پرسشهایی از سر نگرانی (نامة سرگشاده به داکتر عبدالله)نویسنده : مختارحسین حیدری – کد خبر : 7957 ۱۹ جوزا , ۱۳۹۳ مختار حسین حیدری 2
نامزد محترم انتخابات ریاستجمهوری جناب داکتر عبدالله!
ضمن عرض تبریک به مناسبت جلب اعتماد بخشی از مردم افغانستان و ورود تیمتان به دور دوم انتخابات و ابراز خوشحالی از اینکه حادثة تروریستی اخیر به شما و جناب استاد محقق آسیب نرساند، امیدوارم به عنوان یک سیاستمدار پاسخگو، به پرسشهایی که در این نامه طرح میشود، پاسخ دهید. این پرسشها صرفاً کمپاینی نیست و از منظر یکی از شهروندان تحصیلکردة افغانستان که حدود سهدهه از عمر سپریشدهاش متأثر از تحولات سهدهة اخیر کشور بوده است، طرح میشود. حدود ۱۲ سال از اوایل کودکیام را همزمان با جنگ و درگیریهای داخلی در افغانستان سپری کردم. از وقتی که توانایی درک وضعیت اطرافم را پیدا کردم، اولین مطالبی که میشنیدم در مورد جنگهای داخلی، بهخصوص جنگهای خشونتبار کابل بود. در اثر همین وضعیت و به خاطر نبود فرصت ادامة تحصیل، به پا کستان مهاجر شدم و همزمان با دوران حاکمیت طالبان که خود، نتیجة مستقیم جنگ قدرت و انحصارطلبی مجاهدین بود، من در پاکستان بوده و سالهای ایام نوجوانی را به جای بودن در کنار خانواده، از سر ناگزیری در عالم غربت و در خانة فامیلهای دور گذراندم. همزمان با سقوط طالبان و آغاز دوران جدید به ایران مهاجر شدم.
بعد از پایان دورة ماستری حقوق بشر، در ۷ ثور ۱۳۹۲ به وطن برگشتم. در این مدتی که در وطنم، از نزدیک با فقر و محرومیت مردم و فضای تبعیضآلود حاکم بر ادارات و دانشگاههای دولتی آشنا شدهام. در ایام کمپاین انتخاباتی، از منظر کسی که دل در گرو این ارزشهای حقوق بشری دارد، برنامههای نامزدها را دنبال میکردم؛ اما باید اعتراف کنم که برنامة جدی مرتبط با حقوق بشر از تیم شما ندیدهام و در این مورد احساس نگرانی جدی دارم. حال که شما به دور دوم راهیافتهاید و احتمالاً به ریاست جمهوری برسید، پرسشهای از سر نگرانی در مورد حقوق بشر را با شما و تیمتان در چند محور در میان میگذارم.
در سخنان بسیاری از حامیان اصلی تیم شما مانند عطامحمد نور، اسماعیلخان، سیاف، نیز برخی از کسانی که در مناظرات انتخاباتی از طرف تیم شما شرکت کرده بودند، روحیة خود حقپنداری، جزمگرایی و اطمینان افراطی به حقانیت خود، بهوضوح مشاهده میشود، در حالیکه که بخش عمدة رنجهای سهدهة اخیر مردم افغانستان، ناشی از سیاستهای منتج از این نوع منطق جزمگرایانه بوده است. بر اساس همین نگرش، نهتنها تمام سیاستها و کارنامة همسنگران سابق توجیه میشود، بلکه در زمان حاضر و برای توجیه جبههبندیهای فعلی نیز، از همین منطق بهرهبرداری میشود.
الف: نگرش جزمگرا و حقپندار
نامزد محترم انتخابات ریاستجمهوری!
