شفقنا افغانستان – وضعیت کنونی هزارهها در حاکمیت طالبان، از بسیاری جهات، یادآور همان وضعیت تراژیکی است که این قوم در دوران عبدالرحمنخان تجربه میکرد، درست دورانی که با سرکوب سیستماتیک، قتلعام، کوچ اجباری، غصب زمینها، بردهسازی و فروپاشی حیثیت انسانی هزارهها همراه بود. اما اگر وضعیت امروز با دقت و از زوایای مختلف سیاسی، مذهبی، اجتماعی و روانی مورد مطالعه قرار گیرد، شاید بتوان گفت که آنچه اکنون بر هزارهها میگذرد، در برخی ابعاد حتی مصیبتبارتر و پیچیدهتر از گذشته است؛ زیرا در عصر کنونی، سرکوب تنها در قالب خشونت فیزیکی اعمال نمیشود، بلکه به شکل تدریجی و هدفمند، روان، هویت، حافظه تاریخی و احساس کرامت انسانی یک جامعه را نشانه گرفته است.
طالبان در پنج سال گذشته تلاش کردهاند هزارهها را از جهات گوناگون تحت فشار قرار دهند تا بهتدریج زمینه فروپاشی روانی و اجتماعی آنان را فراهم سازند. طالبان میدانند که این فروپاشیادر نهایت میتواند به تولید انسانهای مطیع، ترسیده و فاقد اراده مستقل منجر شود. طالبان تلاش میکنند هزارهها، از حق انتخاب، حق زندگی با هویت قومی و مذهبی خود و حتی از حق دفاع از کرامت انسانیاش صرف نظر کنند. این همان منطقی است که در نظامهای تمامیتخواه مشاهده میشود که پیش از نابودی فیزیکی یک گروه، تلاش میکنند روح مقاومت و اعتمادبهنفس جمعی آن گروه را نابود سازند.
فشارهایی که در سالهای اخیر بر هزارهها اعمال شده، تنها محدود به حذف سیاسی یا محرومیت اقتصادی نبوده است. از کوچ اجباری در دایکندی، ارزگان، بلخاب و مناطق دیگر گرفته تا حذف سیستماتیک از ساختارهای دولتی، محدودسازی مذهبی، مصادره زمینها، تبعیض آموزشی و امنیتی، همه بخشی از روندی است که هدف آن تضعیف تدریجی موقعیت اجتماعی و تاریخی هزارهها است. اکنون این فشارها وارد مرحلهای خطرناکتر شده و حتی به حوزه ناموس، کرامت خانوادگی و حریم شخصی هزارهها نیز رسیده است.
حادثه اخیر در ولسوالی اشترلی ولایت دایکندی نمونه تکاندهندهای از این وضعیت است؛ جایی که یک دکاندار پشتون، بدون ارائه سند و مدرک معتبر، بر یک زن شوهردار هزاره ادعای مالکیت کرده و قاضی محکمه طالبان نیز بهجای دفاع از عدالت و قانون، خانواده آن زن را زندانی کرده است. این حادثه صرفاً یک رویداد حقوقی یا محلی نیست، بلکه نشانه بازگشت نوعی ذهنیت تاریخی خطرناک است که در دوران عبدالرحمنخان وجود داشت. در آن حاکمیت، نیز مأموران حکومتی زنان شوهردار هزاره را به زور از شوهرانشان جدا میکردند و برای تصرف آنان سند خرید و فروش مینوشتند. شباهت این دو وضعیت نشان میدهد که بخشی از منطق قدرت در افغانستان هنوز از همان ساختار تاریخی تغذیه میکند که هزاره را نه بهعنوان یک شهروند برابر، بلکه بهعنوان یک موجود فاقد حق و کرامت انسانی مینگرد.
قبل از نوشتن این متن ویدیوی سخنان یک روحانی هزاره شیعه را دیدم که توضیح میداد چگونه از سوی نیروهای امر به معروف طالبان به دلیل جاری ساختن عقد موقت مورد توهین، تحقیر و خشونت قرار گرفته است. این رفتار تنها یک اختلاف فقهی یا مذهبی نیست؛ بلکه تلاشی برای تحقیر هویت مذهبی و شکستن اعتمادبهنفس اجتماعی و فروپاشی روانی شیعیان هزاره است. وقتی یک جامعه بهصورت مداوم احساس کند که مذهب، فرهنگ، زبان و حتی روابط شخصیاش تحت نظارت، توهین و سرکوب قرار دارد، بهتدریج دچار فرسایش روانی میشود.
هدف نهایی از چنین رفتارها تنها کنترل سیاسی نیست، بلکه تولید جامعهای خسته، خاموش و تسلیمشده است که دیگر توان اعتراض، مقاومت و حتی تصور آینده متفاوت را نداشته باشد. این همان چیزی است که پس از عبدالرحمنخان نیز اتفاق افتاد که نسلی زیر فشار شدید، قتلعام و بردگی، برای سالها به محرومیت، سکوت و انزوا رانده شد. پرسش تلخ اما این است که چرا بخش بزرگی از جامعه هزاره هنوز عمق این فاجعه تاریخی را درک نکرده است؟ چرا هنوز واکنشها بیشتر احساسی، پراکنده و کوتاهمدت است تا سازمانیافته، عقلانی و مبتنی بر درک عمیق از وضعیت؟ وضعیت چنان مینماید که بخشی از جامعه هزاره، به تعبیر هانا آرنت، در حال تبدیل شدن به «گروه خاکستری» است که در نتیجه تداوم سرکوب، تحقیر و بیقدرتی، به وضعیتی عادت میکند که در آن تکرار بیحیثیتی و بیحقوقی به امری عادی بدل میشود. خطرناکترین مرحله سرکوب آن زمانی است که قربانی، به وضعیت قربانی بودن خو بگیرد و احساس کند که تغییر ممکن نیست.
تاریخ اما نشان داده است که هیچ جامعهای با سکوت، انفعال و فراموشی از دامن بحران نجات پیدا نمیکند. هزارهها اگر نتوانند از دل و دامن تجربه تاریخی خود آگاهی سیاسی و انسجام اجتماعی تولید کنند، خطر آن وجود دارد که تراژدی گذشته، این بار در شکلی مدرنتر و پیچیدهتر تکرار شود. امروز هزاره ها بیش از هر زمان دیگر، نیاز به بیداری تاریخی، همبستگی اجتماعی، آگاهی سیاسی و دفاع عقلانی از کرامت انسانی خود دارند. زیرا جامعهای که حافظه تاریخی خود را فراموش کند، ناگزیر محکوم به تکرار همان تراژدیها خواهد بود. تراژیدی عبدالرحمن در حال تکرار شدن است.
نویسنده: هادی میران
