شفقناافغانستان-هزاره ها؛ چالش ها و فرصت ها!
به گزارش هفته نامه جاده ابریشم، جامعه هزاره با مشکلات زیادی دست به گریبان است. یاس و سرخوردگی ما را رها نمی کند. انتقاد از وضع موجود و ابراز شکایت و نارضایتی زیاد است. همه در حال انتقاد از دولت، از اپوزیسیون، و حتی از خود هستند. ولی هیچ کس راه حلی نشان نمیدهد. این نوشته سعی نموده تا به جای انتقاد راهکارهایی برای برون رفت از وضع موجود نشان دهد: نخست باید گفت که کدام کلید یا راه حل طلایی که مشکلات را به شکل جادویی و در طی یک شب حل کند وجود ندارد. ولی خبر خوش این است که اگر منظم و پیوسته حرکت کنیم راه حلی میان مدت وجود دارد. با در نظرداشت این موضوع، این نوشته سعی دارد تا تنها شروعی بر جریان و یا گفتمانی علم-محور درباره راه های توسعه جامعه هزاره باشد. و امیدوار است که بحث هایی از این دست هرچه بیشتر در تمام افغانستان رواج پیدا کند.
در پایان یادآور میشوم که تاکید بر علوم کامپیوتر و رشته های کاربردی به معنای تک قطبی شدن جامعه هزاره نیست. چرا که این طرح ها یک برنامه ملی نیست. دولت افغانستان و کشورهای دیگر همچنان روی تمام تخصص ها تاکید دارند و تعدادی زیادی از جوانان ما میتوانند از آن فرصت ها استفاده کنند. ولی با توجه به اندک بودن سرمایه شخصی جامعه هزاره، این سرمایه محدود می تواند بالای علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی به عنوان تکمیل کننده طرح های ملی و بین المللی متمرکز شود.
برعلاوه اکثر رشته های دیگر به جز رشته های کاربردی تا حد زیادی اشباع شده اند، و هم اکنون تعداد زیادی محصل یا فارغ التحصیل را جذب کرده اند. بنابراین تاکید بالای رشته های کاربردی تا حدی این عدم توازن را نیز جبران می کند.
2-زراعت / شغل های خدماتی / بزنس های خرد و متوسط
اگر بر اساس معیاری های واقعی شهری برآورد شود، حدود هفتاد درصد مردم افغانستان هنوز هم در روستاها زندگی میکنند. یعنی که بیشتر آنها کشاورز هستند. آیا این بدین معنی است که زراعت نقطه قوت ماست؟ جواب متاسفانه خیر است. هفتاد در صد روستایی یعنی که افغانستان در زراعت ضعیف است. در کشورهای پیشرفته ده درصد مردم کشاورز هستند و این ده درصد مواد غذایی مورد نیاز خود و نود درصدی را که غیرکشاورز هستند، تامین می کنند. و برعلاوه مقداری هم برای صادارات به کشورهای دیگر برجای میماند که منبع درآمدی برای کشور است. ولی در افغانستان با اینکه از هر صد نفر حدود هفتاد نفر در روستاها زندگی میکنند و اکثرشان کشاورز هستند، باز هم ما مجبور به تهیه گندم از پاکستان، هند و سایر کشورها میشویم. موضوع دیگر این است که تنها حدود 15 درصد افغانستان زمین های قابل کشت است ولی با وجود کم بودن زمین قابل کشت باز هم اکثریت مردم کشاورز هستند. این نشان میدهد که این هفتاد درصد کشاورزان خرده پایی هستند که تکه های زمین های بسیار کوچکی دارند و با زحمت تمام تقریبا همان قدر کشت میکنند که نیازمندی های خودشان به زحمت برآورده شود. تاکید بر کشاورزی به روش سنتی و به صورت دهقانان خرده پا با قطعه زمین های کوچک متعلق به چند صد سال قبل و دوران پیش از انقلاب صنعتی در اروپاست. ادامه این روش نه کمکی به کشور میکند و نه به دهقانان فقیر ساکن روستاها.
