شفقناافغانستان-حسنه بودن روابط اسلام اباد-کابل و کاستن تنش میان هند و پاکستان در افغانستان و جلوگیری از جنگ های نیابتی شان نه تنها به نفع افغانستان بلکه به نفع منطقه و خود کشور های متخاصم نیز خواهد بود که هر گونه همکاری های متقابل این کشور ها در بخش های تبادل معلومات استخباراتی، نظامی، اجمتاعی و غیره در سطوح مختلف در راستای اهداف ذکر شده بدون شک از تنش های موجود خواهد کاست و این یک حقیقت مسلم است که افغانستان جهت تامین ثبات و امنیت خود راه برون رفت جز از کاستن تنش میان کابل-اسلام اباد را ندارد.
اما نقطه عطف در اینجاست که کی ها و کدام گروه های تباری در سایه ای این راه حل بصورت باج دهی میخواهند ابقای قدرت کنند تا حد اکثر منفعت را برده و لابی های جدید منطقوی را در دراز مدت بدست اورند تا ابقای قدرت تباری را نهادینه کنند.
در کشور های ضعیف جهان سوم خصوصا افغانستان که در محراق توجه جهانی و کشور های منطقه قرار دارد همواره سیاست ها داخلی، تعین و ابقای قدرت درا آن از بیرون رقم میخورد تا در داخل و این خود نیز یک حقیقت تلخ غیر قابل انکار است که هرروز انرا لمس و تجربه میکنیم، اینک حلقه مشخص با زیرکی و درایت تمام در جهت منفعت تبار مشخص و منافع حلقه تمامیت خواه، واقعا قدم های غافل گیر کننده ای را در این راستا میگذارند که سیاسیون و اگاهان تاجیک را غافل گیر کرده و به نوع سر در گمی توام با عکس العمل های احساساتی و هزاره ها را به خاموشی و ازبک ها را بخواب کشانده است.
مثلث امریکا، عربستان و پاکستان چه در ابقای حلقه مشخص در قدرت و چه در تعین سیاست های داخلی و خارجی افغانستان حرف اول و اخر را میزند که متاسفانه دست رسی تاجیکان و هزاره ها به این مثلث با طرح دقیق پلان شده ای غنی در اعلام حمایت از جنگ عربستان در یمن و امضا همکاری های اطلاعاتی با اسلام اباد که عکس العمل های سران هزاره و تاجیک را به دنبال داشت قطع گردید و گرایشات صفوف تباری افغانها به کشور های منطقه بیشتر از هروقت دیگر مشخص گردید که در نتیجه آن مارک ایران به پیشانی هزاره ها و تاجیکان کوبیدشد و این دو تبار دیگر هرگز برای ریاض و اسلام اباد قابل اعتماد نخواهند بود، اگرچه نزدیکی هزاره ها با ایران از بابت هم مذهب بودن قابل توجیه است اما دامن زدن تعصبات زبانی اخیر که کاملا طرح ریزی شده بود همسو بودن تاجیکان را با ایران در جهت داشتن زبان و فرهنگ مشترک برای عربستان در ازمایش گذاشت که گرایشات مذهبی تاجکان نمره کمتر اورد.
در نتیجه این دو تبار دارند به یک انزوای سیاسی داخلی و منطقوی کشانده میشوند که در صورت غفلت جبران ان امکان پذیر نخواهد بود.
از جانب دیگر حمایت های اخیر سران تاجیک و هزاره از عنوان جهاد و اسلام سیاسی برای غرب خصوصا امریکا قابل قبول نبوده چون بار دیگر امریکا نمیخواهد تجربه مصر، ترکیه و ایران را در افغانستان نیز تکرار کنند که این نقطه باعث ایجاد منافغ مشترک امریکا و عربستان گردیده که در تلاقی ان مثلث امریکا، عربستان و پاکستان شکل گرفته است. اگر چه منافع و طرز دید پاکستان متفاوت است اما منافغ پاکستان در سایه دوضلع دیگر این مثلث «امریکا، عربستان» خوب تر و به هزینه ای کمتر تامین میگردد که این باعث تکمیل شدن ضلع سوم مثلث تاثیر گذار بالای حکومت کابل به واسطه پاکستان شده است.
حال باید بدانیم که کار از کجا می لنگد، اساسی ترین مشکل تاجکان و هزاره ها نداشتن هدف مشخص و لابی در کشور های تاثیر گذار معادلات سیاسی افغانستان است که در عوض ان جهت تلافی و ارضاع این ضعف متوصل به ایستفاده از نام جهاد و مقاومت در داخل کشور در حالی شدند که دیگر این پروژه و نام برای غرب و کشور های تاثیر گذار در افغانستان دلچسب نیست.
ما بپذیریم یا نپذیریم پاکستان امروزه از کشور های تاثیر گذار در امنیت و سیاست های داخلی و خارجی افغانستان است «جه خوش ما بیایه و چه هم بدیما» این دو تبار حتی تا هنوز تنواسته اند در پاکستان لابی کنند.