در گذشتة دور، مفهوم محوری اندیشهها، حقبودن و باطلبودن بود و افراد، گروهها و ادیان برای اثبات حقانیت خود و بطلان طرف مقابل تلاشهای طاقتفرسایی به خرج میدادند. اندیشمندان مسائل اخلاقی، سیاسی و حقوقی را در چهارچوب حق داشتن بررسی نمیکردند، بلکه توجه بیشتر به وظایف و تکالیفی معطوف میکردند که شخص در برابر ارباب، پادشاه کلیسا و خداوند داشتند. تحولات عصر جدید اروپا موجب تحول عمیق در این ساختار شد و بعد از آن نه حقانیت و تکلیف داشتن، بلکه حق و حقداشتن به عنوان مفهوم محوری مطرح شد. اکنون حقداشتن در قالب حقوق بشر، در زمرة مسایل مهم بینالملل درآمده و اجرای آن در جوامع داخلی از جملة تعهدات بینالمللی و ملاک مشروعیت حکومتها به شمار میرود. بین این دو نگرش تفاوتی عمده وجود دارد؛ در گفتمان حقپندار و تکلیفمحور که جزمگرایی جزء لاینفک آن است، مردم و شهروندان صرفاً در قالب موجوداتی قابل تصور است که وظیفهای جز اطاعت از حکومت ندارد و در صورت ارتکاب هرگونه مخالفت در برابر حکومتی که مشروع پنداشته میشود، به بدترین شکل قابل مجازاتاند.
نکتة مهم اینکه متأسفانه هنوز در کشور ما تفاوت عمدة این دو نگرش بهخوبی درک نشده است. با توجه به جریان فکریای که شما منسوب به آناید (جریان جهادی و بنیادگرایی که در دفاع از حقانیت مورد ادعایشان آمادگی دارند که به هراقدامی دست بزنند) و سابقة اکثر اعضای ارشد تیمتان، به نظر میرسد که پارادایم حاکم بر اندیشة تیمتان، نگرش حقانیتمحور و تکلیفگرا باشد. اعضای اصلی تیم شما درگذشته از حامیان اصلی تفکر جهادی و بنیادگرایانه بوده و در دورة جدید نیز نشانههای روشنی وجود ندارد که آنان از ذهنیت قبلی خود دل کنده باشند. پذیرش حقیقی حقوق بشر برای همة افراد انسانی، فارغ از نژاد، دین، جنسیت، نمیتواند با ذهنیت جزمگرایی که همهچیز را با معیار حق و باطل مورد پذیرش خود میسنجد، قابل جمع باشد.
در سخنان بسیاری از حامیان اصلی تیم شما مانند عطامحمد نور، اسماعیلخان، سیاف، نیز برخی از کسانی که در مناظرات انتخاباتی از طرف تیم شما شرکت کرده بودند، روحیة خود حقپنداری، جزمگرایی و اطمینان افراطی به حقانیت خود، بهوضوح مشاهده میشود، در حالیکه که بخش عمدة رنجهای سهدهة اخیر مردم افغانستان، ناشی از سیاستهای منتج از این نوع منطق جزمگرایانه بوده است. بر اساس همین نگرش، نهتنها تمام سیاستها و کارنامة همسنگران سابق توجیه میشود، بلکه در زمان حاضر و برای توجیه جبههبندیهای فعلی نیز، از همین منطق بهرهبرداری میشود. این حامیان و سخنگویان، بهصورت مشخص مولوی فرید، در تلویزیون طلوع، جنگهای کابل را جنگ حق و باطل تلقی کرده و مخالفان را در گمراهی محض به تصویر کشید. نکتة تأسفبارتر اینکه این افراد رقابتهای انتخاباتی امروز را نیز در همان قالب حق و باطل به تصویر میکشند. این سخنان اثبات میکند که هنوز تغییر عمدهای در نگرش این افراد دربارة اهمیت رویکرد حقوق بشرمحور به وجود نیامده است.