بنابراین راه حل چیست؟
کشاورزی در مناطق مرکزی باید که تا حد امکان مکانیزه شود. یعنی استفاده از تکنولوژی و وسایل جای استفاده از افراد را بگیرد. با روش هایی مانند کشت گلخانه ای، تولید محصولات زراعتی در خانه، انتخاب کشت های بدیل و سایر روش هایی که متخصصان پیشنهاد میکنند باید که هم بازدهی زراعت را بالا برد و هم تعداد افراد مورد نیاز در زمین کشاورزی را کاهش داد. یعنی که نباید برای تهیه نان 5 نفر، لازم باشد که هر 5 نفرشان در زمین کشاورزی کار کنند. یک یا دو نفر بایدکار کرده و باید بتوانند که مایحتاج یک خانواده شش یا هفت نفره را تامین کنند. تا دیگران بتوانند مشغول حرفه های دیگر شده و یک یا دو نفر از فامیل بتوانند تا سطح دانشگاه درس بخوانند. متوسط خانواده ها در افغانستان معمولا هفت نفر در نظر گرفته میشود. بنابراین با یک برنامه ریزی دقیق و حمایت مالی ثروتمندان هزاره امکان اینکه حداقل دو نفر از یک فامیل بتوانند تحصیلات دانشگاهی داشته باشند، غیرممکن نیست. برعلاوه چون کشاورزی با توجه به کمبود زمین، آب و هوای سرد و کمبود امکانات مکانیزه در مناطق مرکزی تا حد زیادی مقرون به صرفه نیست، باید که سایر مشاغل خرد و متوسط نیز گسترش پیدا کند. این حرفه ها میتواند با تاکید بر عدم نیاز به زیرساخت های اساسی و نوآوری شامل صنایع دستی، صنایع تزیینی مانند برش و دیزاین سنگ های قیمتی تا حرفه های رایج تر مانند کارگاه های نجاری، آهنگری، ترمیم موبایل، کامپیوتر و … باشد. هدف اصلی این است که در مناطق مرکزی بخشی از هزاره ها بخاطر نداشتن زمین، سرمایه و امکانات زیربنایی شهری باید به سمت بزنس های خرد و متوسط و همچنان شغل های خدماتی روی بیاورند.
3- دیاسپورای جامعه هزاره (خارج نشینان هزاره)
یهودی ها، ترک ها و هندی ها از موفق ترین مردم در حفظ ارتباط میان خارج نشین ها و مردمان ساکن سرزمین اصلی خود هستند. و هر سه گروه از این کار سود زیادی بردند و اکنون نیز جزو موفق ترین اقتصادهای دنیا هستند. اسرائیل کشوری کم جمعیت و کوچک در قلب سرزمین های اعراب است. ولی امروزه حدود سی کشور عربی با جمعیتی حدود صد برابر نمی توانند اسرائیل را شکست دهند. ثروت و قدرت اسرائیل کوچک از تمام اعراب بیشتر است. یهودی ها یکی از ثروتمندترین و پیشرفته ترین کشورهای دنیا را دارند. یکی از دلایل اصلی این شکست ناپذیری، مهاجرین یهود در سراسر دنیا و بخصوص کشورهای غربی است. بزرگترینصنایع و دانشگاه های امریکا و اروپا در اختیار مهاجرین یهودی دلتنگ وطن است. این مهاجرین ارتباط محکمی با یهودیان ساکن اسرائیل دارند. در اسرائیل سرمایه گذاری میکنند. دانش و تکنولوژی روز را به آنجا منتقل میکنند. در کشورهای دیگر بخصوص در غرب به نفع سیاست های اسرائیل لابی میکنند و سیاستمداران مطرح کشورهای دیگر را به روش های مختلف در اختیار میگیرند. در واقع قدرت اسرائیل نه در داخل آن کشور بلکه در مهاجرینی است که وطن خود را فراموش نکرده اند و با آن ارتباط دارند.
