شفقناافغانستان-هفتۀ گذشته خبر ناگواری از رسانهها نشر شد که مخالفان مسلح بر پوستههای امنیتی در ولسوالی جرم ولایت بدخشان حمله کرده و شماری از سربازان اردوی ملی را شهید کرده، شماری را اسیر گرفته و مقدار زیادی اسلحه را با خود بردهاند. در مورد تلفات این حمله آمار متفاوتی ارائه شده است. جاوید کوهستانی و برخی از وکلای بدخشان شمار تلفات و به اسارت درآمدن این حمله را نزدیک به هفتاد تن اعلام کردند، اما وزارت دفاع شهادت و اسارت ۳۳ سرباز اردوی ملی را تأیید کرده است.
این حمله واکنشهای گوناگونی را به دنبال داشت. برخی از وکلای بدخشان در مجلس نمایندگان حکومت را به بیتفاوتی متهم کرده و گفتهاند که آنها قبلاً مقامات حکومتی را از حضور دشمن در منطقه آگاه کرده و هشدار داده بودند، اما این مقامات به این هشدارها توجهی نکردند. مجلس بزرگان (سنا) نیز روز یکشنبه (۲۳ حمل ۱۳۹۴) در نشست عمومی خود مقامات حکومتی را به خورد و خواب متهم کرده و اظهار داشتند که تا کی فاتحه بخوانیم و دعا بگوییم؟
آنچه بسیار جالب و شگفتانگیز به نظر میرسد، واکنش وزارت دفاع در برابر این رویداد تلخ و ناگوار است. معاون این وزارت با بسیار خونسردی در گفتوگو با برخی از رسانهها، این رویداد را یک حادثه خوانده و گفت که این یک حادثه بود و نیروهای ما اکنون دوباره مناطق را اشغال کرده و در آنجا مستقرند.
اظهارات این مقام وزارت دفاع در حالی است که حکومت تمام توجه خود را به برقراری صلح با طالبان و دیگر گروههای تروریستی متمرکز کرده است. مولوی شهزاده شاهد یکی از اعضای شورای عالی صلح اخیراً گفته است، به هرقیمتی که شده صلح را در کشور برقرار میکنیم و طالبان و دیگر گروههای مخالف مسلح را به گفتوگو میکشانیم. از سوی دیگر، برخی از کارشناسان میگویند که پشتیبانی اشرف غنی از حملات عربستان سعودی به یمن نیز بیارتباط به کشاندن طالبان به گفتوگوهای صلح نیست.
تمام این موضعگیریها نشاندهندۀ چند احتمال است:
الف – نخستین احتمال این است که حکومت افغانستان به دلیل ضعف و ازهمپاشیدگی که در درون نظام وجود دارد، نمیتواند از سربازان و جان شهروندان دفاع کند؛ زیرا نبود وزیر دفاع در شرایطی که کشور عملاً در جنگ با تروریستان قرار دارد، شیرازه و نظم اردو و نیروهای امنیتی را درهم ریخته و این نیروها را در سردرگمی فرو برده است. این ضعف از یکسو سبب شده است که مخالفان مسلح دولت، استخبارات بیرونی و عوامل داخلی آنان از فرصت استفاده کرده و برای رسیدن به اهدافشان ناامنیها را گسترش دهند.
