شفقنا افغانستان- کشتن جمال خاشقجی، روزنامهنگار عربستانی در کنسولگری عربستان در استانبول، نقاب از چهره زشت استبداد محمد بن سلمان برداشت که این چهره را در پشت نقاب اصلاحات پنهان کرده بود. با این حال، چیزی که کمتر به آن توجه شده، رقابت میان دو رقیب قدیمی در اتفاقات پس از این مرگ است: ترکیه و عربستان سعودی.
به گزارش سرویس ترجمه شفقنا، *مصطفی اکیول در وب سایت فارین پالیسی نوشت: اساس شکاف نهفته میان این دو کشور، به تفاوت و تمایز نسخه اسلام سنی در آنها بازمیگردد که محصول مسیر تاریخی کاملا متفاوت و حتی متضاد آنهاست. اگر قرار باشد کشورهای مسلمان در این بحران ایجاد شده طرف یکی از این دو مدل مذهبی را بگیرند، انتخاب آنها کار دشواری نخواهد بود. گرچه هردوی آنها ایراداتی دارند، اما بر اساس اقدامات گذشته آنها و ایدههایشان برای آینده، تنها یکی از این دو کشور لیاقت حمایت بینالمللی را دارد.
این داستانی است که به قرن ۱۸ بازمیگردد. آن زمان، اکثر چیزی که اکنون «خاورمیانه» مینامیم، از جمله بخش قابل توجهی از شبهجزیره عربستان، بخشی از امپراطوری عثمانی بود که مرکزش در استانبول قرار داشت و آن زمان به این شهر قسطنطنیه میگفتند و توسط ترکیبی از نخبگان عموما ترک و مسلمانان بالکان از جمله بوسنیایی و آلبانیایی اداره میشد. حجاز، یعنی بخش غربی شبهجزیره عربستان، که شامل شهرهای مقدس مکه و مدینه بود، به دلایل مذهبی مورد احترام بود، اما این منطقه صرفا یک منطقه محدود بود که هیچ اهمیت سیاسی یا فرهنگی نداشت.
در دهه ۱۷۴۰، در محدودترین منطقه مرکزی شبهجزیره عربستان، به نام «نجد»، یک محقق به نام محمد بن عبد الوهاب، اعلام کرد که میخواهد «اسلام واقعی» را بازگرداند. او مکتب حنبلی را احیا کرد؛ متعصبترین مکتب از مکاتب چهارگانه اهل سنت که احساسات تندی نسبت به مسلمانان «مرتد» که از نگاه آنها شیعیان و حتی برخی از سنیها از جمله عثمانیها را در برمیگرفت، داشتند. آنها عثمانیها را به «بدعت» در دین متهم میکردند و برخی از مصادیق آن را عرفان صوفی و محترم شمردن زیارتگاهها میدانستند.
وهاب خیلی زود با رئیس یک قبیله به نام «ابن سعود» – بنیانگذار سلسله سعودی- متحد شد. اولین کشور سعودی که آنها با کمک هم تاسیس کردند، با جاهطلبی رشد کرد و منجر به قتلعام شیعیان در کربلا در سال ۱۸۰۱ و اشغال مکه در سال ۱۸۰۳ شد. عثمانیها در سال ۱۸۱۲ قیام وهابیت را از طریق کشور تحتالحمایت خود یعنی مصر، سرکوب کردند و وهابیون دوباره به بیابانها عقبنشینی کردند.
جنجال دیگر در حجاز در سال ۱۸۵۶ رخ داد، زمانی که عثمانیها با لطف نفوذ متحدان بریتانیایی خود، یکی دیگر از «بدعتها» را ارائه کردند: ممنوعیت تجارت برده، که آن زمان یک تجارت پرسود میان سواحل افریقا و شهر عربی جده بود. در این میان، شریف عبدالمطلب، یکی از بردهداران و فروشندگان برده که از این موضوع عصبانی بود، اعلام کرد که ترکها کافر شدهاند و ریختن خون آنها مجاز.
آنطور که دستنوشتههای تاریخی «احمد جودت پاشا» نشان میدهند، گناهان ترکها شامل «اجازه دادن به زنان برای کشف حجاب، جدا بودن از پدران و شوهرانشان و داشتن حق طلاق» بود.
اینها تغییراتی بود که در زمان جنبش اصلاحاتی بزرگ عثمانی موسوم به «تنظیمات» در اواسط قرن نوزدهم افتاد و طی آن، امپراطوری عثمانی بسیاری از نهادها و هنجارهای غربی را وارد کرد. جنبش تنظیمات به امپراطوری عثمانی اجازه داد تا در نهایت به یک حکومت سلطنتی با قانون اساسی و یک مجلس منتخب تبدیل شود – چیزی که هنوز هم در سلطنت مطلق عربستان سعودی قابل تصور نیست.
این امر همچنین باعث رشد جمهوری ترکیه شد که در آن، قانون سکولار به هنجار تبدیل شد، زنان حقوق برابری بدست آوردند و دموکراسی شروع به رشد کرد.
البته امروزه ما نسبت به دموکراسی ترکیه بسیار ناامید هستیم؛ چراکه رجب طیب اردوغان از این دموکراسی به عنوان یک واکنش مذهبی به افراط سکولاریسم فرانسوی برای تقویت پوپولیسم شدیدا اقتدارگرا، استفاده میکند. «مدل ترکیه» که حزب اردوغان به نظر میرسید در حال ارائه آن است، برای بسیاری از مسلمانان جهان، از جمله کسانی که ترکیبی از اسلام و لیبرال دموکراسی را پذیرفته بودند، الهامبخش بود.
در طول پنج سال گذشته اما، این مدل به طرز چشمگیری سقوط کرده است؛ چراکه ترکیه به کشوری برای روزنامهنگاران زندانی، مخالفان، نفرت، پارانویا و فرقه جدیدی که میتوان آن را «اردوغانیسم» نامید، تبدیل شده است.
با همه این اوصاف اما اردوغان و همراهان اسلامگرایش، هنوز اسلامگراهای ترکیه هستند که در مقایسه با نخبگان عربستان سعودی، آنها همچنان در چارچوبهای مدرنتری قرار دارند که تفسیر معتدلتری از اسلام سنی را ارائه میدهد. و همین مسئله، اختلاف عمده سیاسی که بین آنکارا و ریاض رخ داده است را نمایان میکند.
*مصطفی اکیول، از محققان ارشد موسسه Cato است که بر روی مسایل سیاست عمومی، اسلام و مدرنیته تمرکز دارد.
