شفقنا افغانستان-روزنامه هشت صبح نوشت: این که چرا پاکستانیها این روزها از میانجیگری با طالبان وارد مرحله جدیدی از سیاست با افغانستان شدهاند به قول یکی از مقامات حکومتی ناشی از ضرورت توجه منافع و تهدیدهای مشترک است.
یکی از نخستین سفرهای رئیسجمهور غنی، سفر به پاکستان بود.پیش از این نیز، یکی از عمدهترین شعارهای انتخاباتی رئیسجمهور افغانستان، دستیابی افغانستان به صلح و ثبات عنوان میشد.
مطرح شدن چین و پاکستان در دایره گفتوگوهای صلح افغانستان در این حد، پیش از این سابقه نداشت.
پس از شکلگیری حکومت جدید، تنها مقامات ارشد نظامی پاکستان چهار بار به افغانستان سفر کردهاند.
یکی از دلایل این همه دید و بازدیدها، به باور برخی از مقامات افغانستان ظهور داعش و عدم توانایی دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی پاکستان برای کنترل این گروه، طرف پاکستانی را بیش از حد نگران ساخته است.
داعش زمینه و فضای لازم را برای از میان برداشتن گروه طالبان در اختیار دارد و حکومت افغانستان با اندکی تغییر در تاکتیکهای نظامی، میتواند از این گروه در برابر طالبان استفادهی زیادی ببرد.
نابودی طالبان، به معنای نابودی روند نفوذ و ابزار فشار پاکستان بر افغانستان خواهد بود؛ یکی از برداشتهای متعارف همین است که طالبان در یک زمان واحد، توان نبرد را در 2 جبهه نخواهند داشت و حامیان پاکستانی طالبان به این باورند که در این مرحله، نزدیکی طالبان با کابل میتواند آنان را از تهدید اضمحلال نجات بخشد.
از سویی هم، نزدیکی کابل و اسلامآباد، مخالفتهایی را در میان محافل سیاسی افغانستان برانگیخته است.
این که دیدار رو در روی رئیسجمهور افغانستان با مقامات نظامی پاکستان که از لحاظ دیپلماتیک همتایش نیستند به چه مقدار انتقاد از ضعف در برخوردهای دیپلماتیک را افزایش میدهد، این پیام را نیز به روشنی میرساند که اکنون افغانستان به صراحت طرف مقابلش را در حلقه سیاستگذاری خارجی پاکستان شناخته است و به جای دیدار با مقامات غیرنظامی مستقیم به دیدار مقامات نظامی میشتابد و یا آنان را میزبانی میکند.
این عملکرد، در راستای پاسخ دادن به انتقادهایی است که همواره محافل سیاسی افغانستان در مورد پاکستان مطرح کرده بودند: اینکه کلید طالبان بر گردن نظامیان پاکستانی آویخته است.
البته پیش از این نیز در زمان زمامداری رئیس جمهور کرزی دیدارهای مقامات ملکی افغان با نظامیان آن کشور صورت گرفته است، اما چگونگی برخورد با این دیدارها در سطح رسانهها همواره با یک احتیاط همراه بوده است و مقامات افغان کوشیده بودند تا این دیدارها تا حدی که ممکن است پوشیده بماند.
تغییر سیاست در رأس قدرت
ریاستجمهوری رویکرد نزدیکی با پاکستان را اختیار کرد. آخرین دیدار با سران نظامی پاکستان بر محور گفتگو با طالبان صورت گرفت و در این دیدارها نیز تا آنجایی که اطلاعات از منابع داخلی و رسانههای پاکستانی در دسترس است، پیامهایی نیز رد و بدل شد.
عمدهترین پیام اجماع طالبان برای مذاکره با دولت افغانستان است؛ ب اساس تعریفهای کنونی، طالبان چتر بزرگی برای تمام گروههای مخالف مسلح دولت تعریف شده است و شبکه حقانی و شوراهای کویته، کراچی و پیشاور را نیز در بر میگیرد.
مقامات پاکستانی ادعا دارند که پس از گفتگوهای طولانی با سران طالبان، آنان را وادار به مذاکره به جانب افغانستان کردهاند و اکنون باید آخرین مجوزها برای این گفتگوها صادر شود.
اما صادرکننده مجوز آخری برای این گفتگوها کی میتواند باشد به جز از ملاعمر، رهبر گروه طالبان؟ دوم این که ملاعمر کجاست و با چه صلاحیتی اجازه گفتگو را صادر میکند؟
این پرسشها برای این مطرح شد تا در این نوشته مقداری واکاوی شود و در روشنایی تجارب قبلی مصالحه، ما بتوانیم یکبار دیگر به مرحله نتیجهبخشتری از گفتگوها وارد شویم.
معلوم است که به لحاظ ظاهری، ملاعمر باید بر چنین روندهایی صحه بگذارد تا مقامات طالبان بتوانند وارد اقدامات عملی گفتگوهای صلح شوند با این حال، ملاعمر که نه تصویر تازهای از او در دست است و نه محل حضورش را کسی میداند، چه صلاحیتی را برای صدور جواز با خودش حمل میکند؟ تحلیلگران افغان همواره از عدم صلاحیت ملاعمر بهعنوان مهره برتر طالبان سخن گفتهاند.
از سویی هم ملاعمر که امروز به حضور فزیکیاش در دستگاه رهبری طالبان شکوتردیدهایی وجود دارد، صدای رسای رهبری طالبان نیست و ما نیز تصویر روشنی از او در دست نداریم.
