شفقنا افغانستان-در جوامع غرب موازی با رشد سرمايهداري و فئودالیزم، احزاب براي دفاع از منافع طبقه سرمايهدار و فئودال پا به عرصه وجود گذاشتند. اما در كشورهاي جهان سوم كه نه تجربۀ سرمايهداري را گذرانده بودند و نه ساختارهاي آنان با شيوه رشد غيرسرمايهداري به مانند كشورهاي سوسياليستي انطباق داشت در نهایت نظام تك حزبي برقرار شد و از آنجايي كه مردم آگاهيهاي سياسي لازم را دارا نبودند و حاكمان محدوديتهاي زيادي را براي مشاركت گسترده مردم فراهم كرده بودند، پس از مدتي اين احزاب كارآيي خود را از دست دادند و موفق به انجام کار نشدند.
اما تاريخچۀ احزاب و جریانهای سیاسی در افغانستان بر میگردد، به آغاز نهضت مشروطيت در اوايل قرن بيستم ميلادی مرحلۀ دوم حزبسازی در دورۀ شورای هفتم صورت گرفت و مرحلۀ سوم در دهۀ دمکراسی شروع شد. اما پس از کودتای هفت ثور، این تشکیلاتهای سياسی بهویژه در پاکستان و ايران بهصورت سمارقگونه رشد کرد. آخرين مرحله، در حال حاضر، بعد از يازدهم سپتامبر و سقوط امارت اسلامی طالبان در دورۀ حکومت حامد کرزی آغاز گردید.
امروزه افغانستان دارای احزاب متعددی است، اما وابستهگی افراد به احزاب کمتر پدیدار میشود، البته نظرسنجی در این مورد صورت نگرفته است اما از فرهنگ شفاهی مردم چنین برداشتی میتوان کرد. سیاستها در افغانستان بسیاری از مواقع معادل عوامفریبی تعبیر میگردد و تاریخ ناخوشی که شهروندان از احزاب به ذهن دارند باعث میگردد که بی اعتمادی به احزاب، به عنوان پدر و مادرهای سیاست شکل بگیرد. با این حال، این تنها تصویری از واقعیت است و نه علت آن.
وابستگی به بیگانه
افغانستان به دلیل واقع شدن در منطقۀ جیواستراتیژیک نقطه تقابل قدرتها قرار دارد و از زمانهای گذشته قدرتهای بین المللی تلاش دارند به خاطر منافع خویش در این کشور نفوذ پیدا کنند، احزب در افغانستان، پدیدهیی نوین است، اولین احزاب در دورۀ مشروطیت زمان حبیبالله پدر امانالله خان تأسیس گردید با این حال در آن زمانه به دلیل ضعف حکومت افغانستان و در بُعد استقلال و تعیین سرنوشت ملی خویش، قدرتهای بیگانه بهویژه قدرتهای شرق و غرب تاثیر زیادی در فضای سیاسی کشور داشتند به گونهیی که نمیشد نقش آنان را در این روند نادیده گرفت و از همین جا ریشه وابستهگی احزاب سیاسی به بیگانگان ایجاد گردید؛ از آن جمله میتوان تشکیلهای سیاسی چپی جنبش شعلهیی جاوید که پسان به شاخههای متعددی تقسیم شد وابسته نام بُرد که به بیشتر جناح شرق وابسته بودند.
در کتاب آغاز و فرجام جنبشهای سیاسی در افغانستان نوشته مصباحزاده آمده است «که شاید یکی از دلیلهای که عبدالرحمان لودین، تاج محمد پغمانی، فیض محمد باروتساز و غلام محیالدین ارتی در زمان محمد نادر شاه اعدام شدند، به خاطر ارتباط آنها با شوروی بوده باشد؛ عبدالرحمان لودین احتمالن از طریق سردار احمدجان رحمانی و فقیر محمد خان که هر دو دیپلماتهای سفارت افغانستان در مسکو بودند، با کمونیستان و اندیشههای کمونیستی و به تبع آنها با روسها آشنا شده بودند.»