بعد از شکست شوروی، زمانی که قرار شد که نظام سیاسی آینده شکل بگیرد، یکبار دیگر رویکرد حذفمحورانه و انحصارگرایانه در دستور کار برخی رهبران جهادی از جمله رهبران حزبی شما قرار گرفت. سخنان بهیادمانده از رهبران جهادی مستقر در پیشاور که با تعبیرات توهینآمیز به توجیه نادیده گرفتهشدن برخی از جمعیتهای اصلی افغانستان در نظام سیاسی آینده پرداختهاند و متن قانون اساسی حکومت مجاهدین، مهمترین نشانههای رویکرد حذفمحور رهبران جهادی است.
آنچه تاکنون از شخص شما در سخنرانیها و مناظرهها شاهد بودهایم، نمیتواند بهروشنی نشاندهندة یک رویکرد فکری جدید در حمایت از گفتمان حقوق بشر و رویکرد مطالبهگر به حکومت و حاکمان از سوی شما باشد. لذا پرسشی که مطرح میشود درخصوص نسبت شما با نگرش جزمگرا و حقپندار است:
۱- آیا واقعاً شما تفاوت عمدة این دو رویکرد را درک کردهاید؟
۲- گفتمان حقوق بشر که مشروعیت هردولتی را صرفاً در تأمین حقوق فردفرد شهروندان میداند، در اندیشة شما جایگاهی شایسته به دست آورده است؟
۳-اگر آری، چرا در برابر نگاه جزمگرا و حقپنداری که تمام اشتباهات گذشتة حزبتان را توجیه میکند، سکوت کردهاید؟
ب: رویکرد حذفمحور و انحصارگرا
محصول مستقیم نگاه حقپندار در مرحلة فکر و نظر، رویکرد حذفمحور و انحصارگرا در صحنة عمل و اجراست. نگاه حذفمحور و انحصارگرای افراد همفکر شما، بارها تبعات شوم خود را برای شهروندان افغانستان نشان داده است. به عنوان مثال از دوران جهاد میتوان نام برد. شخصاً معتقدم که واقعیتهای تاریخی قابل حذف و کتمان نیستند؛ اما پذیرش این حقیقت به هیچوجه به معنای غرقشدن در گذشته نیست، بلکه تلاش برای بازخوانی واقعبینانة حوادث گذشته و ارزیابی منصفانة آنها، تنها راه امکان ایجاد شرایط زندگی مسالمتآمیز در حال حاضر و آینده است. درگیریهای خونین و ویرانگر کابل در دهة ۷۰، بخشی از واقعیتهای تلخ تاریخ معاصر افغانستان است که باید بیطرفانه و منصفانه مورد ارزیابی قرار گیرد و با توجه به واقعیتهای تاریخی و سخنان و اسناد بهجامانده از رهبران درگیر در دهة ۷۰، میتوان کارنامة آنان را ارزیابی کرد. بعد از شکست شوروی، زمانی که قرار شد که نظام سیاسی آینده شکل بگیرد، یکبار دیگر رویکرد حذفمحورانه و انحصارگرایانه در دستور کار برخی رهبران جهادی از جمله رهبران حزبی شما قرار گرفت. سخنان بهیادمانده از رهبران جهادی مستقر در پیشاور که با تعبیرات توهینآمیز به توجیه نادیده گرفتهشدن برخی از جمعیتهای اصلی افغانستان در نظام سیاسی آینده پرداختهاند و متن قانون اساسی حکومت مجاهدین، مهمترین نشانههای رویکرد حذفمحور رهبران جهادی است.
مثال بعد درخصوص رویکرد حذفمحور، عملکرد حزب اصلی حامی شما (جمعیت اسلامی) در دورة جدید است. واقعیت این است که ستون فقرات دولت تشکیلشدة بعد از معاهدة بن را اعضای جمعیت تشکیل میداده و جمیعت هنوز نیز پرقدرتترین جریان در بدنة دولت است. بنابراین، باید پاسخگوی هرنوع ناکارآمدی در دولت رییسجمهور کرزی باشد. در بدنة این دولت، انحصار محوری بیداد کرده و بخشی از شهروندان افغانستان به هیچوجه اجازة حضور در مناطق ممنوع را نیافتهاند که در تقابل کامل با ارزشهای حقوق بشری در مورد حقوق برابر همة شهروندان قرار میگیرد.
گذشته از کابل، برخی از حامیان اصلی شما از جمله عطامحمد نور در بلخ و اسماعیلخان در اویل دهة هشتاد در هرات، عملاً، حاکمان خودمختار بودهاند. رویکرد حذفمحور و انحصارگرای آنان از روز روشنتر است و گاهی انسان به این نتیجه میرسد که احتمالاً اگر اجبار خارجی و شرایط خاصی که در اثر حضور خارجیها ایجاد شده است، نباشد، نگرش و رویکرد عمدة همفکران شما همان نگرش موجود در دهة هفتاد است که اکثر بدبختیهای امروز مردم ناشی از همان انحصارگراییای است که در اثر آن، فرصت استثنایی بهدستآمده بعد از پیروزی مجاهدین، کاملاً از دست رفت.
جناب داکتر عبدالله!
حدود ۷۰ در صد از گروه قومیای که من به آن تعلق دارم، به شما رأی دادهاند و با توجه به وضعیت صفبندیهای موجود، رأی هزارهها در دور دوم تعیینکنندة تیم برنده خواهد بود؛ اما شما هنوز در مورد مهمترین مسایل این گروه قومی اظهار نظر نکردهاید:
۴- آیا رویکرد حذفمحور و انحصارگرای دولت مجاهدین که از جمله در قانون اساسی آن منعکس شده است، برای شما قابل قبول است؟ دربارة اشتباهات فاحش دولت مجاهدین از جمله استفاده از خشنترین روشها در برابر هرنوع مخالفت، چه فکر میکنید؟
۵- آیا چنانکه برخی از همفکرانتان در مناظرات تلویزیونی گفتهاند، میتوان بر اساس مشروعیت ادعایی یکدولت، بدترین فجایعی مانند فاجعة خونین افشار را که مصداق جنایت علیه بشریت است، توجیه کرد؟
۶- اگر حذف شهری برچی را به دیگران منسوب کنید، در مورد حذف کامل محلات هزارهنشین هرات و مزار و ازبکنشین مزار از هرنوع امکانات شهری که تحت حاکمیت مطلق حامیان شما اتفاق افتاده است، چه نظری دارید؟
۷- چه تضمینی وجود دارد که در دولت احتمالیتان همین رویکرد حذفمحور تکرار نشود؟
ج: عدالت انتقالی
رهبر تیم اصلاحات و همگرایی!
برنامة عدالت انتقالی، یکی از بخشهای اصلی حقوق بشر است. برنامة عدالت انتقالی در جوامعی مطرح میشود که نقض گستردة حقوق بشر در گذشته، قربانیان فراوان باقی گذاشته باشد و این جوامع بخواهد در عین قربانینکردن عدالت در مورد گذشته، به سوی صلح پایدار در آینده قدم بردارد. به بیانی دیگر، ایجاد نوع تعادل میان برقراری عدالت مربوط به برخی از اعمال نادرست گذشته از یکطرف و به خطر نیفتادن صلح و آرامش از طرفی دیگر، یکی از مهمترین چالشهای اخلاقی، حقوقی و سیاسی در دوران گذار به دموکراسی است.
