شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

۵ میلیون قربانی سوءتغذیه در افغانستان؛ هشدار تازه برنامه جهانی غذا

شفقنا افغانستان _ برنامه جهانی غذا (WFP) هشدار داده...

کاهش بودجه‌های بشردوستانه؛ زنگ خطر برای آینده زنان در کشورهای بحران‌زده

شفقنا افغانستان _ سازمان بشردوستانه هالندی «CARE» هشدار داده...

کشته شدن ۳ نفر در پی حادثه ترافیکی در سمنگان

شفقنا افغانستان- یک حادثه رانندگی در ولایت سمنگان شمال...

اخراج اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز از کشورهای همسایه

شفقنا افغانستان- طالبان اعلام کرد روز گذشته یک‌هزار و...

نتیجه مطالعه در بریتانیا: رشد نگران‌کننده استفاده از چت‌بات‌های هوش مصنوعی برای مشاوره پزشکی

شفقنا افغانستان- پزشکان می‌گویند نظرسنجی «بسیار نگران‌کننده» خطر مراجعه...

ندا محمد ندیم: طالبان تحت فرمان هیچ کشوری نیستند

شفقنا افغانستان _ در حالی‌ که نزدیک به پنج...

اداره مبارزه با حوادث از خطر سیلاب و گرمای شدید در افغانستان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ اداره آمادگی مبارزه با حوادث افغانستان...

کشف اجساد دو دختر در کابل؛ افزایش نگرانی‌ها از ناامنی در پایتخت

شفقنا افغانستان- منابع محلی از کشف اجساد دو دختر...

قانون جدید طالبان؛ مشروعیت‌بخشی به ازدواج کودکان

شفقنا افغانستان _ وزارت عدلیه طالبان با نشر مقررات...

استخبارات طالبان در جست‌وجوی اطلاعات مخالفان؛ بازرسی تلفن مهاجران در مرز هرات

شفقنا افغانستان _ منابع محلی می‌گویند نیروهای استخبارات طالبان...

کاخ سفید: ترامپ و شی بر جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران و باز ماندن تنگه هرمز توافق کردند

شفقنا افغانستان- کاخ سفید دیدار روسای‌جمهوری آمریکا و چین...

در میزگرد شفقنا مطرح شد/۱/: دو سناریو برای آینده سیاست های خاورمیانه ای ترامپ

شفقنا افغانستان- شیما مفیدی راد: پر هیاهوست و تعابیر و رفتارش با نچسبیدن به استراتژی های آمریکایی، همه توجه ها را به خود جلب می کند؛ گویی که بدش نمی آید هزاره سوم را با معجزاتش شوکه کند! بیرون آمدن نام ترامپ از صندوق آرای الکترال، خاورمیانه را با این سوال مواجه کرد که مرد سیاست های آشفته، با آشفتگی خاورمیانه چه می کند؟

شفقنا در میزگردی با حضور دکتر سید جلال ساداتیان، سفیر اسبق ایران در لندن و دکتر علی محمودی، پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک و استادیار، تبعات روی کار آمدن ترامپ به عنوان رییس جمهور  آمریکا برای خاورمیانه و همینطور سناریوهای محتمل برای سیاست های آتی آمریکا در قبال خاورمیانه را به بحث گذاشته است.

محمودی در این بحث، دو سناریو برای آینده سیاست های ترامپ پیش بینی می کند؛ یک اینکه آمریکا به سراغ نوعی انزواگرایی پیش از جنگ جهانی اول و دوم برود و دو اینکه کماکان همان سیاست های پیشین ایالات متحده از جمله در منطقه ی خاورمیانه ادامه پیدا کند، اما دیگر مثل سابق با آن یکنواختی و یک دستی نخواهد بود که وی سناریوی اول را محتمل تر می داند.

ساداتیان در این میزگرد بارها بر ابهامی تاکید می کند که امروز در سیاست های آینده ترامپ می توان دید و می گوید: تا ترامپ و کابینه اش سر کار نیایند و جهت گیری های خود را روشن نکنند، نمی دانیم چه می خواهند انجام دهند. او در عین حال با اشاره به سناریوهایی که دکتر محمودی مطرح کردند، این گزینه را چندان محتمل نمی داند که آمریکایی ها به سمت انزواطلبی حرکت کنند و اظهار می کند که احتمالاً سناریوی سومی رخ می دهد؛ سناریویی که با استراتژی دوم سازگارتر باشد، اما نه کاملاً منطبق بر آن، زیرا هم ادامه ی سیاست های فعلی و هم انزواطلبی با شعارهای ایشان ناسازگار است.

