یکشنبه 27 ثور 1405

آخرین اخبار

ابولا در آفریقا اوج گرفت؛ سازمان جهانی صحت وضعیت اضطراری اعلام کرد

شفقنا افغانستان – سازمان بهداشت جهانی (WHO) به دلیل...

اخراج اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی به کشور در ۲۴ ساعت گذشته

شفقنا افغانستان- طالبان اعلام کرد روز گذشته یک‌هزار و...

هزاره‌ها در حاکمیت طالبان؛ بازگشت تدریجی به عصر عبدالرحمن

شفقنا افغانستان - وضعیت کنونی هزاره‌ها در حاکمیت طالبان،...

بحران رهبری در بریتانیا: فشار برای استعفای استارمر پس از خروج وزیر بهداشت و سقوط محبوبیت

شفقنا افغانستان– در بحبوحه آشفتگی سیاسی در بریتانیا، نخست‌وزیر...

شیوع هانتاویروس در کشتی هوندیوس؛ کانادا مورد جدید را تأیید کرد

شفقنا افغانستان – بانی هنری، مسئول بهداشت بریتیش کلمبیا،...

سازمان جهانی بهداشت: شیوع ابولا در آفریقا وضعیت اضطراری بین‌المللی دارد

شفقنا افغانستان – سازمان بهداشت جهانی (WHO) به دلیل...

میراث حکمت امام جواد(ع)؛ گنجینه‌ای از توصیه‌های اخلاقی که هنوز راهگشاست

شفقنا افغانستان– چنان ‌که ‌لقب ‌جواد حاکی ‌از آن‌...

نخست‌وزیر ایتالیا: تنگه هرمز باید بدون محدودیت بازگشایی شود

شفقنا افغانستان - نخست وزیر ایتالیا خواستار بازگشایی تنگه...

فایق: گزارش‌ها از دایکندی نشان‌دهنده گسترش سرکوب و فشار بر زنان در افغانستان است

شفقنا افغانستان؛ نصیراحمد فایق، نماینده دایمی افغانستان در سازمان...

تصادف مرگبار در شاهراه کابل–قندهار؛ پنج نفر جان باختند

شفقنا افغانستان - مقام‌های طالبان در میدان وردک اعلام...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ یکشنبه 27 ثور 1405

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

پیشرفت در هوش مصنوعی؛ تحلیل تومور حالا در چند دقیقه ممکن شد

شفقنا افغانستان – پژوهشگران دانشگاه سدارس-سینای لس‌آنجلس ابزار هوش...

اکونومیست: جهان در آستانه «آخرالزمان شغلی» هوش مصنوعی قرار دارد

شفقنا افغانستان- نشریه اکونومیست در گزارشی نوشته که دنیا...

چگونه باید با امپراطوری آمریکا مبارزه کرد؟!

شفقنا افغانستان-«طارق علی» روشنفکر رادیکال پاکستانی-بریتانیایی در یادداشتی که وبسایت چپگرای «ژاکوبن» منتشر کرده است، به ابعاد پیدا و پنهان سلطه‌ی آمریکا در جهان و تبعات و دامنه‌ی تاثیرات آن پرداخته است.

به گزارش سرویس ترجمه شفقنا در این یادداشت آمده است:

روزگاری سرمایه داری را خلاصه‌ی شرور اقتصادی می‌دانستند، تا آن اندازه که تا همین اواخر، دست‌اندرکاران یا مدافعان سرمایه‌داری از خود واژه ی سرمایه‌داری پرهیز می‌‌کردند؛ سرمایه‌داری، نظامی بود که جرات نام بردن از خود را نداشت.

