این مرد که “یوکو ویدودو” نام دارد و سوپر ستاره این ملت است، این روزها به ستاره ای در آسمان سیاسی آسیا نیز بدل شده است. او تلفیقی است از همه آن چیزهایی که در واقع تلفیق ناشدنی به نظر می آید. گاه در نقش آن خلیفه معروف یعنی هارون الرشید ظاهر می شود، همان خلیفه ای که زمانی در بغداد هر شب با لباس مبدل از قصر خارج می شد و به میان مردم می رفت تا ببیند مردم واقعا به چه فکر می کنند. گاه از نلسون ماندلا تقلید می کند یعنی همان کسی که با خوشبینی ها و سخنوری هایش یک عمر مردم را تحت تأثیر قرار داد. و گاه در نقش “مایک جگر” ظاهر می شود یعنی مردی کاریزماتیک و جذاب که شاید بتواند ویدودو را کمک کند که اثری از خود بر جای گذارد.
یوکو ویدودو 52 ساله برای هموطنان خود ترکیبی بی کم و کاست است و او را “یوکووی” لقب داده اند یعنی صدای ملت، الهام بخش و یک ستاره پاپ. ویدودو فرماندار متروپلی به نام جاکارتاست، یعنی همان شهر 23 میلیون نفره ای که در کنار ساحلی قرار دارد که هر لحظه در خطر طغیان دریا قرار داشته و به عقیده دانشمندان تا سال 2050 در تلاطم و طوفان های دریایی غرق خواهد شد.
جاکارتا پر هرج و مرج ترین تجمع انسانی دنیا به حساب می آید و به عبارت دیگر یک شهر غیر قابل اداره و حکومت ناپذیر. اما بر پایه نظر سنجی ها این فرماندار یعنی یوکووی چنان خوب از عهده اداره این کلان شهر برآمده که شاید بتواند در صورت کاندیدا شدن در انتخابات سراسری سال آینده به ریاست جمهوری این کشور نیز انتخاب شود و بدین صورت اندونزی به رهبری گروه بیست برسد یعنی رهبری مهم ترین اقتصادهای ملی جهان.
اندونزی به هیچ عنوان کشوری دورافتاده، غریب و بی اهمیت نیست بلکه سرزمین پهناوری متشکل از 17500 جزیره است که از باندا آچه تا سوماترا و برونئی ، جاوا، بالی و جزایر ملوک تا گینه نو امتداد داشته و تا 5000 کیلومتر از غرب به شرق امتداد دارد یعنی فاصله ای برابر با فاصله لیسبون تا مسکو. این سرزمین پهناور با مناطقی غیر قابل سکونت و برخی مناطق پرازجمعیت خود البته از آتش فشان ها و جنگل های بکر نیز بی بهره نیست، جنگل هایی که جایگاه درختان غول پیکر 60 متری ، گیاهان هم خانواده شاه پسند و تپه های مرجانی به شمار می آید. در این جنگل ها البته اورانگوتان و خزنده های غول پیکر عصر حجری نیز دیده می شود.
اما بلایای طبیعی در این کشور در برابر معجزات انسانی چندان کارایی ندارد. معابد باشکوه بودایی مانند معبد بوربودور و عمارت های زیبای هندو مانند تاناح لوت از جمله میراث فرهنگی جهانی به حساب آمده و زیباترین مساجد جهان نیز در شهرهای جاکارتا،سورابایا و مدن در نوع خود بی نظیر به شمار می آید. اندونزی با وجود رکود فعلی اقتصادی و اعتصاب ها در هفته های گذشته، همچنان کشوری مهم محسوب می شود زیرا این کشور از منابع عظیم نفت خام و گاز برخوردار است و بزرگ ترین صادر کننده روغن نخل در جهان محسوب شده و روابط بسیار خوبی با واشنگتن ، پکن و برلین دارد. جاکارتا به دلیل روابط ویژه خود با آلمان توانسته است با وجود حرف و حدیث ها بر سر شورشیان پاپوآ، تعداد زیادی تانک لئوپارد 2 از آلمان خریداری کند و آنگلا مرکل نیز در دیدار خود از اندونزی در تابستان امسال از این کشور به عنوان کشوری پویا و آینده نگر یاد کرد. اندونزی پس از چین و آمریکا پرجمعیت ترین کشور جهان محسوب می شود.