و همچنان احزاب راست و اسلامی به طور زیرزمینی تأسیس گردیدند در آن زمان عمدتا جناح چپ به سر قدرت بود و گروههای اسلامی با سرکوبهای چپیها مواجه بودند، این احزاب به دلیل نداشتن چرخه اقتصادی برای مبارزه با جناحهای چپی نیازمند اقتصادی داشتند به همین سبب به دامن کشورهای اسلامی افتادند، در آن زمان نیز جنگ سرد میان دو ابر قدرت (امریکا و اتحادیه جماهیر شوروی) به شدت جریان داشت و هر دو ابر قدرت تلاش میورزیدند که نفوذ خویش را گسترش بدهند و امریکا به خاطر شکست اتحادیه جماهیر شوروی از طریق کشورهای همپیمان اسلامی خود برای احزاب اسلامی افغانستان کمکهای تسلیحاتی و اقتصادی نمودند تا که اتحادیه جماهیر شوروی از هم پاشید و ناگفته نماند که در آن زمان تعدادی از احزاب اسلامی به صورت سمارقگونه رشد نمودند.
به هرروی پس از یازدهم سپتامبر و تشکیل حکومت جدید احزاب با پذیرفتن قانون اساسی حکومت جدید بهطور قانونی ایجاد گردیدند و در سایه چتر دموکراسی فعالیت نمودند اما هنوز هم احزاب به طور اساسی خودکفا نشدهاند و وابسته به کشورهای ذینفع در افغانستاناند. و این در حالی است که مردم، چشم به وضع مطلوب دارند و به دنبال نهادی میگردند که حقوق آنها دفاع کند و نه از کشورهای که وابستهاند.
تجربۀ تلخ
احزاب در افغانستان عمدتا با پرخاشگری و سرکوبگری به حکومت رسیدهاند همانگونه که حزب خلق و پرچم با کودتا بر سر داوودخان به قدرت رسیدن و پس از آن کشمکشهای که درون حزب خلق و پرچم صورت گرفت و الی آخر که شکست حکومت چپی و خروج اتحادیه شوروی از افغانستان شد که حکومت مجاهدین تشکیل گردید و این حکومت نیز به دلیل ناپختگی سیاسی و مخالفتهای درونی باعث شد که جنگهای خونینی درون حزبی و یا داخلی آغاز گردد که باعث ویرانی زیربناهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و آواره و کشته شدن هزاران تن از شهروندان افغانستان گردید. که در نهایت جنبشی و یا گروهی به نام طالب ظهور نمود که ۸۰ درصد خاک افغانستان را تحت تسلط خویش درآورد و این دوره پُر از پرخاشگری و دورۀ سیاهی برای شهروندان افغانستان بود هر چند امنیت نسبی به وجود آمده بود. شهروندان افغانستان به دلیل خاطرۀ ناخوشی که از احزاب دارند کمتر علاقه میگیرند که به حزبی اعتماد سیاسی کنند.
نبود شفافیت
شفافیت مساله مهم است. نبود این عنصر در دو بخش از عملکرد احزاب افغانستان باعث می شود اعتماد مردم به این احزاب کاسته شود. مساله نخست این که احزاب در مواضع خود شفافیت ندارند. روشن نیست که حزب در موضوع اقتصادی چه نظری دارد و به فرهنگ چهگونه مینگرد. اگر در اساسنامه احزاب هم چنین مسایلی قید شده تلاش بر این است تا مطالب به صورت کُلی و البته مورد پذیرش همه باشد. در این شرایط است که کسی نمیداند فرق احزاب در عرصه اقتصادی چیست و آن یکی حزب در زمینه لزوم برخورد قانونی یا فرهنگی با مقوله حقوق بشر چه تفاوتی با احزاب دیگر دارد. این موضوع البته اثر دیگری هم دارد و آن عدم پذیرش مسوولیت از سوی این احزاب است.