«آزادی»، حسن تعبیری بود که در بخش عمده‌‌ای از قرن بیستم ترجیح می‌دادند [به جای سرمایه‌داری] از آن استفاده کنند. دیگر اینطور نیست. سرمایه‌داری خود را علنی کرده است و، علیرغم مشکلاتش، در حال حاضر، به‌طور یکسان مورد ستایش بانکدار و سیاستمدار و متخصص مغرور و مجری احمق برنامه تلویزیونی صبحگاهی قرار دارد، بر این مبنا که هیچ گزینه‌ی مطلوب دیگری وجود ندارد، یا هیچ گزینه‌ی دیگری ابدا نمی‌تواند مطلوبیت بیابد.

بدین ترتیب، کوچکترین انحرافی از هنجارهای سرمایه‌داری در هر قاره‌ای که رخ بدهد، هرچقدر هم که به ملایمت ابراز یا اجرا شود، سروصدای طبقه‌ی ممتاز و خدم و حشمشان را بلند می‌کند. ترس از مسائل پیش‌بینی‌نشده، همچون خیزشها، شورشهای انتخاباتی که وضعیت موجود را به پرسش می‌گیرد، و اعتراضات خیابانی روستاییان دهقان و جوان، طبقه‌ی ممتاز جهانی را وا می‌دارد که، در وهله ی نهایی، متکی بر استفاده یا تهدید به استفاده از قوای نظامی آمریکا برای ساکت کردن هر مناقشه‌ای به نفع خود باشند. این مسئله، یک زمین بازی هموار و اختصاصی برای ثروتمندان جهانی می‌سازد، صرف‌نظر از قتل عام‌هایی که به بار می‌آید. بغداد، هلمند، طرابلس، کینشاسا، گویای ماجرا است.

از سالهای بین دو جنگ جهانی تاکنون، کشمکش‌، هیچگاه تا بدین حد بیشرمانه و با چنین پوچی ترسناکی برانگیخته نشده بود. ترکیب قوای نظامی چالش ناپذیر و سرمستی سیاسی که حاصل آن است، همه چیز و همه کس را به حاشیه می‌راند. آنچه در نظر همه‌ی جهانیان اشتباه است، در بیان ایالات متحده درست است، که نتیجه‌ی فعالیت شبکه‌های رسانه‌ای، رعایا، و دستیارانی است که مطیعانه در التزام آمریکا هستند. غلبه‌ی قدرت زمخت را به عنوان نشانه‌ی هوشمندی یا شجاعت تجسم می‌کنند؛ گستاخی را به مثابه انرژی اخلاقی وصف می‌کنند.

بی‌شک، این تجاوزگری‌ها همیشه از لحاظ سیاسی به ثمر نمی‌نشیند، و در اغلب موارد، هرج‌ومرجی که به وجود می‌آورد بسی وخیم‌تر از وضعیت پیشین آن است. اما منافع اقتصادی آن قابل لمس است: خصوصی‌سازی نفت لیبی و عراق، از برجسته‌ترین نمونه‌ها است.

چگونه می‌توان امید را در چنین جهانی زنده نگاه داشت؟ اول، با زدودن هرگونه توهم درباره ظرفیت حاکمان جهان برای اصلاح خودشان.

اینکه قدرت امپریالیستی آمریکا تحت چه شرایطی به سطح سلطه‌ی فعلی خود رسیده است، امر پنهانی نیست. و سوالاتی هم که در حال حاضر محل بحث و نظر است، شدیدا به آن مرتبط است. محدودیتهای قدرت آمریکا کدام است؟ چه فاکتورهایی ممکن است به افول آن کمک کند؟ هژمونی آمریکا امروزه چگونه به کار بسته می‌شود؟

در پاسخ به این سوالات، باید اندازه، منابع طبیعی، تکنولوژی، نیروی کار، و تفوق نظامی آمریکا را در مقایسه با رقبای اقتصادی‌اش در نظر داشت، و ضمنا این را نیز باید مد نظر داشت که چگونه رضایت داخلی و طولانی‌مدت [در این کشور] در ادامه‌ی این وضعیت دخیل است.