اما اندونزی ویژگی های دیگری نیز دارد که توجه جهان را به این کشور جلب می کند. به عنوان مثال 90 درصد از جمعیت 250 میلیونی این کشور یکتا پرست به شمار می آیند و درهیچ کشوری از جهان این تعداد مسلمان در کنار یکدیگر زندگی نمی کنند و به عبارت دیگر جمعیت مسلمانان اندونزی از مجموع مسلمانان مصر، تونس، لیبی، عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس بیشتر است.
با این حال اندونزی نیز از حملات تروریسم های مدعی اسلام گرایی مصون نیست و شدید ترین این حملات درسال2002 در جزیره بالی منجر به مرگ 202 نفر شد. اما به همان نسبت که ترور در اندونزی امری استثنا به شمار می آید، اعتدال و مداراگری مذهبی امری عادی است. بسیاری بر این عقیده اند که اسلام جنوب شرق آسیا از نظر مداراگری و عدم خشونت با آموزه های واقعی اسلام بیش از هر جای دیگر مطابقت دارد و اندونزی می تواند برای بسیاری از کشورهای عرب یک الگو باشد. باراک اوباما نیز در سفر خود به اندونزی در سال 2010 گفت که بخشی از دوران کودکی خود را در جاکارتا به سر برده و به گفته وی اندونزی می تواند الگویی آموزنده از روح مدارا گری باشد.
آیا واقعا اندونزی می تواند الگویی برای جوامع متأثر از بهار عربی باشد؟ و آیا این کشور می تواند به صورتی مستند ادعا کند که واقعا به آموزه های اصیل اسلام به عنوان مذهبی آکنده از رأفت و عطوفت پایبند است؟ و آیا اندونزی می تواند حامل یک دموکراسی پارلمانی همراه با آزادی باشد؟
فرماندار یوکووی بر این عقیده است که هیچ تضادی میان اسلام و پلورالیسم وجود ندارد. البته او در حالی خود را یک مسلمان متدین می داند که اعتقاد مذهبی هیچ نقشی درسخنان و اعمال وی ندارد. معاون یوکووی مردی 47ساله به نام پورناماست که به نوعی به اقلیت های اندونزی تعلق دارد. او یک جاوانر یا عضو یک اقلیت بومی نیست بلکه یک چینی تبار و مسیحی است. یوکووی می پرسد:” مگر چه اشکالی دارد؟”.
آقای فرماندار صبح ساعت 7 به جنوب جاکارتا می رود یعنی همان منطقه ای فقیر نشین و پر از کلبه های مخروبه و کانال های آلوده و هوایی خفقان آور. این یکی از دیدارهای اعلام نشده ای است که البته یوکووی به آن عادت دارد. او در حالی که تی شرت و شلوار جین پوشیده و کلاه بیس بال بر سر دارد با یک ماشین معمولی همراه با دستیارانش به این منطقه می رود. یوکووی دفاتر متعددی برای بخش ها و حوزه های شهر تأسیس کرده است و کارمندان باید هر روز رأس ساعت 9 صبح در خدمت شهروندان باشند و خدماتی از قبیل صدور شناسنامه، گذرنامه و گواهینامه رانندگی ارائه بدهند. اما اهمال در کار و کم کاری طی سال ها به عادت بدل شده و کمتر کارمندی سر وقت بر سرکار خود حاضر می شود. آقای فرماندار خودکاری از جیبش بیرون می کشد و تأخیر 35 و 90 دقیقه ای دو کارمند را یادداشت می کند. این کار بدون پیامد نیست و یوکووی یک ساعت بعد طی نامه ای رسمی به آن دو کارمند خاطی هشدار می دهد که درصورت تکرار اخراج خواهند شد.
یوکووی به فریادهای شهروندان و شکایت های آنان از خودسری ها و رشوه خواهی های کارمندان گوش می دهد و سپس سعی می کند که به نوعی این عصبانیت را کانالیزه کند. او حداقل این ادعا را دارد که خود ازمیان همین توده مردم فقیر آمده است و همه آنها همسایگان او به شمار می روند.
