شفقنا افغانستان- اقدام جمهوری اسلامی ایران و ترکیه برای ثبت مثنوی معنوی، اثر ماندگار مولانا جلال الدین محمد بلخی بعنوان میراث مشترک فرهنگی ایران و ترکیه واکنش های متفاوتی را در میان بزرگان زبان و ادبیات فارسی برانگیخته است.
داستان از آنجا آغاز شد که «سیدرضا صالحی امیری» مشاور رئیس جمهور ایران و رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی این کشور از ثبت جهانی مثنوی مولانا به عنوان میراث مشترک فرهنگی ایران و ترکیه خبر داد. اینجا بخوانید.
روز گذشته استاد ابوطالب مظفری، شاعر و پژوهشگر مطرح کشور در این باره گفته بود : ای کاش دوستان ما در این عمل نمادین افغانستان که زادگاه مولاناست را هم دخیل می کردند تا این حلقه اصلی جریان بصورت درست و واقعی آن متصل می شد، دوستان ما می دانند که افغانستانیها نیز از قدیم روی این موضوع حرف و حدیث و حساسیت داشته اند و برای اینکه این منشا نزاع را به کلی حل و فصل کنند، خیلی خوب بود که افغانستان را نادیده نمی گرفتند. اینجا بخوانید.
دکتر شوکت علی محمدی شاری، نویسنده و پژوهشگر که چندی پیش کتاب “دُرّ اوستایی در صدف لهجه هزارگی” را به نشر رساند، در یک گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری شفقنا افغانستان در این باره اظهار داشت : جغرافیای سیاسی در طول تاریخ دچار دیگرگونیهای فروانی شده است. در دوران معاصر که دولتهای جدید شکل گرفته، مرزبندیها نیز تغییر یافته است.
وی افزود : یکی از چالشهای همیشگی امروز انتساب دانشمندان گاهینه است، انتساب نخبگان به جغرافیای سیاسی امروز چالشبرانگیز و نادرست است و بهترین راه حل آن است که دانشمندان به “زادگاهشان” نسبت داده شود، فارغ از تعلق آن به دولتهای ملی.
دکتر شاری با بیان اینکه جلالالدین محمد بلخی، از اندیشمندان و شاعران بنام زبان پارسی و جهان است، تصریح کرد : جلالالدین محمد بلخی، ملقب به “خداوندگار” فرزند مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطانالعلما، از بزرگان صوفیه، در پانزدهم مهر ماه (برابر با ششم ربیعالاول سال ۶۰۴ هجری قمری) در بلخ زاده شد و بلخ یکی ولایتهای شمالی افغانستان است، برخی زادگاه مولوی بلخی را وخش از توابع بدخشان (ولایتی در افغانستان) دانستهاند، اما بلخ درستتر است.
این پژوهشگر برجسته کشور عنوان کرد : سلطانالعلما احتمالاً در سال ۶۱۰ قمری، همزمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچ کرد، که در این زمان پدر امیرخسرو بلخی دهلوی از هزارههای لاچین (ساچارک) نیز به هند کوچید.
وی گفت : همانقدر که انتساب مولوی به بلخ درستترین است، انتساب دانشمندان قدیم به دولتها و جغرافیای سیاسی ملی، نادرست و جالشبرانگیز است.
بی تفاوتی دولت افغانستان باعث مصادره کردن مثنوی
دکتر شاری در ارتباط با اهمیت اینکه برخی کشورها سعی دارند مثنوی را بنام خود سند بزنند، متذکر شد : مثنوی معنوی گنج شایگان اندیشه و ادب بشری است، ممکن است خیلیها را وسوسه کند که که آنرا در انحصار داشته باشند. البته که اندیشه خونده ناپذیر (ملکیت ناپذیر) است. در زمانهای که دولت قومی در افغانستان شکل گرفته، نسبت به میراث معنوی شهرهایی که در داخل کشور قرار دارد، احساس بیتفاوتی و بلکه بیگانگی میکنند، این مساله دیگر دولتهایی که به نحوی احساس تعلق به دانشمندان و از جمله ایران و ترکیه را واداشته تا اقدام انحصارطلبانه در مورد مولوی و مثنوی داشته باشند.
محمدی شاری در ادامه با اشاره به اینکه انتساب “ایرانی” برای پیشینه و دانشمندان گسترهی زبان پارسی چالشبرانگیز است، یادآور شد : براساس کتابهای کهن بومی ایران باستان محدود و در شرق است، و از سویی کشوری که امروزه ایران خوانده میشود، دولت ملی است و دارای جغرافیای سیاسی- ملی جدید است.
وی در ادامه بیان داشت : دانشمندانی که در شهرهای خارج از ایران سیاسی امروز زاده شدهاند، ایرانیِ سیاسی نیستند، بلکه دانشمندان کهن داخل ایران هم همین گونه است. بهتر است از دانشمندان و شاعران کهن زبان پارسی با عنوان “پارسی” یا پارسیگوی استفاده شود.
نادیده گرفتن افغانستان، زمینه بددلی را ایجاد می کند
این نویسنده کشور در بخش دیگر سخنانش بیان داشت : در ارتباط با اقدام ایران و ترکیه برای ثبت مثنوی بعنوان میراث فرهنگی مشترک در یونسکو، نادیده انگاشتن افغانستان به گسترش بیاعتمادی و بددلی میان همسایگان و همزبانان میانجامد.
دکتر شاری خاطرنشان کرد : دولت و دانشمندان افغانستانی نخواهند گذاشت این اقدام انحصارطلبانه به سرانجام برسد، بر اساس آنکه انتساب مولوی بلخی به دولتهای ملی درست نیست و مولانا به عنوان شاعر بلخیِ پارسیگوی ثبت یونسکو شود.
محمدی شاری در بخش پایانی سخنانش در پاسخ به اینکه در ارتباط با شاعران بزرگ زبان فارسی مثل فردوسی، سنایی غزنوی، مولانا، خواجه عبدالله انصاری و … که در کشورهای مختلفی زیسته اند اما آثارشان به زبان فارسی است، بیان داشت : در این باره خردمندانهترین راه آن است که نگاه فرهنگی- زبانی داشته باشیم، فارغ از تعلق منطقهای و سیاسی. به عنوان یک حقیقت و حق، شاعران قدیمی را به زادگاهشان نسبت دهیم.
وی در پایان سخنانش گفت : تعجب برانگیز است که دولتمردان ایرانی(ایران کنونی)، برای تصاحب دانشمندان قدیم تلاش میکنند، اما شاعران پارسیگوی همشهری بلخی، غزنوی، بدخشانی، هراتی و… مانند کاظم کاظمی، ابوطالب مظفری، محمدشریف سعیدی، بشیر رحیمی و… را بیگانه میشمارند!
انتهای پیام
