انسان حافظه دارد و یک شیوه غالب سامانیابی این حافظه که هویتی را میسازد و تثبیت میکند، معاوضه است؛ این به جای آن. با معاوضه، جهان ما متعادل میشود. معاوضه نسبتی دارد با مکالمه که ذات زبان است: جواب به جواب، و نیز به حس برانگیخته، که باید فروبخوابد.
تصور عمومی ما این است که وقتی در روابط انسانی عملی صورت گیرد که جهان ما را از مسیر عادی خود خارج کند، باید با عمل دیگری تلافی شود تا جهان مسیر خود را بازیابد. تلافی به دو صورت ممکن است: انتقام و مجازات. در تفکیک آنها میگویند انتقام عمل احساسی واکنشی تعصبآمیز فردی یا گروهی است، مجازات اما مبتنی بر هنجارها و قراردهایی اجتماعی است که روند و پیامد واکنش در برابر عملی را که باید تلافی شود، زیر کنترل درمیآورد. این دو در مقابل هم قرار ندارند، یعنی متباین نیستند، متداخلاند. مثلا در تصور اسلامی از مجازات که مبتنی بر قصاص است، این دو آشکارا متداخلاند. انتقام در اسلام پسندیده است و یکی از صفات خدا منتقم است، یعنی الله انتقامجو است. اسلام در قصاص حیات میبیند. یعنی معقتد است که با قصاص جهان از تعادل خارج شده با یک عمل، تعادل خود را بازمییابد و زندگی ادامه پیدا میکند. قصاص به عنوان انتقام، در درجه اول نگرنده به موضوع جرم و از آن طریق به مجرم است: چشم دربرابر چشم. مجازات، در معنای مدرن کلمه معطوف به عمل جرم است، به زمینههای آن توجه دارد و اندیشیده میشود که جرم تکرار نشود. در تصور مدرن دموکراتیک مجرم حامل کلیت جرم نیست، جامعه در قبال زمینه آن مسئولیت دارد و نیز مسئولیت دارد که تکرار نشود.
تلافی خون شهیدان بلخاب، غور، جلریز، غزنی و دیگر نقاط کشور، از ضرورت ها و اولویت های است که باید وارثین اینها از کام زورمندان بیرون بکشد. بیشتر از سه روز است، که سیزده نفرمسافر بدون هیچگونه دلیل در بلخ به شهادت رسیده اند. شهادت این افراد انزجار تمام افغان را برانگیخته است؛ اما حکومت در قبال اینگونه کشتار هیچگاهی توجه نکرده و امنیت مردم را گویا مسئولیت خود نمی داند. سکوت و بی توجهی بی دلیلی حکومت وحدت ملی در برابر کشتار بی رحمانه و بی گناه مسافرین بلخ، براین مدعی صحه میگذارد که فعالیت های سیاسی حکومت وحدت ملی بر یک تفکیک خودی-غیرخودی استوارگردیده است. ممکن است گفته شود خودی – غیر خودی کردن، ذات هرسیاستی است و از این نظر حکومت وحدت ملی که چنین تفکیکی صورت میدهد کار خاصی نمیکند. اما متاسفانه حکومت فعلی تفکیک سیاسی دوست – دشمن، یا خودی – غیر خودی را با تفکیک متعصبانه مذهبی و نژادی یکی میکند و انطباق این دوتاست که اساس حرکت های سیاسی را تشکیل میدهد. همه اشکال تغییرات سیاسی، دست کم موضوع قتل عام هزاره ها، انتقال جنگ به صفحات شمال، سیاسی است. بعید میدانم که اگر تغییرات در جغرافیای جنگ و قتل عام بی بهانه ی یک قوم را حذف کنیم، چیزی از سیاست های یک ساله حکومت وحدت ملی باقی ماند.
مسلم اخلاقی
انتهای پیام
www.af.shafaqna.com