%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%863

در ادامه قسمت اول این میزگرد را می خوانید:

 

*پس از انتخاب ترامپ به عنوان رییس جمهور آمریکا همواره از دوستی او با پوتین و احتمال نزدیکی روسیه و آمریکا حرف هایی زده می شود. اکنون نیز به طور ویژه در میان تیم آقای ترامپ، تیلرسون که برای سمت وزارت خارجه در نظر گرفته شده است هم نگاه مثبتی به آقای پوتین دارد و هم از معترضان پر و پا قرص تحریم ها علیه روسیه بود. با این اوصاف آیا این انتخاب ها باعث نزدیکی مسکو و واشنگتن خواهد شد؟ و در صورت پذیرش این فرض، این موضوع چه تأثیری بر سیاست های خاورمیانه ای ترامپ خواهد داشت؟

ساداتیان: آقای ترامپ، پدیده ی ویژه ای بود؛ او با شعارهایش در کمپین انتخاباتی خود، هم تعجب مردم ایالات متحده ی آمریکا را برانگیخت و هم هم­حزبی های وی، او را باور نکرده بودند. با این وجود، ایشان توانست خود را تحمیل و مردم داخل آمریکا و دنیا را متعجب کند. در ابتدای امر با اظهار نظرها و موضع گیری هایی که از جمله در مورد زنان داشت، تصور همه حتی جمهوری خواهان این بود که فردی در کنار چهره های دیگر که مطرح هستند، برای خنده وارد کار شده است. مشاهده شد که ترامپ، همه آنها را کنار گذاشت و کاندیدای حزب خود شد. بعد از آن تصور بر این بود که از کلینتون شکست می خورد، اما بر کلینتون هم فائق آمد. عمده دلایلی که وی را پیروز کمپین انتخاباتی کرد، در این می دانند که ایشان مردم  به اصطلاح اصیل آمریکایی را جذب خود کرد؛ با این توضیح که آمریکایی های اصیل در حقیقت سرخ پوستان هستند، اما در اینجا منظور، مهاجرین سفید پوست اولیه ایست که به آمریکا آمده بودند. در آن دوره تحت تأثیر دموکراسی حاکم بر آمریکا و طرفداری از حقوق بشر، سیستم آمریکا نسبت به رنگین پوستان، مهاجرین لاتین تبار، دیگران و حتی مسلمان ها حالت نرمش و ملاطفت بیشتری نشان می داد؛ در نتیجه این سیاست، کم کم آن سفیدپوستان اولیه بعضاً هم از نظر مذهبی، هم از نظر سنت ها و هم به لحاظ نژادی تا حد فراوانی به فراموشی سپرده شدند. ترامپ، نوعی ملی گرایی را مطرح کرد و به این گروه از مردم، بها و میدان داد. آنها نیز به پای او ایستادند و ترامپ هر عملی انجام داد، کسی اهمیت نداد و در عمل نیز دیده شد که ایشان به پیروزی رسید. شاید این مطلب، مورد اصلی سوال شما نباشد، اما لازم بود توضیح دهیم. ایشان در کمپین انتخاباتی خود اظهاراتی در حوزه داخلی آمریکا به طور مثال درباره زنان، فساد اخلاقی و … مطرح کرده و بسیار ساده با یک عذرخواهی، آن را تمام کرده است. سخنانی که هرکدام از آنها می توانست مبنای استیضاح یا افت آرای ایشان قرار بگیرد، اما هیچ کدام از این اتفاق ها رخ نداد. ایشان درباره سیاست خارجی و استراتژی های آمریکا نیز اظهاراتی دارد که بعضاً به آنها اشاره می کنم. به طور مثال بیان می کند که می خواهد با روسیه کار کند و با آقای پوتین رفیق است، می گوید که باید داعش را از بین ببریم، باید یکپارچگی سوریه را حفظ کنیم؛ همه این جملات، سخنانی است که ایران از آن استقبال می کند، به نفع ایران است و می تواند باعث تحکیم موقعیت ایران شود. ایشان ضد عرب ها هم سخنانی ایراد کرد و در آن زمان مشاهده شد که خانم ترزا می‏ به خوبی از فضا