یوکووی سپس همان طور که بی سرو صدا آمده بود بی سرو صدا می رود تا شاید آن مردم فقیر در آینده داستان هایی از دیدارهای ناگهانی او تعریف کنند، داستان سیاستمدار در آینده مهمی که ناگهان و در کمال ناباوری در میان محله های فقیر نشین ظاهر می شد. به همین خاطر یوکووی در میان مردم جاکارتا و البته همین امروز صبح چهره ای شبیه به هارون الرشید پیدا کرده است. آقای فرماندار از آن جا در یک گردهمایی در شرق جاکارتا شرکت می کند و البته این بار با ماشین دولتی و اسکورت می رود. این جا در واقع مرکز آسمان خراش های جاکارتا است، منطقه ای که 25 کیلومتر مربع وسعت دارد و مردم محلی از آن به عنوان “دوریان بزرگ” یاد می کنند، منطقه ای که از باغ های میوه هم بی بهره نیست و از دو هزار سال پیش مسکونی است. ظاهرا زمانی استعمارگران هلندی از این باغ های پر میوه یک مرکز اداری به نام باتاویا ساخته بودند و جاکارتای اصلی درواقع همین منطقه است و در سال 1949 و بعد از استقلال اندونزی به عنوان پایتخت این کشور برگزیده شد.
یوکووی در خانواده ای متوسط برزگ شد. پدرش نجاری بود که هر سنت از درآمدش را پس انداز می کرد تا فرزندانش بتوانند تحصیل کنند و البته کارگاه مبل سازی او درآمد کمی هم نداشت. البته دوستان یوکووی از او رنجیده خاطر شده اند زیرا به عقیده آنان وی باید برای شهر زادگاه و میلیونی خود یعنی سوراکارتا نامزد یک پست مهم می شد نه برای جاکارتا اما یوکووی با غرور می گوید:”من طرفدار شفافیت و دشمن اقتصاد خویشاوند سالارانه هستم”. مردم سوراکارتا نیز با رأی نود درصدی خود یوکووی را به عنوان فرماندار انتخاب کرده و او نیز در رده بندی های بین المللی به عنوان سومین فرماندار کارآمد شهرهای بزرگ جهان انتخاب شد.
سپس در اکتبر 2012 کار خود در پایتخت را شروع کرد، همان شهری که به صورت سنتی و مانند اکثر شهرهای اندونزی، خانواده های سرشناس و نظامیان بلند مرتبه حرف اول و آخر را در آن می زدند اما یوکووی با تبلیغات ضد انحصار گرایانه خود و درکمال شگفتی توانست رأی اکثریت اهالی جاکارتا را به دست آورده و روز به روز به شمار طرفدارانش افزوده می شود.
البته شمار اندکی از اقدامات فعلی یوکووی در جاکارتا مورد انتقاد یک اقلیت کوچک قرار دارد به عنوان مثال پروژه های وی برای حمل و نقل عمومی و مبارزه با طغیان آب دریا. اما یوکووی با هر گام خود بذر امید را در دل مردم می کارد و امکان تغییر را افزایش می دهد. او خطاب به شهروندانی که خود را در مضیقه می بینند می گوید:” بالاخره یک نفر باید این مشکلات را حل کند و من شما را ناامید نخواهم کرد”. یوکووی در حال حاضر چهره یک قدیس را دارد. با مردم دست می دهد، کودکان را می بوسد و دقایقی روی چمن ها و در کنار گروه بی کاران می نشیند. یوکووی نه تنها جامعه را دو قطبی نمی کند بلکه نوعی اتحاد را نیز رقم می زند. او طرفدار اصلاحات است اما بیش از هر چیز به خود تکیه دارد و خواهان یک سیاست جدید همزیستی است و بدین صورت خود را در قالب یک نلسون ماندلا عرضه می کند.
