زمان انتشار : ۸ اسد ,۱۳۹۹ | ساعت : ۱۶:۲۳ | کد خبر : 385311 | چاپ

پروفسور نظیف شهرانی: اداره محلات توسط مردم محل یا نظام متمرکز؟ نظام حکومتی ایده آل برای افغانستانِ پس از منازعه

پروفسور نظیف شهرانی

شفقنا افغانستان-این مقاله برای اولین بار در چهاردهم اکتبر ۲۰۰۱ و یک هفته پس از آغاز جنگ انتقام جویانه آمریکا در افغانستان بر ضد گروه القاعده به رهبری اسامه بن لادن که تحت حمایت امارت طالبان بود، در روزنامه نیویورک تایمز به نشر رسید، سپس به تقاضای مجله فدرالیزم که در کانادا منتشر می شود، با اضافه شدن کلمات فدرال و فدرالیزم در متن، توسط آن مجله، دوباره به نشر رسید.
با تاسف عمیق، به پیشنهادات و نظریات اصلاحی نویسنده در آن مقطع زمانی(پسا طالبان) برای پایه گذاری یک نظام سیاسی بهتر، کارا و مناسب از سوی آمریکایی ها و همکاران بین المللی و داخلی شان وقعی نهاده نشد.
در نتیجه یک نظام فاسد و پوشالی مشابه یک قرن اخیر در کشور، به نام جمهوری اسلامی افغانستان دوباره بازسازی شد. نتایج این حکومت بحرانزاتر از گذشته بوده (و هست) و برای مردم رنجدیده افغانستان حاصلی جز فقر، فساد و وابستگی شدید به ارمغان نیاورده است.
در مقطع زمانی فعلی که سخن از صلح با طالبان و شکل گیری مجدد یک نظام سیاسی و اقتصادی عادلانه سرزبانها است که بتواند صلح دایمی را برای مردم افغانستان به ارمغان بیاورد، خواستم پیشنهادات بیست سال قبل را بار دیگر برای مردم و ملت افغانستان پیشکش کنم، تا باشد که مورد مداقه شان قرار بگیرد، و با تشریک مساعی افکار سازنده دیگر هموطنان عزیز، گره ای از فرهنگ سیاسی نابکار تاریخی و امروزی مان گشوده شود، تا در نتیجه کشورمان از حالت رقت بار کنونی خارج شود.
پی نوشت: تصرفات اندکی جهت وضاحت آنچه در دو دهه اخیر گذشته را در بین قوسه های [… ] به متن اصلی اضافه کرده ام.
دکتور محمد نظیف شهرانی، پروفیسور انتروپولوجی(مردم شناسی) و مطلعات شرق اوسط و آسیای میانه در دانشگاه اندیانا، ایالات متحده امریکا

مقدمه
مردم افغانستان از فقیرترین ملت های دنیا هستند که قربانی بیش از یک سده سوء مدیریت، نزدیک به ربع قرن [در حال حاضر بیشتر از چهل سال] جنگ های تحمیلی و نیز متحمل سرکوب طالبان و همکاران دهشت افکن جهانی شان بوده اند. اینان آماده و نیازمند تغییری اساسی در نظام حکومت داری شان میباشند. حوادث دهشت افکنانۀ یازدهم سپتمبر در آمریکا، که ظاهرآ سازمان تروریستی القاعده تحت رهبری بن لادن مستقر در مناطق زیر سلطۀ طالبان در افغانستان انجام داد، نه فقط ناگهان سرنوشت غم انگیز مردم افغانستان را به جهان نشان داد بلکه امیدها در پایان دادن به کابوس شان را[درآن زمان] افزایش داد.
در جنگ کنونی [یعنی بیست سال قبل و یا سال ۲۰۰۱] که ایالات متحده آمریکا و هم پیمانانش علیه نیروهای هراس افکن بن لادن و طالبان در افغانستان انجام می دهند، برنامه ریزی دقیق برای ایجاد یک نظام سیاسی وحکومتی عادلانه و دموکراتیک در کشور انجام نشده و پیروزیی به دست نخواهد آورد. در پی طرح گزینه های بدیل نظام بعد ازطالبان [هم در سال ۲۰۰۱ وهم حالا درامیدواری صلح با طالبان درسال ۲۰۲۰]، پرسشی مطرح می شود که: چه کسی و یا کسانی باید پس از طالبان [ویا پس از صلح با طالبان] در افغانستان حکومت کنند؟ نام های “مظنونان همیشگی” که اخیراً مطرح شده [بود در آنوقت]، چنین است: محمد ظاهرشاه (شاه پیشین)، “اکثریت” قومی ظاهراً پشتون، اپوزیسیون اتحاد جبهۀ شمال، سران سابق مجاهدین، یک ائتلاف شامل نمایندگان همه گروه های قومی و یا یک دولت “همه شمول” با مفهوم گنگ. [همچنان فعلا ارگ نشینان، سپیدار نشینان، طالبان ویا مجموعه ترکیبی از آنان؟]
اینگونه احساس می شود که آی اس آی، سرویس استخبارات نظامی پاکستان و پدیدآورندگان طالبان، بر مشمولیت طالبان “میانه رو” در میان حکام آینده کشور[هنوزهم] تاکید دارند. پیشنهاد یک دولت متمرکز با ارجاع به نشست بزرگ “سنتی” افغانی (لویه جرگه به زبان پشتو) در حال تکرار شدن است. اما درس دردناک تاریخ افغانستان این بوده که هر شکل دولت متمرکز قدرتمند فقط به هژمونی و تسلط یک گروه، خواه قومی، زبانی یا دینی/مذهبی و سوء استفاده گر و حاکم، برای همۀ شهروندان افغانستان می انجامد. [با تاسف تجارب بیست سال اخیر این اصل را بازهم تائید کرده است].
همه میدانند که وعدۀ دوام صلح و حکومت داری مشروع و عادلانه در افغانستان پسا طالبان با یک شخص، حزب، قبیله، طایفه، گروه قومی یا ترکیبی از این ها (صرف نظر از این که هر قدر هم همه شمول باشد) تحقق نمی یابد [وتا هنوز نیافته است].