ب – دومین احتمال تسلیمپذیری حکومت در برابر طالبان و حامیان آن گروه است. این سخن بدان معناست که حکومت میخواهد به گفته شهزاده شاهد به قیمتی (ولو با از میان رفتن دستآوردهای ۱۳ سال گذشته، تغییر قانون اساسی، شهادت صدها و هزارن شهروند، امتیازهای یکجانبه به گروههای تروریستی و…) صلح در کشور برقرار شود. این سخن مولوی شاهد و نیز سخن جناب رییسجمهور که پیشتر گفته بود باید از طالبان معذرت خواسته بود، حدس و گمانهایی را تقویت میکند که مقامات بلندپایه حکومتی حاضرند برای جلب رضایت طالبان و حامیانشان تمام ملت را قربانی کنند، ورنه دلیلی وجود ندارد که تا این حد با گروههایی که هرروز جنگافروزی میکنند و مردم و سربازان امنیتی را در آتش میسوزانند، منفعلانه برخورد شود. البته برخورد و پافشاری سران حکومتی در کشوری مانند افغانستان که تفکر تباری بر آن مسلط است، میتواند ریشۀ تباری و قومی داشته باشد؛ زیرا فرض بر این شود که اگر طالبان و دیگر گروههای تروریستی از تباری غیر از تبار سران حکومتی میبودند، بازهم همین نرمش و کرنش وجود میداشت؟
ج – احتمال سوم برتری منافع شخصی و بیاهمیتبودن جان شهروندان برای مقامات دولتی است. در طول تاریخ افغانستان گاهی عبدالرحمان خان نسلکشی راه انداخت، گاه هاشمخانی آمده و سیاست مرغی را در قبال ملت در پیش گرفت، زمانی نادرخان و ظاهرخان ملتی را به تعبیر شهید بلخی اسیر و گروگان یک خانواده کردند، گاهی هم داوود مردم را قربانی خودخواهی شخصی کرد، زمان دیگر حفیظالله امین مردم را برای زندهماندن حزبش به کشتارگاه فرستاد، گاه هم ملاعمر با ابزار قراردادن دین برای رسیدن به دنیای خویش از کشتههای شهروندان پشتهها ساخت و…
اکنون که معاون سخنگوی وزارت دفاع شهادت و اسارت نزدیک به هفتاد تن از سربازان اردوی ملی را به دست دشمن یک حادثه میخواند، انسان را به یاد سالهای گذشته میاندازد؛ زیرا در سالهایی که افغانستان درگیر جنگهای داخلی بود، گروههای متخاصم باهم میجنگیدند و دهها تن از افراد یکدیگر میکشتند، اما رهبرانشان پس از آن با بسیار خونسردی به خاطر منافعشان کنار آمده و میگفتند سوءتفاهم پیش آمده و اکنون برطرف گردیده است.
دولتمداران در کشورهای پیشرفته و دموکراتیک که توسط رأی مردم به قدرت میرسند، در مقابل آرایی که به دست میآورند، تعهد میکنند تا از جان، مال، ناموس و… آنها دفاع کرده و امنیتشان را تأمین و رفاهشان را تضمین کنند و خود را در برابر ملت مسئول و پاسخگو میدانند؛ اما متأسفانه در افغانستان چنین نیست. نه رییسجمهور خود را در برابر ملت پاسخگو میداند، نه وزیر، نه وکیل و… وقتی هفتاد تن از سربازان اردوی ملی شهید و اسیر میشوند، یک حادثه ناچیز شمرده میشود. وقتی ۳۱ مسافر بیگناه به دست گروههای تروریستی به گروگان گرفته میشوند، حکومت در برابرش سکوت میکند. وقتی دشمن صدها هموطن را با حملات انتحاری خود به کام مرگ میکشانند، برادران ناراضی خوانده میشوند و سران آنها در کاخهای مرمرین کابل جای داده میشوند. وقتی مردم از گرسنگی میمیرند، زمامداران هیچ احساسی ندارند. چگونه میتوان گفت که حکومت و نظامی در کشور وجود دارد و چطور نام دموکراسی نوپا را بر آن میتوان گذاشت؟ میتوان گفت که دموکراسی، انتخابات، حضور جامعه جهانی و نیروهای بینالمللی، سرازیرشدن میلیاردها دالر به کشور، دستآوردهای ۱۳ ساله، مبارزه با تروریسم و افراطگرایی و… همه فقط یک حادثه بود و اکنون تبارگرایی، اقتدارگرایی و قبیلهسالاری دوباره کشور را اشغال کرده و در آنجا مستقر شدهاند.
نویسنده : یحیی نبوی
انتهای پیام