ترکیه جزو قدرتمندترین و پیشرفته ترین کشورهای دنیاست. و در میان کشورهای اسلامی پیشرفته ترین کشور حساب میشود. یکی از دلایل پیشرفت و ثروت ترکیه مهاجرین این کشور در اروپا و خصوصا در آلمان است. ترک های ساکن آلمان بعد از شصت یا هفتاد سال زندگی در اروپا هنوز زبان ترکی را به خوبی صحبت میکنند، می خوانند و می نویسند. به طور مرتب به ترکیه رفت و آمد دارند و در آنجا سرمایه گذاری می کنند. پیشرفته ترین تکنولوژی های روز آلمان را به ترکیه منتقل میکنند.
هند یکی از بزرگترین اقتصادهای امروز دنیاست. پیش بینی میشود که رشد اقتصادی هند امسال حتی از چین هم بیشتر شود. متخصصین توسعه یکی از دلایل اقتصاد شکوفای هند را وجود مهاجرین هندی در کشور امریکا میدانند. مدیرعامل و انجینران بزرگترین شرکت های کامپیوتری امریکا، هندی های مهاجر هستند. این گروه از مهاجرین با حفظ ارتباط خود با هند تکنولوژی و ثروت را نیز به هند انتقال دادند. و بسیاری از انجینران هندی را برای شرکت های امریکایی استخدام کردند. امروز نیکی هیلی نماینده امریکا در سازمان ملل یک هندی تبار است و گفته میشود که یکی از دلایل سیاست های اخیر ضد پاکستانی امریکا نیز او می باشد.
فیلیپین نه صاحب معادن ارزشمند است، نه در دنیای تکنولوژی حرف زیادی برای گفتن دارد و نه صاحب نفت و گاز است. این کشور نیروی متخصص خود را براساس نیاز بازار کار کشورهای دیگر تربیت کرده و درآمد بسیار خوبی توسط مهاجرین به سمت کشور فیلیپین سرازیر می کند. بازار کارهای خانگی در کشورهای عربی، تجارت در کشورهای منطقه و حتی فرستادن عسکر برای نگهبانی از دفاتر خارجی در کشورهایی مثل افغانستان از منابع اصلی در آمد فیلیپین است. پس از سالها کار کردن به این شیوه اکنون فیلیپین یک کشور با درامد متوسط و رشد اقتصادی بالاست. و سطح بالایی از رفاه در این کشور وجود دارد.
در طی دهه ها و سالیان گذشته تعداد زیادی از متخصصین هزاره به کشورهای همسایه و یا کشورهای غربی مهاجر شده اند. این گروه جزو خوش شانس ترین مردم ما بوده اند. معمولا زندگی نسبتا خوبی در افغانستان داشته اند و جزو طبقه متوسط محسوب می شده اند. و حالا نیز خود و خانواده شان شانس زندگی در کشورهای مرفه تر و پیشرفته تر را دارند. اگر جامعه ما در افغانستان دیگر نتواند از خدمات این متخصصین مهاجر بهره مند شود، ضرر بزرگی برای افغانستان و خصوصا مردم ما خواهد بود. از طرفی مهاجرین هزاره در غرب و سایر کشورها نیز در افغانستان موثرتر و مفیدتر خواهند بود و احتمالا شانس های پیشرفت بیشتری خواهند داشت. در کشورهای غربی آنها یکی از صدها هزار متخصص هستند ولی در افغانستان یکی از صدها. برعلاوه این مهاجرین از لحاظ اخلاقی نیز به مردم خود مدیون هستند. آنها از آدرس افغانستان و مردم خود تحصیل کرده اند، کار کرده اند و صاحب امتیاز شده اند. رها کردن این مردم در فقر و فلاکت و چسبیدن به مواهب زندگی در غرب کار اخلاقی و عادلانه ای نخواهد بود. این متخصصین باید صدای مردم محرومی باشند که آوازشان به جایی نمی رسد و باید سهم خود را در پیشرفت جامعه خویش ادا کنند. بنابراین قطع ارتباط با دیاسپورای جامعه هزاره چه از جانب مردم داخل کشور باشد و چه از