نه توسط چه کسی؟ بلکه چگونه؟
پس پرسش اساسی این نیست که “چه کسی [و یا کسانی، گروهی ویا گرو های] باید بر افغانستان حکومت کند؟” بلکه این است که: “افغانستان با چگونه نظام سیاسی باید خود را بصورت سالم اداره کند؟”
ائتلافی سیاسی و نظامی به رهبری ایالات متحده آمریکا [از بیست سال قبل تا هنوزکاریرا] برای ایجاد تغییرات اساسی و ژرف در نظام سیاسی افغانستان انجام نداده است. آنچه افغانستان، در این برهۀ حساس از تاریخش [در سال ۲۰۰۱ و هنوز در سال ۲۰۲۰]، شدیداً بدان نیاز دارد چیزی است که ایالات متحده پیش از این داشته است وهمین حالا هم دارد. یعنی یک نمونۀ حکومت غیر متمرکز و یا فدرال [که بر اساس اصل اداره محل توسط خود مردمان محل در شهرها، کونتی ها که معادل ولسوالی ها و ایالات که معادل ولایات باشند بنا یافته است و نمونه خوبی از حکومت غیرمتمرکز می باشد] و با قانون اساسی ملی قدرتمند. مسلماً پی ریزی چنین یک نظام درافغانستان، دوامدارترین همکاری و مساعدتی است که ایالات متحده و ائتلاف بین المللی جهت مبارزه با هراس افکنان [در سال۲۰۰۱ میتوانست انجام دهد و هنوز در سال ۲۰۲۰] می تواند به افغانستان امروزی و نیز در مقابله با ریشۀ اصلی تروریزم جهانی برای همیشه انجام دهد.
افغانستان ملتی چند قومی، در اواخر سدۀ نوزدهم میلادی از توافق هند بریتانوی و روسیه تزاری به عنوان یک دولت حائل ساخته شد. امیر عبدالرحمن خان (۱۸۸۰-۱۹۰۱)، اولین حکمران افغانستان نوین را بریتانیا از میان شاهزادگان یک طایفۀ جنگجوی قدرت طلب پشتون، دستچین و انتخاب کرد. او با واگذاری ادارۀ امور خارجی مملکت به بریتانیا، پول و سلاح دریافت کرد تا گروه های قومی/زبانی مختلف را مغلوب نموده و مطیع سازد. وی که به دلیل بی رحمی اش بدنام بود و اربابان استعمارگرش ازو با لقب “امیر آهنین” یاد می کردند، بنیاد مستحکمی برای یک نظام “استعمارگر داخلی” سرکوبگر، فاسد و متمرکز علیه بعضی قبایل پشتون و تمام گروه های قومی دیگر بنا نهاد.
تجربۀ کوتاه پادشاهی مشروطه از ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۳ با یک کودتای داخلی توسط شاخه هایی از حزب کمونیستی متمایل به شوروی در ۱۹۷۸ ناکام ماند، ولی کشور را به پرتگاه جنگ های نیابتی دائمی سوق داد. این وضع با ظهور و قدرت گیری طالبان و نیز پیشتازی تاسف آور افغانستان در عرصۀ تروریسم جهانی اوج گرفت.