سومین قرار ملاقات او به مناسبت روزجهانی کودک است. درمسیر حرکت به سمت پارک تفریحی دوفان، موسیقی های مورد علاقه اش را گوش می کند. جناب فرماندار یکی از طرفداران صاحب نام هوی متال است و در ساعت های فراغت ساز هم می زند. او در کنسرت یک گروه متالیکا در جاکارتا یک طبل به نوازنده گروه هدیه داد و فریاد زد:” بزن و باز هم روی این طبل بکوب”.
بیش از دو هزار کودک درحالی که هورا می کشند در آن پارک از یوکووی استقبال می کنند. همکارانش متن سخنرانی او را از قبل آماده کرده اما یوکووی خیلی زود آن متن را کنار می گذارد و خطاب به دانش آموزان یک معما طرح می کند و قول می دهد به برنده یک دوچرخه اهدا کند:” فرماندار شما چه نام دارد؟”. و در انتهای مراسم یکی از دانش آموزان را به روی سن می آورد و همراه با او سرود ملی “سرزمین من” را می خواند. این بار ظاهرا یوکووی در نقش مایک جگر ظاهر شده است.
کمتر کسی خبر دارد که یوکووی عضو حزب مبارزه دموکراتیک است، حزبی که در حال حاضر اپوزیسیون اندونزی محسوب می شود و یوکووی حداقل در ظاهر نمی خواهد از عضویت در این حزب به عنوان امتیازی برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری بهره ببرد. محبوبیت وی در نظر سنجی ها دو برابر بیشتر از محبوب ترین مرد اندونزی یعنی آن ژنرال سابق”سوسیلو بامیانگ یودویونو” است، رییس جمهوری که توانست از محفل قدرتمند اندونزی یعنی ژنرال های بلند پایه خود را به ریاست جمهوری برساند. اما یودویونو پس از دو دوره ریاست جمهوری نمی تواند در انتخابات 2014 شرکت کند.
شاید یوکووی به عنوان یک فرماندار مردمی لیبرال تر از دیگر مردان قدرتمند اندونزی باشد اما دشمنان محافظه کارش او را راحت نخواهند گذاشت. این گروه محافظه کار و قدرتمند در ابعادی گسترده طرفدار شیوه های خشن برای حکومت هستند و برای این رفتار خود توجیهات مذهبی می تراشند. تحت فشار همین گروه هاست که بسیاری از مراسم و جشن ها در جاکارتا ممنوع شده و برگزاری آن به بالی انتقال یافته است. و همین چندی پیش بود که طوماری با 2000 امضای اهالی جاکارتا برای یوکووی ارسال شد و امضاء کنندگان علیه انتصاب یک سیاستمدار مؤنث در یک سمت بالای دولتی اعتراض کرده بودند. علت اعتراض این عده هم نه برای ناتوانی آن زن در آن شغل بلکه به دلیل مسیحی بودن آن زن بود و ظاهرا این عده نمی توانند حضور زنی غیرمسلمان در پستی مهم را در منطقه ای غالبا مسلمان نشین تحمل کنند اما یوکووی به اعتراض ها اهمیتی نداد و به همین خاطر یک پیروزی به نفع فراکسیون لیبرال ها به ثبت رسید.
اما دیدگاه های باز و تکثرگرا در پایتخت اندونزی روز به روز کمتر می شود. گروه های رادیکال در پایتخت هرگونه تکثرگرایی در این متروپل را رد می کنند و عقیده دارند که همین تفکر در یکصد سال اخیر موجب بلایای طبیعی دراین شهر شده است.
هواپیمای بوئینگ 737 برای طی مسیر میان جاکارتا تا سوماترا در شمال غربی اندونزی نزدیک به سه ساعت زمان نیاز دارد. این پرواز که از فراز جنگل های انبوه و نخلستان های بزرگ انجام می گیرد به شدت نقس گیر است و از آن باا می توان آتش گرفتن جنگل ها را نیز مشاهده کرد. دود حاصل از آتش سوزی دراین جنگل ها درماه ژوئن چنان شدت و تراکمی داشت که اعتراض کشورهای همسایه یعنی مالزی و سنگاپور را درپی داشت. رییس جمهور اندونزی نیز ضمن عذرخواهی وعده داد که در آینده اقدامات جدی تری برای مبارزه با آتش سوزی در جنگل ها انجام خواهد گرفت اما علت واقعی این آتش سوزی ها در واقع سوزاندن درختان قدیمی و جایگزین کردن آنها با درخت های نخل است زیرا صادرات روغن نخل زیتون یکی از مهم ترین منابع درآمد اندونزی به شمار می آید و تعداد زیادی از مردم این کشور از این راه زندگی خود را می گذرانند. نرخ فساد نیز در این کشور چشمگیر بوده و اندونزی بعد از چین وهند بالاترین نرخ فساد را دارد و در رده بندی سازمان شفافیت بین المللی جایگاه 118 را به خود اختصاص داده است.