یک راه میان‌بر خیرخواهانه اما بی‌پرده، غرق شدن در خوش خیالی‌های واهی است، که با نقابهای مختلفی ظاهر می‌شود. ساده‌ترین این خوش‌خیالی‌ها، خود مفهوم یک آمریکای امپریالیستی را، به خصوص پس از فروپاشی اتحاد شوروی، زیر سوال می‌برد. برخی‌ها، از تفاوتهای بین الگوی کهن اروپایی‌ها در استعمار و گونه‌ی فعلی آن می‌نویسند، و با تردستی‌های ذهنی به دنبال آن هستند که برای واشنگتن گواهی صحت مزاج صادر کنند.

چنین دیدگاهی، نهادها را نادیده می‌گیرد و اشخاص را برجسته می‌سازد. اینکه کسی لشکرکشی‌های متجاوزانه‌ی پس از 11 سپتامبر را به عنوان ابتکار عمل «دیوانه‌ها» (چنی/رامسفلد)، یا «جورج بوش» احمق و بدنهاد معرفی کند، باعث ایجاد فراموشی خاطر می‌شود. این واقعیت که اوباما/کلینتون به شکل موثری سیاستهای دولتهای پیشین خود را ادامه دادند، و در برخی موارد، پا را از آن نیز فراتر گذاشتند، نشان می‌دهد که «حماقت» در انحصار «بوش» و همکارانش نبوده است.

طی سالهای اخیر، نوشته‌جات زیادی درباره‌ی افول امپراطوری آمریکا و سقوط آن در آینده منتشر شده است، که به همان میزان ناکافی است. یک جوّ ناامیدی وجود دارد. موانع و ناکامی‌ها را همچون شکستهای ویرانگر تفسیر می‌کنند، حال آنکه به پیشرفت چین، یا روسیه ی پوتین، یا حتی اسلام سیاسی، امیدهای واهی بسته‌اند.

در واقعیت، بزرگراه امپریالیستی، از خارج از آن، تسخیر نشده است و قابل تسخیر نیست؛ تنها  راه خروج جدی، درون این کشور نهفته است. چه ترکیبی از نیروهای اجتماعی درون آمریکا می‌تواند ساختارهای پر پیچ و خم قدرت ایالات متحده را مغلوب کند؟ این دیدگاه هرچقدر هم که در حال حاضر تیره و تار به نظر برسد، تنها نظرگاه موجود در افق دید ما است.

کاری کرده‌اند که یک وطن‌دوست «خوب» احساس کند ضرورتا باید طرفدار امپریالیسم هم باشد. شهروندان شکاک‌تری که باور دارند پایگاه‌های نظامی امپراطور باید برچیده شود، نیروهای نظامی‌اش باید به وطن برگردند، هزینه‌های نظامی‌اش باید کاهش یابد، و خود آمریکا هم باید صرفا به عنوان یک دولت بزرگ در کنار دیگر دولتها بازتعریف شود و فقط وقتی مستقیما هدف حمله قرار می‌گیرد از نیروی نظامی استفاده کند، وطن‌دوست «بد» پنداشته می‌شوند، که معنی‌اش این است که، یک پله بالاتر از خائنان به کشور قرار دارند. آنها به طور پیشفرض، دشمنان داخلی هستند.

نگاه مزبور به این شهروندان شکاک نه تنها در داخل آمریکا، بلکه برای کسانی هم که از عقب‌نشینی آمریکا در خارج از مرزها می‌ترسند، صدق می‌کند؛ یعنی سیاستمداران و حکومتهای تابع آمریکا در اروپا، آسیا، خاورمیانه، آفریقا، و معدود حکومتهای وفادار در آمریکای جنوبی. حاکمان تنها قاره ی تابع، یعنی استرالیا هم، با توجه به جغرافیای این قاره، به همین میزان از فکر استقلال آشفته خواهند شد.