پژواک های قرن نوزدهم در رژیم طالبان
متاسفانه، گرایش تاریخی برای انحصار قدرت متمرکز بخشی از فرهنگ سیاسی افغانی است و تنظیم های مجاهدین هم که در سال ۱۹۹۲ در کابل به قدرت رسیدند، بر ایجاد مجدد یک حکومت قدرتمند متمرکز ( به نمونۀ آشنای پادشاهی قدیم) بالای اطراف و اکناف کشوراصرار ورزیدند. اهداف و راهبردهای هراس افکنانۀ طالبان تحت رهبری ملامحمد عمر، امیرالمومنین خودخوانده، به مقاصد “امیر آهنین” دست نشاندۀ بریتانیا شبیه [بود وهنوز هم] هست: غلبۀ و تسخیر دوباره نظامی و انقیاد دوبارۀ تمام مناطق خودمختارغیرپشتون هدفشان میباشد.
[رژیم های نظام ریاستی و پیشنهادی نیمه ریاستی، صدارتی و حتی پارلمانی هم عین اهداف اصل مرکزیت معمول رادارند. یعنی همه اراکین حکومت، اعم از سیاسی تا مسلکی را از مرکز یا کابل مقرر، تبدیل و یا عزل میکنند. بدبختانه، این تعامل مرکزیت مسبب اساسی خویشخوری، قوم گرایی، رشوه ستانی و فساد اداری و هم علت اساسی سیاسی شدن هویت ها در کشور بود ه و هست. حذ ف این معمول جهت ریفورم در نظام دیموکراتیک آینده از جمله ضروریات است و چنین تحول بنیادی فقط با قبول اصل اداره محلات توسط خود مردم محلات از طریق تعدیل قانون اساسی مقدور است و بس.]
شباهت ها میان وقایع خونین دهۀ پایانی قرن نوزدهم و دهۀ آغازین قرن بیستم میلادی جنبۀ قابل توجه دیگری نیز دارد؛ توجیه استفاده از اسلام افراطی به منظور ارعاب دشمنان خیالی رژیم برای تسلیم و فرمان برداری، نکتۀ جدید در تلاش های طالبان و هم پیمانانشان با هراس افکنی بین المللی است. رژیم های پادشاهی قدیم و طالبان هردو [و هم رژیم های پسا طالبانی دو دهه اخیر در کابل] در این افسانه مشترک (که ابتدا هند بریتانوی آن را جعل کرد) که حاکمیت در افغانستان حق انحصاری پشتون هاست، سهیم اند. این افسانه، که متفقاً توسط ژنرال ها و سیاستمداران پاکستانی اعلان [و توسط سیاستمدران پشتون تأئید و تکرار] شده، افغانستان را به مرز فاجعه کشانده است و اگراین افسانه نافرجام نابود نگردد، دسترسی به یک افغانستان صلح آمیز در آینده را جدا تهدید می کند.

