شفقنا افغانستان-افغانستان را همهی ما دوست داریم. حتا کسانی که این وطن را نمیپرستند و در عوضش قادر متعال را میپرستند، نیز این ملک را دوست دارند. شاید گاهی از خود بپرسید که چرا از میان مردمان جهان تنها ماییم که این قدر عاشق وطن خود هستیم. به نظر من، دلایل این عشق بسیار اند. اما در میان تمام دلایل، آنچه برجستهتر است، این است که این وطن برخلاف دیگر جاهای دنیا، شگفتی زیاد دارد. یعنی هیچ نمیگذارد که شما شب بخوابید و صبح که بیدار شدید، دهانتان از تعجب یک کفش باز نماند. انتخابات که یادتان هست. یک قرن طول کشید. تا حالا شنیدهاید که صندوق رای در کدام مملکت اسم مستعار داشته باشد، آن هم گوسفند؟ پیش از انتخابات هم البته شگفتی کم نداشتیم. تصور کنید که یکی آمده و میگوید، دنبال «آردِ استخوان» آدم است. شما طرف او نگاهی میکنید و به دلتان وحی میافتد که آها! این برادر من است، برادر ناراضیام. میخواهد استخوانهای مرا ببرد و آرد کند و فطیر استخوان بپزد. در کجای دنیا شما دیدهاید که یک نفر خرسی را که بر شکمش نشسته و قصد دارد رودهاش را بیرون بیاورد، برادر خود بگوید؟ از آن طرف، وقتی که مردمان جهان در بارهی پیشینهی کشور خود و زبان و فرهنگش حرف میزنند، همین چند صد سال پیش یادشان میآید و زیاد علاقه نشان نمیدهند که بسیار دور بروند. نوبت به ما که رسید میگوییم، آن سیبی که حضرت آدم و حوا خوردند، از قندهار به بهشت رفته بود. همین چند روز پیش یکی از قاضیان محترم این ملک به زنی که شکایت کرده بود سرش تجاوز شده، راهحل جالبی نشان داد؛ گفت تو باید خودت را میکشتی. یعنی هر وقت کسی سر شما ستمی کرد، خودتان را بکشید که آن بیچارهی ستمگر از شرتان خلاص شود. راستی، ستمگر گفتم پاکستان یادم آمد. افغانها معمولا در تشخیص دوست و دشمن سلیقهی خوبی ندارند. به همین خاطر، وقتی که سر کارتونیستهای فرانسوی عصبانی شدند، شیشههای تاکسی مردم کابل را میشکنند، یا به پولیس کشور خود فحش میدهند. اما همین مردم در مورد پاکستان تشخیص درستی دادهاند. خوب، کرگدن هم میبود، میفهمید باد از کجا میآید. حالا که همه به درستی فهمیدهاند که پاکستان دشمن شماره یک افغانستان است، بزرگان مملکت به این نتیجه رسیدهاند که پس اگر این طور است، بیایید دانشجویان خود را به آنجا بفرستیم که خوب تربیه شوند و برگردند و مصدر خدمت برای افغانستان شوند. به این میماند که قوطی نصوار خود را به دشمن خود بدهید و خودتان تشناب بروید و قبل از رفتن به او بگویید: «من بروم رفع حوایج کنم، شما لطف کنید این قوطی را در دیگی که سر منقل گذاشتهام و در آن شوربا میجوشد، خالی نکنید».
میشود چنین مملکتی را دوست نداشت؟
نویسنده: سخیداد هاتف
انتهای پیام
