شفقنا افغانستان- سخنرانی رییسجمهور در شورای ملی حاوی نکتهها و اشارتهای قابل توجه بود. اشرفغنی احمدزی از زمان بهقدرترسیدن تاکنون در مورد جنگ با تروریسم به این پیمانه شفاف و صریح سخن نکرده بود.

یکی از شگفتیهای سیاست افغانی در سالهای اخیر، اجتناب از روشنشدن مرزبندیها میان دوست و دشمن بود. بسیاری از مقامهای رسمی کشور از اینکه تروریستها و انتحاریها را دشمن مردم افغانستان بخوانند، به بهانههای گوناگون طفره میرفتند و در مواردی نیز ناگزیر میشدند که واقعیت وجودی گروهی به نام طالبان را انکار کنند و ترورها و آدمکشیهای هرروزه را به حساب نیروها و جریانهای مرموز و بینامونشان بگذارند. از نظر آنها ترورها، انتحارها و راهزنیها کاری کسانی دیگری بود که به طالبان نسبت داده میشد. اکنون به نظر میرسد سیاست تبرئه گروه طالبان و دیگر جریانهای تروریستی همسو، به بنبست رسیده است و جایی غیر از اعتراف به دشمنبودن آنها باقی نمانده است. با این وجود سخنان رییسجمهور نکات ناگفته زیادی نیز داشت. از این نظرگاه میتوان داوری کرد که او به هردلیلی از کنار برخی از واقعیتها گذشت و هیچ سخنی بر زبان نیاورد. در ذیل گفتهها و نگفتههای محمداشرف غنی را مرور میکنم:
ابهامها و پرسشهای زیادی هنوز بدون پاسخ باقی ماندهاند. انتظار این بود که رییسجمهور به این پرسشها نیز به افکار عمومی پاسخ میداد. برای مثال بارها و از سوی مقامهای مسئول و رسمی کشور در مورد همکاری حلقاتی در درون قدرت با گروه طالبان سخن گفته شده است. ادعاهای بزرگ و کوچک زیادی در این زمینه وجود دارد؛ اما هرگز درستی یا نادرستی آنها روشن نشده است و ایشان بهعنوان رییسجمهور مردم افغانستان با این رویداد با بیتفاوتی و سکوت برخورد کرده است. رازهای پشت پردۀ بسیاری از ترورها و قتلهای سیاسی هنوز آشکار نشده است و هرگز گزارشهای کمیتههای حقیقتیاب به فرجام روشن و نهایی نرسیدهاند.
نخست: با سخنان رییسجمهور در مورد طالبان صفبندیهای موجود در منازعۀ کنونی تا حد زیادی شفاف و روشن شده است. سادهترین مدلول این سخن این است که نیروهای امنیتی ما با دشمنان کشور و مردم افغانستان میجنگند، نه با «برادران ناراضی» و نه با «مخالفان سیاسی». از هرمنظری که نگریسته شود، گروههایی که برای براندازی نظام سیاسی به ابزارهای نظامی و جنگ متوسل میشوند، نه برادرند و نه مخالف سیاسی. در ادبیات و ترمنولوژی سیاسی این مفاهیم تعاریف و مصداقهای مشخص دارند.
در این مورد سخنان رییسجمهور تا حد زیادی مسئولانه و ارزشمند است. خوب است به این فرازها به اندکی مکث شود: «طالبان یک گروه تروریستی است و در خدمت دشمنان افغانستان قرار دارد.» یا «رهبران غلامصفت آنان (طالبان) دشمن کشور هستند که در شهر کویته و پیشاور پاکستان مقیم هستند و از تباهی و بربادی کشورشان لذت میبرند.»
آقای احمدزی در بخش دیگری از گفتههای خویش به واقعیتی مهم اشاره کرده است. از نظر رییسجمهور «دشمنان آنانیاند که از احساسات پاک مذهبی جوانان سؤاستفاده میکنند و خودشان بخشی از مافیای موادمخدرند که از این راه به ثروتاندوزی و عشرت مشغولاند».
«گروههای اجیر خارجی مانند داعش، القاعده و گروهای آدمکش حقانی و برخی از گروه طالبان که از ریختن خون هموطنان خود لذت میبرند و به جنگ و دهشتافگنی ادامه میدهند» دشمن کشور و مردم افغانستاناند.