خویشخوری، قوم پرستی، رشوت ستانی و استعمار داخلی
به همین دلیل است که نباید پرسش چه کسی باید بر افغانستان حکومت کند در اولویت قرار بگیرد. بلکه باید بپرسیم افغانستان پسا طالبان [و پسا صلح با طالبان] با چگونه نظامی اداره شود؟ باید با هرگونه کوشش برای باز سازی و یا ایجاد دوباره یک رژیم متمرکز قدرتمند تحت کنترل یک خانواده، طایفه، قبیله یا گروه قومی پشتون یا غیرپشتون سرسختانه مقاومت شود. رژیم های متمرکز قوی در جوامع چند قومی مانند افغانستان به پرورش خویشخوری، قوم پرستی، پارتی بازی (واسطه گرایی و آشنا پروری) و استعمار داخلی توسط گروه حاکم سوق داده میشوند. در عوض، جامعۀ بین المللی باید به تشویق و تقویت پی ریزیی یک نظام حکومتیی بپردازد که عملا در ساختار جوامع محلی کنونی نقش حیاتی دارند. ضرورت اصلاح و تداوم چنین ساختارهای محلی را باید به رسمیت بشناسند، مانند شورا ها و کمیته های کاریی که در محلات در دورۀ جهاد علیه شوروی در دهۀ ۱۹۸۰ میلادی ظهور کرد. جامعه بین المللی باید نظامی حکومتی را پشتیبانی کنند که اصول اداره محلی را حق خود مردم محل دانسته وانرا در چوکات یک قانون اساسی در سطوح مختلف همچون قریه، ولسوالی و ولایت بپذیرد. و همچنان به تشکیل ساختار یک نظام مرکزی همه شمول که بازتاب دهندۀ ترکیب قومی جامعۀ افغانی و با تفکیک قدرت و مسؤلیت های قانونی به عنوان یک کل باشد، تعهد بسپارد.
حق تنظیم اداره های محلی، چه سیاسی (مانند انتخاب ولوسوالها، والیها، شاروالها، و شوراهای والسوالی ها، ناحیه و گذرهای شهری و شهرداریها) و چه مسلکی ( چون استخدام کارمندان بخش های معارف، مالیه، عدلیه وقضأ، صحیه، معادن و صنایع، آب و انرژی، زراعت و غیره) توسط خود اداره چیان انتخابیی محلی، باید تمثیل دهنده ساختار موزاییکی مردمی واجتماعی افغانستان [بدون اشاره به قومیت و فرقه و یا زبان خاص] باشد و این اصل باید توسط یک قانون اساسی جدید و یک ساختار حکومتی مرکزی ملی با حقوق و جا یبی قانونی غیر متمرکز ضمانت شود. فقط در آن هنگام ممکن است که مردم افغانستان جوامع ویران خود را خود بازسازی کنند و در یک افغانستان دموکراتیک و چند ملیتی اعتماد به نفس و اعتماد به همدیگرشان را بازیابند و تقویت بخشند.
بازسازی ساختاری یک نظام حکومتی مفید و مناسب نیازمند زمان، شکیبایی و نقش سازنده یک دولت انتقالی صادق و خدمتگزار میباشد. همچنان به نیروی بین المللی حافظ صلح تحت رهبری سازمان ملل [و یا سازمانهای دیگر جهانی] نیاز است. آرایش، شکل [و شرایط سهم گرفتن در]دولت انتقالی برای موفقیت در اجرای این طرح بسیار اهمیت دارد. گرچه محمد ظاهرشاه، شاه سابق، می تواند و باید نقشی در چنین دولت انتقالی ایفا کند[ ویا میکرد ولی قرار معلوم خودش نخواست]، باید سخت کوشید تا [نه تنها] نزدیکان قدیمی فاسد شاه سابق [قبلا و متصدیان و رهبران نظامهای فاسد دردو دهه گذشته] در حکومت پسا [صلح با] طالبان رخنه و نفوذ نکنند. افزون بر آن، بایست از ورود و حضور بسیاری از عناصر فاسد و استفاده جو گروه های جنگ طلب و رژیم کمونیستی سابق [وهم رژیمهای فاسد و قوم گرای کرزی وغنی-عبدالله] به ساختارهای حکومتی پسا صلح باطالبان جلوگیری کرد.
این وظیفه بس خطیر است، اما نتیجه و پاداش آن فوق العاده با ارزش می باشد که عبارت است از: آزادی مردم افغانستان از بند ستم، دهشت و وحشت [ طالبان و هم پایان دادن به فساد اداری، بی عدالتی، قوم گرایی، زورگویی، فقر، وابستگی و بی توجهی گسترده به نیازهای مردم عادی دردودهه اخیر].
نکتۀ مهمتر این که، اگر ایالات متحدۀ آمریکا و ائتلاف همکاران بین المللی آن بتوانند [ویا میتوانستند] با مواظبت، دلسوزی و غمخواری به افغان ها برای ایجاد یک نظام حکومتی واقعأ دموکراتیک کمک کنند، الگوی نوینی خواهند آفرید که بتواند زمینه ساز از بین بردن علل اصلی هراس افکنی جهانی شود.[ خوشبختانه، هنوز هم درافغانستان دیر نیست، اگر امریکا و هم پیمانان شان در وعده های شان به مردم افغانستان صادق باشند میتوانند اوضاع و شرایط برای به میان اوردن یک نظام غیر متمرکز و مردمی مهیا سازند. و خدمتی بزرگی هم بخودشان و هم به ملت ستمکشیده افغانستان انجام دهند.]

برگردان: جمیل پارسا
ویرایش: سیدجمال الدین سجادی

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام