شفقناافغانستان–درباره دنیای پس از کرونا گفته میشود که شاهد دنیای متفاوت از دنیای امروز خواهیم بود- و کشورهایی که توانستهاند از دشواریهای کرونا درس بگیرند، سود این درسآموزی را در آن روز خواهند دید و بر دنیا رهبری خواهند کرد. به عبارت بهتر، گفته میشود واکنش کشورها به کرونا جایگاه آنها را در دنیای پس از کرونا تعیین خواهد کرد و کشوری که توانسته باشد واکنش مناسبی به این همهگیری نشان داده و از مردمش بهتر حمایت کند، فردا که دیگر نشانی از کرونا بر زمین نخواهد بود، بالانشینی خواهد کرد.
به گزارش سرویس ترجمه شفقناافغانستان از پراجکت سیندیکیت؛ بسیاری از اقتصاددانان و اساتید دانشگاه در این زمینه بر این باورند که چین نه تنها در سال جاری بهتر از دیگر کشورها با کرونا مقابله کرده، که در جریان بحران اقتصادی ۲۰۰۸ نیز بهتر و موثرتر از آمریکا و دیگر کشورهای غربی واکنش نشان داده بود- و بنابراین از این مزایا در بهبود اقتصادی خود استفاده خواهد کرد.
مقالهای که در این زمینه در «پراجکت سیندیکیت» منتشر شده، چنین آغاز میشود: چین در بحران کرونا هم مانند دوره بحران بزرگ اقتصادی جهان در سال ۲۰۰۸ توانسته همان نمایش درخشان را اجرا کرده و خود را به عنوان پیشتاز در زمینه بهبود و بازیابی اقتصادی به معرض نمایش بگذارد. در واقع امروز در واکنش به کرونا هم شاهد همان نمایش بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ هستیم و میبینیم که چین در قیاس با دیگر کشورهای توسعه یافته از نظر بهبود شرایط اقتصادی موقعیت بینظیری دارد. متاسفانه پذیرش این مساله برای خیلیها دشوار است.
قرص تلخمزهای که آمریکا باید آن را بخورد، با اینکه تمام تلاشش را کرده تا از چین تصویری شیطانی ترسیم کند.
البته کتمان نمیتوان کرد که ماهیت بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ جهان با بحران کرونا متفاوت است. مسبب بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ وال استریت آمریکا بود، در حالی که بحران کرونا از بازار دریایی شهر ووهان چین آغاز شد. اما این که در هر دوی این بحرانها عکسالعمل چین موثرتر و مناسبتر از آمریکا بوده، آموزنده است. رشد تولید ناخالص آمریکا در دوره پنج ساله قبل از بحران سال ۲۰۰۸ بیش از ۸ درصد بوده- که اگر آن را با میانگین ۲ درصدی رشد اقتصادی سالانه آمریکا در بازه زمانی ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ قیاس کنیم، به شدت بالاتر است.
عکسالعمل چین به بحران شیوع جهانی ویروس کرونا، نتایج قابل ملاحظهای را پیش چشم میآورد که میتواند در پیشبینی و ارزیابی اقتصاد این کشور در سالهای آینده قطعا موثر باشد. در حقیقت این کشور از نظر تولید ناخالص داخلی در سه ماهه سوم سال ۲۰۲۰ شاهد بازگشتی سریع به روند قبل از شیوع کرونا بوده است. البته رشد ۴.۹٪ درصدی تولید ناخالص داخلی این کشور درک کاملی از ریکاوری پایدار را که گفته میشود چین در مسیر آن است، ایجاد نمیکند. در حقیقت اندازهگیری رشد اقتصادی به صورت فصلی و تبدیل آن به نرخ رشد سالانه -که توسط اقتصاددانان آمریکا عمل میشود، احساس تمیزتری از تغییرات در روند هر اقتصادی را مهیا میکند. بر اساس این روش ارزیابی، تولید ناخالص داخلی چین در فصل پاییز امسال بعد از یک رشد ناگهانی ۵۵ درصدی در اولین هفتههای بعد از رفع ممنوعیتها و محدودیتها، به نرخ ۱۱ درصد رسیده و انتظار میرود با این شیب ادامه داشته باشد.