افغانستان بعد از پشت سر گذاشتن سهدهه خشونت و درگیریهای داخلی که منجر به نقض فاحش و گستردة حقوق بشر شده، در آغاز دورة جدید با این مسئله مواجه بود. پس از سقوط طالبان، انتظار میرفت عدالت انتقالی بلافاصله در دستور کار دولت افغانستان و جامعة جهانی قرار بگیرد؛ اما این انتظار عملاً بهزودی برآورده نشد، اگرچه برخی زمینهسازیهایی برای انجام آن صورت گرفت که از جملة آن میتوان به فعالیتهای کمیسیون حقوق بشر اشاره کرد. درنتیجة این فعالیتها در سال ۲۰۰۵، «برنامة عمل صلح، مصالحه و عدالت در افغانستان»، اعلام شد. علیرغم خوشبینیهای اولیه در مورد موفقیت برنامة عدالت انتقالی، تصویب قانون عفو عمومی در پارلمان در سال ۲۰۰۷، ضربة سهمگینی بر پیکر کمتوان برنامة عدالت انتقالی بود. در یک برنامة جامع عدالت انتقالی، از طریق تلاش برای دستیابی به پاسخگویی و جبران خسارت قربانیان، زمینة شناسایی حقوق قربانیان، ترویج اعتماد مدنی و تقویت حکمرانی دموکراتیک فراهم میشود؛ اما متأسفانه در افغانستان نهتنها درک درستی از عدالت انتقال وجود ندارد، بلکه با استناد به ضرورت صلح و آشتی ملی، همان طرح ناقص برای تحقق عدالت نیز جوانمرگ شد و اکنون عملاً هیچ برنامهای برای عدالت انتقالی وجود ندارد.
با شرکت برخی از چهرههای درگیر در جنگهای داخلی دهة هفتاد در مبارزات انتخابات ریاستجمهوری، یکبار دیگر زخم کهنة قربانیان جنگها و خشونتهای سالهای اخیر سرباز کرد. همزمان با شروع فعالیتهای رسمی انتخاباتی، فضای عمومی رسانههای جمعی و شبکههای اجتماعی، آکنده از صحبت در مورد نقش برخی از نامزدها در کشتارهای جنگ داخلی شد. این موضوع، فرصتی فراهم آورد که فعالان مدنی و مدافعان حقوق بشر، یکبار دیگر یادآوری کنند که کشف قانونشکنیهای گذشته، بررسی خونهای ریختهشده و مداوای تنهای زخمی و روانهای افسرده، برای استواری یک همزیستی مسالمتآمیز، اجتنابناپذیر است. در صورتی که به نقض گستردة حقوق بشر پرداخته نشود، این مسئله باعث ایجاد شکافهای اجتماعی، تولید بیاعتمادی میان گروههای اجتماعی و مانع دستیابی به توسعه و امنیت پایدار خواهد شد.
جناب داکتر عبدالله!
۸- درک شما و تیمتان از عدالت انتقالی چیست؟ آیا برنامة عدالت انتقالی را برنامهای برای بدنامی مجاهدین تلقی میکنید و مانند بسیاری از حامیان و معاونتان از طرفداران قانون عفو عمومی بوده و میخواهید حقوق قربانیان جنگهای داخلی بهصورت کامل قربانی شود؟
باید یادآور شد که در این خصوص تیم مقابلتان وضعیت بهتری دارد. داکتر اشرفغنی احمدزی درگیر جنگهای داخلی نبوده است، استاد سرور دانش نیز در بخشهای فرهنگی حزب وحدت فعالیت داشته است. در این میان، جنرال عبدالرشید دوستم، در یک ابتکار جسورانه و امیدآفرین با انتشار بیانیهای از کسانی که در دودهة گذشته آسیب دیدهاند، عذرخواهی کرد و از سایر رهبران و چهرههای دخیل در این جنگها دعوت کرد که برای بازگشایی «صفحة جدیدی در تاریخ سیاسی افغانستان» از کسانی که در دودهة گذشته از سیاستهای تنشآلود و جنگافروزانه متأثر شدهاند، پوزش بخواهند. واقعیت این است که شما بیش از تیم رقیبتان از بحثهای حقوق بشری طفره رفتهاید. حالا به عنوان یکی از نامزدان انتخابات ریاستجمهوری بهصورت واضح به این سؤالها پاسخ دهید که:
۹- آیا از نشر گزارش کمیسیون حقوق بشر در مورد عدالت انتقالی که احتمالاً پای مهمترین حامیانتان ازجمله افرادی چون سیاف و اسماعیلخان را در محکمة عدالت خواهد کشاند، حمایت میکنید یا خیر؟
۱۰- دیدگاهتان درخصوص بررسی جنایت علیه بشریت که در افشار اتفاق افتاد چیست؟
۱۱- آیا به اندازة سهم خود و حزب خود، مسئولیت رویدادهای دردآور سهدهة اخیر را میپذیرید؟
۱۲- آیا مانند جنرال دوستم شجاعت اخلاقی برای عذرخواهی از قربانیان را دارید؟
گذشته از کابل، برخی از حامیان اصلی شما از جمله عطامحمد نور در بلخ و اسماعیلخان در اویل دهة هشتاد در هرات، عملاً، حاکمان خودمختار بودهاند. رویکرد حذفمحور و انحصارگرای آنان از روز روشنتر است و گاهی انسان به این نتیجه میرسد که احتمالاً اگر اجبار خارجی و شرایط خاصی که در اثر حضور خارجیها ایجاد شده است، نباشد، نگرش و رویکرد عمدة همفکران شما همان نگرش موجود در دهة هفتاد است که اکثر بدبختیهای امروز مردم ناشی از همان انحصارگراییای است که در اثر آن، فرصت استثنایی بهدستآمده بعد از پیروزی مجاهدین، کاملاً از دست رفت.
