شفقناافغانستان-جامعهای موفق خواهد بود که در تمام زمینهها از تمامی استعدادهای خویش در رسیدن به اهداف خود سود ببرد و با یک برنامهریزی دقیق در هر قسمت از اهدافش به آنچه که استعداد آن را دارد موفق شود. و از بدیهیات است که اگر در طرح اصلی برنامهریزی خود دچار تردید و انحراف شود مشکلات فراوانی سد راهش خواهد شد. جامعه باید پویا باشد و پویایی یک جامعه رابطه تنگاتنگی با ابعاد فرهنگی، عقیدتی، دینی و اخلاقی دارد. چنانچه در هریک از این ابعاد اگر رخنههای ایجاد شود، میتوان با وثوق ادعا کرد که آن جامعه سیر نزولی خود را طی میکند.
مساله خرافات نیز یک پدیده روحی و اجتماعی است که از هزاران سال پیش تاکنون در ذهن بشر چنان نفوذ کرده است که در عمل، طرز تفکر و استدلال او را تحت سلطه خود در آورده است، به طوری که با غریزه و افکار جامعه عجین شده است، در واقع عقل و استدلال قادر نیست که در همه موارد بر غریزه تحت تسلط خرافات پیروز شود. خرافه و خرافه پرستی، خطری عظیم است که باید هوشیار باشیم و خودمان مبلغ آن و باعث بدعتها و حجابهای ضخیم در برابر نور نباشیم و این مساله را باید بشناسیم و به دیگران بفهمانیم و بگوییم که خرافه یعنی بیهویتی. اگر دین و عقیده ما گرفتار این افت شده باشد، در واقع دشمنان به اهداف نامشروع خود رسیدهاند.
خرافه و معیار شناخت از حقیقت
خرافات که جمع خرافه است یعنی سخنان بیهوده، افسانه، خوششانسی، بدشانسی، تعویذ، فالگیری، اشباح خانههای جنزده، پیشگویی و کهانت، تصور شخصی در مورد سعد و نحس بودن رنگها، روزها، مکانهای اسطورهها، سخنان پریشان. خرافه یعنی چیزی که اصلا وجود ندارد و ما آن را موجود و موثر میدانیم. یا اگر وجود دارد اموری را به آن نسبت میدهیم که فاقد توانایی آن است.
عقیده سحر و جادو در میان مردم افغانستان نیز معمول است. اگر یک خانواده با خانواده دیگری سر موضوعی لجبازی کرده باشد، اعتقاد بر این است که سحر و جادو صورت گرفته است. برای رفع سحر و جادو، تعویذ یا دودههایی تهیه شده و در منزل یا در جلو اعضای خانواده سوزانده میشود. (دعایی که به گردن یا بازو میبندند «تعویذ» و آنهایی را که میسوزانند «دوده» مینامند.) یا چندین مورد از خرافات به حیوانات مربوط است.
باید اذعان کرد که چنین قدرتی برای موجوداتی که نام برده شد وجود ندارد. اینگونه باورها هیچگونه حقیقت ندارد. حقیقت یعنی چیزی که وجود دارد، ثابت و غیر قابل انکار است. نسبت دادن حقیقتی به چیزی یعنی آن چیز قدرت آن را دارد. نسبت سوختن به آتش حقیقی است چون آتش میسوزاند، در اصطلاح فلسفی، عرفانی و فقهی حقیقت یعنی گفتار درست، قضیهای که مطابق با واقع باشد، موافق نفسالامر حق یعنی، ثابت و ضد باطل.
از مجموع این تعاریف که از خرافه و حقیقت به عمل آمد، فرق این دو و معیار شناخت خرافه از حقیقت معلوم میشود. بدین معنی آن خرافات چیزی است که ثابت نیست و یا وجود ندارد و اگر وجود دارد نسبتی که به آن میدهد این نسبت اساس علمی و تحقیقی ندارد. ولی حقیقت چیزی است که وجود دارد، ثابت است و نسبتی که به آن داده میشود این نسبت اساس علمی و عقلی دارد.
مبادی و علل خرافات
تردیدی نیست که خرافات و اساطیر، از نظر کلی مولد جهل و خامی بشر است. به هر نسبت که آدمی با حقایق و واقعیات (با هر وسیلهای از وسایل درک و اکتشاف ظاهری و درونی، یا مادی و غیر مادی) آشناتر شود، به همان نسبت از میزان خرافه کاسته میشود. اما در این مقام برخی عقیده دارند تا قوهای واهمه و متخیله در آدمی وجود دارد، ] که طبق موازین اصولی خلقت تا بشر باقی است، با او خواهد بود.[ خرافات و خرافهپرستی نیز وجود دارد و میگویند: خرافهپرستی از خواص روح آدمی است، حتا با پیشرفت علوم نیز از بین نمیرود. بلکه جای خرافات و اباطیل کهنه را خرافات و اباطیل تازهتری میگیرد.