قیاس این آمار با اقتصاد آمریکا به نتایجی قابل توجه ختم میشود. هر دوی این اقتصادهای بزرگ (چین و آمریکا) در بحران کرونا به شدت با انقباض روبرو شدند. این انقباض در سه ماه اول ۲۰۲۰ برای چین ۳۳.۸ درصد بود، که تقریبا به انقباض ۳۱.۲ درصدی اقتصاد آمریکا در سه ماهه دوم ۲۰۲۰ نزدیک است. اما در سه ماهه امسال، دادههای موثق حکایت از رشد ۳۵ درصدی تولید ناخالص داخلی آمریکا میکنند، که با این که آمار بدی برای آمریکا نیست، اما به طور محسوسی، یعنی حدود بیست درصد، کمتر از رشد واقعی چین است. این را هم نباید نادیده گرفت که آمارهای تولید ناخالص داخلی آمریکا فاصلهای سه درصدی با نقطه اوج این آمار در سال ۲۰۱۹ دارند.
البته نرخهای بهبود و رشد، پس از یک دوره بحرانی تمام حقیقت را روایت نمیکنند. درواقع بازگشتها و ریکاوریهای پس از رفع ممنوعیتها و قرنطینه، واقعی نیستند. اقتصاددانان بر این باورند که اغلب بعد از یک بحران بزرگ یک بازیابی بزرگ رخ میدهد که میتوان آن را با فشرده شدن و در نهایت بازگشتن فنر شبیه دانست.
به این دلیل است که گفته میشود آزمایش واقعی پس از ضربه محکم و ناگهانی انجام میشود، و به عبارت بهتر باید دید آیا رشد اقتصادی ادامهدار خواهد بود یا نه؛ و اتفاقا از این نظر هم چین مزیتهای آشکاری دارد که باعث میشود راهش از آمریکا جدا شده و برتر از آن کشور جلوه کند.
عکسالعمل چین به بحران کرونا تا حد زیادی مشابه واکنش این کشور به بحران مالی جهان سال ۲۰۰۸ بوده، و در هر دو بحران هم با استراتژی هدف قرار دادن ریشه و منبع اصلی بحران توانسته موفق عمل کند. در حقیقت چین در هر دو بحران با اصل قضیه کار داشته و مثلا آسیبها و تبعات جانبیاش. بسته محرک مالی ۵۹۶.۴ میلیارد دلاری چین را در سال ۲۰۰۸ در این راستا میتوان ارزیابی کرد، که توانست بازارهای مالی چین را به خوبی محافظت کند.
در بحران کرونا هم استراتژی و عملکرد چین مشابه سال ۲۰۰۸ بوده. این یعنی حمله به اصل قضیه. یعنی چین با اتخاذ تصمیمات و اقدامات سختگیرانه، از شهروندان خود در برابر شیوع کرونا حمایت کرده و در این میان، اعطای کمکها و حمایتهای مالی و پولی را در مراحل بعد به انجام رسانده است.
این استراتژی در مقابله با کووید ۱۹ و تبعات اجتماعی و اقتصادی آن به طور کامل با استراتژی و رویکرد آمریکا متفاوت است. در حقیقت میتوان گفت که دولت آمریکا به جای تاکید و تمرکز بر توقف روند شیوع بیماری از طریق قطع زنجیره کرونا و نیز تقویت بخش بهداشت و سلامت، تمرکزش را روی طراحی، اختصاص و اعطای محرکهای پولی و مالی نهاده بود. به عبارت بهتر مقابله آمریکا با کرونا معطوف به پیامدهای بیماری بود، نه خود بیماری و ریشه این بحران. این موضوع تفاوت استراتژی و رویکرد مقابله دولتهای چین و آمریکا را برجسته میکند. دولت چین و به تبع آن، مردمش- برخلاف آمریکا- کمترین مقاومتی علیه ماسک، رعایت فاصله اجتماعی و آزمایشهای همگانی انجام ندادند. مثلا در اواخر پاییز، بعد از ابتلای حدود ۲۰ نفر از اهالی کینگدائو چین، حداقل نه میلیون نفر از اهالی این منطقه در کمتر از پنج روز مورد نمونهگیری و آزمایش قرار گرفتند. اما در آمریکا دونالد ترامپ ابتلای خود به کرونا را جلوهای از شجاعت اعلام کرده و در عین حال چشم بر خطرات و تهدیدات کرونا برای اقتصاد و اجتماع آمریکا را میبندد.
در این چارچوب، نتایج خیرهکننده تولید ناخالص داخلی آمریکا در سه ماهه سوم امسال در تناقض آشکاری با وضعیت نامعلوم اقتصاد آمریکا در روزهای اولیه پس از لغو محدودیتها قرار میگیرد. از سوی دیگر آشفتگی در بازار کار آمریکا غیر قابل کتمان است. در حقیقت شاهد بیشترین میزان ثبتنام برای دریافت بیمه بیکاری در تاریخ آمریکا هستیم- که بیشک در صورت آغاز موج جدید شیوع کرونا تشدید خواهد شد و بحران اقتصادی و اجتماعی این کشور را عمیقتر خواهد کرد.