استفاده کرد و میان عرب ها اظهاراتی علیه ایران گفت تا عرب ها را جذب انگلیس کند. ایشان نماینده ایالات متحده ی آمریکاست که استراتژی ها و مواضعش بر همه جای دنیا تأثیرگذار است. آقای ترامپ با چنین اظهارات حساب نشده ای، تضادهایی را در داخل آمریکا میان خودشان ایجاد می کند. از طرفی نیز ایشان چندان موافق اسراییل صحبت نکرده است و این یعنی به نوعی گفته است که ما باید فلسطین را به رسمیت بشناسیم و چنین موضعی، مخالفت های آقای نتانیاهو  را به دنبال دارد؛ نتانیاهویی که تا امروز لجبازی های فراوانی اعم از شهرک سازی ها، به سخره گرفتن مذاکرات صلح و … با اوباما داشته است. آن هم امروز با یکپارچگی به وجود آمده در کنگره به گونه ای که ۹۹ رأی علیه ایران می دهند و عمده آنها نیز لابی های اسراییل هستند، ترامپ با آنها چه می خواهد بکند؟ در نتیجه درست است که آقای ترامپ، مشاورینی در کنار خود داشته است، اما این مشاوران، بیشتر در کمپین انتخاباتی بوده اند و سخنانی مطرح کرده اند که لزوماً این حرف ها با استراتژی های کلان آمریکا در جهان از جمله خاورمیانه همخوانی ندارد. می خواهند با روسیه دوست شوند، در حالی که استراتژی کلان آمریکا این بوده است که با نگاه به شرق ناتو، روسیه را مهار کند. روسیه در دوره ی آقای اوباما، کریمه را ضمیمه ی خاک خود کرده و در شرق  اوکراین، بحرانی ایجاد کرده است که نفوذ خود را در آنجا توسعه دهد و همه ی این موارد، مورد اعتراض اروپایی ها و هم پیمانان آمریکا قرار گرفته است. آمریکا در صورت تصمیم به نزدیک شدن به روسیه در قبال این موضوع چه خواهد کرد؟ این مسایل نشان می دهد که امروز افرادی که برای تیم خود انتخاب می کند باید در کنار همدیگر دکترین سیاست خارجه ایشان را تولید کنند. آنچه تا امروز بیرون آمده است، نمی تواند ملاک قضاوت و ارزیابی حرکت های ایشان قرار گیرد چون آن سخنان، تضادها و چالش های فراوانی با استراتژی های کلان آمریکا دارد. البته ممکن است ایشان تغییر کند، اما برای پاسخگویی به این که ایشان چه تغییراتی می کند نیز کمی زود است. ممکن است بتوان روند قضایا را تحلیل کرد، اما از آنجایی که «هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد» و ایشان هر لحظه به گونه ای سخن می گوید، تا استراتژیست های وی دکترین های واقعی ایشان را استخراج نکنند، تحلیل روند ما نیز با خطاهای بسیار مواجه خواهد شد. آقای اوباما به کردهای سوریه و عراق  وعده هایی داده است که به نوعی به استقلال بیشتری برسند. حال آقای ترامپ می گوید من می خواهم وحدت سوریه را حفظ کنم؛ چگونه؟ با وعده هایی که قبلاً به کردها داده شده بود، چه می‏خواهید بکنید؟ استقلال سوریه به سمت و سویی می رود که نفوذ روسیه و ایران را در این منطقه توسعه می دهد و روسیه حتی از طریق هوایی نیز نفوذ خود را توسعه می دهد و بیشتر به نفع ایران تمام می شود؛ البته اگر روسیه در بازی، به ایران میدان دهد و پشت پا به ایران نزند. به لحاظ روندی که موضوع صحبت ماست، روسیه بیشتر از طریق حملات هوایی، کار خود را پیش می برد، اما این ایران است که با نفوذ خود در عراق و سوریه، روی زمین قرار دارد. در حلب و موصل، نیروهای ایران و مدیریت ایران است که کار می کند. همه این موارد باعث نفوذ ایران می شود.