نه حزب «الف» خود را مسوول رفتارها و کنشهای دولت میدانند و نه حزب «ب» احساس نیاز میکنند درباره حکومت و یا در انتخاب یک رییس جمهوری و روی کار آمدن یک دولت مسوولیت داشته باشند چون مواضع قبلا به صورت روشن بیان نشده و هر لحظه میتوان تعبیر و تفسیر جدیدی از آن را ابراز کرد همانگونه که در انتخابات ۱۳۹۳ دیده شد احزابی که دیدگاه فکریشان با نامزدانی فاصله دارد با او همسو شدهاند. شفافیت نداشتن مالی هم یکی دیگر از مواردی است که میتواند باعث بیاعتمادی به احزاب شود. باید به مردم حق داد تا در زمینه وضع مالی احزاب کنجکاو باشند و بخواهند عملکرد مالی احزاب به ویژه حامیان مالی و هزینه کردها به شکل کاملن روشن به مردم اعلام شود. این مساله به ویژه در روزهای انتخابات از اهمیت بیشتری برخوردار است.
احزاب موقتی یا سمارقی و تک قومی
موضوع دیگر هم احزاب موقتیاند که در فصلهای که انتخابات برگزار میگردد سمارقگونه ظهور پیدا میکنند به خاطر گرفتن امتیازهای حکومتی و یا هم مالی، به این ترتیب هیچ حزبی به زندگی روزمره مردم ورود پیدا نمیکند. حتا بسیاری از این احزاب دفتری ندارند از سوی دیگر بیشتر احزاب فراقومی نیستند و بر اساس محور یک قوم شکل گرفتهاند و دیگر اقوام کمتر علاقهمند میگردند که در تشکیل یک حزبی که از قوم خودشان نباشد حضور یابند و همین میشود که مردم کارکرد موقتی و تک قوی احزاب را میبینند و دیگر به آنها اعتماد ندارند.
بینیازی به احزاب
در کشور ما نظام حزبی حاکم نیست و اگر انتخابات پارلمانی صورت بگیرد افراد فردی خود را نامزد میکنند و نیازی به چتر احزاب ندارند و احزاب نیز نمیتوانند چوکیهای بیشتر را در پارلمان از آن خود کنند تا در مقابل حکومت اهرام فشاری باشند، بی نیازی مردم به احزاب از دلایلی است که رجوع و البته اعتماد به احزاب کم شود. در کشور ما نه مسوولان نیازی به احزاب دارند و نه مردم احساس میکنند برای حکمرانی بهتر باید به این نهادهای سیاسی توجه کنند.
در سخن فرجام میتوان گفت که وجود احزاب توانمند و مستقل متکی بر قانون اساسی و مرامنامه حزبی که دارای ساختار مناسب و برنامه مشخص و شفاف حزبی در راستای توسعۀ اخلاق سیاسی و اداره کشور میتواند ضمن ایجاد ساختار فرهنگی مناسب برای پذیرش موثر احزاب در جامعه و توسعه سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی در کشور شرایط را برای نظارت منطقی و علمی بر اداره امور جاری کشور را در غالب تشکیل احزاب فراهم آورد. احزب در افغانستان باید در سایه مراقبت از فضای سیاسی اقتصادی اجتماعی و فرهنگی کشور این توان را در خود توسعه دهند و ضرورت کشور را در چهارچوب نظام جامع برنامهریزی شده کشور ارایه دهند. این مهم زمانی تحقق کامل مییابد که نظام حزبی شکل بگیرد و جامعه شاهد حضور فعال و احزاب توسعه یافته و توانمند در نقد علمی قدرت و پاسخگوی شفاف به افکار عمومی باشد تا باشد اعتماد سیاسی لازم افراد را برای خود کسب کنند.
نویسنده:رضا پارسا
منبع جمهور
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