د: حقوق اقتصادی و اجتماعی
رییسجمهور احتمالی آیندة افغانستان!
در مدت بیش از یک سالی که در وطن با مسایل حقوق بشری درگیر بودهام، فهمیدهام که متأسفانه هنوز درک جامعی از حقوق بشر در افغانستان به وجود نیامده است. در افغانستان، حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی از عرصة گفتمان رایج حقوق بشر بهکلی غایب بوده و با وجود اینکه این دستة مهم از حقوق بشری در قانون اساسی، به رسمیت شناخته شده است، به هیچوجه محرومیت از حقوق اقتصادی و مطالبات اصلی اقشار محروم، در قالب گفتمان حقوق بشر مطرح نمیشود. در حالی که حقوق بشر، ابزاری مناسب برای مطالبة زندگی باکرامت و تمام نیازهای یک زندگی عزتمند است، مطالبات حقوق بشر در این کشور به چند موضوع چالشی و پروژهای فروکاسته شده است. در حکومت آیندة افغانستان، تیمی میتواند زمینة بهرهمندی از این دسته حقوق را فراهم سازد که درکی جامع از حقوق بشر داشته و در ارائة یک برنامة اقتصادی جامع و منسجم، موفق باشد.
در کشوری که شما میخواهید رییسجمهور آن شوید، به گفتة یکی از نویسندگان دردمند ما، «هزاران انسان در فقر و تنگدستی به سرمیبرند. شهرهای بزرگ میرود که قابلیت سکونت را از دست بدهند. فساد و غارت، زالوهای سیاسی را بر شاهرگهای زندگی مسلط است. تبعیض در هرجای این سرزمین بیداد میکند. بیکاری، انسان افغانی را به ارزانترین عملههای جهان مبدل کرده است، سرکها و چهارراههای شهرها در تسخیر گدایان است. نان برای کودکان ما رؤیای دستنیافتنی است. کمتر کسی به خدمات صحی و بهداشتی حداقلی دسترسی دارد. دودشدن زندگی و کرامت انسانی هزاران معتاد، سرگرمی روزمرة ما شده است.»
با اینحال، جناب داکتر!