%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%864

همچنان تأکید می کنم در این مقطع، قدری زود است که بخواهیم حرکت های آقای ترامپ را کاملاً تحلیل کنیم و مطمئن باشیم که اظهارات ایشان کاملاً منطبق با واقعیت های امروز دنیا است. ترامپ بسیاری از سخنانش در مورد مسایل داخلی آمریکا را پس گرفته و مطالب دیگری گفته است. در ارتباط  با سیاست خارجی هم اظهارات ترامپ در مورد روسیه، علاقه مندی آقای تیلرسون نسبت به روس ها و اینکه به طور مثال بازار آمریکا را به روس ها بدهد و یکباره چین را از این بازار بیرون کند و … مسایلی نیستند که با استراتژی هایی که تاکنون آمریکا داشته است، همخوانی داشته باشد. ایشان تا کجا می تواند استراتژی های آمریکا را تغییر دهد؟ در صورت ادامه روند سیاست های خود بر این مبنا، با اروپا، چین و در مواردی بعضاً با روسیه هم دچار مشکل می شود. آیا ترامپ می خواهد این مشکلات را به همین شکل ادامه دهد یا می خواهد به سمت این برود که نظم جدیدی در دنیا حاکم کند یا می‏خواهد به آن ملی گرایی وفادار بماند که شعارش را در داخل داد و رأی آورد؟ همه این موارد و سوال ها، ابهامات و چالش های پیش روی ماست و تحلیل این مسایل در این مقطع با این مفهوم که قطعاً آقای ترامپ به این سمت و سو حرکت و این گونه موضع گیری خواهد کرد، قدری زود است. ابهامات را تا حدودی می توان برشمرد، اما برای این که دقیقاً بگوییم آقای ترامپ در چه مواردی روند خود را اصلاح می‏کند و کدام سمت و سو را برمی گزیند، هنوز کمی زود است.

*آقای محمودی با وجود همه ی ابهاماتی که دکتر ساداتیان به آن اشاره کردند و با در نظر گرفتن تیمی که آقای ترامپ چیده است، چقدر احتمال دارد به مسکو نزدیک شود و برای نوع رابطه واشنگتن-مسکو چه سناریوهایی را تصویر می کنید؟

محمودی: همانطور که برخی معتقدند پیروزی ترامپ در انتخابات آمریکا نوعی انقلاب آرام در عرصه ی داخلی آمریکا بود؛ کسی که هیچ سابقه ی سیاسی نداشته است و بعضاً ضد ساختار هم بود و بسیاری از  دیپلمات ها و چهره های سیاسی -چه دموکرات و چه جمهوری خواه- را به فساد، برقراری ارتباط با وال استریت و نادیده گرفتن حقوق میلیون ها آمریکایی و … متهم می کرد، به صورت غیرمنتظره پیروز انتخابات شده است. از روزی که ترامپ به نامزد مهم  انتخابات آمریکا تبدیل شد، این بحث مطرح بوده است که اگر به قدرت برسد، چه اتفاقی در سیاست خارجی آمریکا خواهد افتاد. آقای ترامپ در دوره مناظرات درون حزب جمهوری خواه و پس از آن در رقابت های میان دو حزب، مطالبی درباره سیاست خارجی  مطرح کرده است.