در زمان حاضر نیز که به عصر تکنالوژی، عصر ارتباطات، شهرت یافته، معلومات واقعی بشر بازهم در برابر مجهولات و خرافات، از نسبت قطره به دریا کمتر است. حتا دانشمندترین دانشمندان، تنها در برخی از مسایل به حقایق و واقعیاتی دست یافته، و در مسایل دیگر جاهل است، و باالطبع عقایدی دور از واقع و احیانا خرافی دارد! تا چه رسد به طبقات عادی. از طرفی شکی نیست هر قرنی که بر بشر و تجربیات بشری بگذرد، و حقایقی تازه در پیش چشمش ظاهر شود، و با واقعیات بیشتری بر خورد داشته باشد، باالطبع از ارقام خرافات کاسته میشود. این حقیقتی است که با اندک تامل و مراجعه به متون مختلف تاریخی، علمی، اعتقادی و… به خوبی روشن میشود. به تعبیر دیگر هرچه به عقب بر میگردیم تا به اعصار اولیه میرسیم به نسبت قدمت هرعصر، خرافات را افزونتر مییابیم.
زیانهای خرافات
جهان هستی، جهانی قانونمند است. اصل علیت اصلی عقلی و منطقی است، هر حادثهای علت و یا عللی دارد که رابطه علت و معلولی اصلی ثابت و حقیقی است.
اگر در زندگی و رمز موفقیت مخترعین و مکتشفین دقت کنیم، میبینیم آنها چیزی را خلق نکردهاند، بلکه به دنبال کشف حقایق ثابت این عالم بودهاند و در نتیجه با کشف خود در وازههای ورود انسان را به اسرار طبیعت گشودهاند. نیوتن سقوط سیب را میبیند و میاندیشد و به دنبال علت علمی و منطقی آن میرود، جاذبه زمین را کشف میکند. حال اگر سقوط سیب را مثلا عمل یک جن، پری و یا دیو میدانست که ماموراند اجسام را ساقط کنند، قوه جاذبه مجهول میماند و بشریت از دستآوردهای این کشف محروم میگردید.
«پاستور» اگر به خرافه زغال و سوزن برای حفظ بهداشت و سلامت غذا پایبند بود، به دنبال کشف میکروب نمیرفت و این خدمت بزرگ را انجام میداد و…
هیچ دانشمندی به دنبال خرافه و اوهام نمیرود؛ چرا که حقیقت ندارد و اگر بر فرهنگ و اندیشه مردمی، خرافات و اوهام مسلط شود آن جامعه در جهل و عقبماندگی خواهد ماند. خرافهپرستی رشد فکری را متوقف میسازد و در اثر این توقف هیچ اختراع، اکتشاف و نو آوری نصیب بشر نمیگردد و در نتیجه بهرهگیری از مواهب طبیعت و هستی و رشد معنوی برای بشریت ممکن نخواهد بود.
رشد علمی و صنعتی بشر نتیجه رشد فکری او است و رشد فکری او ثمره خروج از تفکرات خرافهپرستی است. در بعدمعنوی و اخلاقی و سیر الی الله نیز خرافهپرستی باز دارنده پرقدرتی است که پیشرفت انسان را متوقف میسازد.
آسیبهای خرافات به دین
خداوند متعال پیامبران، کتاب وحی و معارف الهی همه حق است. اگر دین الهی و معارف اسلامی با خرافات در آمیزد و اوهامپرستی بوجودآید، نقش سازنده دین در تنویر افکار و زندگانی مطلوب و تعالی بشر از بین میرود.
هرگاه خرافات وارد فرهنگ، اصول و معارف دینی بشود و غیرثابتها و اباطیل مورد پذیرش قرار گیرند بشر هر روز به کشفیات جدیدی از اسرار ثابت طبیعت و دیانت دست نمییازد. قطعا بیاعتباری خرافاتی که بنام فرهنگ دینی در زندگی مردم وارد شده باعث میشود که اصل معارف دینی زیر سوال برود. حکم اینکه یکی از عوامل مهمی که نسل اروپایی بعد از رنسانس را نسبت به دین مسیح، کلیسا، کشیشها و کلا اعتقادات دینی و ماورایی بیاعتنا نمود، وجود خرافاتی بود که از طرف کلیسا به مردم القا شده بود و بعدا که حقایق علمی مسایل را روشن کرد بیاعتباری این خرافات و اوهام ثابت گردید و چون این خرافات به نام فرهنگ دینی تبلیغ شده بود، لذا بیاعتباری دین و معارف را بدنبال خود داشت. خرید و فروش بهشت و جهنم به نام دین، تعریف خدا بدینگونه که خدا موجودی است بین چشم راست و چپ، و شش فرسنگ فاصله دارد.
