شفقنا افغانستان – روزنامه ایرانی جمهوری اسلامی درسرمقاله خود با عنوان«نه به طالبان؛ تعامل با مردم افغانستان» این گونه آورده است:
ماجراي روابط دو ملت ايران و افغانستان اين روزها به يکي از مباحث داغ رسانهها و محافل تبديل شده است. عامل اصلي داغ شدن اين بحث، حمله يک تروريست در صحن حرم مطهر رضوي به سه روحاني جهادگر بود، حملهاي که منجر به شهادت دو تن از اين افراد روحاني و مجروح شدن شديد نفر سوم شد.
هرچند داغ شدن مبحث روابط دو ملت ايران و افغانستان با گرايش چگونگي رفتار مردم ايران با اتباع افغانستان در ايران و چگونگي نگاه مردم افغانستان به اين رفتار، موضوع جديدي نيست ولي اخيراً گستردگي بيسابقهاي يافته و لغزشگاههائي به همراه دارد.
عامل اصلي اين گستردگي، حاکميت مجدد گروه تروريستي طالبان در افغانستان است و عامل پيدايش اين لغزشگاهها وجود سياست تطهير طالبان در بخشي از کشور ما ميباشد. به قدرت رسيدن مجدد طالبان در افغانستان در ۲۵ مرداد ۱۴۰۰ موجب مهاجرت ميليونها نفر از شهروندان اين کشور به ايران شد زيرا آنها نميخواهند يا نميتوانند سياستهاي متحجرانه و تبعيضآلود طالبان را تحمل کنند. طالبان نيز با توسل به سياست فريب، اعلام کردند ما روش گذشته را کنار گذاشته و متعادل شدهايم. همين ادعاي دروغ باعث شد در کشور ما عدهاي فريب طالبان را خوردند و به آنها اعتماد کردند و درصدد تطهير آنها برآمدند بطوري که مخالفين سياست تطهير را مخالفين نظام تلقي کردند و نکته تأملبرانگيز اينکه حالا که با گذشت ۸ ماه از به قدرت رسيدن اين گروه در افغانستان عملکرد آنها نشان داد که تمام ادعاهايشان دروغ بوده، اصحاب سياست تطهير حاضر نيستند دست از اين سياست شکستخورده بردارند و حتي مخالفين اين سياست را به «افغانستيزي» متهم ميکنند!
در کشاکش اين مباحث و رويدادهائي از قبيل جنايت تروريستي صحن رضوي، دشمنان وحدت دو ملت ايران و افغانستان با سوءاستفاده از فرصت درصدد انجام تبليغاتي در فضاي مجازي براي بدبين کردن دو ملت به همديگر برآمدند و تا توانستند «ايرانستيزي» را به مردم افغانستان القاء و «افغانستيزي» را به اذهان مردم ايران تزريق کردند تا بلکه بتوانند اين دو ملت را به جان همديگر بيندازند و از آبي که گلآلود ميکنند ماهي مقصود را بگيرند. اين تلاش مزورانه با هوشياري مردم دو کشور و همينطور دقت و تأمل دولتمردان ايراني خنثي و شگردهاي بسياري از فريبکاريهاي رسانهاي دستاندرکاران آن تبليغات تفرقهافکنانه برملا شد.
آنچه در اين مبحث باقي ميماند که بايد بسيار مورد توجه قرار گيرد، جدا ساختن حساب گروه تروريستي طالبان از مردم افغانستان است. به راه افتادن سيل مهاجرت از افغانستان به ايران و ساير کشورها بعد از سلطه يافتن طالبان بر اين کشور روشنترين دليل بر اينست که اين حکومت مورد قبول مردم نيست. رفتار طالبان با مردم نيز که تشکيل يک حکومت بدون انتخابات و صرفاً با استفاده از قوم پشتون و ناديده گرفتن مذاهب و اقوام ديگر و پايمال ساختن حقوق شهروندي است، همين واقعيت را به اثبات ميرساند. بنابراين، طبيعي است که «افغانستيزي» مردود است ولي خود مردم افغانستان «طالبانستيزي» را در دستور کار خود دارند.
نقشه راه مردم و مسئولين ايراني در تعامل با مردم افغانستان از دوران لشکرکشي شوروي و اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ کاملاً مشخص بوده و اکنون نيز مشخص است. از آن زمان تاکنون، مردم و مسئولين ايراني همواره از پناهندگان افغانستاني به گرمي پذيرائي کردند و باز هم به همين روش ادامه خواهند داد و تحت تأثير تبليغات دشمنان دو ملت و يا تخلفات بعضي از پناهندگان قرار نخواهند گرفت. آنچه در اين ميان بسيار مهم است اينست که اصحاب سياست تطهير تلاش نکنند شکست اين سياست خود را زير سرپوش ضرورت تعامل با اتباع افغانستان پنهان نمايند. مردم، گروه تروريستي طالبان و خطرهاي اين گروه براي همسايگان افغانستان را به خوبي درک ميکنند و حساب اين گروه تکفيري را از مردم افغانستان جدا ميدانند. دولت هم اگر مردمي است، بايد همينگونه باشد.