از مجموع صحبت های انتخاباتی و مجموع  اقدامات و دیدارهای وی پس از انتخاب و کابینه ی وی به ویژه در بخش سیاست خارجی می توان دو سناریو برای آینده سیاست های ترامپ احتمال داد. سناریوی یک؛ در صورت پذیرش رویکردی که انتخاب ترامپ را خیزش یا انقلاب داخلی آرام در آمریکا تصور می کند، آمریکا باید سراغ نوعی انزواگرایی پیش از جنگ جهانی اول و دوم برود. در حقیقت، انتخاب ترامپ در آمریکا در بعد سیاست خارجی این پیام را از طرف آنها به جهان می دهد که از دخالت های بی جا، مکرر و فراوان در گوشه و کنار دنیا که هزینه های سرسام آور آن به دوش ماست و این تعداد کشته ای که هزینه آن بر خانواده های آمریکایی تحمیل می شود، خسته شده ایم. از جمله اقداماتی که منجر به چنین نتیجه ای در مورد روند آینده سیاست خارجی ترامپ می شود را می توان به بسیاری از مناظرات انتخاباتی وی با خانم کلینتون نسبت داد که به طور مثال در آنجا با آوردن بعضی خانواده های کشته شدگان جنگ های عراق و افغانستان و … رو به کلینتون بیان می کرد که شما  به جنگ عراق رأی مثبت دادید و در اثر آن، امروز این خانم، بیوه است یا این زن، فرزندش را از دست داده است. بخشی از آرای ترامپ ناشی از مخالفتش با این گونه اقدامات آمریکا بود زیرا بخشی از آمریکایی ها  به این نتیجه رسیده اند که یک تغییر مهم لازم است. یکی از دلایل برنده شدن اوباما در دو انتخابات ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ نیز شعار تغییر وی بود. با در نظر گرفتن آن شعار اوباما و همینطور نتیجه انتخابات اخیر در آمریکا مشاهده می شود یک حس ناشی از آن دلزدگی و خستگی در بخش بزرگی از طبقات مردم آمریکا وجود دارد که بیهودگی دخالت های آمریکا در گوشه و کنار دنیا را  به ما نشان می دهد.

%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af%db%8c

در صورت پذیرش سناریوی اول باید منتظر بود که دولت ترامپ با شیب ملایمی حضور آمریکا در منطقه را کمتر و کمتر کند. نمی‏توان از فردا منتظر بود که آمریکا از منطقه بیرون رود یا کاملاً تعهداتی که در منطقه در قبال  متحدینش دارد را فراموش کند. حداقل، چینش کابینه ترامپ، این نوید را می دهد و به گونه ای می گوید که آمریکا در حال حرکت به سمت  کاهش تعهدات خود در منطقه خاورمیانه است و چه بسا حضور و اولویت هایش در شرق آسیا و چین بیشتر شود. محتمل تر این است که  این سناریو رخ دهد.

ویژگی آقای ترامپ که در یک سال و اندی مطرح شدنش در عرصه ی سیاست  آمریکا از خود بروز داده، این است که یک فرد غیر قابل پیش بینی است. علاوه بر آن ایشان چندین مجموعه ی رسانه ای را در اختیار  دارد و به نوعی فردی رسانه ای است، یک شومن بزرگ نیز هست و  دوست دارد اقداماتی انجام دهد که کمتر کسی پیش بینی می کرده است. در انتخاب وزیر خارجه اش هم این ویژگی خود را بروز داد؛ تا مدت ها بحث از چهره های سنتی تری مثل جولیانی، میت رامنی یا حتی چهره های تندتر دیگری، اما آقای ترامپ یک مرتبه فردی ناشناس در عرصه ی سیاست و مدیر شرکت بزرگ نفتی اکسان موبیل که اصلاً یک روز کاری دیپلماتیک را در کارنامه ی خود را ندارد، به عنوان وزیر خارجه خود و احتمالاً مهم ترین وزیر انتخاب کرد. با توجه به این ویژگی شخصیتی آقای ترامپ، در دوره ی ریاست جمهوری ایشان شاهد چنین اقداماتی خواهیم بود و این موضوع احتمالاً در  سیاست خاورمیانه ای آمریکا نیز مشاهده خواهد شد.

مستندات آنچنانی برای پیش بینی سیاست های آقای ترامپ در عرصه ی سیاست خارجی و پیچیده تر از آن در یک منطقه ی پرتنش و پرچالش مثل خاورمیانه نداریم، اما می توان گفت احتمالاً با اقدامات پیش بینی نشده ای در خاورمیانه  مواجه خواهیم بود. به اعتقاد من این سناریو محتمل تر است. اظهارات ضد ایرانی خانم ترزا می‏ در اجلاس شورای همکاری خلیج فارس یا علاقه مندی کشورهای اروپایی به حضور در منطقه و خبرهایی که از بازگشت فرانسه به منطقه شنیده می شود، بی ارتباط به کاهش تمایل آمریکا برای حضور در منطقه نیست.

