شفقنا افغانستان- استاد حمزه واعظی، نویسنده و پژوشگر ارزنده کشورمان و مولف کتاب هویت های پریشان در ارتباط با نظام خانواده در افغانستان مقاله ای نوشته است.
به گزارش خبرگزاری شفقناافغانستان، آنچه می خوانید بخش اول این نوشتار است :
نظام کارکردی
نهاد خانواده به مثابه یک سیستم عمل میکند وساختار وکارکردی شبیه یک “نظام سیاسی” دارد. بدین رو، کارکرد ارگانیک خانواده نظم، امنیت، همگرایی، تعادل، توازن و مسئولیت پذیری را درساختار درونی خویش بازتاب میدهد. از همین رو است که نظام خانواده نیز شبیه یک نظام سیاسی، الگوی های کارکردی زیادی را به نمایش میگذارد.
• وجود سلسله مراتب؛
• تبلور موازنهای “حق” و “تکلیف”؛
• نظم ارگانیک؛
• سیاست گذاری هوشمند؛
• تأثیر گذاری، تأثیر پذیری وتعامل با سایر شهروندان؛
• برنامه ریزی اجتماعی ـ تربیتی؛
• آموزش و جامعه پذیری؛
• مدیریت اقتصادی
بحران توزیع قدرت
مهمترین بحران در نظام خانوادهها و بویژه نسبت به سرنوشت زنان افغانستان معضل “توزیع قدرت” بوده است. الگوی توزیع نابرابر و یکجانبهای عناصر قدرت و انحصار منابع اصلی اختیارات و امتیازات در دست مردان، مناسبات درون سیستمی و ساختار سلسله مراتبی نظام خانواده را به شدت نامتوازن و به نفع مردان تغییر و تثبیت کرده است. از همین رو است که الگوی “مرد سالاری” افسار گسیخته وخشونت پایان ناپذیر، سیرت گفتاری وصورت رفتاری را در مناسبات خانوادهها قایم ساخته و به مثابه یک پذیرهای اجتماعی، الگوی فرهنگ و رفتار همگانی قرار گرفته است.
الگوی قدرت
قدرت معطوف به ابزار مردسالاری به هر نوع توانایی تاثیر گذاری گفته میشود که با استفاده از دو عنصر نرم وسخت صورت بگیرد وفاعل قدرت را بر ذهن و روان تأثیرـ پذیرفته ها چیره سازد.
منابع قدرت
سنجش عناصر قدرت در حوزه تعامل زنان ومردان، میتواند درهر جامعهای صورتهای مختلفی داشته باشد اما درافغانستان حد اقل شش عنصر مشخص و بنیادین قدرت وجود دارد که ابزار موثر اقتدارمردسالارانه قرار گرفته اند. این عناصر عبارتند از :
۱. قوانین رسمی مربوط به حقوق مدنی خانواده که حافظ ارزشها و منافع مسلط مردان بر خانواده می باشند؛
۲. هنجارهای اجتماعی و فرهنگ عمومی که به مثابه قوانین عرفی بر اولویت، حقانیت و چیرگی مردان حکم صادر میکنند؛
۳. آموزههای دینی و دادههای مذهبی معطوف به زنان که مبتنی بر فرامین شرع میباشند، مشروعیت، صلاحیت و حق برتری، سلطه و صدارت را بر مردان تفویض می کنند؛
۴. منابع اقتصادی، ابزارهای تولید، صلاحیت تجارت، اختیارات ثروت وامتیاز مصرف عمدتا درانحصارمردان می باشد؛
۵. زور، که مبتنی برویژگیهای فیزیکی و نیروی بدنی میباشد، منبع مهم چیرگی و برتری مردان بر زنان محسوب میگردد. مردان با تکیه بر زور، کنترل اعضای خانواده و ریاست و رهبری این نهاد را بصورت یکجانبه در اختیار میگیرند؛
۶. هویت جنسیتی که بر گرفته از اعتقاد اصالت مرد، حرمت ماهوی و برتری ذاتی او در نظام خلقت بنیان نهاده شده، توجیه فلسفی و شکوه هویتی آن را در نظام اجتماعی و نهاد خانواده مشروع و بسنده می کند.
مشروعیتِ اقتدار
بنابراین، تمامی این شش عنصر قدرت، کارکرد حقوقی، ذهنی و اجتماعی در جهت اثبات و اجماع بر برتری و حقانیت مردان و استمرار نظام پدر سالاری و مرد محوری داشته است. بدین رو مردان افغانستان با بهرهوری و پشتگرمی از این حق و امتیاز، هرنوع خشونت و امتیازی را درحوزه اختیارات و سلطه خویش در خانواده مشروع دانسته و با قدرت اعمال نموده اند.
حریم اتوریته
رفتار آمرانه با فرزندان و اعمال زور نسبت به زنان، استمرار چرخهای خشونت درخانواده را مداوم و نظام مند ساخته است. همگانی شدن و هنجارمندی این نوع خشونت، اساسا ریشه در یک ترس روانی و پیشفرض ذهنی دارد. بدین معنی که اعمال این شیوهای رفتاری، نوعی دفاع از موقعیت شخصی و حفظ اوتوریتهای فردی در نظام خانواده میباشد که جایگاه و مشروعیت قدرت و میزان کنترل رئیس خانوداه را تضمین و تداوم می بخشد.
ترس از تزلزل موقعیت وهراس از تنزل انحصار اختیارات و صلاحیتهای مطلقه، اعمال خشونت و حاکم ساختن جو خوف و خشم را تنها راه حفظ شکوه اقتدار، مطمئن ترین ابزار تداوم زور و ساده ترین وسیله برای تحکیم اتوریتهای سلطه و ریاست بر این نهاد، تثبیت وترویج کرده است.
انتهای بخش اول