اگر روند صلح، آنگونه که از اعلامیههای ریاستجمهوری بر میآید، در هفتههای آینده آغاز شود، تغییر سیاست حکومت در برابر کشورهای منطقه اثر گذاشته است و این سیاست باید مورد حمایت بیشتر مردم قرار بگیرد اما اگر تا 2 هفته دیگر مذاکرهای بهصورت بالفعل آغاز نشد، ما باید یکبار دیگر میزان احتیاطمان را در برابر پاکستان افزایش دهیم.
شرط پاکستانیها برای طالبان
اینکه چرا پاکستانیها این روزها از میانجیگری با طالبان وارد مرحله جدیدی از سیاست با افغانستان شدهاند، به قول یکی از مقامات حکومت ناشی از ضرورت توجه منافع و تهدیدهای مشترک است؛ اشاره این مقام حکومتی به ظهور عوامل «دولت اسلامی عراق و شام (داعش)» است که امروز تنها «دولت اسلامی» خوانده میشود، در برخی از نقاط افغانستان است؛ پاکستانیها معنای شعار «خراسان بزرگ» از جانب پیروان داعش در افغانستان به خوبی میدانند.
ظاهرا، شرطی را که پاکستانیها برای طالبان گذاشتهاند، یک شرط 2 گزینهای است: یا مذاکره کنید و یا پاکستان را ترک کنید!
مذاکره میتواند زمینهی بقای بیشتر طالبان و حتی ادغام آنان را در بدنه حکومت افغانستان میسر سازد و در ضمن، تهدید داعش را نیز تا حدی رفع کند، زیرا همین نیروها برای بقای خودشان در برابر داعش خواهند ایستاد.
داعیهی اسلام رادیکال، نقطه اتصال داعش و طالب است، اما منافع بومیتر دیگر بهعنوان نقطه تقابل میان این 2 گروه همین است که طالبان برای حفظ منافع بومی که همانا سیطره بر مناطقی از افغانستان است، با داعش خواهند جنگید.
رد گزینه مذاکره از جانب طالبان، آنان را در شرایطی قرار میدهد که ناگزیر خواهند بود پاکستان را ترک کنند؛ ترک پاکستان، به معنای تجمع طالبان در بخشهایی از افغانستان است.
عملیات دانگام به خوبی نشان داد که افغانستان به هیچ قیمتی اجازه نخواهد داد تا طالبان به یک پایگاه دائمی در خاک افغانستان دست یابند.
رد گزینهی مذاکره از سوی طالبان، یکبار دیگر عوامل این گروه را بهصورت تودهای به خاک افغانستان خواهد کشاند در این سناریو، یکبار دیگر پاکستان در مجامع سیاسی بینالمللی خودش را از اتهام وجود پایگاههای نظامی طالبان در خاک آن کشور، مبرا خواهد کرد و حلقات سیاسی افغانستان را در برابر خودش یکبار دیگر خلع سلاح خواهد ساخت.
جنگ اعلام ناشده
پاکستان تعریف روشنی از روابط با افغانستان در 13 سال گذشته ارائه نکرده بود، اما امر واضح این است که پاکستان یک جنگ اعلام نشده با افغانستان قرار دارد و حمایت بیحد و حصر پاکستان از طالبان و فراهمآوری زمینههای تجهیز، تسلیح و آموزش طالبان درخاک پاکستان، مصداقهای روشنی از جنگ آن کشور با افغانستان خوانده میشود.
غنی تلاش دارد تا وارد یک مرحله جدید از روابط با پاکستان شود و نخستین اقدام در روابط جدید، تعریف روابط است.
این را مقامات افغانستان پذیرفتهاند که افغانستان در یک جنگ اعلام نشده با پاکستان قرار دارد؛ دگرگونی در این تعریف، میتواند به معنای جنگ اعلام شده و یا هم صلح اعلامشده باشد.
ظاهراً مقامات پاکستان پذیرفتهاند که خواهان صلح اعلام شدهاند و پیامدهای متعارف یک صلح اعلامشده، عبارت خواهند بود از صلح در افغانستان، عادی شدن روابط میان افغانستان و پاکستان و در مرحله بعد هم دستیابی به روابط خوب با پاکستان.
با همه اینها، برخی از مقامات پیشین حکومت نگران هستند که صلح و عادی شدن روابط با پاکستان ممکن است قیمت گزافی برای افغانستان داشته باشد.
حذف برخی از چهرههای ضد سیاست پاکستان از دایرهی سیاست افغانستان (که بیشتر بهمنظور تسریع روند مصالحه صورت میگیرد) و حتی نگرانی از حذف فیزیکی برخی از افراد بانفوذ، نگرانیهایی هستند که تا کنون مطرح شدهاند.
البته درایتی که در روند صلح از سوی حکومت به کار رفته، میتواند این نگرانیها را تا حد زیادی رفع کند.
ما در طی سالهای طولانی روابط تنشآلود با پاکستان، هزینهی فراوانی پرداختهایم و هنوز فرزندان کشور در گوشه و کنار افغانستان کشته میشوند و هنوز ما نتوانستهایم خدمات لازم را برای شهروندان فراهم کنیم، زیرا جنگ مانع اصلی عرضه خدمات بوده است.
در سیاست خارجی نیز ما توان و تمایل رفتن به سوی استفاده از تروریسم و به کارگیری ظرفیتهای نظامی بهعنوان ابزار فشار در سیاست خارجی را نداریم و این دلایل، رفتن به طرف صلح را در هر وضعیتی توجیه میکند.
با این حال، شناخت از دستگاه سیاستگذار پاکستان، برای ما یک درس بزرگ فراهم میکند: در رابطه با پاکستان باید محتاط باشیم.
انتهای پیام