شهر باندا آچه بی تردید یکی از تمیزترین و مرتب ترین شهرهای اندونزی به شمار می آید اما این شهر در 26 دسامبر 2004 شاهد فاجعه ای بود که جان شمار زیادی از مردم را گرفت. در آن روز زلزله ای به قدرت 1/9 ریشتر منطقه را لرزاند و سپس آن تسونامی سهمگین و مرگبار بخش های بزرگی از شهر را با خاک یکسان کرد و جان ده ها هزار نفر را گرفت اما چیزی نگذشت که این شهر با کمک های بین المللی دوباره ساخته شد و حال بار دیگر لبخند بر لبان ساکنان آن بازگشته است.
استان خودمختار آچه پنج میلیون نفر جمعیت دارد که 250000 نفر از آنان در مرکز استان زندگی می کنند اما ویژگی این استان همان قوانین سفت و سختی است که بر آن حاکم است زیرا در این منطقه گروه های بنیادگرای غالبا وهابی و سلفی مسلک دست بالا را دارند و همین گروه ها شریعت مد نظر وهابی ها و سلفی ها را آن هم به شدیدترین شکل خود بر منطقه حاکم کرده اند. به عنوان مثال در نزدیکی مرکز استان زنی را تنها به این جرم که در یک پارک با نامزد خود و بدون اجازه والدین قدم زده است شلاق می زنند. پلیس مذهبی نظارت بی حد و اندازه ای را بر زندگی مردم اعمال می کند و پسران جوان گاه فقط به دلیل داشتن موهای بلند بازداشت می شوند و سخت گیری های زیادی در مورد دانش آموزان دختر اعمال می شود.
جالب آن که “سلیمان عبدو” معاون پارلمان ایالتی مجازات های فعلی را ناکافی می داند و عقیده دارد که این مجازات ها باید تشدید شود:” این مجازات ها از جمله قواعد همیشگی جامعه ما محسوب می شود”. این در حالی است که آچه زمانی کانون فرهنگ های گوناگون بود و بر اساس افسانه ها حتی نام این استان نیز مخفف اقوامی است که زمانی در این منطقه در کنار هم زندگی می کردند یعنی اعراب، چینی ها، اروپایی ها و هندی ها. آچه طی چندین قرن سلطان نشین مستقلی به حساب می آمد و به همین خاطر بعد از تشکیل کشور اندونزی در این استان جنبش های جدایی خواهانه همواره وجود داشته است و حتی یک شب قبل از آن تسونامی وحشتناک جنگی خونین در آچه جریان داشت. و میانجی های اروپایی نیز از همان بلای طبیعی برای برقراری آتش بس میان طرفین جنگ استفاده کردند. اما این جنگ بهای سنگینی داشت زیرا آن جنبش چریکی رهبرانی وهابی پیدا کرد و تجزیه طلبی و سرکشی این افراد در برابر دولت مرکزی در واقع دولتی در درون دولت به وجود آورده است.
ظاهرا آینده آچه و منبع اصلی درآمد آن یعنی توریسم و آن ساحل رویایی و تپه های مرجانی زیبا در دست پدرسالارانی است که هیچ یک از این جلوه ها را برنمی تابند. جالب آن که اکثر گردشگران خارجی آچه در واقع نه از غرب بلکه از کشورهایی نظیر مالزی و عربستان سعودی به این جا می آیند و مشتری های پر و پاقرص دیسکوها هم همین افراد هستند. البته در حال حاضر از شمار این گردشگران به دلیل قوانین سخت گیرانه به شدت کاسته شده و درآمدهای استان نیز کاهشی چشمگیر را نشان می دهد.