و سناریوی دوم؛ مجموعه ی سیاست خارجی آمریکا را در  ایالات متحده فقط شخص رییس جمهور یا شخص کابینه که طراحی نمی کند. مسیر تنظیم سیاست خارجی آمریکا سازوکار پیچیده ای دارد که وزارت خارجه، شورای امنیت ملی، سنا، مجلس نمایندگان، انواع  لابی های مختلف و غیره همه در آن هستند. بر این اساس مسیر پر پیچ و خمی را باید طی کند تا سیاستی تنظیم شود. با در نظر گرفتن این واقعیات تنظیم ساز و کار سیاست خارجه ی آمریکا مشاهده می شود که آمریکا به این سادگی نمی تواند آن کاهش تعهدات یا کاهش حضوری که ممکن است در مردم آمریکا وجود داشته باشد تجلی آن در ظهور ترامپ دیده شد را محقق کند. البته این را هم از یاد نبریم که سیاست خارجی، در مباحث انتخاباتی آمریکا و همینطور بسیاری کشورهای دیگر تقریباً یک بحث فرعی است و در عمده ی مناظرات انتخاباتی معیشت، اقتصاد و سیاست داخلی برای آنها دارای اهمیت است. در انتخابات اخیر هم آنچه باعث پیروزی ترامپ شد، چه بسا بسیاری از مسایل داخلی به ویژه بیمه درمانی اوباما بود.

در نهایت اینکه بالاخره آقای ترامپ هرچقدر هم که ایده های نو داشته باشد، باید با مجلس و سنایی کار کند که جمهوری خواهان در آن اکثریت را دارند؛ افرادی که اغلب از ادامه دهندگان همان مسیرهای سنتی هستند که سیاست خارجی ایالات متحده در آنها جریان داشت. همینطور با مجموعه ای از رسانه ها و نخبگان سیاسی یا دیپلماتیکی که طبیعتاً  ترامپ برای آنها چهره چندان محبوبی نیست. در صورت پذیرش سناریوی دوم باید شاهد این باشیم که کماکان همان سیاست های پیشین ایالات متحده از جمله در منطقه ی خاورمیانه ادامه پیدا کند، اما دیگر مثل سابق با آن یکنواختی و یک دستی نخواهد بود. به طور مثال در مواقع دیگری که بعد از انتخابات در آمریکا و روی کار آمدن یک جمهوری خواه یا دموکرات، به دلیل آن ارزش و اهمیت راهبردی خاورمیانه به عنوان قلب آسیا شاهد تغییرات آنچنانی حداقل در منطقه ی خاورمیانه نبودیم، اما در این دوره احتمالاً تغییراتی وجود خواهد داشت.