اینکه چرا این دو تبار نتوانست از داشتن لابی در کشور های تاثیر گذار بر سیاست افغانستان بی بهره بمانند علت های متعدد داشته که عمده ترین آن عبارتند از:
1- نداشتن تجربه قدرت در گذشته:
یعنی این دو مجموعه اصلا نمیدانستن و نمیدانند که در رسیدن به قدرت و بقا در ان چه عوامل نقش دارند و نمیدانند که حامیان بیرونی در داشتن قدرت چه مقدار تاثیر گذار هستند و فقط یگانه راه رسیدن به آنرا از میله تفنگ میدانند و نمونه های بارز ان را در گذشته داریم چون کلاکانی و اقای ربانی تا اینکه به چگونه گی بقای قدرت و عوامل ان بی اندیشند بیشتر به رسیدن به قدرت فکر کردند که این نمایانگر خامی و فقدان تجربه شان در حکومت داری و نداشتن قدرت در گذشته بود. در حالیکه بقا در قدرت مهیم تر از رسیدن به قدرت است. دیگران میدانستند که بقا در قدرت به چه عوامل و کدام حامیان بیرونی نیاز مند است که همیشه دنبال ان بودند و موفق هم شدند.
2-نبود شعور سیاسی در نخبه گان این دو تبار:
چون در طول تاریخ این دو مجموعه در انزوای سیاسی به سر بردند هیچ نوعه شعور سیاسی پایه دار که در راستای منافع بزرگ، مستمر و اینده نگر استوار باشد را نداشتند و ندارند و همیشه مقطعی تبارز کردند، چند نخبه دانه شماری هم که این دو تبار داشتند یکتعداد شان در داخل کشور ماندند که اجبارا دست به اسلحه بردند و زیر بیرق جهاد، جنگ های تنظیمی و مقاومت جنگیدند اما گروپ دوم این نخبه ها که به بیرون از کشور رفتن جهت تقویه ای نخبه های در حال جنگ خود هیچ نوع اقدامات از دهلیز لابی گری انجام نداند و بزرگترین فرصت ها را از دست دادند و در عوض حتی با نخبه های داخلی قطع رابطه کردند. نخبه های تاجک در بیرون از افغانستان رفتن به « کوس شعر گویی» پرداختند و مجموعه شعر چاب کردند و از هزاره هم به وطن پشت کردند و زنده گی ارام و بی درد سر را ترجیع دادند و در گوشه ای چنان خسپیدن که حتی با نزدیکان خود نیز قطع ارتباط کردند و این ناشی از تاسیرات سرکوپ شدنشان در گذشته ها بوده که کشیدن نفس راحت برای شان نعمت شد و حس انقلابی را در انها خنثی کرد.
3- ضعف جهان بینی و اینده نگری در نخبه های این دو تبار:
نخبه های هزاره ها و تاجیکان از چنان ضعف جهان بینی و اینده نگری برخوردار هستند که هنوز از سطح منطقه و قریه خود بالا نمی اندیشند، ما ها که شاهد ان هستیم هنوز که هنوز است میان تاجیک، پنچشیز و تخار و بدخشان و پروان فرق وجود دارد و میان هزاره نصری و حرکتی و سپاهی فرق وجود دارد و بد بختانه نخبگان این دو قوم که حتی در بیرون از کشور دست به کار های سیاسی زده اند هنوز تتوانستند از سد این معضله بیرون ایند در حالیکه برای نخبه گان و حتی دیمو کرات و بیروکرات های دو اتشه جانب مقابل طالب و غیر طالب یکی است.
راه حل:
از اینکه بد بختانه مردم افغانستان هنوز ملت نشده اند راه حل همانا حفظ تعادل قدرت تبار ها در داخل افغانستان است که بدون شک تعادل قدرت در داخل افغانستان بدون حامی بیرونی امکان پذیر نیست که این تلخ ترین، فجیع ترین و اسف بار ترین قسمت تاریخ مان است که تمام ارزش های معنوی و ازادی خواهانه ای مان را زیر پا میکند اما اخرین گزینه همین است.
اگر حال این دو تبار دنبال لابی در بیرون از افغانستان برای ایجاد تعادل واقعی قدرت بگردند خیلی دیر شده چون مثلث امریکا، عربستان و پاکستان هر گز برا این دو تبار اعتماد انچنانی نخواهند کرد مگر اینکه مقطعی در راستای منافغ خودشان و کاهش تنش داخلی و جنگ های نیابتی از ایشان ایستفاده کنند.
اما راه میانبر وجود دارد و ان مستلزم انسجام و اراده مستحکم مردم و دست یافتن به شعور سیاسی و جهان بینی اگاهان این دو تبار با ایستفاده از گذشته هایشان دارد تا بتوانند معادله را برعکس کنند یعنی باید طوری عمل کنند که این مثلث خود دنبال لابی در میان این دو تبار «هزاره و تاجک»بگردند و ان زمانی میسر میگردد که منبعد به ارگ «غنی» هیچ نوع ایجازه خود کامه گی ندهند و در برابر حمایتش از عربستان و امضای هر نوع سند با پاکستان ایستاده گی کنند اگرچه داشتن روابط حسنه با این دو ضلع مثلث برای حفظ ثبات و اینده افغانستان ضروری است اما نباید حلقه ویا هم تبار خاض منفعت انرا ببرند تا بقای قدر تباری نهادینه شود، از اینکه این دو تبار برای همیش از صحنه سیاست کشوری و منطقوی حذف شوند بهتر است اکنون جلو انرا گرفت و از دادن هیچگونه قربانی دریغ نکرد امید که سیاسیون «خرکوس» این دو تبار اکنون از تجارب گذشته اموخته باشند تا به بهای هیچ مردمشان را دیگر معامله نکنند مگر اینکه تعادل واقعی قدرت بدست اید. و بعدا حرکت بسوی ملت شدن سهل خواهد گرید.
سید عبدل خلیل ابراهیمی
انتهای پیام