اگر آن سیستم هشداردهنده تسونامی در این منطقه نصب نشود آنگاه است که به گفته متخصصان آلمانی تا نه سال دیگر تسونامی مرگباری گریبانگیر استان خواهد شد و در آن زمان از کمک رسانان خارجی هم اثری نخواهد بود. آن کشتی برخورد کرده با آن ساختمان در مرکز آچه نیز در واقع نمادی است از فاجعه ای که رخ خواهد داد و به نوعی صحنه ای شبیه به پایان جهان را رقم خواهد زد.
اما ساکنان شهرها و مناطقی چون سورابایا، باندونگ و دن پازار از استان سوماترا به عنوان منطقه بی اهمیتی یاد می کنند که توسط عده ای وهابی بنیادگرا اداره می شود. بت و نماد جوانان جاکارتا و شهرهای بزرگ از جمله بالی همان یوکووی است. بعد از او خواننده 23 ساله ای به نام “جولیا پرز” طرفداران زیادی دارد و خانم پرز هم البته دستی در سیاست دارد. او درشهر پاسیتان واقع در شرق جاوه در انتخابات محلی نامزد شد اما نوع تبلیغات وی با باورهای این مردم در تقابل قرار داشت و به همین خاطر نتوانست از آرای اکثریت برخوردار شود و علاوه بر آن علمای اسلامی هم نسبت به وی نظر مثبتی نداشتند.
اما “ینی وحید” دختر 39 ساله عبدالرحمن وحید رئیس جمهور سابق اندونزی نیز که ریاست بنیاد وحید را بر عهده دارد به صورتی اسرار آمیز و نامحسوس در پی راه یافتن به عرصه سیاست است. اما اگر مشکلات اقتصادی فعلی ادامه یابد و تورم افزایش و ارزش پول ملی کاهش و رشد اقتصادی شش درصدی پیش بینی شده محقق نشود آیا می توان انتظار افزایش تنش های مذهبی را داشت؟ آیا در این صورت باز هم همان اسلام رئوف و مداراگرا در برابر دیگر اقلیت های مذهبی در اندونزی تقویت خواهد شد؟
خانم وحید روسری خود را محکم گره زده و در دفتر خود واقع در آن ویلای قدیمی در جاکارتا نشسته است. این بنیاد برای کمک به مستمندان تأسیس شده و پیروان مذاهب مختلف را در پروژه های خود شرکت می دهد. او به عنوان رئیس این بنیاد نسبت به اقداماتی نظیر تعطیلی یک کلیسا در شهر بوگور اعتراض می کند و عقیده دارد که این قبیل ممنوعیت ها به آرمان های این بنیاد آسیب می رساند. به عقیده وی براساس تعالیم اسلامی پیروان ادیان الهی مرتد و نجس محسوب نمی شوند و از این که دستور تعقیب برخی از مسیحیان توسط وزیر امور مذهبی صادر شده است اظهار شگفتی می کند:”به همین خاطر است که آرای احزاب اسلامی کاهش یافته و طبق نظر سنجی ها تنها سی درصد از رأی دهندگان به این احزاب رأی می دهند”.
خانم وحید پیشنهاد سمت دبیر کلی حزب خود را رد کرده و تصمیم دارد با همکاری اپوزیسیون از نامزدی یوکووی حمایت کند و در دولت او به وزارت امور مذهبی برسد:” خیلی روی یوکووی حساب می کنم اما در حال حاضر به جمع بندی نهایی نرسیده ام”.
ظاهرا فرماندار جاکارتا یعنی یوکووی درحال حاضر همه موانع بر سر راه آینده سیاسی خود را برداشته است اما هواداری او از گروه های موسیقی متال درجامعه اندونزی برای وی امتیازی منفی محسوب می شود و مخالفان یوکووی از اهدای ساز توسط وی به آن نوازنده به عنوان سوء استفاده از اموال دولتی در جهت منافع شخصی یاد کرده و در حال پرونده سازی علیه وی هستند.
منبع: اشپیگل
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی- شفقنا
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