*ساداتیان:  لازم است به چند نکته اشاره کنم. آقای دکتر از استراتژی انزواطلبی آمریکا به عنوان سناریوی محتمل، سخن می گویند. در این مورد باید به یکی از اظهارات ترامپ اشاره کنم مبنی بر اینکه ما در منطقه می‏خواهیم صلح مقتدرانه برقرار کنیم. ترامپ در اینجا کلمه ی اقتدار را به کار برده است؛ اقتدار از این مساله برگرفته می شود که او بتواند برتری خود را حفظ کند در نتیجه  چندان نمی‏توان گفت که آنها به دنبال آن استراتژی انزواطلبی هستند. انزواطلبی که آقای دکتر هم به آن اشاره کردند، یک ریشه ی تاریخی دارد. آقای مونروئه که رییس جمهور آمریکا بود، در زمان خود وصیت می کند که شما به عنوان آمریکا رو به رشد هستید، صنعت رو به رشد و منابع و امکانات بسیار خوبی دارید و کشور جوانی و قدرتمندی هستید، کاری به کار قاره ی کهن –اروپا- نداشته باشید؛ به این دلیل که دورتادور شما را آب فراگرفته، امنیت شما برقرار است و کسی نمی تواند متعرضتان شود و در یک کلام سرتان به کار خودتان باشد. نزدیک به صدسال پس از این سخنان مونروئه در جنگ اول جهانی و با تحریکاتی که اتفاق می افتد، آقای وودرو  ویلسون، رییس جمهور وقت به ورسای می رود و چهارده ماده پیشنهادی به آنجا می‏برد و مطرح می کند که به جای  دعواهای فعلی، سازمانی ایجاد کنید که این سازمان بر کار شما نظارت کند. پیشنهاد وی، جامعه ملل بود که در  ۱۹۱۹ در ورسای مصوب می شود و جامعه ی ملل به وجود می آید. چرا که  انگلیس و فرانسه تا حدی ضعیف شده اند و شرایطی است که هنوز این کشورها قدرت چندانی ندارند، به آمریکا هم احترام می گذارند و پیشنهاد ایشان را می پذیرند و جامعه‏ی ملل به وجود می آید. خود آمریکا هم ناظر این سازمان می شود، اما در عمل تا جنگ دوم جهانی، در هیچ کدام  از جلسات شرکت نمی کند. وقتی وودرو  ویلسون به آمریکا برمی گردد، مورد تقبیح واقع می شود و با توجه به توصیه های مونروئه که نباید در امور آنها دخالت کرد، به او اعتراض می کنند. با نگاهی به نقشه های دنیا مشخص می شود که تا آن زمان، دنیا اروپا محور است و تمام نقشه ها اروپا را مرکز دنیا  قرار می دهد. به همین دلیل هم دو جنگ فراگیری که اتفاق می افتد را آنها جنگ بین الملل می خوانند زیرا خود را همه ی عالم می دانند. متصرفات دنیا برای آنهاست و آمریکا را به نوعی به حساب نمی آورند، اما آمریکا قدرتمند شده و مورد توجه است. در جنگ اول، آمریکایی ها غیررسمی وارد صحنه ی بین الملل می شوند، اما در جنگ دوم، آنها به طور رسمی وارد جنگ می شوند. به این دلیل این وضعیت ایجاد می شود که شرایط نظام بین الملل متغیر شده، هیتلر در حال پیروزی بر دنیا و اصلاً بر هم ریختن صحنه ی دنیا است.

بعد از جنگ جهانی دوم که آمریکا وارد صحنه ی بین الملل می شود، روز به روز بیشتر در این شرایط ورود می کند و  یک نظام دو قطبی بر دنیا حاکم می شود. آمریکا استراتژی بحری را دارد، جایگزین انگلیس شده است و بلوک غرب را درست می کند. از طرف دیگر اتحادیه جماهیر شوروی هم استراتژی بری را دارد و بلوک شرق را درست می کند. این دو بتا فروپاشی شوروی با همدیگر تقابل می کنند. بعد از فروپاشی، آمریکایی ها تصور می کنند که حاکم همه ی دنیا شده اند که تئوری های فوکویاما نیز نشان دهنده این تصور هستند. آقای هانتینگتون جنگ تمدن ها را مطرح می کند که آقای خاتمی هم در برابر آن، گفت وگوی تمدن ها را مطرح کرد. در نهایت روندی که آمریکا طی کرد، درگیر شدن بیشتر با مسایل بین المللی بود. در دوره ی آقای اوباما آمریکایی ها به دنبال این بودند که بار تعهدات خود را در خاورمیانه کم کنند چون می دانستند با توسعه ای که چین در حال پیدا کردن است، دعوای آینده ی آنها در اقیانوس آرام است و باید همه نیروها و توجه خود را به این سمت انتقال دهند. عملاً در آن روند استراتژی ها نتوانستند و یکی از نقاطی که آقای ترامپ به آن اشاره کرد، این بود که اوباما را  تقبیح کرد به این که تو با بی عرضگی و بیرون آوردن نیروهایت از عراق و افغانستان، باعث تحقیر آمریکا شدی و  ما باید کاری انجام دهیم که اقتدار خود را در دنیا حفظ کنیم.  این رویکرد و این اظهارات با استراتژی انزواطلبی سازگار نیست.

*آقای ترامپ از طرفی هم اعلام کردند که هزینه برقراری صلح در سوریه را خود کشورهای حوزه خلیج فارس باید بپردازند و اظهاراتی مشابه نیز در این زمینه داشته اند.

