شفقنا افغانستان- هادی دریابی در اطلاعات روز نوشت:
گفته میشود دولت وحدت ملی، برای رسیدن به مصالحه با پاکستان، قصد دارد کمک و نبوغ دولت چین را در زمینه به تجربه بنشیند. گپ خوب است. ظاهراً توجیه این طلب همکاری از دولت چین، دوستی دیرینه و همکاریهای گستردهی دولت چین و دولت پاکستان میباشد. خیال خوشی که از طرف دولت ما ساطع شده، تأثیرگذاری دولت چین روی دولتمردان پاکستان میباشد. یعنی اگر چین در آوردن صلح به افغانستان یا آدم کردن شورشیان طالب، اراده کند، میتواند روی پاکستان فشار بیاورد تا از تقصیرات افغانستان بگذرد و طالبان را پشت میز مذاکره حاضر نماید. رییس جمهور محترم ما در آلمان با آنگلا مرکل گفته که با دولت چین در خصوص میانجیگریاش برای به مصالحه کشاندن طالبان، گفتوگو کرده و از اقدامات دولت چین استقبال خواهد کرد. یعنی رییس جمهور که رویش نمیشود تمام مشکلات مصالحه را به گردن پاکستان بیاویزد، اینطوری به ما ملت همیشه ملت فهمانده که من گره کور مسئله را پیدا کردهام و گرهبازکن را هم قناعت دادهام. من شخصاً به این مسئله خوشبینم. حداقل آقای رییس جمهور بعد از آنکه به پاکستان سفر کرد و دولتمردان و بزرگان پاکستان را دید، چنین میفرماید. (فکر میکنم عنوان متفکر جهان درست باشد).
اما وزیر داخلهی پیشین که همانا جلالتمآب عمر داوودزی باشد، چنین میفرماید: تمنای صلح از پاکستان، نسخهی آزموده شده است. نسخهای که حکومت آقای کرزی سیزده سال تمام آن را به آزمایش گرفت و نتیجه نداد. فکر نمیکنم عمر داوودزی حرف مفت بزند. ایشان مدت درازی سفیر افغانستان در پاکستان بود و میتوان گفت که معلومات مفیدی در زمینه دارد. اما نسخهای را که آقای داوودزی پیشکش میکند، نسخهی خوبی نیست. نسخهی آقای داوودزی، عمل باالمثل است. عمل باالمثل زمانی مفید است که افغانستان حداقل یکی از بزرگترین منابع اقتصادی و معیشتیاش، پاکستان نباشد. حالا که به لطف تمام سالهای گذشته، وابستگی اقتصادی ما به پاکستان از شدت لازم برخوردار است و اگر دولت پاکستان قطع رابطه کند، محشری در افغانستان برپا خواهد شد. چرا؟ چون ما یک مقدار تاجر داریم که با بروز مشکلات در روابط سیاسی افغانستان با کشورهای همسایه (حداقل پاکستان)، قیمت کالا را چندبرابر میکنند. از طرف دیگر، اقتصاد مصرفی ما، نفس احتیاج انسان افغانستانی را به رقم کشورهای صادر کننده به افغانستان رقم زده است و بدون شک، پاکستان یکی از بزرگترین صادر کنندگان کالای مصرفی به افغانستان است. این را از این بابت گفتم که عمل باالمثل، مقدار خشم دولت پاکستان را بالا برده و در نهایت آنها دو کار میکنند.
1 با ما قطع رابطه میکنند.
2ارسال انتحاری و شلیک موشک بالای افغانستان را چندبرابر میکنند و از جاسوسان جاافتادهیشان در تشکیلات نیروهای امنیتی ما استفاده میکنند و خودتان میدانید دیگه، واویلا!
حالا نوبت میرسد به مقایسهی چین و امریکا در تأثیرگذاری روی دولت پاکستان. آقای کرزی بارها در دوران حکومتش گفت که پاکستان و امریکا، اگر خواهان صلح در افغانستان باشند، صلح و ثبات در کشور میآید و اگر این دو کشور، در زمینه، صداقت عمل نداشته باشند، ما به صلح نمیرسیم. فکر نمیکنید کمی حق با آقای کرزی بوده؟ صحبتهای آقای داوودزی نیز نشان از عدم تمایل پاکستان به صلح در افغانستان میباشد. دولت پاکستان، حالا به هر دلیلی، از ناامنی در افغانستان یا لذت میبرد یا سود. مهم نیست که لذت میبرد یا سود؛ اما خواهان صلح در افغانستان نیست. اگر پاکستان از ناامنی در افغانستان سود ببرد، مسلماً رضایت خاطر چین نباید آنقدر مهم باشد که منفعت پاکستان را در این خصوص از بین ببرد. از طرف دیگر، روابط چین و پاکستان نیز روی منافع مشترک استوار است و چین در برخورد یا تعامل با پاکستان، قطعاً این منافع را در نظر خواهد گرفت. پس گزینهی میانجیگری چین در خصوص مصالحه، شبیه قمار است (نه، فکر نمیکنم عنوان متفکر جهان درست باشد).
پس چه درست است؟ به باور من، ما توانایی برخورد و عمل باالمثل با پاکستان را نداریم. موفقیت چین در میانجیگری بین دولت و مخالفان مسلح، تضمین شده نیست، همانگونه که از امریکا نبود. پاکستان هم خواهان صلح در افغانستان نیست. آنچه در توان دولت است، حمله و نابودی طالبان در داخل افغانستان است. شرط این است که آقای رییس جمهور، مواظب تمام مقامهای امنیتی باشد و مهرههای پاکستان در درون نیروهای امنیتی کشور را شناسایی کرده و از راه بردارد. نیروهای امنیتی افغانستان بدون شک، توانایی مقابله و جنگ با طالبان را در درون افغانستان دارد، اگر نداشت، پروسهی انتقال مسئولیتهای امنیتی معنا نداشت. آقای رییس جمهور و رییس اجرایی، اول باید مهرههای پاکستان را بشناسند و دستشان را کوتاه کنند، بعد در پی نابودی مخالفان مسلح برآیند. در غیر آن، آنچه برجا میماند، کشتههای بیگناهان است که قربانی معاملهی مقامهای ردهبالای امنیتی با پاکستان شدهاند.
البته این به این معنا نیست که حکومت وحدت ملی باید دست از مصالحه و گفتوگو بردارد، بلکه این به عنوان اهرم فشار، در گفتوگوها مؤثر خواهد بود. طالبان باید خطری احساس کنند تا وارد مذاکره شوند. وقتی آنها با دولت و نیروهای امنیتی منفعل طرف باشند، مذاکره و مصالحه، خیری برای آنها ندارد. لذا حکومت وحدت ملی باید در پی مذاکره برای مصالحه باشد؛ اما در کنارش، روی مواضع و پایگاههای طالبان در افغانستان، بهصورت مداوم حمله کند. این بود نسخهی من، امید که رییس جمهور بخواند!
انتهای پیام