روشن است که سخنان او در مورد شبکۀ حقانی و داعش و القاعده از صراحت لازم برخوردار است؛ اما وقتی نوبت به گروه طالبان میرسد، او بار دیگر در دام یکی از مغالطههای رایج سیاسی میافتد و بهصورت محتاطانه از «برخی از گروه طالبان که از ریختن خون هموطنان خود لذت میبرند» بهعنوان دشمن نام میبرد. اکنون پرسش مهم این است که آیا آنچه بهعنوان گروه طالبان شناخته میشود و بیش از دو دهه با تمام قدرت و توان به تخریب، ترور، کشتار و ویرانی پرداخته است و از هیچ دهشت و بیرحمی نیز کوتاهی نکرده است، چگونه و بر مبنای کدام معیار و ارزش انسانی از همدیگر متمایز میشوند؟ آیا طالبان بهصورت عینی و انضمامی کاری غیر از آنچه همگان همهروزه شاهد آنند، انجام دادهاند؟
دوم: ابهامها و پرسشهای زیادی هنوز بدون پاسخ باقی ماندهاند. انتظار این بود که رییسجمهور به این پرسشها نیز به افکار عمومی پاسخ میداد. برای مثال بارها و از سوی مقامهای مسئول و رسمی کشور در مورد همکاری حلقاتی در درون قدرت با گروه طالبان سخن گفته شده است. ادعاهای بزرگ و کوچک زیادی در این زمینه وجود دارد؛ اما هرگز درستی یا نادرستی آنها روشن نشده است و ایشان بهعنوان رییسجمهور مردم افغانستان با این رویداد با بیتفاوتی و سکوت برخورد کرده است.
رازهای پشت پردۀ بسیاری از ترورها و قتلهای سیاسی هنوز آشکار نشده است و هرگز گزارشهای کمیتههای حقیقتیاب به فرجام روشن و نهایی نرسیدهاند. بعید به نظر میرسد که مردم افغانستان سخنان و ادعاهای ظاهرقدیر، نایب اول مجلس نمایندگان را از یاد برده باشند. این ادعاها البته به ظاهر قدیر محدود نمیشود. بعد از هرحملۀ انتحاری و بعد از سقوط یک منطقه به دست طالبان، شاهد اوجگیری ادعاهایی از ایندست هستیم. وقتی ولایت کندز به دست گروه طالبان افتاد، نخستین گمانهزنیها این بود که دستهایی از درون نظام سیاسی زمینههای تسلط طالبان بر مرکز ولایت را فراهم ساختهاند. بهتر است جای دوری نرویم.
در آخرین حملۀ انتحاری که رییسجمهور را به پاسخگویی به مردم واداشت، نیز ادعاهای مشابهی مطرح شده است. کسانی که این ادعاها را مطرح کردهاند، شهروندان عادی و چهرههای سیاسی بیرون از قدرت نیستند. برای مثال وقتی یک سناتور میگوید که در حمله بر مقر ریاست رجال برجسته دستهایی از درون نظام سیاسی در کار بوده و ادعا را با برشماری شواهد و قراین زیادی مستدل و مستند میسازد، نباید رییسجمهور به افکار عمومی و بهطور خاص نیروهای امنیتی کشور پاسخ دهد که واقعیت ماجرا چیست؟ بعید به نظر میرسد که محمداشرف غنی از پیامدهای ویرانگر این ادعا بر روح و روان نیروهای امنیتی و نظامی کشور آگاهی نداشته باشد.
انتظار این بود که یکبار رهبری قدرت ملی به این پرسشها نیز پاسخ میداد. وقتی در جنگ با تروریسم حتا شورای امنیت کشور در معرض اتهام قرار دارد، شایسته نیست که رییسجمهور به اتهامها نیز میپرداخت؟ گذشته از اینها او در مورد حزب اسلامی سکوت کرد. آیا سکوت رییسجمهور به این معناست که حزب اسلامی با نیروهای امنیتی و نظامی کشور در جنگ نبوده است؟ با تمام این اوصاف، اظهارات رییسجمهور را باید گامی جدی و مهم در راستای پاسخگویی به مردم دانست. اقدامهایی از ایندست میتواند امید و اعتماد را به مردم و نیروهای امنیتی بازگرداند.
نویسنده: جواد سلطانی

منبع: جامعه باز
انتهای پیام