۱۳- درک شما از حقوق بشر چیست؟ آیا شامل حقوق اقتصادی و اجتماعی نیز میشود؟
۱۴- در صورتی که شامل حقوق اقتصادی بشود، برنامة اقتصادیتان برای رفع محرومیتها و نابرابریها در حقوق اقتصادی چیست؟
۱۵- تیم تحول برنامة جامع حکومتی خود را ارائه کرده؛ اما تیم اصلاحات و همگرایی هنوز نتوانسته است چنین برنامهای ارائه کند. بنابراین، چهطور میتوان از تیمتان، توقع داشت که در کاهش محرومیت محرومترین اقشار جامعه تأثیرگذار باشد؟
۱۶- مهمتر از همه، حتا در صورتی که شما برنامة اقتصادی داشته باشید، با شرکت سهامی که راه انداختهاید، و با مشارکت مهمترین افرادی که متهم به داشتن شبکة فساد مالی و اقتصادی در شمال و جنوباند، چهطور میتوانید این برنامةتان را اجرا کنید؟
۱۷- آیا به این اندیشیدهاید که در صورت پیروزی شما، ثروت ملی افغانستان مانند گوشت قربانی میان مفسدان اقتصادی تقسیم خواهد شد و هیچ دردی از اقشار محروم دوا نخواهد شد؟
د: حقوق برابر زنان
حقوق زنان، یکی از مباحث مهم و چالشبرانگیز حقوق بشر است. از جملة آسیبهای جدی دستاوردهای دوران جدید درخصوص وضعیت زنان، این است که دستاوردهای جدید در مورد جایگاه زنان، تحت تأثیر عوامل خارجی به وجود آمده است. شعارهایی که از طرف دولت و جامعة جهانی در مورد حقوق زن و تبعیض جنسیتی داده شده و تا حدودی در قوانین جدید افغانستان گنجانده شده است، با واقعیتهای جامعه و فرهنگ مرسوم در افغانستان همخوانی ندارد. این وظیفة حکومت آینده است که حقوق زنان را نهادینه کند.
تاکنون در تمام انتخابات از جمله در دور اول همین انتخابات، نامزدهای در مورد حقوق زنان بهصورت مبهم و کلی سخن گفته و وعدهها دادهاند؛ اما اکثر نامزدهای اصلی و سیاستمداران مشهور افغانستان، از جمله رهبران تیم شما، هرگز حاضر نشدهاند همسران و دختران خود را وارد فعالیتهای اجتماعی و سیاسی کنند؛ امری که میتواند نشاندهندة بیاعتقادیتان به مشارکت زنان در امور اجتماعی و سیاسی باشد. زنان افغانستان، نیز حامیان و مدافعان زنان، از اعضای تیم انتخاباتی که در عمل اعتقادشان را به حقوق برابر زنان نشان ندادهاند، نمیتوانند توقع جدی برای نهادینهسازی حقوق زنان داشته باشند.
در طرف مقابل در جریان انتخابات اخیر، این سنت و تابوی فرهنگی از طرف تیم تداوم و تحول شکسته شد و لورا احمدزی، همسر داکتر اشرفغنی احمدزی در مراسم کمپاینی که توسط زنان ستاد انتخاباتی تیم تداوم و تحول به مناسبت روز جهانی زن برگزار شده بود، سخنرانی کرده و متن و فیلم سخنرانی او در رسانههای دیداری و شنیداری پخش شد. در روز رأیدهی نیز همسر آقای احمدزی در کنار خانم سلطانزوی در کنار همسرانشان به پای صندوقهای رأی آمده و رأیشان را به صندوق انداختند.
رهبر تیم اصلاحات!
در دولت مجاهدین که به رهبری جمعیت اسلامی تشکیل شده بود، برای ریاستجمهوری و نخستوزیری مرد، مسلمان و حنفیبودن شرط بود. بنابراین، در دولت اسلامیتان غیرمسلمان، زنان و پیروان مذاهب فقهی دیگر از جمله شیعیان نمیتوانستند سودای ریاستجمهوری یا نخستوزیری در سر داشته باشند.