جانب خود خارج نشینان، به منافع علیای جامعه هزاره ضربه خواهد زد. نه تنها این ارتباط باید حفظ شود، بلکه باید به فکر بود تا نسل دوم و سوم جامعه هزاره بتواند ارتباط خود را با وطن اصلی خویش حفظ نماید. شخصا افغان های نسل دوم تحصیلکرده و جوان نسبتا زیادی را در اروپا یا آمریکا می شناسم که نمی توانند به فارسی بنویسند و یا حتی بخوانند. اگر این نیروی تحصیلکرده می توانست ارتباط خود را با افغانستان حفظ کند، نقش موثری در پیشرفت اقتصادی کشور بازی می کرد. تجربه شخصی خود من نشان میدهد مهاجرین تحصیل کرده در اروپا و یا آمریکا که مسلط به زبان فارسی نیستند فرصت های کاری بسیاری را در افغانستان و کشورهای منطقه از دست میدهند. چرا که در صورت عدم تسلط به زبان فارسی در بهترین حالت یکی در میان تمام تحصیلکرده های غربی هستند. ولی اگر به زبان فارسی تسلط داشته باشند در میان تعداد محدودی تحصیلکرده غربی قرار میگیرند که به زبان فارسی نیز تسلط دارند. در این وضعیت آنها در رقابت بر سر فرصت های شغلی مرتبط با خاورمیانه، جنوب آسیا و آسیای مرکزی شانس بیشتری نسبت به سایر تحصیلکرده های غربی خواهند داشت. برعلاوه تسلط به زبان فارسی باعث می شود که ارتباط شان با سرزمین مادری نیز حفظ شود و از این طریق به اقوام، دوستان و مردمان ساکن در سرزمین مادری خود نیز خدمت بیشتری بتوانند. بنابراین ارتباط میان مهاجرین جامعه هزاره با مردمی که در داخل کشور زندگی میکنند یک رابطه دو سویه است که برای طرفین سود دارد.
از طرفی با توجه به کمبود منابع و بازار کار داخلی، نیروی متخصص جامعه هزاره باید نیم نگاهی نیز به بازار کار کشورهای غربی داشته باشد. هر سال صدها هزار متخصص با استفاده از ویزای کاری در کشورهای غربی مشغول به کار میشوند. برعلاوه که افراد متخصص داخل افغانستان خود می توانند راهی بازار کار کشورهای توسعه یافته شوند، دیاسپورای جامعه هزاره در خارج کشور نیز می تواند راه مسافرت و کاریابی متخصصین این جامعه در خارج از کشور را تسهیل کند.
4-توسعه شهرنشینی پلانی در کابل و مناطق مرکزی
ماسترپلان کابل تهیه شده است. ماسترپلان نیلی تایید شده است. بامیان دارای ماسترپلان است. شهر غزنی صاحب ماسترپلان است ولی سهم مردم ما ساحات غیرپلانی ست. ارزش خانه های غیرپلانی در غرب کابل بنا بر گزارش های بانک جهانی به چندین میلیارد دالر میرسد. ولی متاسفانه به علت آباد نشدن براساس ماستر پلان هیچ وقت ارزش واقعی شان قابل استفاده نخواهد بود، و هر لحظه با خطر تخریب، غیرقانونی اعلام شدن و … مواجه هستند. برعلاوه تامین زیربناهای شهری مانند سرک، آب، شبکه فاضلاب، برق … نیز به علت غیرپلانی بودن آنها همیشه با مشکلات بیشماری مواجه است. این مناطق به علت غیرپلانی آباد شدن فاقد کتابخانه، مکتب، فضاهای عمومی و مراکز فرهنگی هستند. مشکلات محیط زیستی مانند آلودگی هوا، آلودگی خاک و آب یک مشکل عمده به شمار میرود. این درحالی ست که سایر مناطق کابل تا این حد و به این گسترده گی با این مشکلات شهری مواجه نیستند و اصولا این درصد بالای ساحات غیرپلانی را ندارند. به عنوان مثال ناحیه سیزده یا دشت برچی با نفوس میلیونی آن به صورت کامل بدون نقشه آباد شده است.
اکنون سوال اینجاست که راه حل چیست تا دست کم بار مشکلات شهری سبک تر شود؟
در قدم اول هنوز زمین های نسبتا زیاد خالی از سکنه در غرب کابل وجود دارند. قبل از اینکه این زمین ها نیز به صورت خودسر آباد شوند، باید ماسترپلان تایید شده کابل بررسی شده و این زمین ها در آن چوکات آباد شوند. باید هیئتی شامل وکیل گذر، صاحب زمین و نماینده های مردم در هر ساحه ای که زمین های خالی وجود دارد در هماهنگی با شاروالی وضعیت زمین را در ماسترپلان بررسی کرده و براساس آن اقدام کنند. این کار باعث میشود تا سرمایه های مردم برای کارهای موقت و بیهوده ضایع نشود. حتی ساخت و ساز بیشتر در ساحات رهایشی شده باید براساس ماسترپلان تایید شده شهر کابل باشد.
مردم هر محل باید از تبدیل شدن مناطق کوهی و زمین های زراعتی منطقه شان به ساحات رهایشی جلوگیری نمایند: ابتکار عمل باید توسط مردم هر محل باشد و سعی کنند تا شاروالی را نیز همراه کنند. بیکار و به امید شاروالی نشستن اشتباه است: ساحات کوهی باید تبدیل به مناطق تفریحی شوند و تا حد امکان نهال شانی و ایجاد فضای سبز در آنها انجام شود. ساحات زراعتی باید به همان صورت حفظ شده و یا تبدیل به فضاهای باز مانند پارک ها شوند. به این ترتیب کاهش آلودگی هوا، تغذیه مجدد آبهای زیرزمینی و ایجاد فضاهای عمومی روی دست گرفته می شود.
قبرستانی ها از مهم ترین منابع آلودگی آب های زیرزمینی هستند. دفن اجساد در قبرستانی ها ممنوع شده و یک قبرستان عمومی خارج از شهر کابل برای این کار اختصاص پیدا کند. تمام قبرستانی های داخل شهر باید به شکل پارک های کوچک و فضای سبز تبدیل شوند. فعلا یکی از مهم ترین منابع آلودگی آبهای زیرزمینی شهر کابل قبرستانی هاست. متاسفانه اخیرا تصمیم گرفته شده است که قبرستانی عمومی غرب کابل در تپه های کوه قورغ باشد که اشتباه کشنده دیگری ست. این ساحه سرچشمه آبهای زیرزمینی غرب کابل است. وجود قبرستانی در این ساحه باعث آلودگی آب و خاک میشود. برعلاوه این ساحه بهترین منطقه برای ایجاد یک فضای با نشاط و پارک جنگلی ست و تنها امکان داشتن یک پارک در جنوب غرب کابل، ولی برای قبرستانی عمومی می توان جاهای دیگری را نیز اختصاص داد.
ساحات اطرف رودهای شهر کابل نیز باید تا حد امکان و تا فاصله مشخصی خالی از سکنه باشد. دو طرف رودهای موجود در شهر کابل در آینده ظرفیت تبدیل شدن به پارک های خطی به موازات دریای کابل را دارد، و میتواند در آینده منظره ای چشم نواز داشته باشد.
منبع دیگر آلودگی آبهای زیرزمینی چاه های کم عمق و همینطور چاه های جذبی غیرستندرد فاضلاب است. مردم ساحات غرب کابل باید تا حد امکان سعی کنند که آب خود را از چاه های عمیق تهیه کنند و چاههای کم عمق شخصی بند شود. شرکت های خصوصی مسئول تهیه آب باید که شبکه آبرسانی منظم و ستندرد داشته باشند و به مردم محل اطمینان داده بتوانند که کار آنها معیاری ست.