بحث تثلیث هم از آن دست خرافات بود. بهنام دین در فرهنگ کلیسایی رواج یافت و بعدا که علوم پایه و فرهنگ رشد کرد محدوده جهان فیزیکی مورد بررسی قرار گرفت و بینهایتی جهان کیهان روشن شد، خدایی را که کلیسا معرفی کرده بود مورد تردید قرار گرفت. بهشت و جهنمی که در دستگاههای معاملاتی خرید و فروش میشدند مورد قبول بشر اندیشمند واقع نشد و بنابر این واردشدن خرافات در فرهنگ و معارف دینی، بزرگترین ضربه را بر حقیقت و ارزشهای ثابت دین وارد ساخت و فرهنگ دینی را از اعتبار ساقط کرد.
عوامل، زمینههای پیدایش، رشد و نشر خرافات
گروهی از محققین یکی از عوامل مهم پیدایش و رشد خرافات را جهل و خامی بشر میدانند و میگویند به هر اندازه که انسان از درک حقایق، رابطه منطقی پدیدهها، قانون علت و معلول، تشخیص و فهم واقعیات عاجز باشد به همان نسبت دچار خرا فات و خرافهپرستی میشود. زیرا در برخورد با مشکلات از شناخت راهحلهای عقلی و منطقی عاجز، و اندیشه علتیابی او ضعیف است لذا برای تسکین و اقناع خویش به هر اوهامی متوسل و معتقد میشود.
این نظر تا اندازهای درست است. مثلا در اروپای متمدن که همه چیز را از زاویه علمی نگاه میکنند هنوز نحس بودن عدد سیزده حتا در ساختمان سازمان ملل اعتبار خود را حفظ کرده است. یا در زندگی فروید، روانشناس معروف، میخوانیم که او رقم ۱۷ را نشانه ثبات و دوام و رقم ۶۲ را سحر¬¬¬آمیز میداند و شخصی در اتن در طبقه اول هتلی اقامت دارد، خوشحال میشود که در این طبقه رقم ۶۲ وجود ندارد، ولی متوجه میشود که اتاقش شماره ۳۱ است (یعنی نصف ۶۲)، ناراحت میشود.
یا غربیها برای (شارلمان)، که بزرگترین مدافع مسیحیت بود، کرامات و معجزاتی را نسبت میدادند. بنابر این جهل و خامی بشر در پیدایش و نشر خرافات تاثیر داشته، اما علت تامه نیست. دستهای خرافهپرستی را از خواص روح آدمی میدانند که با پیشرفت علم از بین نمیرود و به نظر میرسد این هم خیلی نادرست نباشد. گروهی هم سرچشمه خرافهپرستی و اندیشه خرافی را اعتقاد فطری بشر به قدرتهای غیرانسانی میدانند و میگویند چون بشر به علت جهل و خامی نتوانسته با این قدرتها آشنا شود، گرفتار کجاندیشی شده است.
در هر صورت میتوان گفت که کجروی و کجاندیشی در اعتقادات فطری بشر به قدرتهای غیرانسانی، نتیجه جهل و خامی خودش است که منشای روی آوردن به خرافات میشود. اگر میبینیم در غرب باوجود رشد علمی و تکنیک باز در فرهنگ اجتماعی، آداب و سنن آنها نشانههایی از خرافات و خرافهپرستی وجود دارد بدین جهت است که علم غیر از عقل است و هر عالمی ممکن است عاقل نباشد و پیشرفت علمی هنوز به خیلی از مجهولات پی نبرده است و مجهولات فراوانی در زندگی بشر هنوز وجود دارد که لاینحل مانده است. و عقل رشد یافته هم که بتواند در برخورد با مسایل زندگی تحلیل درستی داشته باشد همگانی نشده است، لذا رشد علمی چون با رشد عقلی و خردمندی توام و همراه نیست باز خرافات وجود دارد و نیازهای فطری به صورت منطقی متجلی نمیشوند.
محمدعرفاني-8صبح
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