با این حال، هم در جهان عرب و هم در مناطق مرکزی سرمایه‌داری غربی، به نظر می‌رسد نظم سیستمیکی که از طریق «وفاق واشنگتن» پس از فروپاشی اتحاد شوروی تحمیل شده است، رو به جلو پیش می‌رود. جهان عرب به دنبال آن است که از تاریخ متأخر خود بگریزد، حال آنکه برخی حکومتهای اروپایی، که از لحاظ پارلمانی فلج شده‌اند، رویای رهایی خارجی از دست همان بانکدارانی را در سر دارند که مسئولیت ورشکستگی اقتصادی سال 2008 بر دوششان است.

تحلیل رفتگی اقتصاد مولد در ایالات متحده و مناطق وسیعی از اتحادیه اروپا، نشان دهنده‌ی یک بیماری است که همان موقع هم در مرحله‌ی پیشرفته‌ای بود، در همان زمانی که برخی ادعا می کردند این بیماری برای همیشه علاج شده است. در واکنش به آن، خوش‌بین‌ها استدلال می‌کردند که آمریکا با عود یک بیماری روبرو شده است که مشابه آن بیماری را بریتانیا در روزهای اوج امپراطوری‌اش تجربه کرده بود. دوباره، سوالاتی که مدتها می‌پنداشتند تاریخ مصرفشان گذشته است، در دهان‌ها افتاد، اگرچه صرفا در حواشی نظام سیاسی.

تاثیر این شک در آگاهی جمعی، به سرعت گسترش یافته است. رویدادها، ضف این نظام را آشکار کرده است، وصله‌های ناجور آن را فاش ساخته است، و نشان داده است نیروی محرکه‌‌ای که زیربنای امپراطوری‌ها، جنگ‌ها، و فتوحات طی دو هزار سال گذشته بوده است، نه ایدئولوژی، بلکه میل به تجمیع و انحصار بر توزیع و جریان ثروت با همه ی وسایل ممکن است. نزاع برای استخراج طلا و نقره شاید جای خود را به تراکنش‌های ثانیه‌ای با شستی‌های روی ماشینهای کوچک داده باشد، مثل تفنگهای «تامپسون» که جای خود را به پهپادها داده است، اما اربابان جهان ما به همان بازی بی‌رحمانه‌ی نیاکان خود مشغولند.

سال 2011 شاهد به هم پیوستن دو بحران بود. یک بحران در سیلاب خیزشهای عربی مجسم شد که استبدادهای بومی و تحت حمایت غرب را به نام آزادی به چالش کشید. این رویدادها بیش از آنکه شبیه «فصل بهار مردمان» در سال 1989 باشد، که در عمل یک نوع وابستگی را به نوع دیگری بدل کرد، و تنها آینده‌ی ممکن را در سرمایه‌داری نیولیبرال متصور شد، شبیه تحولات سال 1848 در اروپای قاره‌ای بود.

بحران دوم، همچون نسیمی بود که بار دیگر در فضاهای عمومی و پردیس‌های دانشگاهی وزید، و صدای شورشهای جمعی از چندین قاره به گوش رسید. اروپای مدیترانه‌ای به طور خاص مملو از اعتصابات دسته‌جمعی و حرکت‌های توده‌وار شد که تعداد شرکت‌کنندگانش به میلیونها می‌رسید. آیا این اختلالها از تولد یک نظم اجتماعی جدید، چه درون و چه بیرون سرمایه‌داری، حکایت دارد؟

پاسخ طبقات بالایی، یک «نه» طنین‌انداز است. آنها سخت مشغول بهره‌گیری از دولت برای رهاسازی (اروپا) یا تهییج (آمریکا) نظام موجود نیولیبرال بوده‌اند. فکر اینکه چه بسا یک شورش مدیریتی از درون سیستم، خیزشی از میان تکنوکراتها، رخ دهد، متعلق به حوزه‌ی داستانهای علمی-تخیلی است. چنین چیزی هیچ سابقه‌ای در تاریخ ندارد. هر تغییری از بالا یا درون ساختارهای موجود نامحتمل است، مگر اینکه تهدیدات از پایین آنقدر قوی شوند که امکان مقاومت در مقابل آن وجود نداشته باشد.