فعلا با اینکه غرب کابل و خصوصا دشت برچی از مشکل شدید کم آبی رنج می برد و فاقد شبکه آبرسانی ست، آب زیرزمینی این منطقه برای شمال کابل استفاده میشود. این موضوع باعث خشک شدن بیشتر چاه های آب مردم ناحیه سیزده میشود. حتی تا ده یا پانزده سال آینده هیچ پلانی برای آبرسانی ناحیه سیزده و بیشتر ناحیه شش وجود ندارد. ادامه این روند باعث خشک شدن بیشتر آب زیرزمینی این منطقه، آلودگی، فرونشست زمین و در نهایت گسترش بیماری در تمام شهر کابل خواهد شد.
دولت قادر نیست تا شش میلیون جمعیت کابل را با آبهای آلوده شده زیرزمینی سیراب بسازد. پلان ساخت بندهای میدان، گلبهار و پنجشیر پلان های بلند مدت هستند و به زودی تکمیل نخواهند شد. جاپانی ها پیشنهاد یک طرح اضطراری را داده بودند: «باید تا زمان ساخته شدن هر سه بند میدان، گلبهار و پنجشیر، آب مورد نیاز شهر کابل توسط پمپاژ کردن از آکیوفر صیاد تامین شود.» در این طرح نیاز به ساختن بند نیست، و صرف چندین ایستگاه پمپاژ و تصفیه خانه ضرورت است. هرچند قیمت فروش آب ممکن است کمی بالاتر باشد، ولی می توان با ایجاد یک سیستم تعرفه مناسب مشکل را تا حد زیادی حل نمود. برعلاوه حتی در شرایط فعلی مردم ساکن در ساحات غیرپلانی و فاقد شبکه آبرسانی پول زیادی برای آب می پردازند. باید سیاسیون و نمایندگان مردم غرب کابل دولت را وادار به انجام این طرح اضطراری برای مشکل کمبود آب غرب کابل نمایند وگرنه تمام شهروندان کابل بخاطر آلودگی و کمبود آب دچار مشکل خواهند شد.
5-اخلاق توسعه
جامعه هزاره تبدیل به یک جامعه چند صدایی، متنوع و متکثر شده است. از نظر مذهبی این جامعه به سنی، شیعه دوازده امامی و اسماعیلیه تقسیم می شود. از نظر طرز تفکر نیز این جامعه افرادی متفاوتی را در بر میگیرد. هر جامعه رو به توسعه و پویایی دیر یا زود از چنین مسیری میگذرد. انتظار بیهوده و نادرستی ست که بخواهیم همه یک نوع طرز تفکر داشته باشند: چندصدایی نقطه قوت جامعه هزاره است. ولی برای اینکه بتوانیم هزاره ها را در کنار هم نگاه داریم باید که به سمت باید یک جامعه دموکراتیک اخلاق محور حرکت نماییم. تنها تاکید بر ارزش های مشترک دینی- انسانی چون صداقت، همکاری، کمک به دیگران، دانش جویی و پشتکار می تواند این جامعه رنگارنگ را متحد و یکپارچه نماید. علما، دانشمندان و تحصیل کرده های جامعه هزاره خصوصا در حوزه علوم دینی و انسانی باید بیشتر در صدد اعتلای فرهنگ و اخلاق جامعه هزاره باشند. تاکید بیش از حد بر قومیت، نژاد، مذهب، منطقه و … باعث کنده شدن تکه ای از جامعه متنوع و رنگارنگ ما خواهد شد. برعلاوه با توجه به گسترش آموزش و بالا رفتن سطح سواد دیگر روش های منبری برای گسترش معنویات در میان جامعه و خصوصا نسل جوان کافی نیست، لازم است تا روحانیت مسایلی مانند روشنفکری دینی و مباحث علوم انسانی جدید را جدی گرفته و مسایل خود را در قالب گفتمان های امروزی بیان کنند.