ساداتیان: حرف من همین است. فرمایش آقای دکتر درست است. ایشان در بعد داخلی به مردم آمریکا می‏گوید شما حق دارید! بی جهت منافع شما را بیرون از کشورتان هزینه می کنند و  نیروهایتان را به کشتن می دهند، اما از سوی دیگر نیز به دنبال اقتدار آمریکاست. اروپایی ها و بخصوص انگلیسی ها بسیار تمایل دارند که این اتفاق بیفتد و آمریکایی ها استراتژی انزوا را انتخاب کنند. امروز آنها در پاریس امنیت ندارند، در آفریقا امنیت ندارند، در جاهای مختلف امنیت ندارند، این امنیت را از چه طریقی می خواهند حفظ کنند؟ اینکه آمریکا و آقای ترامپ، نیروهای خود را جمع کند و به کشورش بازگرداند و بگوید ما می خواهیم به آن انزوای سابق برسیم، در عمل نمی خواند یعنی نمی توان این احتمال را داد که استراتژیست های آمریکایی و بخش های مختلف آن از جمله شورای امنیت آمریکا، کنگره، لابی هایی که در آنجا و بازارهایی که در دنیا وجود دارند و منافع و متحدینشان به این خروج یکباره نیروها اجازه دهند. مگر اینکه در روند زبانی به آرامی ساختاری را تعریف کنند.  چه کسی می خواهد جایگزین این امنیت شود؟ ایران سال هاست شعار یک امنیت جمعی را می دهد؛ ساختاری که در آن مصر، عراق، شورای همکاری خلیج فارس و ایران هم باشند و ما در این منطقه امنیت را برقرار کنیم. آیا این پذیرفته شده و آیا با وجود تضادها و دعواهای ایران و عربستان، شرایطش مهیا شده است؟ اگر آمریکا منطقه را خالی کند، چه کسانی می خواهند جای آن را پر کنند؟ انگلیسی ها؟ فرانسوی ها؟ یک سناریوی دیگر این است که نه آنها و نه اینها بیایند و ما را هم به همین شکل  رها کنند یعنی ما دعوای خود را در منطقه ادامه دهیم. بحث من این است که ابعاد استراتژی قضیه روشن نیست که آمریکا با این همه چالش و تضاد چه می خواهد بکند؟

آقای دکتر گفتند سناریوی دوم این است که سیاست های سابق ادامه پیدا کند؛ شاید این سناریو محتمل تر باشد البته با اصلاحاتی که در آن سیاست ها صورت می گیرد. تا ترامپ و کابینه اش سر کار نیایند و جهت گیری های خود را روشن نکنند، نمی دانیم چه می خواهند انجام دهند. حتی در این یک سال پس از برجام هم شاهد این هستیم که بسیاری  از بانک های حتی اروپایی، آمریکایی و ژاپنی به دنبال این هستند که ببینند آمریکا اجازه می دهد با ایران، همکاری هایی داشته باشند یا خیر! پس آمریکا یک موقعیت بین المللی قوی را دارد. با توجه به این موقعیت بین المللی قوی و ناسیونالیسمی که آقای ترامپ در داخل مطرح کرده است، در صورت انتخاب استراتژی انزوا می خواهد با کدام بازار، انرژی و منابع پشتیبانی و بازار و اشتغال، وعده های خود را در داخل آمریکا عملی کند؟ با بحران های منطقه و تهاجماتی که امکان وقوع دارند، چه می کند؟ آیا روسیه، امروز از همه این کشورها قوی تر نیست که بخواهد جای آمریکا را پر کند؟ ممکن است هر کدام از این دو استراتژی که آقای دکتر مطرح کردند با تغییراتی رخ دهد، اما خود این  تغییرات، همگی مهم هستند. من این را نمی بینم که آمریکایی ها به طور کامل کنار بکشند و به سمت انزواطلبی حرکت کنند. ادامه ی سیاست های گذشته را البته با یکسری اصلاحات محتمل تر می دانم. ابهام فراوانی نسبت به این اصلاحات وجود دارد.

%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%861

*در حقیقت فکر می کنید سناریوی سومی  اتفاق می افتد؟

ساداتیان: احتمالاً سناریوی سومی رخ می دهد که با استراتژی دوم سازگارتر باشد، اما نه کاملاً منطبق بر آن، زیرا هم ادامه ی سیاست های فعلی و هم انزواطلبی با شعارهای ایشان ناسازگار است.

 

ادامه دارد….

 

انتهای پیام

www.af.shafaqna.com

اخبار مرتبط