حالا در پوسته‌ی دموکراتیکی که سرمایه‌داری غربی، تا همین اواخر، درون آن رونق یافته است، شکافهایی دیده می‌شود. از دهه‌ی 1990 بدین سو، دموکراسی در غرب، قالب یک مرکز نهایی را به خود گرفته است که مرکز-چپ و مرکز-راست در آن برای حفظ وضع موجود تبانی می‌کنند؛ نوعی دیکتاتوری سرمایه که احزاب سیاسی را به وضعیت مردگان در قید حیات فرو کاسته است. چطور به اینجا رسیدیم؟

پس از فروپاشی کمونیسم در سال 1991، سخن «ادموند برک» که گفته بود «در همه‌ی جوامعی که شامل طبقات مختلف است، طبقات خاصی ضرورتا بایستی بالاتر از بقیه باشند» و «هواداران برابری تنها نظم طبیعی اشیا را تغییر می‌دهند و منحرف می‌کنند»، به حکمت زمانه تبدیل شد، و به یک اندازه مورد استقبال ارباب و برده واقع شد. با این حال، پول، سیاست را فاسد کرد. سیاستمداران برجسته‌ی مرکز نهایی، در سالهای ریاست خود، ثروتمند شدند. به خیلی‌هایشان، به محض اینکه پست خود را تحویل دادند، جایگاه مشاوره اعطا کردند، که بخشی از «معامله‌ی عاشقانه‌‌»‌‌شان با شرکتهای تجاری ذی نفع بود.

در سراسر مراکز حیاتی سرمایه، ما شاهد همگرایی گزینه‌های سیاسی بوده‌ایم: جمهوری‌خواهان و دموکراتها در ایالات متحده، احزاب «کارگر نو» و «محافظه‌کار» در حکومت نوکر آمریکا، یعنی بریتانیا، سوسیالیستها و محافظه‌کاران در فرانسه، ائتلافهای آلمان، مرکز-راست و مرکز-چپ اسکاندیناوی، و قس علی هذا.

عملا در همه‌ی این موارد، نظام دو حزبی به یک دولت ملی موثر بدل شده است. این ایده‌ی مقدس که احزاب سیاسی و تفاوتهای بینشان، اصل و اساس دموکراسی‌های مدرن را تشکیل می‌دهد، مدتی است که یک ایده‌ی قلابی به نظر می‌رسد. تفاوتهای فرهنگی پابرجاست، و مسائلی که پیش می‌آید اهمیت دارد؛ اما تسلیم بزدلانه‌ بر سر اصول اداره‌ی یک کشور، به معنای آن است که لیبرالهای فرهنگی، در بدهکاری دائمی‌شان به دموکراتهای آمریکا یا امثالشان، به ایجاد شرایطی کمک کرده‌اند که در آن بسیاری از حقوق اجتماعی و فرهنگی در معرض خطر قرار دارد.

یک افراط گرایی بازاری بر سر کار آمده است. همزیستی سیاست و سرمایه‌ی تجاری، به الگویی برای دموکراسی‌های مدل جدید تبدیل شده است. این سیاستمداران بودند که راه سرمایه‌ی خصوصی‌ را به مقدس‌ترین حوزه‌های تسهیلات اجتماعی باز کردند.

سال 2014 که به پایان می‌رسید، عملکرد ایالات متحده چگونه بود؟ آمریکا، نه تنها ابدا دچار انبساط بیش از حد  یا در آستانه‌ی فروپاشی به نظر نمی‌رسید، بلکه مثل همیشه در سراسر جهان به کار خود مشغول بود. مداخله‌ی ناتو و «پیروزی» در لیبی حاصل یک انحصار بر فضای هوایی بود، که اولین نشان پیروزی را برای «فرماندهی آمریکا در آفریقا» ثبت کرد و فضا را برای معامله با باقی کشورهای قاره‌ی آفریقا در دهه‌ی پیش رو تنظیم کرد.