6-توسعه پایدار
رشد علمی و تکنولوژیکی برای اولین بار بشر را به مرحله ای از ثروت و قدرت رسانده است که قادر به ریشه کن کردن فقر مزمن در تمام دنیاست. به همین منظور سازمان ملل متحد در سال 2015 میلادی برنامه ای با نام اهداف توسعه پایدار (SDGs) را برای این منظور تهیه کرد. این برنامه توسط روسای دولت تمام کشورهای جهان امضا شده است و آنها خود را متعهد به تطبیق آن کرده اند. برای نظارت از پیشرفت این برنامه شاخص های مشخصی تهیه شده است و سازمان های بین المللی مانند UNICEF، WHO روند تطبیق برنامه های توسعه را در کشورهای مختلف براساس آن می سنجند. در کشورهای چند ملیتی مانند افغانستان، سازمان ملل درخواست کرده است که شاخص های نظارتی باید براساس قومیت، منطقه جغرافیایی، سطح درآمد و غیره تقسیم بندی شود تا مشخص شود که برنامه های کاهش فقر به صورت عادلانه تطبیق میشود و هیچ گروهی مورد تبعیض قرار نمی گیرد. اکثر کمک هایی که افغانستان از جامعه جهانی دریافت میکند در چارچوب توسعه پایدار و مبارزه با فقر است. بنابراین سیاسیون جامعه هزاره، جنبش روشنایی و شورای جهانی هزاره که در تعامل با خارجی ها و سازمان های بین المللی هستند، باید سعی کنند که با اتکا با چنین شاخص هایی و با استفاده از ادبیات مبارزه با فقر و توسعه پایدار (SDGs) با دنیا سخن گفته و رایزنی کنند. حتی پیشنهاد میشود که در کمپاین های انتخاباتی و جلسات داخلی از این پس به جای استفاده از عبارت « توسعه یا انکشاف متوازن» از عبارت دقیق تر و درست تر «توسعه پایدار» که عبارتی علمی و شناخته شده جهانی ست، استفاده شود.
لازم به تذکر است که تطبیق نکاتی که در بالا گفته شد ضرورت به اتحاد تمام احزاب سیاسی و مردم هزاره ندارد. هر گروه یا فردی می تواند بدون توجه به گرایش های سیاسی و سلیقه ای خود در جهت رسیدن به این اهداف تلاش کند. و برعلاوه برای رسیدن به اهداف فوق هر شخصی باید مسئولیت خویش را انجام بدهد: محصل خوب درس بخواند. معلم خوب درس بدهد. سیاستمدار خوب لابی کند. تاجر حمایت مناسب مالی انجام دهد. در این طرح هر کس به اندازه خود سهم و مسئولیت دارد. برعلاوه اگر این طرح به یکباره در تمام مناطق مرکزی قابل تطبیق نباشد، میتواند از یک ولایت، از یک ولسوالی، از یک قریه و یا تنها در غرب کابل آغاز شود.
و در پایان یادآوری میکنم که پیگیری طرح های گفته شده به معنی این نیست که جنبش هایی مانند روشنایی، تبسم و یا احزاب سیاسی از مطالبات عدالتخواهانه خود دست بکشند. آنها نباید تعامل با دولت مرکزی یا تحت فشار قراردادن آنها برای تامین مطالبات را فراموش کنند. ولی در کنار این فعالیتها لازم است تا یک رویکرد استراتژیک مانند آنچه در این نوشته آمد، وجود داشته باشد تا همه ما در اعتلای جامعه مان سهم بگیریم.
نویسندگان: داکتر حسن عبدالهی (وزیر سابق شهرسازی)، جعفر رسولی (استاد دانشگاه)، عیسی نوری (استاد دانشگاه)، نسیم انصاری (استاد دانشگاه)، صابر جعفری (پژوهشگر علوم اجتماعی)، حسین اعتمادی (پژوهشگر توسعه و محیط زیست)
انتهای پیام
www.af.shafaqna.com