۱۸- اکنون شما چه فکر میکنید؟ از دهة هفتاد تاکنون حکم خدا تغییر کرده یا برداشت شما؟ کدامیکی از این دو قانون اساسی، اسلامیتر است؟
۱۹- زنان جوان و دختران امروزی چنانکه دوست ندارند خودشان در چهارچوب خانه محصور باشند، علاقهمندند بانوی اول کشورشان در جامعه فعال باشد. در صورت پیروزیتان، آیا میتوانیم صورت بانوی اول کشورمان را در تلویزیون ببینیم؟ و از دیدگاهشان در مورد مسایل روز مربوط به بانوان باخبر شویم؟
۲۰- اینکه همسر، دختر و خواهرتان هنوز فعالیت رسمی و رسانهای نداشتهاند، دلیل بیاعتقادیتان به حقوق برابر زنان است یا دلیل یا دلایل دیگری دارد؟
۲۱- آیا مطالبی که در مورد تعهدتان به سیاف برای تغییر قانون اساسی و لغو عضویت افغانستان در کنوانسیونهای حقوق بشری از جمله کنوانسیون رفع تمام اشکال تبعیض علیه زنان منتشر شده است، واقعیت دارد یا خیر؟
۲۲- با این وضع، دختران و زنان تحصیلکرده معتقد به حقوق برابر زنان، با چهانگیزه به تیم شما رأی بدهند؛ در حالیکه زندگی شخصی شما و اعضای اصلی تیمتان، نشانگر بیاعتقادی به حقوق برابر زنان است؟
جمعبندی
جناب داکتر عبدالله!
به عنوان جمعبندی باید گفت، اگرچه عموم مردم افغانستان به دلیل بیسوادی و کمبود وسایل ارتباطی، از این مطالب بیخبر بوده و نظرتان در این موارد تأثیری در جلب رأی مردم ندرد؛ اما یک اقلیت تحصیلکرده و معتقد به این ارزشها در این چند سال به وجود آمده که انتخاب تیمشان از روی عقلانیت و با توجه به تواناییهای مدیریتی تیمهای رقیب است. برای این اقلیت که نسل جوان و فعال امروزی را تشکیل میدهد، نه میتوان با مغلطه و سفسطه در مورد گذشتة سیاه، طفره رفت، نه میتوان با بذلهگویی و کلیگویی در مورد آینده، رأیشان را جلب کرد.
شما چه بخواهید چه نخواهید، چه شکست بخورید چه پیروز شوید، نمیتوانید خود را از گذشتةتان که درگیر جنگهای داخلی بودهاید، جدا کنید. نسل جوان امروزی، اگر از جنایات کمونیستها از طریق کتابها و رسانههای مطلع شدهاند، آثار دوران مجاهدین را با گوشت و پست خود لمس کردهاند. مجاهدین و سخنگویان مدافع مطلق دورة جهاد، نمیتوانند با کلیگویی، فرافکنی و سفسطه، خود و جریان متبوع خود را از مسئولیت وقایعی که در دورة تسلطشان بر این جامعه اتفاق افتاده است، مبرا کنند. بهخصوص برای نسل آگاه و مطّلع امروزی که بیشتر بر آثار عینی و مشخص دوران جهاد بر وضعیت کشورشان تمرکز دارند و کمتر به شعارها و آرمانهای بلندپروازانة انتزاعی دل میبندند، احتمال کارآمدی این روش بسیار ناچیز است. پیشنهاد میشود هم نظر خود را در مورد مسایل گذشته صریحاً و شجاعانه بیان، هم برنامة حکومتی خود را برای آینده بهصورت شفاف تبیین کنید.
در پایان، با این امیدواری که در ۲۴ جوزا مردم افغانستان بهترین تصمیم ممکن را گرفته و تیم شایستهای را برای زمامداری انتخاب کنند، از عموم تحصیلکردگان، فرهیختگان و رسانههای آزاد خواهشمندم در فرصت باقیمانده هردو نامزد ریاستجمهوری را تحت فشار قرار دهند که دیدگاههایشان را دربارة مهمترین و چالشبرانگیزترین مسایل حقوق بشری در گذشته و آینده صریحاً بیان کنند.
برای فرهیختگان شایسته است پیروزی تیم منتخبشان اولویت دوم داشته و اولویت اولشان، تحکیم دموکراسی و ترویج ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشری در جهت رسیدن به یک زندگی باکرامت برای همة شهروندان افغانستان باشد.
مختارحسین حیدری ۱۸/۳/ ۱۳۹۳
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