شرق عربی همچنان بی‌ثبات است؛ با این حال، نیروهای اسلام‌گرای میانه‌رو در این منطقه، فقط خیلی خوشحالند که اکثر نیازهای امپریالیستی را تامین کنند، که در نتیجه‌ی آن، اختلاف نظر نامعمولی بر سر اسراییل دیده می‌شود که تا حد زیادی برای تظاهر است و نشان از هیچ تغییر بنیادینی در سیاستشان ندارد. طالبان و داعش هم هرگاه زمانش فرا رسد، به همین روش عمل خواهند کرد. در همین اثنا، غولهای نفتی، همچون بی‌پی، شورون، اکسون‌موبیل، شل، و کنکو‌فیلیپس، طی دهه‌ی گذشته ثروت خالصی معادل 900 میلیارد دلار از این منطقه به جیب زدند.

در دیگر نقاط، پیشرفتهای بیشتر روی نقشه‌ی جهان پراکنده است. طبقه‌ی ممتاز استرالیا که از دیرباز چاپلوس و نوکرمآب بوده است، تاسیس یک پایگاه نظامی آمریکایی جدید در خاک استرالیا را با خوشی پذیرفت. همراه اینها، اظهارات شدیدا ضد چینی بود که اوباما طی آن بر حضور امپریالیستی در شرق دور تاکید ورزید، و تاکید کرد ایالات متحده یک قدرت آسیایی است و به چین هشدار داد که «طبق قوانین جاده بازی کند». اینها قوانینی است که چینی‌ها می‌دانند ایالات متحده آن را فرمول‌بندی، تفسیر، و اجرا می‌کند.

جدای از این مناطق، این فقط آمریکای جنوبی بوده است که تجربه‌ی پیشرفت مقاومت سیاسی را در مقابل هژمونی امپریالیستی، هم سیاسی و هم اقتصادی، داشته است. این برای اولین بار پس از «دکترین مونرو» است که چهار کشور فاقد سفیر آمریکا هستند: کوبا، ونزوئلا، اکوادور، و بولیوی. بزرگترین کشور در این منطقه یعنی برزیل، مدعی آن حدی از استقلال شده است که در دهه‌های اخیر دیده نشده است. کارگزاران وزارت امور خارجه آمریکا به طور منظم به «برازیلیا» سفر می‌کنند تا خواص سیاسی را مجددا اطمینان دهند که «اوباما بوش نیست»، پیامی که با قدری شکاکیت روبرو شده است.

این مسئله امر پنهانی نیست که اوباما/کلینتون، کودتا در هوندوراس را تایید کردند و حالا جوخه‌های مرگ دوباره سر جای خود هستند. آمریکا از طراحی نقشه‌ برای بی‌ثبات سازی حکومتهای بولیواری و سرنگونی دولتهایشان صرف نظر نکرده است، همانطور که سرنگونی «فرناندو لوگو» در سال 2012 در پاراگوئه نشان داد. واشنگتن به دنبال ضعیف‌ترین دانه‌ی زنجیر در اردوگاه دشمن می‌گردد و بعد برای نابودی آن اقدام می‌کند، که نیروی نظامی هم هرگاه لازم باشد به کار می‌رود، اما ترجیح با استفاده از واسطه‌های محلی و دستکاری سیستم است، همانطور که در «آسونسیون» [پایتخت پاراگوئه]، و در ونزوئلا پس از آنکه سرطان جان چاوز را گرفت، چنین شد.

اینکه گمان کنیم رهبری نظامی-سیاسی ایالات متحده، پس از اینکه برای برچیدن امپراطوری برون‌مرزی‌اش یک سازماندهی نرم صورت دهد، در حال آماده شدن برای بازگشت به خانه است، شدیدا مایه‌ی دلخوشی و کاملا نادرست است.

 

منبع: Jacobin / Tariq Ali

ترجمه: شفقنا

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط