شفقنا افغانستان- غفار یعقوبی، پیشکسوت روزنامه نگاران مهاجر افغانستانی مقیم ایران بعد از بیست و پنج سال تلاش فرهنگی ایران را ترک کرد.
هوای دل آدم ابری می شود وقتی یکی از دوستان ما از جمع ما جدا شده و می خواهد زندگی و سرنوشت خود را در یک جای و یک کشور دیگر ادامه دهد.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، عصر امروز آیین تودیع غفار یعقوبی یکی از روزنامه نگاران مهاجر افغانستانی با عنوان “زین دردمند حرفی، باید شنیده رفتن” در موسسه فرهنگی در دری برگزار شد.
امروز از غفار یعقوبی هیچ حرفی نشنیدیم، جز همان احوال پرسی معمولی که با بغض همراه بود، حتی در پایان مراسم هم حرفی نزد و پس از پایان مراسم با عجله خدا حافظی کرد و رفت. هرچند که دوستان تا آخرین لحظه سعی کردند او بخندد و دوربین عکاسها حتی تا خیابان او را با موتورش بدرقه کردند.
مراسم تودیع غفار با تعجیل برگزار شد، نخست آیاتی از قرآن کریم را جناب سید جاوید حسینی قرائت کرد. پس از آن صحبت هایی را حجت الاسلام مدرسی ایراد نمود و از خاطرات خود و از برخوردهای خود با غفار یعقوبی گفت.
پس از ایشان گروه قول و غزل بنیاد امیر خسرو دهلوی چند پارچه آهنگ اجرا کردند، آهنگها تقریبا متناسب انتخاب شده بود و همین هم فضا را کمی احساسی تر کرد، مضمون آهنگ اول این بود این خانه زیباست ولی خانه ی من نیست، این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست.
پس از اجرای موسیقی سیدجاوید حسینی به خاطره گویی پرداخت، حسینی از همکاری خود با غفار در نمایش دادن فیلم چند متر مکعب عشق با حضور عوامل فیلم و تعداد زیادی از فرهنگیان صحبت کرد که اگر این همکاری نبود آن مراسم برگزار نمی شد. سیدجاوید حسینی متن پیام جناب صدیقی فر مدیریت دفتر منطقه ای خبرگزاری فارس را هم قرائت کرد و بعد هم به رسم یاد بود از طرف خبرگزاری فارس انگشتری فیروزه نیشابوری تقدیم غفار یعقوبی شد.
پس از آن استاد کاظمی آمد و به پاس زحمات غفار در عرصه خبرنگاری و دوستی هایش با غفار لوحی را تقدیم وی کرد. استاد محمدکاظم کاظمی از اولین مصاحبه های غفار یعقوبی یاد کرد و قرار بود که بخشی از آن را اینجا باز گو کند، اما به دلیل کمبود وقت فقط به آن یک اشاره نمود.
بصیر احمد حسین زاده نفر بعدی بود که از سالهای اول آشنایی خود با غفار سخن گفت. وی گفت: در اوایل آشنایی مان می دانستم غفار سنتور می زند. من هم آن وقت ها سنتور می نواختم، ولی نمی دانستم به غفار چطور بگویم که من هم سنتور می زنم. تا اینکه در اردویی در طرقبه به وی گفتم که من فیلمی از سنتور زدن جناب استاد شجریان و استادمشکاتیان دارم و شبی را قرار گذاشتیم که بیاید و آن را ببینیم، تا این که یک شب دیدیم استاد مظفری، استاد کاظمی، حمزه واعظی، سید نادر احمدی و غفار یعقوبی و…آمدند خانه ما برای دیدن فیلم ستور زدن استاد مشکاتیان. فضا مثل حالا نبود، من مانده بودم چه کار کنم اینها هم بعضی های شان طلبه بودند، در واقع می ترسیدم و با خنده حضار جناب حسین زاده حرفهایش را تمام کرد.
پس از حسین زاده، استاد مظفری صحبت کرد و گفت : قبلا دوستان که خارج می رفتند ما این حس را داشتیم که آنها در آنجا غریب هستند و احساس غربت می کنند و ما در وطن هستیم و خوشحالیم، ولی حالا برعکس شده و بعد از رفتن دوستان این ما هستیم که احساس غربت می کنیم و انگار تنهاتر می شویم. این سخن استاد مظفری حکایت از رفتن یک یک یاران استاد و تنها شدن ایشان داشت.
استاد مظفری هم به رسم یاد بود انگشتری لاجورد افغانستانی را تقدیم غفار کرد و گفت: خبرگزاری فارس سنگ فیروزه نیشابور را هدیه داد و من هم سنگی از خاک افغانستان را هدیه می دهم. اگر چه این هدایا تصادفی تهیه شده ولی معنای خوبی می تواند داشته باشد و آن را به فال نیک می گیریم.
پس از این سخنان مجری از غفار دعوت کرد برای صحبت اما غفار نتوانست صحبت کند. حرفی نزد فقط چند عکس دست جمعی گرفتیم و او با عجله رفت.
مجری این برنامه مجری توانای رادیو دری خانم بیات بود. ایشان هم با حس و حال و شور خاصی برنامه را اجرا کرد و یک نوع بغضی هم در ته صدایش از همان ابتدا بود. پس از رفتن غفار همه یک جور ته دل شان خالی شده بود.
غفار یعقوبی، روزنامه نگار و فعال فرهنگی مهاجر افغانستانی بیش از بیست سال در عرصه روزنامه نگاری فعالیت مثمر ثمر داشت و پس از سه دهه فعالیت مداوم فرهنگی بسوی مهاجرت دیگری رفت.
انتهای پیام

