آیت الله هاشمی رفسنجانی در تفسیر آیه شریفه قصاص در سوره بقره به نکات ظریفی اشاره کرده است.
به گزارش خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان) آنچه در پی می آید برگرفته از تفسیر آیه شریفه قصاص (سوره بقره – آیه ١٧٩) کتاب تفسیر راهنما تالیف آیت الله هاشمی رفسنجانی است که با تفکیک این آیه به بخش های مختلف هر بار به نکاتی مفهومی و تفسیری اشاره شده است:
وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
و برای شما ـ ای خردمندان ـ در قصاص حیاتی [عظیم ]است [این حکم را مقرّر کردیم]باشد که [از قتل]پرهیز کنید.
و لکم فی القصاص حیوة
1 – قانون قصاص و اجرای آن موجب حیات جامعه اسلامی است.
و لکم فی القصاص حیوة … لعلکم تتقون
2 – قصاص، عاملی مهم و اساسی در بازداری مردم از ارتکاب قتل
و لکم فی القصاص حیوة یأولی الألباب
3 – بهره مندان از خرد ناب، توانا بر درک فلسفه قانون قصاص (حیات جامعه)
زندگی در پرتو قانون قصاص و اجرای آن، برای همه جامعه اسلامی است نه خصوص خردمندان. بنابراین مخاطب قرار دادن اولی الألباب (دارندگان خرد ناب) در بیان حقیقت مذکور، اشاره به این دارد که: درک آن حقیقت در خور خردی ناب است.
و لکم فی القصاص حیوة یأولی الألباب
4 – تقدم مصالح جامعه بر مصلحت فرد
از اینکه قرآن قانون قصاص را – که مرگ و نابودی فرد در آن است – برای حیات جامعه مقرر کرده است، می توان به این نکته رسید که: از نظر قرآن مصالح جامعه بر مصلحت فرد مقدم است.
فمن عفی له … و لکم فی القصاص حیوة یأولی الألباب
5 – گذشت از حق قصاص تا زمانی پسندیده است که حکمت قانون قصاص از میان نرود.
طرح مسأله عفو از قصاص و مطالبه دیه و سپس بیان برترین حکمتهای اجتماعی برای قصاص; یعنی، تضمین حیات جامعه، می تواند اشاره به نکته ای باشد که در برداشت فوق آمده است.
و لکم فی القصاص حیوة یأولی الألباب
6 – قانون قصاص اصل و عفو از آن، تبصره آن است.
و لکم فی القصاص حیوة … لعلکم تتقون
7 – ارزش حیات و زندگی دنیوی انسانها، در گرو رسیدن آنان به تقواپیشگی است.
برداشت فوق مبتنی بر این نکته است که «لعلکم …» بیان غایت برای «حیاة» باشد; یعنی، قانون قصاص تشریع شد تا حیات جامعه را تضمین کند و حیات و زندگی به خودی خود ارزشی ندارد مگر اینکه زمینه ای برای تحصیل تقوا باشد.
8 – حضرت علی(ع) فرموده است: «فرض اللّه … القصاص حقناً للدماء … ;(1)
خداوند … قصاص را تشریع کرده تا خونها محفوظ باشد … ».
پی نوشت ها :
1. نهج البلاغه، حکمت 252; نورالثقلین، ج 1، ص 158، ح 523.
